فراخوان مجدد گزارشگران: نگذاریم زینب جلالیان را در سکوت مرگبار رسانه هایشان, از ما بگیرند. لیست نهایی همراه با ترجمه انگلیسی جهت ارسال به نهادهای بین المللی

13.11.20 01:14

 

زینب جلالیان زندانی سیاسی مقاوم بیش از سیزده سال را در زندانهای مخوف جمهوری اسلامی گذرانده است و یکی از قدیمیترین زندانیان سیاسی زن در ایران محسوب میشود. در طی این سالهای دراز بکرات و به بهانه های مختلف به زندانهای دیگر انتقال یافته است. برای کسانی که در زندانهای جمهوری اسلامی بسر برده اند این اقدامات آگاهانه مسئولین زندانها در ردیف تنبیهاتی است که برای زندانیان سیاسی مقاوم در نظر گرفته میشود. در طی شش ماه گذشته و بر اساس گزارشات منابع حقوق بشری چهار بار او را سرگردان زندانهای دیگر کرده اند...

فرخ حیدری: دمپایی زندان!

29.11.20 01:32

 

اولین پایی که منو پوشید یک زندانی بود، این جوری شد که منم راه افتادم. نمیدونم کی بود، خب زیاد فرقی هم نمیکرد که پای کی باشم و مال کی باشم. فقط خوشحال بودم که راه افتادم و اینور و اونور میرم و با همه هستم.

آخه تا چند روز قبلش با خیلی از دمپایی های دیگه توی یه گونی بودیم گوشه یه انباری نیمه تاریک، ساکت و آروم و اصلآ نمیدونستیم اونجا کجاست. راستش برامون فرقی هم نمیکرد که اونجا کجاست.

 

اما حالا توی یک زندان شلوغ و توی یه راهرو دراز دربسته، مرتب جابجا میشدم و دست به دست میشدم، یعنی...

بیش از 1000 نویسنده ، شاعر، روزنامه نگار، هنرمند و کنشگرمدنی و سیاسی با حمایت از بیانیه کانون نویسندگان ایران ” در تبعید”و انجمن قلم ایران ” در تبعید” خواستار آزادی نویسندگانِ در بند شده اند

29.10.20 22:30

یانیۀ کانون نویسندگان ایران “در تبعید” و  انجمن قلم ایران “در تبعید”نویسندگان ِدر بند را بدون قید وشرط آزاد کنید! هموطنان عزیز، مردم آزادیخواه جهانجمهوری اسلامی ایران درادامۀ موج خفقان، سانسور، دستگیری، ترور و اعدام های گسترده، تعدادی دیگر از نویسندگان و شاعران و روزنامه نگاران  را طی ماه های اخیر دستگیر و زندانی کرده است. جمهوری اسلامی روز شنبه پنجم مهرماه ۱۳۹۹ رضا خندان (مهابادی) و بکتاش آبتین از اعضای هیات دبیران کانون نویسندگان ایران و کیوان باژن عضو پیشین هیات دبیران این...

فراخوان سایت گزارشگران: اعدام جنایتکارانه نوید افکاری را محکوم میکنیم - همراه با اسامی افراد, نهادها و رسانه ها و ترجمه برای ارسال به نهادهای بینالمللی و بویژه فدراسیون های ورزشی

13.09.20 23:31

آزادگان!

سناریو اعتراف گیری تحت شکنجه های وحشیانه و سپس اعدام نوید افکاری بجرم اعتراض علیه فشارهای اقتصادی و اجتماعی از سوی حاکمان جمهوری اسلامی به اجرا گذاشته شد. ارابه آدمکشی و کشتار مخالفان سیاسی و اجتماعی از سوی استبداد حاکم همچنان میتازد و کماکان از میان بهترین فرزندان این سرزمین قربانی میگیرد.  دیروزعلیرغم اعتراضات سراسری و بین المللی به صدور حکم اعدام, اما نوید را به قتل رساندند. اعدام نوید و نویدهای دیگر ولی پایان ماجرا نیست بلکه میتواند آغازی طوفانی برای محکومیت و ابراز انزجار...

بخش پایانی دفتر مجازی یاد بود جانباختگان و قربانیان راه آزادی و برابری! چهره ها و خاطره ها همراه با دو طرح از هوزان خالدیان کاریکاتوریست جوان و دو پی نوشت از کاوه دادگری و حسین عرب

29.09.20 23:11

 

طرحی از هوزان خالدیان کاریکاتوریست پناهجو در آلمان

  

 

 

طرح دوم: تیرباران مخالفین رژیم

 

تمامی تصاویر جز اثار طراحان آن برگرفته از گوگل و شبکه های اجتماعی است

 

گزارشگران: این دفتر همچنان باز است

در صورت تمایل به درج آنها با آدرس زیر تماس بگیرید

Gozareshgar1001@yahoo.de

www.gozareshgar.com

 

 

پی نوشت ها:

 

کاوه دادگری

دادخواهی بخشی جداناپذیر از مبارزه کنونی مردم ایران است!

ما بازماندگان دهه خونین شصت،به عنوان بخشی از اردوی کارگران و...

ناصر از پاریس: روایت فرار رفقای بند دال زندان سنندج - از دفتر مجازی یاد بود جانباختگان و قربانیان راه آزادی و برابری

27.09.20 22:08

داستان دستگیری‌ام برمی‌گردد به روزی که برای یک کار تشکیلاتی به سنندج برگشته بودم. من با رفیقی در خیابان بودیم. دو ماشین به ما نزدیک شدند. من به رفیقم گفتم اگر ما را گرفتند همدیگر را نمی‌شناسیم. دستم را به نشانه اینکه آدرس جای فرضی را توضیح می‌دهم در هوا تکان دادم. آرام به او گفتم اگر گرفتند، بگو فقط آدرس می‌پرسیدم. وقتی مرا گرفتند، یک کیسه سفید روی سرم کشیدند. پرسیدند با چه کسی حرف می‌زدی؟

فرار بزرگ

اسفند ۱۳۶۱

 

درباره کشتارو شکنجه و دهشت‌هایی که رژیم جمهوری اسلامی در سراسر دهه شصت  به راه انداخت و مقاومت و مبارزه آن سال‌ها خاطرات بسیاری نقل شده است. خاطراتی که ماهیت فاشیستی رژیم اسلامی را به عریانی تصویر می‌کند. اما من اینبار می‌خواهم زندان را از زاویه دیگری برایتان ترسیم کنم.

زندگی در زندان‌های دهه شصت، ادامه مبارزات در سرتاسر ایران بود. مبارزه، مقاومت و سرموضع بودن را با تنها امکانات بسیار محدودی که در زندان به آن دسترسی داشتیم پیش می‌بردیم. دغدغه زندانی، فرار...

نظام جلالی: شاهین شهر در تابستان خونین ۱۳۶۷ با ۵۲ اعدامی هیچگاه فراموش نخواهد شد - از دفتر مجازی یاد بود جانباختگان و قربانیان راه آزادی و برابری

26.09.20 22:21

خانواده زندانیان اعدامی که با ما صحبت کرده بودند تعداد اعدامی های شاهین شهر را ۵۱ یا ۵۲ نفر می دانستند

نمی تواند کسی در آن سالها ساکن شهر کوچک شاهین شهر نبوده باشد و بر سر ۵۲ کوچه آن حجله اعدامیان را ندیده باشد. به لحاظ شغل پدرم که اولین مغازه دار شاهین شهر در سال ۱۳۵۲ و چهارمین ساکن آن بودیم و بسیاری را می شناختیم و تعدادی از خانواده اعدامیان از مشتریان پدرم بودند و به همین دلیل خانواده های اعدامیان به نوعی همدیگر را می شناختند و از تعداد اعدامیان اطلاع داشتند.

البته با توجه به اینکه بیش از سه دهه از زمان اعدام سراسری سال ۶۷ میگذرد و من خودم دقیق به خاطر ندارم که خانواده زندانیان اعدامی که با...

نوشتار نسیم ازاد در دو بخش - از دفتر مجازی یاد بود جانباختگان و قربانیان راه آزادی و برابری

25.09.20 13:29

گفتم ببین فراموش کن، اون زمان گذشت . هیچکدوم از ما دیگه گلسرخی نمیشیم (می‌دانستم که برای گلسرخی و مقاومتش احترام زیادی قائله). ادامه دادم، منظورم اینه که این دوره ای که ما توشیم با اون دوران گلسرخی و گلسرخیها تفاوت جدی داره. با کاری که اون کرد و مقاومتی که کرد می تونست و تونست تاثیر زیادی روی جامعه و تحولات جاری زمان خودش بذاره. اما اون زمان دیگری بود، اون زمان گذشته دیگه. تو گوشش گفتم الان دارن دسته دسته میگیرن و تا به خودت بیای با یک حرف خطا رفتی. میکشند بدون اینکه بتونی یک جایی موثر باشی.

نسیم آزاد

در سال ۱۳۶۰، ۲۰ ساله شدم. در مقطع داستان کوتاهی که در تعریف میکنم مجبور به زندگی زیر مینی بودم در سال ۱۳۶۲ ایران زمین را ترک و از آن زمان تا کنون در تبعید زندگی میکنم

قسمت اول

 

به شوخی ازش پرسیدیم تو اینجا چکار می‌کنی پسر. تو که کاری نکردی خوب بهشون بگو.

گفت نه کار بدی نکردم. در واقع هیچ کاری نکردم. اما تو مدرسه تو صف اونایی بودم که اعلامیه پخش میکردند و سر مخالفت با بیعدالتیهایی که حزب‌اللهی ها در کوچه و خیابان و در مدرسه راه انداخته بودند، را بر داشته بودند. اومدن تو...

نیما ش. فریاد: گذری با تاریخچه سرکوب و اعدام - از دفتر مجازی یاد بود جانباختگان و قربانیان راه آزادی و برابری

24.09.20 23:02

الان پس از 41 سالی که از عمر رژیم فاشیستی گذشته، به این نتیجه رسیدم که مبارزه پیش رو، مبارزه‌ای است برای آزادی و دموکراسی... مبارزه برای آزادی از مبارزه علیه ستم طبقاتی جدایی ناپذیر است. جنبش چپ باید همه نیروهای آزادیخواه، عدالت طلب، و برابری جو را تحت ائتلافی نیرومند علیه استبداد و استثمار جمع‌آوری کند

 

گذری با تاریخچه سرکوب و اعدام

وقتی انقلاب شد، نوجوانی 12 ساله بودم. از همان روزهای اول جلب جریانات چپ شدم. با بیعدالتی و فقری که برخی از هم شاگردی هایم با آن دست و پنجه نرم میکردند, آشنا بودم و بیزار.

جزوات و روزنامه‌ها را با ولع بسیار می خواندم.

هر روز که از حکومت می گذشت، صدای پای فاشیسم را احساس میکردم. از حمله به دکه های روزنامه فروشی, حمله به کانون فرهنگی و سیاسی و شوراهای دهقانی ترکمن صحرا بهار 58، لشکر کشی به کردستان مرداد 58،ممنوعیت انتشار روزنامه‌ها که با روزنامه «آهنگر» شروع...

قظعه شعری از منوچهر تقوی بیات: خاوران - از دفتر مجازی یاد بود جانباختگان و قربانیان راه آزادی و برابری

23.09.20 22:42

 

خاوران

خاوران گور خورشید نیست

خورشید از خاوران تا ابد خواهد رویید

خاوران گور نیست

خاوران بذرگاه یاد یاران است

یاد آنان در پهنه ی سرزمین ما

تا ابد چون خورشید

خواهد رویید.

خاوران چشمه جوشان عشق است

عشق تا ابد از آن خواهد جوشید.

 

شهریورگان؛ چهارم شهریور ۱۳۹۹ خورشیدی برابر با بیست پنجم اوت ۲۰۲۰ ترسایی

مناف فلکی فر: داغ زخمی که با مرهم پایداری یاران، تسکین می گرفت...! - از دفتر مجازی یاد بود جانباختگان و قربانیان راه آزادی و برابری

22.09.20 22:34

دیدن و بودن با کسانی که شهامتشان در مقابل دژخیمان باورنکردنی بود و تو شاهد زنده ایثارشان در زیر ددمنشانه ترین سرکوب ها بودی و می دیدی که چگونه در حالیکه خود از عوارض شکنجه در عذاب بودند، به کمک زندانیان دیگری که بر اثر شکنجه داغان و لت و پاره شده بودند بر می خاستند و می کوشیدند تا یاور زندانیان شکنجه شدهِ دیگر باشند و امید و مقاومت را در دل آنها بارور کنند، زخمهای چرکین و خونهای دلمه بسته با مرهم لبخندهای امید و ایمانِ هم بندیان تسکین می یافت، چنین صحنه هایی در مصاف نابرابر بین تاریکی و نور براستی مگر فراموش شدنی است؟

 

داغ زخمی که با مرهم پایداری یاران، تسکین می گرفت...!

 

با فرارسیدن هر تابستان، داغ هزاران مبارزی که در دهه ۶۰ و تابستان سال ۶۷ به دست دژخیمان جمهوری اسلامی در زندانهای سراسر ایران به خون غلطیدند بار دیگر زنده می شود و آن چهره های جوان و خاطره های شور و امیدی که از هر نفس شان در خاک ایران شعله می کشید،  لحظه ای تو را رها نمی کنند. یاد همه آن جان های شیفه که خود در آغاز دهه ۶۰مدتی شاهد مقاومت ها و رشادت هایشان در سیاهچالهای جمهوری اسلامی بوده ام  را گرامی می دارم.

با این...

ماهی سرخ فرزانه بی تُنگ زنده ماند/ مینو همیلی - از دفتر مجازی یاد بود جانباختگان و قربانیان راه آزادی و برابری

21.09.20 23:03

یکی از همین روزهای مرگ‌آلود، در زندان را زدند. بند ساکت شد. قلب من هم ایستاد. دو نگهبان زن قلدرانه آمده بودند سراغ فرزانه. فرزانه آرام دست و رویش را شسته بود، کرم زده بود، چادر خوش رنگی قرض گرفته بود و در مقابل چشم‌های ترسیده و نفس‌های حبس هم‌بندی‌هایش که دور تا دور سالن ایستاده بودند، با آرامش و لبخند شروع کرده بود به دست دادن و تک تک روبوسی کردن. بعد هم رفته بود سراغ بند زندانیان عادی. باز هم وداع. بعد صدایش را در گلو انداخته بود و فریاد زده بود: «بچه‌ها، کمونیست‌ها هرگز نمی‌میرند. بیرون هنوز مردم هستند. عید را خوب برگزار کنید.» او به استقبال مرگ می‌رفت؟

 

«مرا در کدام گورستان به خاک خواهید سپرد؟ تمام گورستان های دنیا برای من کوچک است..»۱

 

تابستان ۶۱ بود. فرزانه را اولین بار در بند نسوان شناختم، دختری زیبا، مبارزی مهربان، کمونیستی مقاوم. فرزانه، معنای واقعی یک انسان بود. زندان اصفهان تبعیدگاه دیگری برای من بود که زیبایی اردیبهشت را به رنگ دیوارهای زندان می‌کرد و تغییر فصل را به بی‌روحی تبعید از زندان قم به اصفهان. اردیبهشت ۶۱، پروین ذبیحی هم با من به زندانی تبعید شد که از بهشت هشت‌بهشت و زاینده‌رود روان نه عطری می‌گرفت، نه رنگی،...

مجید دارابیگی: استراتژی سرکوب، یا پیش درآمدی بر سی خرداد - از دفتر مجازی یاد بود جانباختگان و قربانیان راه آزادی و برابری

20.09.20 21:59

اگر تاسیس عدالت خانه به عنوان نخستین خواست مشروطه خواهان، پایان دادن به انحصار روحانیت بود در امر قضاوت، با انقلاب سال پنجاه و هفت و به قدرت خزیدن روحانیت شیعه، این سنگر اساسی حقوق شهروندی سقوط می کند و نظام قضائی یک کشور و سرنوشت  شهروندان یک کشور در کف روحانیونی  قرار می گیرد که سلف آنان در طی سده ها مظهر بی داد هستند. روحانیونی به مقام قضائی تکیه می زنند  که تخصص شان،  شناخت شکیات، واجب و مستحب، حلال و حرام، یا مسائل شکم و زیر شکم است.  نه چیزی از علم حقوق امروزی می دانند و نه می خواهند چیزی از آن درک کنند  و برای پاسخ گوئی به مشکلات جاری قضائی،  جز رجوع به جعلیات آخوندی منبعی نمی شناسند.

 

استراتژی سرکوب، یا پیش درآمدی بر سی خرداد

کارگزاران اصلی جمهوری اسلامی، به رهبری آخوند محمدحسین بهشتی، چهره ی مورد اعتماد خمینی، که از بدو روی کار آمدن این رژیم، سررشته ی نخ ها و حتا رگ خواب خمینی را هم در دست دارد،  به نحوی عریان،  پایه های قدرت خود را گسترش می دهند. آنان که با شعار مبارزه با طاغوت، در یگانه گی با بخشی از لیبرال ها  و تائید نسبی سازمان مجاهدین و طیف چپ در طی چند ماهه ی نخست پس از قیام،  مهره های مهم نظامی، سیاسی و اقتصادی رژیم شاه را به چوبه ی دار...

مسلم منصوری - کشتار شصت و هفت - از دفتر مجازی یاد بود جانباختگان و قربانیان راه آزادی و برابری

19.09.20 22:58

گویی یک اشتباه و خشونتی رخ داده و یک سری آدمهای بی گناه قربانی! شده اند و معلوم نیست حرف حساب شان هم چی بوده است. امثال شیرین عبادی ها کشتار دهه شصت را در حد انتقام گرفتن یا نه گرفتن تنزل می دهند و اعلام می کنند که مادران خاوران به دنبال انتقام نیستند. یعنی به دنبال گرفتن خون بها! و دریافت غرامت! هستند، آنها هم حاضرند بدون دستمزد وکیل خانواده های قربانیان! بشوند و شکایت شان را به قوه قضاییه و دادگاه رژیم ببرد

 

 

کشتار 67

در چند سال گذشته بسیاری از نهاد ها و رسانه های اصلاح طلبان! در خارج از کشور و رسانه های فارسی زبان دولت های غربی با هدف مشخصی راجع به کشتار ۶۷ برنامه می سازند و فیلم های مستند پخش می کنند، و از دهه شصت و مبارزه خونین آن نسل در  حد گریه و زاری و  ذکر مصیبت به سبک فیلم های هندی اکتفاء می کنند. گویی یک اشتباه و خشونتی رخ داده و یک سری آدمهای بی گناه قربانی! شده اند و معلوم نیست حرف حساب شان هم چی بوده است. امثال شیرین عبادی ها کشتار دهه شصت را در حد انتقام گرفتن یا نه...

مهستی شاهرخی: علیه کشتار دهه خونین شصت یا علیه اعدام - از دفتر مجازی یاد بود جانباختگان و قربانیان راه آزادی و برابری

18.09.20 20:57

کارگران جنسی، روسپیان، از اولین قربانیان و اعدامیان بهار ۵۸ بودند. پری بلنده، اشرف چار چش، ثریا ترکه به حکم و دستور خلخالی اعدام شدند. آیا اپوزیسیون انقلابی و یا فمینیستی اعتراضی به اعدام این سه زن کرد؟ تحقیر زن توسط حجاب، زنده و مرده ندارد. زنان زندانی که اعدام شده اند. همگی در بالای دار چادر بر سر دارند. به نقل از اولمپ دوگوژ، نویسنده فعال اجتماعی فرانسوی، در دو قرن پیش، «هنگامی مانند مردان سرمان با گیوتین قطع می شود، چرا در سایر موارد با مردان برابر شناخته نشویم؟

 

               «علیه کشتار دهه خونین شصت یا علیه اعدام»

 

من چیزی برای خوش آمدگویی و چاپلوسی از کسی نمی نویسم قلمم مانند اندیشه ام آزاد است و خود را به سادگی و روشنی بیان می‌کند. اگر می نویسم: «مرگ بر دیکتاتور» به علت این نیست که خواهان مرگِ شخصِ خاصی هستم، بلکه برعکس خواهانِ پایانِ دیکتاتوری و کشتارها و اعدام هایش هستم. خواهانِ پایانِ سیستم مخوف سرکوب و شکنجه و زندان و قلع و قمع جوانان و نسل کشی مردمی هستم که...

فرخ حیدری: زندانیان دستگیری مجدد! - از دفتر مجازی یاد بود جانباختگان و قربانیان راه آزادی و برابری

17.09.20 11:09

بنابراین در جریان آن کشتار بزرگ در اصفهان، علاوه بر زندانیان حکم دار و مقاوم قدیمی، این زندانیان «دستگیری مجدد» را هم که بیشترشان محکوم به حبس شده بودند، و حتی بچه های تازه دستگیر شده و زیر حکم را هم که هنوز جرم اثبات شده ایی نداشتند، فقط به اتهام ارتباط با مجاهدین، در مقابل «هیئت مرگ» قرار دادند و بیرحمانه درو کردند. حیرت انگیزتر آنکه تعدادی از زندانیان تازه آزاد شده یا به مرخصی رفته را هم بدون هیچ اتهام یا خلاف مشخصی صرفآ بخاطر سابقه هواداری، دوباره احضار و دستگیر کردند و به مسلخ بردند

در تابستان خونین سال ۶۷ در اصفهان، همانند دیگر زندان های سیاسی سراسر کشور، فراتر از جان اسیران و انسانهای دربند، این «انسانیت» بود که با بیرحمی به مسلخ بربریت برده شد... تابستانی که همه جا داستان تبر بود و تنه تُرد درختان، حکایت داس مرگ بود و یاس های زندگی، حکایت طنابهای دار بود و لاله های واژگون، قِصه پر غُصه شقاوت بود و شقایق های شرزه عاشق، و رقص دختران آفتاب بود و کبوتران طوقی بر ساقه تابیده کنف...

 

در میان خیل زندانیان جانفشان «کاروان ۶۷» اصفهان بسیاری از بچه ها، زندانیان قدیمی...

فریبا ثابت: اعدامشان کردند, اعدام : از دفتر مجازی یاد بود جانباختگان و قربانیان راه آزادی و برابری

15.09.20 23:00

من سال 67 در زندان اوین بودم تا شاهد رفتن ها و ماندن ها باشم من ، ما  ناباورانه و مبهوت بر جای ماندیم و آنها رفتند  تا زخمی بر پیکر ما برای همیشه به جای بگذارند. و هستی مان را همواره با بودن نبودن عجین کنند. مادر همسرم می گفت وقتی بچه را از زندان به ما دادند از همان لحظه اول بی تابی میکرد . همه برایش بیگانه بودند حتی به عمویش هم خاله می گفت. نه درست غذا می خورد نه درست می خوابید. چه روزهایی گذراندیم تا به ما عادت کرد

 

 خانواده ها باچشمی گریان و پشت خمیده به ملاقات می آمدند. هر گروهی که از ملاقات به بند باز می گشت  نام تعدادی از اعدام شدگان را با خود می آورد.

 علاوه بر تیر باران  و دار زدن شایع بود که برخی را  با گاز خفه کرده اند.........

باور کردنی نبود . همه بندهای زندان  خالی شده اند ، همه یارانمان از دست رفته اند.

 

اما انها در خواب های من زنده اند.

در این سال ها بارها این رویا به خصوص در تابستان به سراغم می آید. بالای کوهی، جنگل دوری، در قلعه ای، آنور آبی همگی...

طاهره کارچانی: سه نفر بودند- از دفتر مجازی یاد بود جانباختگان و قربانیان راه آزادی و برابری

14.09.20 22:02

گفتند: می‏ بخشید بی‏ موقع مزاحم شدیم. داشتید شام می‏ خوردید. گفتم: نا ‏قابل است. بفرمایید. گفتند: خورده ‏ایم. گفتم: بخورید، نمک ‏گیر نمی‏ شوید . شام بیچاره فقیرها نمک ندارد. گفتند: ما را چوب می ‏زنید. گفتم: سگ کی باشیم، شما را چوب بزنیم

 

سه نفر بودند

سفره پهن بود که آمدند. سه نفر بودند آن طور که مُحرم می‏ گفت یک نفر هم جلوی ساختمان کشیک می ‏داده است.

شام نان و پنیر بود. خواهرت داشت می‏ خورد و من خرد خرد گریه می‏ کردم. می‏ خواستم بدانم کجایی و چه می‏ کنی. چه می ‏خوری و به چه می‏ اندیشی. می‏ خواستم بدانم دلتنگی، شادی و هزار مالیخولیای دیگر که به مغزم هجوم می‏ آوردند.

در که زدند خواهرت رفت در را باز کرد. گوش‏ هایم که دیگر درست و حسابی نمی‏ شنود اما به خواهرت گفته بودند از وزارت اطلاعات آمده ‏اند.

نمی‏دانم کارتی، چیزی...

سیامک مهر ( پورشجری ) : دهۀ شصت در یادهای من - از دفتر مجازی یاد بود جانباختگان و قربانیان راه آزادی و برابری

13.09.20 21:16

دهۀ شصت دهۀ حذف بود. در این سال‌ها، نیروها و جریان‌ها و احزاب و سازمان‌های شریک در انقلاب ضد سلطنتی که به پیروزی سریع و غیرقابل باوری منجر شده بود، مطابق سنت‌های شناخته شدۀ سیاسی و معادلات قدرت در این سرزمین، به طور خشونت آمیزی برای حذف یکدیگر تلاش می‌کردند. سهم‌ خواهی‌ها شروع شده و رقبا به جان هم افتاده بودند

 

عکس - یکی از راهروهای بند 209 زندان اوین

برای جوان بیست‌ساله و نوخاسته‌ای با روانشناسی من،  که جهانش با سال‌های نکبت باری شروع شد که هنوز صدای گرفتۀ گلویش از فریادها و شعارهای‌ آزادی و استقلال تسکین نیافته و غرق در خماری و خوش‌ خیالی‌های پیروزی، ناگهان چماق و قنداق تفنگ بر سر و رویش فرود می‌آمد و هر اعتراضی را با سنتِ گلوله پاسخ می‌دادند، طبیعی بود که دچار شوک شده و به درون خلوتی خود ساخته خزیده و تا انتهای تنهایی خود عقب نشینی کند.

من به سائقه و بطور غریزی، خطر مهلک و نابود...

سرور پارسا: گزارشی از مراسم گلزار خاوران - از دفتر مجازی یاد بود جانباختگان و قربانیان راه آزادی و برابری

11.09.20 22:49

واقعا گلزار است. با يك راه از گورستان بهائی ها سوا ميشود. جمعيت شايد بيشتر از دو هزار نفر بودند. همه ميگفتند بيشتر از هر سال است. سرتاسر زمين پر از گلهای سرخ و ارغوانی و سفيد و ...تمام سوراخ سنبه های ديوار دورادور، با شاخه های گل پر شده بود. جوانان بغل بغل گل داشتند و همه جا را پر ميكردند. گورستانی حيرت انگيز. خاك. گورهای بی نام و نشان. گورستانی آنچنان بی مرز.... و گلباران. ميخوای منفجر بشي. جمعيت بزرگی يكجا كنار يك گور دسته جمعی اجتماع كرده بودند. روی زمين جلوی گور مادران چمباتمه زده بودند و مادر انوشيروان لطفی وسطشون بود. يكی دو مادر جوانتر مراسم را می گرداندند

 

پنجشنبه خودم را به تهران رساندم. با چند تن از مادران ديگر  صبح زود جمعه بسمت گلزرا خاوران حركت كرديم. وقتی وارد جاده گورستان شديم من واقعا دگرگون شدم. همش فكر ميكردم پيکرهای بچه های مردم  را از اين مسير بردند و داشتم از بغض خفه ميشدم. به گلزار كه نزديك شديم جمعيت زيادی را ديديم.

واقعا گلزار است. با يك راه از گورستان بهائی ها سوا ميشود. جمعيت شايد بيشتر از دو هزار نفر بودند. همه ميگفتند بيشتر از هر سال است. سرتاسر زمين پر از گلهای سرخ و ارغوانی و سفيد و ...تمام سوراخ سنبه های...

سوسن شهبازی: با ﺗﻮاﻡ اﻱ ﺧﺼﻢ , اﻱ ﺩﮊﺧﻴﻢ - از دفتر مجازی یاد بود جانباختگان و قربانیان راه آزادی و برابری

10.09.20 22:55

با ﺗﻮاﻡ اﻱ ﺧﺼﻢ , اﻱ ﺩﮊﺧﻴﻢ : این ﺻﺪاﻱ ﻣﺎﺳﺖ ..ﺩﺭ ﺧﻴﺎﻝ ﻣﺒﻬﻢ وُ ﻛﻮﺭﺕ, ﺑﺎ ﻫﺰاﺭاﻥ دستِ ﺩﺭ ﺧﻮﻧﺖ, ﺑﻬﺘﺮ اﺳﺖ اﻳﻦ ﺭا ﺑﺪاﻧﻲ وُ ﻫﺰاﺭاﻥ ﺑﺎﺭ ﺑﺨﻮاﻧﻲ: ﻧﺎﻧﻤﺎﻥ ﺭا ﺑﺮﻳﺪﻱ , ﺩﺳﺘﻤﺎﻥ ﺭا ﺷﻜﺴﺘﻲ ,ﺣﺠﻠﻪ اﺯ ﺳﻌﻴﺪ وُ غلام از ﻣﺎﺩﺭ ﮔﺮﻓﺘﻲ...اﻣﺎ ]

ﺻﺪاﻳﻤﺎﻥ ﺭا ﻧﻪ ! " ﺷﻤﺎ اﻱ ﻣﺮﺩﻩ ﻫﺎﻱ ﻫﺰاﺭ ﻗﺒﺮﺳﺘﺎﻧﻲ " شقایق  اﮔﺮ  باز هم ﺑﻤﻴﺮﺩ ، شقایق های  ﺩﻳﮕﺮﻱ میروید ,ﭼﺮا ﻛﻪ ﺗﻼﺷﺘﺎﻥ ﭘﺎﻳﺪاﺭ ﻧﻴﺴﺖ

[ اﻳﻦ ﻳﻚ ﺷﻌﺎﺭ ﻧﻴﺴﺖ , ﻓﺮﻳﺎﺩ اﺳﺖ..ﻓﺮﻳﺎﺩﻱ اﺯسینهٔ دردآلودِ ایران

 

ژاله سهند: یادی ار دو رفیق - از دفتر مجازی یاد بود جانباختگان و قربانیان راه آزادی و برابری

09.09.20 23:56

من با یاد عنایت و رافیک عزیزم، رفقای دوران دانشجویی ام در هند( در ایران چند ماه قبل از افتادن من به زندان، آنان اعدام شدند) چند پاراگراف نوشته ام. یاداوری این خاطرات دردناک است، ولی خاطرات این دو رفیق من نقطه تابناک زندگی منند. و امیدوارم جهانی که آنگونه  که شایسته آنان است بر ما، بر زمین، وبر زمان مسلط گردد

 

یادی از دو رفیق

من با یاد عنایت و رافیک عزیزم، رفقای دوران دانشجویی ام در هند( در ایران چند ماه قبل از افتادن من به زندان، آنان اعدام شدند) چند پاراگراف نوشته ام. یاداوری این خاطرات دردناک است، ولی خاطرات این دو رفیق من نقطه تابناک زندگی منند. و امیدوارم جهانی که آنگونه  که شایسته آنان است بر ما، بر زمین، وبر زمان مسلط گردد.

 

رفیق رافیک نوشادیان

 

https://janhayeshifte.wordpress.com/2014/12/12/jan-21/

رفیق عنایت الله سلطان...

«لاله های بی خزان» برای عاشقان زندگی، کشته شدگان دهه شصت - شعر و هدیه ای از زهره مهرجو - از دفتر مجازی یاد بود جانباختگان و قربانیان راه آزادی و برابری

08.09.20 23:26

«لاله های بی خزان»

برای عاشقان زندگی، کشته شدگان دهه شصت

 

جانفشانان عشق

به زندگی،

برای آرزوی برابری و آزادی

تقسیم عادلانه ثروت...

و فرصت های مساوی.

 

که شما را به جز این، جرمی نبود

و نه بهانه ای

تا دست های پلید شب

پیکر عزیزتان را

به آغوش سرد خاک سپارد.

 

باد اما

شما را به یاد دارد...

حتی در تیره ترین لحظه ها!

و درسراسر شب

نام تان را در دل کوهها

بر فراز جلگه ها و دریاها...

و در عمق جنگل ها

نجوا می کند.

 

تا سرانجام طوفانی سهمگین

خشم فرو خورده سالیان...

روایتی از شاهدی عینی رسول شوکتی : از دفتر مجازی یاد بود جانباختگان و قربانیان راه آزادی و برابری

07.09.20 22:52

پس از بالا اوردن من از موتور خانه وغر زدن پاسدار پیرمردی که برای خونین کردن آنجا ونجس کردن و نجس شدن باید اب کشیده شود ومقصر نیز من بودم .دم در موتور خانه که شکنجه در ان انجام می پذیرفت من در حالی که بشدت میلرزیدم هم از سرمای شبانگاهی وهم ضعف دو یا سه نفر امدند وگفتند که ان دوسیلی که بازجو زده حاکم شرع حکم به قصاص داده وتومیتوانی دو سیلی به وی بزنی ویا ببخشی

روایتی از رسول شوکتی که از نزدیک دستی بر آتش و دوزخ هر دو نظام دیکتاتوری و استبدادی داشته است. روایتی از شکنجه و دستگیری خود در نظام استبدادی اسلامی

همانگونه که میدانی من زمان شاه دوبار وبار دوم به زندان طویل مدت محکوم شدم که در ابانماه ۵۷ با خیزش توده ها از زندان شاهی ازاد شدم

ودر رژیم اسلامی در تاریکترین وپر ادبار ترین زمان دو بار دستگیر شدم که بار اول حدود شهریور یا مهر ماه بعنوان مشکوک!!! بدون هیچ مدرکی در مقابل منزلمان به نحو وحشیانه دستگیر وفقط در جیب من علاوه بر کلید در خودمان کلید...

حبیب ریاحی: در جستجوی ارس - از دفتر مجازی یاد بود جانباختگان و قربانیان راه آزادی و برابری

06.09.20 21:54

در اعماق این دهلیزها اما، زندگی درخت تنومند کهنی شده بود که اگر شاخه‌هایی را از دست میداد، شاخه‌های دیگری از آن جوانه می‌زد و خاک، این شاهد و نگهبان هستی، درخت پا برجا را در آغوش گرفته بود تا آن روز زیبای فراموش نشدنی فرا رسید و همه ما را به نور آزادی سپرد. مست و بی‌قرار در طول و عرض آن نور خیره کننده راه می رفتیم. باورمان نمی‌شد که ایستادگی مان به ثمر نشسته است

 

در جستجوی ارس

 

سالها طول کشید تا از آن دالان های تنگ و نمور بیرون آمدیم. دالانهایی که هر گوشه‌اش سازی می زد. یک جای آن آغل اسب های شاه عباس بود و پنج نفری باید به طور کتابی در آن می خوابیدیم. ارس یکی از هم بندیها برای روحیه دادن به ساسان، زندانی بسیار جوان، افساری خیالی به چوب کنار آخوری که هنوز دست نخورده باقی‌ مانده بود، می بست، سوار می‌شد و یورغه میرفت و با گفتن « هی هی » سعی می‌کرد چهار نعل بتازد و به ساسان می‌گفت : « بپر بالا، زود باش » و ساسان را مجبور می‌کرد بلند شود و پشت سر...

حمیدرضا رحیمی: مَحبَس - از دفتر مجازی یاد بود جانباختگان و قربانیان راه آزادی و برابری

04.09.20 23:07

حمیدرضا رحیمی

www.hazl.com

 

مَحبَس

 

میله ها، انگار

 

از پوستش روئیده اند

 

و دیوار انگار

 

جزئی ازتن رنجورش شده است

 

***

 

آفتاب

 

روزها راگـُم کرده است

 

و ماه که همیشه از قلبش

 

به کوچه می تابید

 

دیری ست که در فضایِ تنگِ سینه

 

حبس شده است.

 

***

 

درد،

 

چکـّه می کند از سقف

 

و ابری باردار

 

به چشم ها می نشیند

 

و ناله از حنجره هایِ زخمیِ روبرو

 

کوران می...

جعفر امیری: "به جه‌م" - از دفتر مجازی یاد بود جانباختگان و قربانیان راه آزادی و برابری

03.09.20 10:56

مجاور دیوار زندان و در همان محوطه کانتین‌ها, بطول تقریبا ٤ تا ۵ متر و عرض یک متر مقداری ریگ ریخته بودند و دو نفر مرا کشان کشان به آن سو بردند و از من خواستند روی آن‌ها بکمک خودشان بدوم؛ کاری بود ناشدنی و مشکل اما آنان بعنوان بخشی از وظیفه‌شان باید به هر قیمت شده آنرا انجام می‌دادند. ریگ‌ها از خون پاهای شکنجه شدگان قبلی همه سرخ و رنگین شده بودند. این را در چند نوبت که خودم را زمین می‌زدم و حاضر به انجام دستور آنها نمی‌شدم دیدم. آن‌ها هم ول کن نبودند

 

"به جه‌م"

پاشو چشم بندت رو ببند بیا بیرون سریع!

یکی از نگهبانان بند ۶٤ بود. با قدی کوتاه، هیکلی درشت و تقریبا چاق، سرش را از ته تراشیده بود، با ریشی بلند و پرپشت تا زیر گلو و جلو سبیل کاملا کوتاه، درون یک اونیفورم گل و گشاد بسیجی.

با این قیافه‌ای که برای خودش ساخته یا برای ساخته بودند، در اولین دیدارش با هر انسانی تنفر او را نسبت به چنین ریختی بر می‌انگیخت.

بند ۶٤ بند سلول های انفرادی زندان دیزل آباد است. این بند بعد از سال ۶۰ ساخته میشود. با شش ردیف سلول انفرادی و در هر ردیف نه...

پروین ریاحی: خار راه اسلام - از دفتر مجازی یاد بود جانباختگان و قربانیان راه آزادی و برابری

01.09.20 23:16

برخی خواهان دستگیری و اعدامم بدون نوزادم و برخی موافق دستگیری و اعدامم قبل از تولد کودکی که در شکم داشتم بودند!! چرا که او را « خار راه اسلام»  و محکوم به مرگ می دانستند!!! زندگی در جاهای کوچک هر عیبی داشته باشد این حسن را دارد که خبر ها زود پخش می شود و گاه پیامدهای نیکویی دارد

 

« خار راه اسلام»

هر چه به ماه خرداد نزدیک تر می شویم، یاد دلهره های سال هزار و سیصد و شصت بیشتر آزارم میدهد و  به جسم و جانم چنگ می زند! کشت و کشتار های آن سال حد اقل در تاریخ معاصر ایران بی سابقه بود! هر روز با شنیدن اخبار دستگیری ها و اعدام هایی که گاه به دهها نفر می رسید روز آغاز می شد و دلهره و اضطراب همراه هر روزه ام بود!

بار دار بودم، با مشگلات و شادی های آن!! هر زنی یا هر مادری دوران بارداری خود را با تصویر و تصور لحظه ای که جگر گوشه خود را در آغوش می گیرد شیرین و دلپذیر...

پگاه روشن: زنان زندانی سياسی سخن می گويند! - از دفتر مجازی یاد بود جانباختگان و قربانیان راه آزادی و برابری

31.08.20 23:26

بنفشه را پس از دستگیری مستقیم به بازداشتگاه بردند. او میگوید: «با کابل به کف پاهایم میزدند، از ساعت حدود ۵ بعد از ظهر تا ساعت حدود ۳ صبح، تمام این مدت مرا کتک زدند. فقط یک بار پاهای من را باز کردند. چون فکر می کردند پاهایم بیحس شده، من را مجبور کردند پاهایم را در جایی که آب جمع شده بود بگذارم و…». بنفشه را بعد از ۲۴ ساعت به بازداشتگاهِ موقت بردند. زندانیان، حینِ مداوایِ او متوجه شدند او حامله است و به زندانبانان بخاطر شکنجه اش اعتراض کردند

 

یکی از راهرو های بند 209

 

در ترکیه با بنفشه و فرشته آشنا شدم. اولین چیزی که در نگاهِ اول از آنها توجهم را جلب کرد، نشاط و پذیرندگی و میلِ سرشارشان به زیستن بود. وقتی گذشته یِ آنها را با الانِ خودم مقایسه کردم خیلی متحول شدم. دو جوانِ مبارز که یکی در شمالِ ایران و دیگری در جنوبِ ایران برای نیلِ به آرمان هایشان دست به مبارزه زده بودند. آنها پس از پیروزیِ ضدِ انقلاب جمهوری اسلامی، فهمیده بودند که هنوز خیلی کارها باید کرد تا به آرمانشان نزدیک شوند. آنها با شور و هیجان به مبارزه خود...

پروین اشرفی: زندان زنان آینه تمام نمای جامعه تبعیض آمیز و نابرابر- از دفتر مجازی یاد بود جانباختگان و قربانیان راه آزادی و برابری

30.08.20 22:22

ما در ایران اما شاهد آن بودیم که موج وسیع بگیر و ببند در دهه شصت، لزوما فقط دامن آنهایی را نگرفت که میخواستند با حکومت مقابله کنند. کافی بود فردی حتی یک اعلامیه خیلی ساده و کوچک را پخش کند تا همه افراد خانواده آن فرد به بند کشیده شوند. کافی بود که کسی به درب زندان برود و به مسئله ببند کشیدن فرزندش اعتراض کند، تا او را هم دستگیر کنند و به زندان بیافکنند. یعنی در واقع واژه زندانی سیاسی در جامعه ما از آن شکل متداول بیرون آمد و وسیعتر شد. این شرایطی بود که بر بستر آن کشتار دهه شصت رخ داد.

 

مقدمه

زندان زنان ویژگی های خاصی دارد که باید شناخت. این ویژگی ها ابستراک نیست که بخواهیم جداگانه مورد بررسی قرار بدهیم. آنها از ویژگی های درون جامعه نشات میگیرند.  هایی که نیمی از شهروندان جامعه را متأثر میکند. ویژگی هایی که خود را در نظام و سیستم های حکومتی، در روابط تبعیض آمیز در درون جامعه و در برخورد جامعه به امر حق زن و حتی در برخورد خانواده به مسئله زن متبلور مینماید. در همین راستا است که پدیده زندانی بطور کلی و پدیده زندانی سیاسی زن بطور ویژه، با همین خودویژگی ها شکل...

بهزاد کریمی: "برگردیم" یا نه؟! - از دفتر مجازی یاد بود جانباختگان و قربانیان راه آزادی و برابری!

29.08.20 23:29

پس فردا شد و دوباره نوبت کشیک‌‌ او فرارسید که دیدم دارد با حالتی پرسان طرفم می‌آید. اینور و آنور را نگاهی کرد و با عجله‌ای هراسان گفت: در باره کتابی که خوانده بود‌ی فکر کردم؛ چیدن گل هیچ اشکال ندارد، هرچی هست زیر سر همان "برمی‌گردیم" است! این، خطر دارد و برگشت از دین و وطن است، و نه جرمی کوچک!

"برگردیم" یا نه؟!

اوایل آذر ماه سال 50 بود که با وضعی درب و داغون از ساواک تبریز به زندان قدیم شهربانی شهر منتقل شدم که سه ماهه تابستان سه سال قبل آن را نیز آنجا گذرانده بودم. هنوز بندی برای زندانیان سیاسی وجود نداشت و تخصیص یک چنین بندی موکول به زندان جدید، که قرار بود سه ماه دیگر افتتاح ‌شود. بعد رسم تحویل زندانی و استماع "توصیه"‌های محترمانه سرگرد قزلباش، رئیس زندان، در رابطه با لزوم مراعات مقررات محبس که پیش افسر نگهبان و چند پاسبان فرمانبر اجرایی شد، روانه یکی از بندها...

بهروز سورن: در اهمیت ثبت خاطرات و یادها! - از دفتر مجازی یاد بود جانباختگان و قربانیان راه آزادی و برابری!

28.08.20 22:31

هیچ انقلابی بدون روشنایی انداختن بر حوادث دهه شصت و دادخواهی قربانیان آن دهه در کشورمان صورت نخواهد پذیرفت و هیچ مردمی بدون نگاه به تاریخ خود نمیتوانند آینده ای درخور بسازند. خیل عظیمی از جوانان و فرهیختگان عدالت جو و آرمان خواه در این دهه قربانی خشونت مذهبی حاکمان شدند.آرمانخواهی پاره ای از انسان و آرزوهای مردمی است که برای آینده خود نقشه های خوب می کشند بدون آنکه به زوایای آن بشکل علمی و تجربی محیط باشند

هیچ انقلابی بدون روشنایی انداختن بر حوادث دهه شصت و دادخواهی قربانیان آن دهه در کشورمان صورت نخواهد پذیرفت و هیچ مردمی بدون نگاه به تاریخ خود نمیتوانند آینده ای درخور بسازند. خیل عظیمی از جوانان و فرهیختگان عدالت جو و آرمان خواه در این دهه قربانی خشونت مذهبی حاکمان شدند.آرمانخواهی پاره ای از انسان و آرزوهای مردمی است که برای آینده خود نقشه های خوب می کشند بدون آنکه به زوایای آن بشکل علمی و تجربی محیط باشند.

با این وجود آنها تا پای جان برای دنیایی بهتر, آزادتر و عادلانه تر ایستادند. در...

هدیه ای از همراه مترجم ومشوق همیشگی ما آمادور نویدی: از دفتر مجازی یاد بود جانباختگان و قربانیان راه آزادی و برابری!

27.08.20 13:29

درود و خسته نباشید.

بدینوسیله از زحمات بیدریغت، افشاگری و روشنگریهای بیدریغت صمیمانه تشکر میکنم 

مرداد و شهریور- تابستان هرسال، یاد آور قتل عام و جنایاتی است که رژیم منفور ج. اسلامی در خفاء - اما با فرمان کتبی خمینی پس از نوشیدن جام زهر و قبول قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل جهت پایان دادن به جنگ هشت ساله با عراق- علیه بیش از ۴۰۰۰ زندانی سیاسی بی‌دفاع زن و مرد - پیر و جوان مرتکب شده است. ما نباید بگذاریم که گرد تاریخ و گذر زمان مانع از روشن شدن عاملان و آمرین این جنایت ضد بشری گردد، زیرا که باید...

نوشتار و سروده ای از آناهیتا اردوان: از دفتر مجازی یاد بود جانباختگان و قربانیان راه آزادی و برابری!

25.08.20 23:06

پدر نیما در جریان قتل عام زندانیان سیاسی سال شصت و هفت در راه زندگی کردن با « قلبها»؛ ماموریت رهایی بخشی، برای کمالیابی رهایی کار و کارگر از یوغ نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی، جان باخت و به پسر خود، نه در شعار. بلکه، فراتر از عمل، " به چرا مرگ خود آگاه بودن"، آموخت که با قلبها زندگی کند.

 پدرم به من یاد داد که با یک « قلب» زندگی کنم. پسرم، من به تو یاد میدهم که با « قلبها» زندگی کنی. رهنمود « ب. کریم»، مارکسیست- لنینیست، فدایی خلق، از ستارگانِ انقلابی و جانباختگانِ سال شصت و هفت به فرزند پسر خود. ۲۵ مرداد ۱۳۹۹"پرومته" به "هرمس" بندۀ خدایان گفت: " مطمئن باش ! كه وضع خويش را، سرنوشت خود را با بندگی تو عوض نميكنم، صدبار بهتر آنكه خدمتكار اين صخره باشم، تا غلام حلقه به گوشِ زئوس!."  این یک تراژدی است که می بایست بین "آری" و "...

نوشتاری از ابراهیم آوخ: از دفتر مجازی یاد بود جانباختگان و قربانیان راه آزادی و برابری!

24.08.20 12:44

تابستان سال 1367 بود و من در کردستان بودم که این خبر ناگوار و وحشتناک را شنیدم . برایم خیلی دردناک بود ، بسیار سنگین بود . من و دیگر رفقایم همگی بهت زده بودیم و نگران. بنابر این، تمام انرژی خود را متمرکز کردیم روی افشای این جنایت ، زیرا خوب می دانستیم که دیکتاتور در سکوت کشتار می کند.

 

یادنامه ای از

او

لحظه ها با نگرانی می گذشت ، همه چیز به درازا کشیده شده بود. هر لحظه منتظر بودم خبر مرگ  عزیزی را بشنوم و این بسیار دردناک بود.

 همسرم، فریبا، همان زمان در زندان اوین بود. از سرنوشت او هیچ اطلاعی نداشتم  از فرزندم هم  که چگونه است ؟ چطور می گذراند این ایام را ؟ بشدت نگران فریبا بودم و در بی خبری مطلق .  یک لحظه آرامش نداشتم،  فردا چه می شنوم ؟

و نه تنها همسرم که دیگر عزیزانی هم که سال ها ی سال با آن ها بودم ،  سال ها با هم...

خاوران - شعر زیبایی از الف – ع: از دفتر مجازی یاد بود جانباختگان و قربانیان راه آزادی و برابری!

22.08.20 23:54

خاوران است و دو صد چون خاوران

بوسه گاه و قبله گاه مادران

خاوران

شعری از الف – ع

 

خاوران است و دو صد چون خاوران

بوسه گاه و قبله گاه مادران

 

خاک گلگون با حکایاتی سترگ

از وفا بر عهد و پیمانی بزرگ

 

خاک طغیانگر، زمین آهوان

خاک پوشاننده ی نسلی جوان

 

نسل در خون خفته؛ نسلی سر فراز

پاکبازانی همه اندیشه ساز

 

انعکاس سالها رنج و شکنج:

دفن نور و دفن عشق و دفن گنج

 

در حصار سالیان پر غبار

نیست این جلاد را راه فرار

 

تا که داغ سینه ها افروخته ست

دیو شب در قهر آتش سوخته ست!

 

پنجشنبه ۲ مرداد...

باغ رضوان؛ مستندسازی محل دفن جمعی از اعدام شدگان سال ۶۷ در اصفهان

17.08.20 22:42

خبرگزاری هرانا –  اعدام‌های فراقانونی و گروهی زندانیان سیاسی در دهه شصت واقعیتی انکارناپذیر و در عین حال تلخ از تاریخ معاصر ایران و زخمی کهنه بر پیکر جامعه انسانی است. این اعدام‌های گسترده که بین سال‌های ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۷ در سراسر کشور اجرا می‌شد با فرا رسیدن تابستان سال ۱۳۶۷ شدت بیشتری گرفت. قربانیان این اعدام‌ها در مناطق عموماً دورافتاده و حاشیه ای شهرها به اشکال مختلفی و عمدتا بی نام و نشان دفن شدند. علیرغم گذشت چند دهه از زمان وقوع این قتل عام ها، نه تنها هنوز محل دفن بسیاری از...

فرخ حیدری: قتل عام ۶۷ در اصفهان: رازها، مزارها، نام ها

03.08.20 10:53

 

متن کامل همراه با تصاویر را اینجا ببینید

 

هنوز چند روزی از شروع «مرداد» بیداد در آن سال سیاه نگذشته بود که فتوای کتبی «قتل عام» زندانیان سیاسی با دستخط خمینی تبهکار، به اصفهان رسید و مطابق آن فرمان نفرت انگیز، «هیئت مرگ اصفهان» شامل چند جنایتکار و قاتل سابقه دار تشکیل شد. اعضای اصلی این پیک مرگ عبارت بودند از حاکم شرع دادگاه انقلاب اسلامی اصفهان حجت الاسلام عبداللهی، نماینده دادستانی انقلاب اسلامی اصفهان امامی، مسئول سیاسی و امنیتی زندان دستگرد اصفهان محمد حسین رحمانیان معروف به...

باقر ابراهیم زاده : یاد رفیق علی مجیدی عزیزمان همواره گرامی باد

31.07.20 23:06

چند سال قبل خبر جان باختنش را شنیدم که توسط عوامل اطلاعات مسمومش کرده بودند . علی انسانی با عاطفه و مبارز و فراموش نشدنی است و همواره در قلبم ودر قلب همه رفقایش جا دارد .یاد و راه و آرمان های انسانی و درخشانش گرامی باد

علی از استعداد بالایی برخوردار بود . در دوران تحصیل همواره از محصلین نمونه و برجسته در کنگاور و در منطقه غرب کشور بود . قدرت تشخیص و تیز بینی اش در مسائل اجتمایی و طبقاتی بی نظیر بود . قدرت سازماندهی و آمیختگی با مردم از خصوصیات برجسته اش بود . از دوران دبیرستان با مطالعات کتاب های سیاسی و اجتمایی به عرصه مبارزه سیاسی و طبقاتی روی آورد . با هوش و استعداد بی نظیری که داشت ، یکی از فعالین سازمان چریک های فدایی خلق در منطقه بود. در سازماندهی مبارزات مردم علیه رژیم شاه در کنگاور نقش برجسته ای...

ستار یعنی خوشبختی: روایاتی تکاندهنده از زندگی و مرگ قهرمانانه ستار کیانی

30.07.20 23:34

روایت هایی از رضا رئیس دانا, محمد اعظمی و ... همراه با تصاویری تکاندهنده. این مطالب پیش از این از رسانه هایی دیگر منتشر شده است. باز پخش آن پر معنا و مفید است

 

روی لینک ها کلیک کنید

 

ستار یعنی خوشبختی

 

آخرین ساعات زندگی نصیر کیانی

 

به خاطره مانای ستار کیانی

 

 

 

 

 

هدایت سلطان زاده: درباره یوسف آلیاری

29.07.20 23:05

یوسف که کمی عصبانی شده بود رو به لاجوردی کرد و گفت: مثل اینکه یادت رفته آن وقت که در حیات زندان می خوابیدیم تو می گفتی : کی می شود زندان و زندانی وجود نداشته باشد!. کی می شود این زندان را تبدیل به موزه یا کتابخانه بکنیم!. چه شد آن حرفها و آرزوها؟ حالا چه عوض شده که تو چنین شمشیر را از رو بستی و به صغیر و کبیر رحم نمی کنی

  الوداع گل ساری چنگیز آیتاماتف را چندین بار خوانده بود. آخرین الوداع اونیز با یادی از آن شروع شده بود.چهره مردی شبیه چشمه آب زلال در وسط تابستانی گرم در یک بیابان ، که تنها رهنوردانِ بیابان کوبِ ناخسته ، شاید امکان یافتن ونوشیدن جرعه هائی از آنرا پیدا کنند.سمبل مردی در جامعه ای رو بانحطاط ،که پاسدار شرافت انسانی خود است. در چهره شخصیت « دویشن » آیتماتف ، شاید تصویری از وفاداری به انسان بودن خود در چنگ اهریمنان پلشت اسلامی را میدید . دویشن» در زبان ترکی بمعنی مرد ِرزم است ، نامی...

باقر ابراهیم زاده: رفیق رشید حسنی، مبارز کمونیستی که نامش با تاریخ مقاومت و مبارزه علیه ارتجاع و استبداد و نابرابری گره خورده - از آرشیو

29.07.20 23:10

 

ملاحسنی که نامش با جنایت و آدمکشی و فرزندکشی و قارنا و ایندرقاش و هرزه گوئی و حماقت داعشی گره خورده است مُرد! اما رفیق رشید حسنی، مبارز کمونیستی که نامش با تاریخ مقاومت و مبارزه علیه ارتجاع و استبداد و نابرابری گره خورده است زنده است! مرگ ملاحسنی فرصتی شد تا یادی از یار همبندم در زندان های شاه رفیق رشید حسنی و خواهر در آتش سوخته اش حمیده حسنی کرده و بگویم که کشتارها و جنایات و تبهکاری های رژیم جمهوری اسلامی را نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم .....

مرگ ملاحسنی امام جمعه...

باقر ابراهیم زاده: یاد جانباختگان سازمان چریک های فدایی خلق در سال ۱۳۵۵ گرامی باد

30.05.20 13:24

 

۲۸ ایبهشت ۱۳۵۵ بود. روزی گرم و آفتابی، روزی تلخ و جانگداز که در تاریخ سازمان چریکهای فدایی خلق ثبت شده است. در این روز ، چندین پایگاه سازمان در رشت و کرج وقزوین وتهران مورد حمله قرار گرفت . در خانه تیمی رشت رفقا بهروز ارمغانی و زهره مدیر شانه چی و منوچهر حامدی ، در قزوین رفقا اسماعیل عابدی و  میترا بلبل صفت ، در کرج رفقا  فریده (فاطمه) غروی، عزت غروی (مادر)، حسین فاطمی و هوشنگ قربانی کندروی ، در تهران مصطفی حسن پور اصیل جان باختند . در این روز من و دهها نفر دیگر از فدائیان هم...

فرخ حیدری: قرنطینه زندان دستگرد، انفرادی «هتل اموات» و حالا کرونا!

04.05.20 22:09

البته برای ما زندانیان سیاسی بازمانده و جان بدربرده ای که سالهای سختی را در شرایط غیرانسانی در زندانهای «جمهوری اسلامی» تجربه کرده ایم، وقتی صحبت از واژه «قرنطینه» میشود بی اختیار «قرنطینه زندان» و «سلول انفرادی» و جداسازیهای اجباری تداعی میشود

 

با ورود غیرمنتظره و ضربتی ویروس مرگبار و مسری کرونا به عرصه زندگی ما انسانها و آلودن تقریبآ تمامی مناطق و محیط زیست بشری در بازه زمانی کنونی، بسیاری از مناسبات و روابط اجتماعی و جهانی موجود، دستخوش تغییرات عجیب و غریبی شده که چه بسا دامنه و فرکانسهای بیشتری نیز در پی داشته باشد. طبعآ یکی از تبعات الزامی و اجتناب ناپذیر برای پرهیز از این آلودگی واگیردار و فراگیر، همانا زندگی در قرنطینه است که شاید برای بخش عظیمی از میلیاردها انسان قرن بیست و یکمی ، پدیده ای غریب و تازه تجربه شده باشد....

فراخوان گزارشگران: جان تمامی زندانیان و زندانیان سیاسی و بازداشت شدگان آبانماه در خطر است - همراه با ترجمه انگلیسی برای ارسال به نهادها

04.03.20 22:27

با گسترش انفجاری ویروس کرونا که در پی مخفی نمودن آن توسط حکومتیان و گریز از شکست مطلق انتخاباتی از کنترل خارج شده است, جان تمامی زندانیان کشورمان و هزاران زندانی سیاسی و عقیدتی و بازداشت شدگان خیزش آبانماه 98 در خطر است. این شرایط اضطراری موجب وحشت عمومی در سراسر کشورمان شده است. آمار و ارقام قربانیان این ویروس در هاله ای از ابهام و دروغگویی از سوی حکومتیان قرار گرفته و تنها گوشه ای از آن توسط رسانه های مردمی عنوان میشود.این در حالی است که هر روزه بر تعداد آنها بشدت افزوده میشود و قربانیان...

باقرابراهیم زاده : آزادی فوری زندانیان خواست مهم روزجهانی طبقه کارگر است

03.05.20 10:57

  گفتگوی علی دماوندی با باقر ابراهیم زاده از فعالین قدیمی جنبش چپ ایران ، در روز اول ماه مه ، روز جهانی همبستگی کارگران که با روز معلم در ایران همراه شده است ، در باره موقعیت معلمان وکارکران زندانی و یکی از خواستهای اصلی قطعنامه های روز جهانی کارگر است. باقر ابراهیم زاده در این کفتگو در باره تاریخچه روز معلم و چانباختن دکتر خانعلی در تظاهرات ۱۲ اردیبهشت ۱۳۴۰ و اعتصاب سراسری معلمان در زمان پهلوی دوم و سپس به یگانگی مطالبات معلمان ایران در ایندوره طولانی میپردازد. خواستهایی که...

فراخوان گزارشگران: برای آزادی فوری و بی قید و شرط دستگیر شدگان اعتراضات آبان ماه 98 - همراه با ترجمه انگلیسی برای ارسال

08.12.19 23:29

پس از قیام پرشکوه و مقاومت آبان سرخ و خونین , حسن روحانی ضمن اغتشاشگر نامیدن معترضان خیابانی به گران شدن بنزین در ایران آنها را به بیگانگان وابسته خوانده و درخواست کرده است که از آنها اعتراف بگیرند و از رسانه های دولتی پخش کنند. آنان که با واژه اعترافات تلویزیونی آشنا هستند بخوبی میدانند که استفاده از شیوه های افشا شده و رسوا تنها با شکنجه روحی و جسمی صورت می پذیرد و میراثی از شوهای رسواو بی اعتبار تلوزیونی را که ارثیه ساواک و شاه و سلطنت  به ساواما وخامنه ای و جمهوری اسلامی است نشان...

فراخوان گزارشگران: علیه اعدام, علیه جنایات جمهوری اسلامی همراه با ترجمه انگلیسی برای ارسال به نهادها

04.01.20 22:40

در برابر حکم اعدام هوشمند علی پور سکوت نکنیم. در برابر این جنایت که در فضای سرکوب و بمراتب امنیتی در سراسر کشورمان صورت میگیرد, ساکت نمانیم. حاکمان از هر فرصتی برای انتقام گیری از فعالین سیاسی بهره میبرد و در امتداد آن به کشتار زندانیان سیاسی میپردازد. هوشمند علی پور نیز یکی از اهداف جنایتکارانه جمهوری اسلامی است که حکم اعدامش صادر شده است. خانواده وی طی درخواستی از تمامی وجدانهای بیدار درخواست یاری کرده اند و این حکم را که روز هشتم دی ماه 1398 اطلاع داده شده, انتقام گیری حکومتگران از خانواده...

باقر ابراهیم زاده: یاد رفیق جانباخته اسماعیل عابدی وهمه جانباختگان راه آزادی و سوسیالیسم گرامی باد

03.01.20 23:05

 

رفیق اسماعیل عابدی متولد 1328 در کنگاور در خانواده ای زحمتکش متولد شد . پدرش استاد ابراهیم که به استاد کاکه برار( کاکه برادر ) معروف بود و انسانی زحمتکش و مورد اعتماد و احترام مردم ، در بازار دکان خیاطی داشت و از معتمدین شهر کنگاور بود. برادر بزرگش آقا باقر انسانی با شخصیت و مورد احترام مردم و از پیشکسوتان ورزش باستانی و مادرش از زنان روشنفکر و مورد احترام مردم بود . دایی مادر اسماعیل ، میرزا جعفر کنگاوری از مبارزان نامدار و در سال 1299 از همرزمان حیدر عمواوغلی و عضو کمیته مرکزی جنبش جنگل...

فراخوان گزارشگران: این جنایتکار را رها نکنید - لیست نهائی همراه با ترجمه بزبان سوئدی و انگلیسی!

15.11.19 00:41

با خبر شدیم که یکی از عوامل فعال کشتار زندانیان سیاسی در دهه شصت و بویژه در مقطع زمانی تابستان سال 1367 در فرودگاه بینالمللی ارلاندا در استکهلم سوئد بازداشت شده است. پلیس سوئد این اقدام را پس از شکایت خصوصی دو نفر*  حقوقدان و زندانی سیاسی سابق انجام داده است. حمید نوری معروف به حمید عباسی که روز نهم نوامبر 2019 دستگیر شده است در مقام دادیاری زندان گوهر دشت از مهره های کلیدی و بسیار فعال کشتار زندانیان سیاسی بی دفاع در تابستان سال 1367 بوده است.وقاحت و بی شرمی آمران و عاملان این کشتار...

باقر ابراهیم زاده: جنبش دادخواهی ،خاموشی ناپذیر است!

09.09.19 20:46

ببینند که زندانهای ایران، مملو از بهترین و پرشورترین وآگاهترین  فرزندان این کشور بوده وهست ، انسانهای شریف و فداکاری که تن به حقارت و تسلیم در مقابل جلاد نداده اند، اسیرانی  که بوسیله تبهکاران اسلامی با شکنجه و تهدید و شلاق، قپانی ، اعدام های نمایشی، محبوس شدن در تابوت ها و سلول های وحشت آزار دیده و  با انواع شکنجه های وحشتناک و با تهدید و آزار خانواده هایشان روبرو شده و دادگاههای صحرایی، در بیدادگاههای  تفتیش عقاید چند دقیقه ای بدون هیچ حق دفاع و وکیل محکوم شده اند

 

یادمان جانباختگان راه آزادی و برابری فرصتی است برای بررسی تاریخ مشترکی که از سرگذرانده ایم؛ تاریخی که نه تاریخ حاکمان خونریز و مستبد، بلکه تاریخ مزدک ها، حلاجها، بابک ها ، روزبه ها ،گلسرخی ها ،سلطانپورها ، رحیمی ها، حسنی ها و مبارزین شناخته شده و گمنامیست که با فداکاریهای بزرگ خود رویاهای شادمانه وترقیخواهانه مردم ایران را نگه داشته اند.  برگزاری نشست ها و سمینارها و گردهمایی های گوناگون درکشورها و شهرهای مختلف، فرصتی را فراهم میکند که با یادآوری تاریخی که از سر گذرانده ایم و...

آوای شَرْوِه خوان: شعری از حسن حسام

08.09.19 22:11

برای اسماعیل بخشی ، سپیده قلیان ، امیر حسین محمدی فرد، عسل محمدی ، سانازالهیاری ، امیرامیرقلی ، محمد حنیفر و....

برای اسماعیل بخشی ، سپیده قلیان ، امیر حسین محمدی فرد، عسل محمدی ، سانازالهیاری ، امیرامیرقلی ، محمد حنیفر و....

آوای شَرْوِه خوان          شعر از :حسن حسام

دختران و پسرانم

                    همه شان...

محسن رضوانی: بیاد شاهرخ زمانی

07.09.19 13:54

اورا در زندان کشتند،

نامش شاهرخ زمانی،

کارگر نقاش،عضوسندیکای کارگری،

سوسیالیست،مسلح به تئوری کمونیسم علمی،

رهبری پای درعمل،سازمانده،

آورنده ی راه ورسم مبارزه علیه سرمایه،

در آب وهوای بگیر وببند ایران

در زیر تیغ دیکتاتوری سیاه ولایت فقیه،

یکی شدن را تا پای مرگ فریاد کرد،

باید یکی شویم را در هسته های غیبی تبریز

در جمع نقاشان ایستاده در انتظار کار

در زندان اوین دست در دست معلمان،

پیاده کرد

بیخود نبود که در خاک سپاریش

خواندند سرود جهانی کارگر را

فریاد کردند :

...

ک. الوند: ابراهیم جلالی در همان دبیرستانی در سال 60 به جوخه اعدام جنایتکاران اسلامی سپرده شد که دیپلم ریاضی گرفت

05.09.19 00:22

 

گرامی داشت سالگرد  اعدام رفیق ابراهیم جلالی   

رفیق ابراهیم  زندانی دو رژیم بود

 

ابراهیم جلالی در روستای سراوان در حاشیه کوه های  سر سبز سراوان و بر بستر گسل زیبای سفید رود  در فاصله 30 کیلو متری شهر رشت  متولد شد .

 ابراهیم  رفیقی صادق  و  کمونیستی کوشا و منضبط  در حوزه  امور اجرایی  و تدارکاتی در تشکیلات سازمان رزمندگان  بود .

با توجه به دانش سیاسی غنی همواره  شنونده  خوبی بود

در دبیرستان...

توفیق محمدی: خاطره رفیق غلام کشاورز ( بهمن جوادی) فراموش نشدنی است درسی امین سالگرد ترور و جانباختن رفیق غلام کشاورز

27.08.19 20:51

 سی سال از قتل رفیق غلام کشاورز ، یکی از بنیانگذاران و سازماندگان شواری پناهندگان ایرانی و اولین سخنگوی شواری پناهندگان در خارج از کشور گذشت.رفیق غلام یک انسان آزادیخواه و برابرطلب بود. انسانی که علیه همه تبعیضات و ناملایمات زندگی انسانی ، علیه خرافات و عقب‌ ماندگی‌های مذهبی، مبارزه میکرد. تمام عمر خود را به مبارزه علیه هر دو سیستم حاکم سرمایه داری سلطنتی و رژیم فاشیست جمهوری اسلامی، اختناق سیاسی و گرایشات مختلف ارتجاعی آن ، از جمله ناسیونالیسم و مذهب، گذراند. رفیق غلام سخنگو و نماینده...

کاوه دادگری: به پاسداشت یاد جان باخته گان دهه شصت و تابستان 67

17.08.19 23:23

از این که در این موضوع  رنج آور و غم انگیز من را دعوت به گفتگو در این باره می کنی سپاسگزارم .برای من صحبت و خاطره گویی مانند بازکردن زخمی تازه و التیام نیافته است که زمان بر آن گذشته اما ما از آن نگذشته ایم و هر بار که به آن دوران سیاه و بیرحم و شفقت می نگریم و می اندیشیم،چیزی جز تألم مضاعف و سنگین تر شدن بار غم هایمان حاصل نمی شود از همین روست که ما نمی توانیم هرگز جانیان و مزدوران ایرانی سرمایه داری هار و خون ریز رِژیم اسلامی و حاکمان مرتجع و ضد انقلابی و ضد بشری آن را ببخشیم

گزارشگران: تابستان همیشه برای زندانیان سیاسی دهه شصت یادآور خاطرات بسیار دهشتناک و سرکوب خونین مخالفان سیاسی عقیدتی توسط جمهوری اسلامی است. بازنگری و بازگویی این خاطرات بسیار غم انگیز ودردناک است. نسل جوان اما حق دارد که این تاریخ را بخواند و با آن آشنا شود. هم از اینرو از یکی از زندانیان سیاسی دهه شصت که شاهدی عینی است دعوت کردیم که مطلبی در اینباره برای گزارشگران بفرستد. کاوه دادگری به دعوت ما پاسخ داد. با سپاس از او.

 

کاوه دادگری/ 24مرداد 1398

 

رفیق بهروز گرامی

از این که در این...

مینو همیلی: داستان یک- اعدامها

16.08.19 13:45

نام هایی که خواندند و ديگر برنگشتند؛ نام های ستارگانی همچون شهین باوفا و شهلا و نسرین کعبی - دو خواهر، دو پرستار، فضیلت دارایی، فرشته فائقی، روُیا علی پناه، مستوره شهسواری و ..

در سوگت ای درخت تناور، 

ما را 

حتی امانِ گریه ندادند.

                            شفیعی کدکنی

مقدمه

سقف ها بلند و سلولها  تنگ، آنجا كه تن فشرده می شود، مچاله می شود، هزار بار می شکند و هزار و يك بار بر می خیزد، و همان یکبار کافی است كه عزمت را برای فردا جزم تر کنی! هر روز جانی از تو جدا می شود، ياری از تو جدا می شود. هر تَنی كه جدا...

فرخ حیدری: چهار رفیق شفیق!

23.07.19 23:13

آن چهار انسان شریف، و آن چهار رفیق شفیق، فداییان خلق: قادر جرار، علی اکبر مرادی، مجتبی محسنی و اسفندیار قاسمی نام داشتند که سرانجام در زندان اصفهان فدای خلق محبوبشان شدند... و این روایت من است از سرگذشت آن عزیزان همبند و یاران دردمند!

 

زندان های سیاسی ایران و بخصوص زندانهای تهران و دیگر کلان شهرهای ایران در دهه سیاه و خونین شصت، علاوه بر اینکه گنجینه ایی از سرمایه های انسانی نسل ما، و نسلی از مبارزین و روشنفکران جامعه را در اسارت خود داشتند، در عین حال تصویر تمام قدی نیز از طیف نیروهای مبارز و جریانات سیاسی میهن در آن دوران را به نمایش میگذاشتند. در واقع طی آن سالها، هر گروه و تشکل واقعی از اپوزیسیون، متناسب با وزن سیاسی و اجتماعیش و همینطور توش و توان و فدای مبارزاتیش علیه حاکمیت اسلامی، در زندانها نیز حضور...

باقر ابراهیم زاده: یادی از برادرم غلام ابراهیم زاده! در سالگشت فقدانش

18.07.19 00:56

با افشای  اعدام  نه نفر اول : رفقا  بیژن جزنی ،حسن ضیا ظریفی ، عباس سورکی، سعید کلانتری، عزیز سرمدی، احمد جلیل افشار، محمد چوپانزاده، مصطفی جوان خوشدل و کاظم ذولانوار،  اعتراضات جهانی شدت گرفت و فعالیت افشاگرانه و اعتراضات کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور و خانواده های زندانیان سیاسی، عاملی شد که ساواک از ادامه این طرح جنایتکارانه اش عقب نشیند و بقیه گزین شده گان  زندانی در اوین  اعدام نشوند.

 برادرم غلام در آذرماه ۱۳۲۲ شمسی در کنگاور در خانواده ای مرفه متولد شد ـ او اولین فرزند خانواده بود و بخاطر مهربانی و استعداد خارق العاده اش ،مورد اعتماد و ارج خانواده و دوستان  بود . در شهر  باستانی  کنگاور، با روابط ویژه و نزدیک مردمانش و موقعیت پدرم بعنوان انسانی خوشنام و مردمدار، غلام براحتی میتوانست با همه ی مردم در تماس نزدیک باشد و از آنان یاد بگیرد ودر مواقع تنگ دستی واحتیاج یاریشان کند، نامه های اداری و درخواستهایشان را بنویسد ، در خرید و گردآوری و پخش کتاب...

حمید محصص: کشتار 67 - این زخمِ بازِ بی مرهم

31.07.19 21:30

 

سی و یک سال از کشتار هزاران زندانی سیاسی در تابستان شوم 1367 می گذرد. کشتاری که نقطه اوج یک دهه شکنجه و تجاوز و اعدام در زندان های جمهوری اسلامی بود. سرمایه و واپس گرایی و استبداد از خون مبارزان دست از جان شسته، سیراب شد و جان گرفت. پایه های این رنج و نکبت 40 ساله بر جنایاتی این چنین استوار شده است.

کشتار 1367 اما با سکوت پاسخ گرفت. سکوتی که آن جنایت را پرده پوشی کرد و دست حاکمان را در جنایات بعدی باز گذاشت. جامعه واکنشی در خور به کشتار مبارزان اسیر نشان نداد. گویی مردم، خسته و...

شناسایی و معرفی محل دفن جمعی از اعدام شدگان دهه شصت در کازرون / ویدئو

17.07.19 01:04

خبرگزاری هرانا – اعدام های فراقانونی و گروهی زندانیان سیاسی در دهه شصت واقعیتی انکار ناپذیر و در عین حال تلخ از تاریخ معاصر ایران و زخمی کهنه بر پیکر جامعه است. این اعدام های گسترده بین سالهای ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۷ در سراسر کشور اجرا شد و قربانیان آن در مناطق عموماً دورافتاده به اشکال مختلفی و عمدتا بی نام و نشان دفن شدند. علیرغم گذشت چند دهه نه تنها هنوز محل دفن بسیاری از قربانیان مشخص نشده بلکه تلاش های متعددی از سوی نهادهای امنیتی برای از بین بردن این قبیل اماکن به مثابه سند جنایت علیه بشریت...

در سالگشت قتل سعید سلطانپور - با سعید در راه از حسن حسام

23.06.19 00:12

پس و سرانجام دامادِ ما به خون در غلطیده بود؟ پس و سرانجام این جانِ شیفته کاکلش خونین شده بود؟ پس و سرانجام روح خون، او را هم گرفته بود؟ شاعری که واژه خون را به صد زبان ترکیب کرده بود و آن را در شکل اسم و صفت و موصوف و اضافات و تشبیهات و کنایات و مضاف و مضاف‌الیه بکار برده بود

با سعید در راه

(مجموعه مقالات)

حسن حسام

برای رفیق لاله عزیز

نفرت مرا ستاره خواهد کرد

دیگر برای مردن آماده می‌شوم

سعید سلطان‌پور

 

با سعید در راه[1]

از قراری برگشته بودم سرِ‌کارم، حوالی سه بعدازظهر. تلفن زنگ زد. همکاری گفت: «با تو کار دارند». گوشی را برداشتم. صدای شکسته رفیقی بود. با صدایی ترس‌خورده، چنان گفت شنیدی؟ که یکه خوردم. پرسیدم: «چی‌ را؟» گفت: «نشنیدی؟» پرسیدم: «چه‌ را نشنیدم». گفت: «خبر را!» گفتم: «درازه نده، کدام خبر؟» گفت: «سعید رفت!» گفتم: «سعید؟!» گفت: «آره بابا،...

در چنین روزی رفیق شهلابالاخانپور ( طلعت رهنما) تیرباران شد

20.06.19 22:30

 

در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، صدها هزار نفر از هواداران مجاهدین خلق و نیروهای چپ انقلابی و انسانهای آزادیخواه به خیابانهای تهران آمدند تا اعتراض خود را به تشدید سرکوب و خفقان در ایران تحت حاکمیت رژیم خمینی فریاد زنند. در این تظاهرات عظیم و کم سابقه، دهها تن کشته و مجروح شده و صدها تن دستگیر و به زندان اوین منتقل شدند. سحرگاه همان روز، اولین سری از زندانیان سیاسی به پای جوخه تیرباران برده شده و اعدام شدند. پاره ای از آنها همچون ( سعید سلطانپور: شاعر و عضو سچفخا – اقلیت) کاظم سعادتی ( عضو مجاهدین...

فرخ حیدری: بیاد شقایق های دشت سوخته!

11.06.19 22:42

با ورود خمینی خونخوار و ظهور فاشیسم مذهبی در ایران، روزگار و سرنوشت هزاران هزار خانواده شریف و آزاده در سراسر کشور، دستخوش تلاطم و طوفانی بیسابقه شد... در همان دو سه سال اول شروع حاکمیت ملایان و در فضای سیاسی آشفته آن دوران که جوّ جامعه به سرعت به سمت انسداد کامل پیش میرفت، نسلی از فرزندان رشید و روشنفکر این میهن در یک کارزار سیاسی مسالمت آمیز، رو در روی استبداد آخوندی و مرتجعین حاکم ایستادند... آنان در صفوف نیروهای مترقی و مبارز اپوزیسیون، برای حفظ و حراست از آخرین بارقه های آزادی،...

باقر ابراهیم زاده: سکوت علیه شکنجه وشکنجه گران را بشکنیم!

22.01.19 21:04

من یکی از هزاران شکنجه شده در زندان ساواک رژیم شاهنشاهی هستم که بعد از چندین دهه همچنان  آثار آن شکنجه ها در بدن و روح و روانم باقی است

 

 

در زندان ساواک شکنجه شدم

سکوت علیه شکنجه وشکنجه گران را بشکنیم!

با علنی شدن شکنجه های وحشیانه‌ای که بر اسماعیل بخشی و سپیده قلیان در زندان حکومت جنایتکار اسلامی اعمال شده و انعکاس آن در افکار عمومی داخل و خارج از کشور ، سلطنت طلبان نیز این شکنجه ها را محکوم کردند و با علم و آگاهی از این مسئله که ساواک  رژیم ستمشاهی نیز شکنجه گران دوره دیده و با تجربه ای داشتند که توسط سازمان امنیت اسرائیل (موساد) و سازمان امنیت آمریکا (سیا )آموزش دیده بودند. من یکی از هزاران شکنجه شده در زندان...

مهناز قزلو: شکنجه، خاطره ای از اوین

17.01.19 22:30

 پلک‌های پنجره‌ی اتاقمرا به سمتِ سردِ آسمان می‌بَرَددر نوسانِ متناوبِ زمان  آن سوی دورترین نیمه‌ی تاریکِ نمناکِ چشمهوشِ خاموشدر تابِ خاطره‌ها آونگبهانه‌ی بغضِ یادهای بی‌پایان سربسته نباید که بماندرازِ دلِ داغدیده‌ی باغجا مانده گوشه‌ی یادمفرصتِ لغزانِ مَهخدای شکسته‌ی بُت‌ها  یکی از آن روزهای بلند و نفس‌بُر و سخت تلخ‌آمیزِ اوین بود... یکی از همان روزها که شب بود و مزه‌ی گَس و سردش را به جان آدمی می‌ریخت تا توامان، تراژدی‌ی دیوار و زندگی باشد... دهه‌ی شصت بود... در یکی...

سحر محمدی: دادخواهی برای جانباختگان دهه ی شصت، امری سلیقه ای نیست!

04.10.18 19:44

آنان که گمان می کردند، پرونده ی یک نسل را با بردنش به مسلخ و سپردنش به خاوران ها برای همیشه بسته اند، آتش دل مادران سوگوار و حسرت کودکان محروم از آغوش پدر و مادر را دست کم گرفته بودند. ما نه تنها فریاد زدن، بلکه همصدا فریاد زدن را آموختیم. درنده خویی رژیمی که هر صدای مخالف را با گلوله پاسخ می دهد، سرنوشتمان را به هم گره زد. و اینگونه شد که وظیفه‌ای بس گران بر دوشمان نهاده شد تا صدای به خون خفتگان خاوران ها باشیم و با برقراری عدالت در حق یک نسل به خون تپیده از تکرار جنایت در حق نسل های آینده...

فرخ حیدری: گزارش مستند کشتار هولناک ۶۷ در اصفهان

20.08.18 08:46

در جریان جنایت هولناک و «فاجعه ملی» کشتار تابستان ۶۷ ، عمامه به سرها و کلت به کمرها و طناب بدستان سنگ دل و تبهکار در شهر زیبا و خاطره انگیز اصفهان، به فرمان و فتوای دیو جماران، براستی جنگلی را بیابان کردند. در گزارش تحقیقی حاضر که در واقع محصول چند سال تلاش و کاووش و پیگیری میباشد، من بعنوان «زندانی سیاسی سابق زندان اصفهان» سعی دارم با توجه به مجموعه دانسته های پراکنده موجود و گواهی چند شهود زنده و البته با استناد به برخی اسرار تا کنون نامکتوب، برای اولین بار روایت مستند و نسبتآ جامعی از آن...

باقر مرتضوی: نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم - به یاد محمد على پژمان

29.08.17 21:30

احساس می‌کنم که نباید نام هیچ یک از قربانیان رژیم جمهوری اسلامی از یادها برود. این حداقلِ کاری است که می‌توان انجام داد. کشتار را نیز نباید به سال 67 و یا گروهی ویژه محدود کرد. می‌توان به شکل نمادین روزی از روزهای سال را برگزید که یادمانی باشد عمومی از تمامی کشته‌شدگان. از قربانیان که ایدئولوژی‌زدایی بکنیم، از همان فردای انقلاب که حاکمیت به خمینی و پیروان او رسید، انسان‌کشی نیز آغاز شده است. در سکوت ما یک به یک به رگبار بستند تا نوبت به ما رسید. کشتند و کشتند و کشتند تا بر جنازه قربانیان حاکمیت...

مسعود فروزش راد:پیش درآمدی بر جنایت روی تپه های اوین در فروردین ماه 1354

21.04.18 02:32

 

 

انتخاب شده از مقاله « رگبار از دو جهت» که چندین سال پیش در رسانه ها چاپ شد.

 

مقدمه

دختری را میشناختم که در ۸ سالگی پدر خود را از دست داده بود، پدر او یکی ‌از آموزگاران خوب و در میان دانش آموزان بسیار محبوب بود. در سال ۱۳۶۰ وی به جرم مخفی ‌کردن و یا راه دادن چند نفر از اعضای سازمان پیکار و مجاهدین به منزل خود دستگیر میشود؛ در بازجویی ها معلوم میشود وی با هیچ یک از این گروه ها همکاری سازمانی نداشته و عضویت هم نداشت و فقط بر حسب وظایف انسانی ‌خود به آنها پناه داده بود و قرار بود وی را آزاد...

فراخوان اعتراضی صدها تن از فعالین سیاسی اجتماعی و درخواست محاکمه هاشمی شاهرودی, به جرم جنایت علیه بشریت - همراه با ترجمه انگلیسی و آلمانی!

08.01.18 23:22

 

ما فعالین سیاسی، اجتماعی و حقوق بشری مقیم در کشورهای اروپائی و خصوصا آلمان، ضمن ابراز اعتراض به دولت آلمان در بی توجهی به درخواست دادرسی ایرانیان پرشمار برای محاکمه هاشمی شاهرودی بعنوان یک جانی علیه بشریت، و بویژه محکومیت همکاری دولت و پلیس آلمان برای بازگرداندن این تبهکار به جمهوری اسلامی، از تمامی مراجع حقوقی مستقل و نهادهای حقوق بشری و رسانه ای در آلمان درخواست پیگیری پرونده ...

هاشمی شاهرودی قاضی جنایتکار, در رفت!

11.01.18 23:46

بر طبق گزارشات, سید محمود هاشمی شاهرودی که در بیمارستانی در شهر هانور آلمان بستری بود از طریق فرودگاه هامبورگ با صندلی چرخدار و در معیت محافظان خود بسوی ایران پرواز کرد. هاشمی شاهرودی طی ده سال ریاست قوه قضائیه جمهوری اسلامی تمامی مسئولیت جنایات رژیم در زندان ها و خارج از آن را در این دهه بر گردن داشت. او با توجه به خروش گسترده ایرانیان خارج از کشور برای ممانعت از بازگشت و دادگاهی کردن او و بویژه آنها که وسیعا و فعالانه آکسیون های متعددی برپا کردند, با استفاده از مصونیت دیپلماتیک و پیش چشمان...

سحر محمدی: از چماق کشیدن به روی دادخواهان تا تلاش برای ربودن پرچم دادخواهی!

23.09.17 20:03

وقتی خاتمی از لاجوردی جلاد به عنوان "مهربان پدر زندانیان" نام برد و یا روحانی یکی از اعضای هیئت مرگ را به سمت وزارت دادگستری برگزید، مصلحت این بود که فراموشی بگیریم. اینبار که ممکن بود روحانی صندلی قدرت را به رییسی ببازد مصلحت این بود که حافظه مان را به کار بیندازیم و گذشته ی افراد را به زیر ذره بین بگذاریم. البته اکنون نیز که روحانی یکی از اعضای هیئت مرگ زندانهای دزفول در سال 67 یعنی علیرضا آوایی را به سمت وزارت دادگستری برگزیده نیز این آقایان اعتراضی ندارند. مهم کشاندن مردم به پای...

مهرنوش شفيعی: گزارش به سوزان

19.11.16 20:47

سوزان نیکزاد از فراز قله ای به حقارتشان چشم دوخته بود

 

رسم ما نبود تا سوگواری کنیم. عادت براین بود تا درسوگ رفقایمان دندان خشم برجگرخسته بربندیم و رزممان را بسامان تر کنیم. حالا اما آبان ماه که میشود یاد عزیز تو مثل نسیم لابلای ساعات زندگی میچرخد و سوگوار میشوم . کارها بسامان نمی شود . دندان خشم جگر خسته را می خورد ومی تراشد ویاد تو انگار سرزنشی بر روزگار عسرت ماست تا کاری بکنیم. برای آنکه این تمنا را پاسخی در خور داد باید بدانی که پس از شما برما چه گذشته است.  پس از تو آنچه بر ما گذشت داستان غم انگیز شکست یک انقلاب است. در متن این...

باقرابراهیم زاده: بازخوانی دهه شصت و روایت ما - او در باره روایت نیروی مردمان ایران میگوید

11.06.17 21:31

روایت نیروی مقاومت در مقابل روایت حکومت اسلامی است. این دهه ناشناختهُ که خودرا در خاورانهای پیدا وناپیدانشان میدهد،پرونده اش گشوده مانده وهمچون حفره ای در مقابل حکومت گشوده شده است. برای ما دهه اول انقلاب اسلامی، دهه ای از سرکوب همه نیروهای دگراندیش ،سرکوب زنان سرکوب دانش ودانشگاه ،سرکوب واعدام ونابودی بهاییان و..است. دهه ای که میخواست فراموش شود، اینک باز خودرا به جلوی صحنه میکشاند.جلادان به صف در صدر حکومت ایستاده اند وباید در مقابل مردمان پاسخگو باشند

برای مشاهده ویدئو اینجا را کلیک...

سحر محمدی: به نام مادرم و آرزوهای زیبایش!

05.08.16 20:43

پدرم در آن لحظه که جان باخت، اسلحه به دست داشت. اما هرآنکس که او را می شناسد می داند که او از اسلحه بیزار بود. او قلبی لطیف داشت و روحی آزاده. بزرگمردی بود که بر پای هیچ خدایی بوسه نمی زد، اما در مقابل نگاه گرسنه یک کودک، به تمامی فرو می ریخت

 

 متن وورد همراه تصاویر را اینجا ببینید

سی و دو سال پیش در چنین روزهایی، در زندان اوین آخرین لحظات زندگی اش را می گذراند. نمی دانم چه روزی قلب دریایی اش را به جوخه اعدام سپردند. نمی دانم در آن لحظات چه احساسی داشت. نمی دانم پیکر نازنینش را در کجای خاوران به خاک سپردند. فقط می دانم پیکرش زیر شکنجه تکه تکه شده بود. می دانم پاهایش را از دست داده بود. می دانم بارها در مقابل جوخه نمایشی اعدام قرارش دادند. می دانم که حتی در آن لحظات حاضر به تسلیم و سازش نبود. می دانم که حتی در آن لحظات...

یاد سپیده: مجموعه نوشتارها درباره پروین صدیقی ( سپیده )

15.11.16 21:40

پروین صدیقی, سپیده ای دیگر از تبار عاشقان, از میان ما رفت !

  

عشق ِ ما دهکده یی ست که هرگز به خواب نمی رود

نه به شبان و

نه به روز ،

و جنبش و شور حیات

یک دم در آن فرو نمی نشیند

 

احمد شاملو

 

در سوگ سپیده!

با اندوه و تاسف بسیار با خبر شدیم که پروین صدیقی ( سپیده ) پس از سال ها مبارزه و مقاومت در برابر بیماری سرطان در سن پنجاه و هشت سالگی از میان ما رفت. در این مبارزه بی امان, عشق به زندگی و زیبایی هایش انگیزه بخش او بود و هرگز عرصه را برای...

نامه رضا پورکریمی به سایت گزارشگران در ارتباط با مطلب آیا کسی از این فدایی گمنام نشانی دارد؟

29.07.16 22:42

چند روز پیش یکی از خوانندگان محترم سایت شما کامنت و پیغامی در زیر مطلب نوشته شده من با عنوان آیا کسی از این فدایی گمنام نشانی دارد؟ گذاشت و اشاره کردند که از وضعیت برادر گمنام من خبری دارند

سردبیر و مسئول محترم سایت گزارشگران جناب بهروز سورن گرامی 

با درود و احترام - چند روز پیش یکی از خوانندگان محترم سایت شما کامنت و پیغامی در زیر مطلب نوشته شده من با عنوان آیا کسی از این فدایی گمنام نشانی دارد؟ گذاشت و اشاره کردند که از وضعیت برادر گمنام من خبری دارند که فقط به خانواده خواهند گفت، با توجه به اینکه مدتی از انتشار آن مطلب می گذرد تقاضا دارم که این نوشته کوتاه بر روی صفحه نخست قرار گیرد تا شاید مورد توجه و مشاهده آن دوست و فرد مطلع قرار گیرد با تشکر و سپاس ....

رضا پورکریمی: آیا کسی از این فدایی گمنام نشانی دارد؟

12.04.16 22:31

شماری از شهدای «چریک‌ فدایی» همچنان مفقودالاثر هستند و تاکنون پاسخی به خانواده آنها داده نشده است که چه بر سر آن‌ها آمده است. همه اظهار بی‌اطلاعی می‌کنند

برای بزرگنمائی روی تصاویر کلیک کنید

*****

در حالی  این مطلب را می‌نویسم که چهار دهه از مفقودالاثر بودن برادر فدایی‌ام هوشنگ پورکریمی می‌گذرد. ما همچنان در همان پله اول جستجو مانده‌ایم و نمی‌دانیم که چه بر سر او آمده است که هیچ‌کس خبری از او ندارد! انگارنه‌انگار که او  یک انقلابی دهه پنجاه و عضو «سازمان چریک‌های فدایی خلق  ایران» بوده است.

 

از ۲۲ بهمن سال ۵۷ که چریک‌های فدایی خلق  با روبند و نقاب در دانشگاه فنی تهران و استقرار ستادشان در خیابان میکده حضور مرئی...

فرخ حیدری: یوسف های گم گشته و هرگز بازنگشته!

23.10.15 22:22

برخی دیگر که فرزندانشان قبل از «قتل عام» از بند و زندان رهیده بودند، در همان سال سیاه، دوباره عزیزان دلبندشان دستگیر یا ربوده شدند و گمنام و بی نام و نشان در خفا سر به نیست گردیدند... و اینبار حتی دریغ از یک «خبر مرگ» برای بازماندگانشان!

 

اصفهان، شهر خاطره انگیزی که برای قرنها، قلبش در «میدان نقش جهان» می تپید و «زاینده رود» رگ حیاتی اش بود، سرزمینی که روزی روزگاری بخاطر مجموعه زیبایی های طبیعی و آثار تاریخی و مهمان نوازی اش «نصف جهان» خوانده میشد، در جریان جنایت هولناک و "فاجعه ملی" کشتار تابستان ۶۷ ، عمامه به سرها و کلت به کمرها و طناب بدستان سنگ دل و تبهکار در این شهر، به فرمان و فتوای دیو جماران، براستی جنگلی را بیابان کردند...

 

خیل خانواده های داغدیده و ماتم زده در اصفهان و شهرهای مجاور، هنوز بعد...

باقر ابراهیم زاده: تاریخی که از سرگذرانده ایم،تاریخی برای فراموشی نیست!

11.09.15 22:52

 

 

بیست و هفت سال از قتلعام زندانیان سیاسی در سال 67 و نزدیک به چهار دهه از اعدامهای پشت بام مدرسه رفاه و بیدادگاههای اسلامی خلخالی وجنایات سیاسی قبل از دهه 60 و سپس تابستان خونین 60 میگذرد،بی آنکه ماشین اعدام و کشتار لحظه ای از کشتن انسان باز مانده باشد.

یادمان جانباختگان را ه آزادی و برابری فرصتیست برای بررسی تاریخ مشترکی که از سرگذرانده ایم؛تاریخی که نه تاریخ حاکمان خونریز و مستبد،بلکه تاریخ مزدک ها،حلاجها،بابک ها ،روزبه ها ،گلسرخی ها ،سلطانپورها ومبارزین شناخته شده و گمنامیست که...

بهروز سورن: تلنگری به خاطرات - بخش چهارم - رحیم حسین پور رودسری - مقصود فتحی و حسن صادقی

02.07.15 00:04

 

غرق در افکارم بودم که صدای پاسدار در گوشم پیچید: اگر بیرون از کمیته سروصدایی صورت بگیرد مرا مقصر شناخته و دستگیر می کنند.این جمله را به همه کسانی که ساک عزیزانشان را تحویل می گرفتند, گفته بودند. بیرون اما خانواده ها سروصدائی نکردند. فریادی از گلو در نمی آمد. بغض ها نمی ترکید. همگان از اینهمه جنایت مات و مبهوت بودند و ناباورانه بیکدیگر نگاه میکردند. بسیاری حتی توان اشک ریختن نیز نداشتند. رنگ ها پریده و چهره ها بی حالت بودند. جامعه کلا بی حالت و ماتم زده بود. همه جا سکوت بود. وحشت و ترس همه...

گفتگوی گزارشگران با ایرج مصداقی بمناسبت یادبود کشتار زندانیان سیاسی در تابستان 1367

28.08.15 22:42

گزارشگران: تجاوز شکنجه ای مضاعف علیه زنان زندانی سیاسی است. اوج فاجعه در دهه شصت گزارش شده است. دهها خاطره، یاد و اعتراف منتشر و علنی شده است. امیال حیوانی - جنسی مزدوران ولایت خمینی بنام شریعت و مذهب علیه زنان مبارز و قهرمان اسیر اعمال شد و توجیه قانونی و دینی آن نیز از سوی رهبران جمهوری اسلامی بشکل فتوی صادر شد. پیشگیری از رفتن باکره ها به بهشت فرجه ای بود که به بازجویان، زندانبانان و وحوش مزدور داده شد تا نیات پلید و حیوانی انها عملی گردد. در پس اینهمه اما خرد و له کردن زنان جسور و مقاوم...

*» شهنام شرقی :ما همچنان دوره می کنیم، شب را و روز را، هنوز را « ، بهناز، خواهرم

18.04.15 02:40

بعد از آن همه دادگاه رفتن ها و دوندگی ها و زجرکشیدن ها، نگهبان را تنها به دادنِ دیه محکوم می کنندمادر... می فهمی؟ فقط دادنِ دیه... گفتم این دیه تو سرتان بخورد... ارزانی خودتان... دختر دلبندمان راکشته اید و حالا می خواهید دیه بگیریم؟ آه، چه حالی داشتیم آن روزها مادر... هیچ کس، هیچ کس نمی توانداین را بفهمد... دخترت را فقط برای ملاقات با برادر زندانی اش، به این سادگی بکُشند و بعد طلبکارانه از توبخواهند که با گرفتن دیه، همه چیز را فراموش کنی...

1۲۷ اسفند ماه 1۳۶1 . هیاهویی در بند بود. حادثه ی هولناکی اتفاق افتاده بود. نگرانی و دلهره در چهره ییکایک زندانیان موج می زد. همه ی حرف ها دورِ یک موضوع می گشت: امروز کسی بیرون از محوطه ی زندان،به شکل فجیعی به قتل رسیده است. مقتول یکی از بستگان زندانیان سیاسی است: آمده بود برادرش راملاقات کند؛ زنی جوان همراه با دختر خردسال اش. با نگهبان زندان کارشان به بگومگو می کشد و نگهباندکمه ی درِ آهنی الکترونیکی را فشار می دهد و سر زن در برابر چشمان وحشت زده ی کودک خردسال اش، درمیان جداره های درِ آهنی،...

گوشه ای از بیدادگاه سربداران

24.03.15 17:25

 حکم تیرباران حسین تاجمیر ریاحی با عنوان ترور افکار عمومی ! قاضی محمدی گیلانی ، دادستان لاجوردی

 

اینجا را کلیک کنید  

مینا انتظاری: اینجا اوین است!

15.08.15 09:35

 

بهار سال ۱۳۶۵ که دسته دسته بصورت تنبیهی از بند زنان زندان قزل حصار دوباره به زندان مخوف اوین منتقل میشدیم با مهناز فتحی گوهردانه آشنا شدم و خیلی زود دوستی صمیمانه مان شکل گرفت.... بعد از پنج سال تحمل درد و رنج و حبس و حرمان در زندانهای رژیم آخوندی، گویی این جابجایی ها و فشار و سرکوب های مستمر هیچ نقطه پایان و انتهائی هم نداشت.

 

همان روزهای اول ورود به بند جدید بود که حمله و هجوم نوبتی مجتبی حلوائی شکنجه گر بدنام اوین و اوباش پاسدارش برای منکوب کردن ما آغاز شد. آنها بیرحمانه ما را...

فرخ حیدری: بیژن مجنون بچه سیچون - آخرین ساعات عمر

23.09.14 23:14

                                                           

در آستانه شروع سال تحصیلی جدید، یاد همه پرچمداران آزادی و دانش پژوهانی که طی 35 سال گذشته، رو در روی «فاشیسم مذهبی» و پدرخوانده «داعش شیعی»...

پشتیبانی صد و هشتاد فعال سیاسی اجتماعی و فرهنگی, نهاد و رسانه از شاهدعینی جنایات جمهوری اسلامی در دهه شصت و همچنین پناهندگان ایرانی در ترکیه

13.04.13 21:43

آنزمان که از آسمان ستاره می دزدیدند و قربانی بارگاه سران جمهوری اسلامی می کردند, نمیدانستند که ستاره هائی هنوز زنده خواهند ماند و بر تاریخ خیانت و جنایت شان گواه خواهند بود. رضا پورکریمی از جمله آن بازماندگان است. در مرداب پناهندگان ایرانی در ترکیه باقی مانده است و در برابر آینده ای سراسر مبهم و اضطراب آور قرار دارد. وضعیت نگران کننده او و خانواده اش در ترکیه که گرداب پناهندگان ایرانی نامیده می شود, ما را بر آن داشت که ضمن اعتراض به اوضاع اسف بار و تشدید شونده پناهندگان ایرانی در این کشور و...

بهروز سورن: یاد مادر مهین یزدی و فرزندانش حسن صدیقی ( مسعود ) و محمد صدیقی گرامی باد!

10.02.15 22:44

برای زندانیان سیاسی مطلع شدن از اعدام و تیرباران اعضای خانواده, نزدیکان و دوستان و هم رزمان خود از جمله دردآورترین لحظات است. مسعود نیز در غم از دست دادن برادر بزرگ خود و همرزمانش از جمله مقصود فتحی, تقی امانی و سایر رفقایش اندوهی گران داشت

 

مادری دیگر از میان خیل مادران رنج کشیده زندانیان سیاسی درگذشت. مادر مهین یزدی که در دامان خود فرزندانی قهرمان پرورانده و درس انسانیت و شرف و جسارت به انها آموخته بود چند روزی پیش درگذشت و یادی سراسر مقاومت و شور از خود برجای گذاشت. خورشید زندگی مادر یزدی چند روز پیش غروب کرد اما یاد او و فرزندان شهیدش حسن صدیقی ( مسعود ) و محمد صدیقی در میان جامعه انقلابی باقی خواهد ماند.

حسن صدیقی از فعالین سازمان راه کارگر بود. با نام مستعار او را می شناختم. در تمام مدتی که با او از نزدیک مرتبط بودم...

فرخ حیدری: خانوادهِ رنج و رزم و آزادی

15.05.15 21:50

 

خانوادهِ رنج و رزم و آزادی

 

شاید کمتر کسی در اصفهان نام خانواده زحمتکش و دلیر تُرکی را در دهه سیاه شصت نشنیده باشد. یک خانواده کارگری ساده و بی آلایش که بطور معمول سختیها و دست اندازهای زندگی روزانه را با سخت کوشی بیشتر و البته با قناعت و مناعت طبع، تحمل و برای خود هموار میکردند. خانواده ایی بسیار متواضع و مردم دار که در کانون خود سرشار از مهر و محبت و دوستی بود و هیچ آزاری هم برای کسی نداشتند ضمن اینکه برخلاف فرهنگ سنتی رایج در طیف اقشار فرودست جامعه، فضای روشنفکری حاکم بر این...

منصوره بهکیش: مادر سرحدی، یکی دیگر از مادران خاوران از میان ما رفت!

29.04.13 22:13

 

خانم ملوک زمانی (مادرِ منوچهر سرحدی) در ساعت نه جمعه شب ششم اردیبهشت 1392 در منزل اش فوت کرد و روز بعد در بهشت زهرا به خاک سپرده شد. او به یک باره پس از کشیدن آهی دچار تنگی نفس و سپس قطع تنفس می شود و حتی با شوک نیروهای امداد پزشکی به زندگی باز نمی گردد. او نزدیک به یک سال در بستر بیماری بود و امکانِ حرکت نداشت و چندین روز بود مدام سراغ پسرش را می گرفت و می گفت: " منوچهر پسرم کجایی؟ چرا نمی آیی؟".

مادر سرحدی متولد سال 1312 بود. این زن مبارز و خستگی ناپذیر از دوران کودکی سختی...

ستاره: سیزده بدر پارسال در اوین

02.04.13 12:44

با توجه به درخواست مکرر بچه ها برای گردش و رفتن به سیزده بدر به این فضای پشت بند ٬ امروز مسئولین موافقت کردند که یکی دو ساعت آنجا مورد استفاده قرار بگیرد

 

سراسر ضلع غربی ِ هر دوتا سالن ِ  مسکونی در بند نسوان اوین ٬ پنجره هایی بزرگ وجود دارد که البته پشت پنجره ها را میله های آهنی قرار داده اند. منظرهء بیرون از پنجره بسیار زیباست. هرچند این زیبایی از پشت میله هایی که به پنجره جوش داده اند هیچ احساس جالبی به آدم نمیدهد که هیچ ٬ بلکه گاه موجب دلگرفتگی و بیقراری هم میشود بخصوص که زاویهء بند و تپه ها طوریست که شبها ماه در آسمان بخوبی دیده نمیشود. درواقع ماه از سمت ضلع شرقی بند دیده میشود که آنجا متاسفانه و از روی بدجنسی ٬ پنجره هایش را...

گزارشگران: جمهوری اسلامی به جنایت علیه بشریت محکوم شد. گفتگو با پیروز زورچنگ از حاضرین در دادگاه

29.10.12 21:08

 مرحله دوم محاکمه جمهوری اسلامی که با تلاش های جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی و قربانیان دهه شصت ( ایران تریبونال )  در لندن آغاز شده بود, در دادگاه لاهه و پس از نشستی سه روزه پایان یافت. همانطور که انتظار میرفت جمهوری اسلامی به جنایت علیه بشریت متهم و محکوم شد. کوشش این اجتماع از زندانیان سیاسی و خانواده هایشان پس از پنج سال به ثمر نشست و میتوان حدس زد که اشک شادی در دیده هایشان نشسته است و بار سنگین مسئولیت و پاسداری از یاد عزیزان از دست رفته را بخشا بزمین گذاشته اند. بی شک...

ناگفته هائی از سیاهچال ها و جنایات جمهوری اسلامی در دهه شصت: گفتگوی گزارشگران با رضا پورکریمی - بخش دوم

05.11.12 20:21

یک دهه زندان و شکنجه ارمغان جمهوری اسلامی برای آزاد اندیشی رضا پورکریمی بوده است. شاهد ستم و استبداد امروز سخن میگوید و پرده از سایه های پنهان زندان های مشهد و نوشهر و از زوایائی دیگر برمیدارد.عشق و عاطفه و احساسات انسانی به مردم کشورمان اتهام اوست و هم از اینرو محکوم به یک دهه زیستن در دخمه های انسان ستیز حاکمیت اسلامی بوده است. سالهای رنج را پشت سر دارد و انبوهی از خاطرات و یادها را با خویشتن دارد. خاموشی و فراموشی پیشه او نیست. با رضا پور کریمی گفتگو...

گزارشگران: بازمانده ای از دهه جنایت خاموش! گفتگو با رضا پور کریمی شاهد جنایات - بخش اول

31.10.12 16:37

یک دهه زندان و شکنجه, اضطراب و زیر سایه اعدام بسر بردن خود گویای جنایتی است که بر رضا پور کریمی و هزاران نفر از مردم ستمزده کشورمان رفته است. رضا پور کریمی از جمله بازماندگان آندوران سیاه است و لب به سخن می گشاید و ناگفته هایی از آندوران سرکوب خونین شقأئق ها دارد. او زندانهائی چند را تجربه کرده است و انبوهی از خاطرات را بازگوئی می کند. برای انسان بودن به دخمه ها و سیاهچالهای جمهوری اسلامی کشانده شده است و با تلی از اتهامات از گذرگاههای مرگ جان بدر برده است. افشای بخشی از جنایات رژیم را به...

zum Archiv ->

تك تك‌مان را بوسيد و خداحافظي كرد - به ياد علي مهديزاده

07.06.17 00:37

 

حسن مرتضوی

از فیسبوک نویسنده

 

تمام اينها برداشت‌هاي جواني است ۲۵ ساله كه تجربه‌ي زيادي از زندگي نداشت و زخم‌خورده از زندان آزاد شده بود و تلاش مي‌كرد بي‌هيچ تفسيري آنچه را كه به ياد داشت به روي كاغذ آورد تا دستخوش موريانه فراموشي نشود. دوره‌اي كه با علي بودم تقريباً به شهريور ۶۲ تا پاييز همان سال مربوط است. البته مي‌دانم كه تاريخ شهادت علي را هفت مهر ۱۳۶۲ اعلام شده اما تا جايي كه به ياد دارم بايد زمان ديگري باشد[ هفت آبان ۱۳۶۲] مطمئن نيستم. ما در سالن 3 آموزشگاه اتاق ۷۲ با هم...

همنشین بهار:زندان=‌زنده دان، خاطرات خانه زندگان - قسمت اول تا پنجم

23.11.12 00:29

 

 

www.youtube.com/watch

من پیش و بعد از انقلاب زندانی سیاسی بودم. البتّه دستگیری‌ام در رابطه با هیچ گروه و حزب و سازمانی نبود و هم پرونده نداشته‌ام. در زمان شاه در خمین و خوانسار و اهواز و تهران (کمیته مشترک، قصر، اوین) و مشهد (در وکیل آباد و یکی دو جای دیگر) زندانی بودم.

بعد از انقلاب هم در گلپایگان و دارون و خوانسار و تهران (محل دادستانی انقلاب، اوین، قزل حصار) و در اصفهان (دستگرد، زندان سپاه و هتل اموات)... زندانی کشیدم.

به زندان (زنده دان)، پیش‌تر در مقالاتم...

آزاده صمیمی: کشتار 67 و نبردی که ادامه دارد*

17.09.12 18:21

 

 در سرنگونی رژیم شاه ،حضور زنان در تظاهرات ها و مبارزات بسیار برجسته و سازماندهی شده بود. رژیم تازه به قدرت رسید ه جمهوری اسلامی که به خوبی قدرت و پتانسیل آنها را درک کرده بود از همان آغاز با فرمان "حجاب اجباری" به این نیمه فعال جامعه هجوم برد که منجر به تظاهرات اعتراضی 5 روزه زنان در 8 مارس سال 57 شد. اما نه رژیم از پروژه هایش برای عقب راندن زنان  دست کشید و نه زنان از مبارزه.

از آغاز سال 60 ، سرکوب همه جانبه ای از سوی رژیم  بر علیه نیروهای مختلف چپ ، کمونیست...

"فرخ حیدری: سید فخر طاهری" سالارِ سربدارِ زندان اصفهان

21.08.12 22:36

 

اواخر پائیز سال ۱۳۶۰ بود که بعد از ماهها انفرادی و بازجویی و پشت سرگذاشتن سلولهای سپاه و انفرادیهای "هتل اموات" در شرایط زیر اعدام، سرانجام در پی یک محاکمه چند دقیقه ی در دادگاه "عدل اسلامی" و محکومیت به حبس، به بند عمومی زندانیان سیاسی زندان دستگرد اصفهان منتقل شدم. بندی با دوازده اتاق که ظرفیت اسمی هر کدام دوازده نفر بود ولی عملآ گاه تا دو برابر آن تعداد، زندانی بصورت "کف خواب" جا داده بودند.

 

روزهای اول در آن شلوغی و تراکم جمعیت بند، چشمان مضطرب...

بهروز سورن: فرخ جان دمت گرم و لبت خندان باد!

02.09.12 23:49

 

................

سید فخر طاهری - قربانی جنایت در سال شصت و هفت در زندان اصفهان

فرخ جان افسوس که هر چه تلاش میکنم چهره ات را واضح و روشن بیاد نمی آورم. قریب سی سال گذشته است و گرد و غباری بر خاطرات و حافظه ناتوانم  نشسته است. تصاویر بیاد مانده ام مه آلود است. میدانم که در این سالها حتما با هم هم بند بوده ایم و حتما تو عزیز جوان تر از من بیشتر از من بیاد داری تا من از تو. اما تعجب آور اینکه سیمای پرصلابت سید پس از گذشت نزدیک به سی سال از پیش چشمانم هنوز محو نشده است. محو نشدنی است...

گفتگوی گزارشگران با بهرام رحمانی درباره چگونگی برگزاری مرحله نخست دادگاه جمهوری اسلامی در لندن

26.06.12 10:12

این کارزار به مدت طولانی پنج ساله درباره اهداف و جهت گیری هایش سخن گفته و نوشته است. این اهداف و جهت گیری ها در سایت رسمی آن در دسترس همگان است. بنابراین، سئوالی که نه از منتقدین، بلکه از افترا زنندگان آن وجود دارد این است که آیا شما در این پنج سال در غار زندگی می کردید و دسترسی به اسناد و مباحث و موقعیت گردانندگان و دست اندرکاران آن نداشتید؟ چرا یک دفعه فیل تان یاد هندوستان می کند به طوری که به سرعت برق و باد یک طرفه به قاضی می روید و به همین سرعت نیز برمی گردید و حکم صادر می کنید؟ و مطلقا نیز...

بهروز سورن: زندان اوین بروایت تصویر

05.08.12 22:57

بسیاری از بازداشتگاههای موقت را به زندان برای نگهداری دراز مدت زندانیان سیاسی تبدیل کردند. بسیاری از اماکن تصرف شده از بقایای نظام استبدادی گذشته را به زندان تبدیل کردند و بسیاری از زندانهای جدید را ضرب الاجل بنا کردند. بسیاری از زندانها را نیز از نگاه ها مخفی داشتند. زندان اوین اما در میان تمامی زندانهای کشور موقعیت خاصی داشته و دارد. اولا در پایتخت قرار دارد و میبایستی به سرکوب جمعیتی میلیونی از سوی حاکمان جمهوری اسلامی پاسخ دهد. دوما بیشترین مقاومت ها در این شهر صورت گرفته است و سوما مقر...

وزیر فتحی:دیدار با گالیندوپل - گواهی‌ای بر قتلِ‌عام، سندی بر بطلانِ توجیهِ سکوت

07.08.12 11:32

 

 

۱

دیدار با گالیندوپل؛ گزارشِ شهادتِ سه تَن از زندانیانِ سیاسیِ دهه‌یِ شصت است که در دیدارِ سومِ گالیندوپل از ایران و بازدیدِ وی از زندانِ اوین، در آذر‌ماهِ سالِ ۱۳۷۰ با وی و هیئتِ همراه‌اش در میان نهادند. رینالدو گالیندوپل، دومین نماینده‌یِ ویژه‌یِ کمیسیونِ حقوقِ بشرِ سازمانِ مللِ متحد بود که برایِ بررسیِ وضعیتِ حقوقِ بشر در ایران و در پیِ افشاگری‌هایِ گسترده‌یِ موارد و عرصه‌هایِ وسیعِ نقضِ حقوقِ بشر توسطِ «جمهوریِ اسلامی»؛ تعیین و گمارده می‌شد. پیش از او آندریاس آگوئیلار مأموریتی...

محمد فرهادی کشکولي جانباخته ای دیگر از تبار شیردلان

22.09.11 23:37

محمد رالا *

 

 

در مقدمه ی جزوه ی جانباختگان اتحاديه کمونيست ها می خوانيم: «در راه نبرد برای كمونيسم، همواره افرادی در صحنه‏ی مبارزه ظهور می کنند كه بيش از ديگران در اين راه تلاش كرده و تاثيرات كيفيتا عميقتری بر جای می گذارند. اين‏ها آميزه‏ای از استواری بر اصول كمونيسم و قدرت بكارگيری اين علم و توان هدايت و هماهنگ ساختن مجموعه‏ی نيروهای آگاه طبقه را در خود فشرده كرده اند و به مفهومی خود بهترين و روشنترين بيانِ جهانبينی، سياست و ايدئولوژی پرولتاريا هستند. اينها رهبرانی كمونيست اند...

حمید دوستی: به کدامین گناه کشته شدند؟

09.08.11 17:40

 

(خاطراتی از زندان اصفهان تحت حاکمیت ملایان – قسمت  دوم)

 

Hamiddoosti60@yahoo.com

 

مدتها بود روی چمن های محوطه داخلی سپاه پاسداران اصفهان با چشم بند نشسته بودم.... بار اولی نبود که توسط گزمه های آخوندی دستگیر میشدم و طبعآ از شیوه های برخورد آنان و پروسه دستگیری و بازجویی تجربیاتی داشتم. با این حال، اینبار در شرایط کاملآ متفاوت و فضای غریبی قرار گرفته بودم. همزمان با سرکوب خونین تظاهرات سی خرداد بخصوص در پایتخت و آغاز اعدامهای دسته جمعی جوانان در تهران حتی بدون مشخص...

محمد تقى شهرام دفترهاى زندان - 4

15.03.11 17:31

peykarandeesh.org/free/573-taghi4.html

 

 

 

دفترهاى زندان 4

 

نویسنده: تقى شهرام يكشنبه ، ۲۲ اسفند ۱۳۸۹؛ ۱۳ مارس ۲۰۱۱

 

 

 

يادداشت ها و تأملات در زندان هاى جمهورى اسلامىدفتر چهارم در اين دفتر: زندان و زندانبانان او، تحليلى از سپاه پاسداران، كميته ها و جايگاه طبقاتى و سياسى آنان. تحليلى از تصورات زندانيان عادى يا سياسى، «تصورات، خيالات و افكار يك اسير همواره پلى است بين واقعيت تلخ اسارت و آرزوى شيرين آزادى»، انگيزه هاى درونى يك اسير و اشاره اى به دو...

دفترهاى زندان - محمد تقى شهرام - 3

10.03.11 05:27

دفترهاى زندان 3

نویسنده: تقى شهرام سه شنبه ، ۱۷ اسفند ۱۳۸۹؛ ۰۸ مارس ۲۰۱۱

 

 يادداشت ها و تأملات در زندان هاى جمهورى اسلامىدفتر سوم

در اين دفتر: وضعيت زندان و بازجوها، ديدار با هادوى دادستان انقلاب، شكنجهء روحى مقدمهء شكنجهء جسمى، شكنجهء وحشيانهء زندانيان عادى، تحليلى از حكومت مصدق، قيام سى ام تير و مسألهء بورژوازى ملى، باز هم وضع زندان و پرونده سازى عليه او... جمعه ۲۹ تير [۱۳۵۸]چندين روز است كه هيچ چيز ننوشته ام. علت اش بازهم تغييرات و حوادث پرسرعتى بوده كه...

دفترهای زندان تقی شهرام 2

28.02.11 20:29

 

 

نویسنده: تقى شهرام يكشنبه ، ۸ اسفند ۱۳۸۹؛ ۲۷ فوریه ۲۰۱۱

 

محمد تقى شهرام

دفترهاى زندانيادداشت ها و تأملات در زندان هاى جمهورى اسلامىدفتر دوم

 

در اين دفتر مطالبى درباره: وضعيت زندان و برخورد با او، موضوع شريف واقفى، خاطره اى از دستگيرى اول وى در اول شهريور ۱۳۵۰ و روحيهء مجاهدين آن سال و تجليل حماسى به ويژه از اصغر بديع زادگان و على باكرى (بهروز)، فرار از زندان سارى ۱۳۵۲، دستگيرى دوم درتير ۱۳۵۸ و بحثى دربارهء آن، دربارهء فاشيسم جمهورى اسلامى، دربارهء اينكه...

بهرام رحمانی: درباره نظرخواهی گزارشگران

23.06.11 18:13

جواب «بهرام رحمانی» به نطر خواهی وب سایت گزارشگران

 

behram.rehmani@gmail.com

 

در آغاز هر تابستان، دردها و زخم های مادران، پدران، خواهران، همسران، فرزندان، اقوام، انسان های آزاده و هم سازمان های کسانی که عزیزانشان در دهه شصت به ویژه سال 1367 برابر با 1988، با فتواها و فرمان های جنایت کارانه آیت الله خمینی، رهبر و بینان گذار حکومت وحشت و ترور، شکنجه و اعدام، فقر و فلاکت اسلامی از دست داده اند، دهان باز می کند؛ تا مغز استخوان سوز می کشد و خشم و نفرت عمومی مردم آزاده از حکومت...

ایرج مصداقی: با چهره‌ی مرتضی اشراقی عضو هیئت کشتار ۶۷ آشنا شویم

28.01.11 23:04

سال‌ها به دنبال عکس مرتضی اشراقی بودم. به همه جا سر زده بودم، از هر کسی کمک خواسته بودم اما هرچه می‌زدم به در بسته می‌زدم و کوشش‌هایم به جایی نمی‌رسید. هنوز دارها را نشسته بودند و پیکر جعفر کاظمی و محمد حاج‌آقایی را به خاک نسپرده بودند که تلاشم به بار نشست. شکوه‌ام از روزگار و بیان بغضی که به خاطر از دست دادن دو عزیزم به گلو داشتم، زمینه‌ای شد که عکس اشراقی را پیدا کنم. تردیدی ندارم که دیر یا زود خون جعفر و محمد‌‌ به بار خواهد نشست و جنایتکاران تقاصی سخت پس خواهند داد....

یک دهه زیستن میان مرگ و زندگی در جهنم جمهوری اسلامی - گفتگوی گزارشگران با ایرج مصداقی

23.09.10 23:49

 

 

 

گزارشگران:

مطلع هستیم که خاطرات زندان را منتشر کرده اید  و زحمتی چند ساله را بر دوش گرفته اید.

این مجموعه در چند جلد منتشر شده است و چگونگی دستیابی به این خاطرات استنادی را برای خوانندگان سایت شرح دهید.

خاطرات زندانم در چهارجلد با نام «نه زیستن نه مرگ» انتشار یافته است. البته هر کدام دارای نام‌های جداگانه‌ «غروب سپیده»، «اندوه ققنوس‌ها»، «تمشک‌های ناآرام» و «تا طلوع انگور» است. در هر جلد، خاطراتم از یک دوره  مشخص زندان دهه‌ی ۶۰ را توضیح‌می‌دهم.

به غیر از خاطراتم،...

ستار زنده است: مجموعه یادها و یادبود ها

12.11.10 10:09

 

 

کتاب ستار یعنی خوشبختی به کوشش ، محمد اعظمی، ابراهیم آوخ، رضا رئیس دانا،عباس مظاهری و نقی‌ حمیدیان

 

سخنان ارژنگ بامشاد

 

سخنان ابرهیم آوخ

 

عبد نعمتی: به یاد ستار

 

سخنان ساسان کیانی

 

رضا رئیس دانا: در گرامیداشت خاطره ستار کیانی

 

اصغر ایزدی

 

گزارش از برگزاری مراسم یادبود

 

 

بار دیگر و این بار ... : خاطرات به آذین

16.02.10 22:32

 

 

 

برای مشاهده خاطرات اینجا را کلیک کنید!

خاطرات مهناز قزلو از زندانهای جمهوری اسلامی در 6 قسمت

07.08.09 00:33

 

ني لبك هايي كه انسان را سرودند

روايتي از زندانهاي جمهوري اسلامي ايران

خاطرات زندان

قسمت اول

روزهاي پاياني بهار سال ١٣٦٣، چهاردهم خرداد، نيمه هاي شب با هجوم پاسداران مسلح به منزل و انتقالم به كميته مركزي، دوره دوم تجربه هاي زندان آغاز شد. سه پاسدار مسلح و تقريبا آماده شليك در شعاع حياط ايستاده بودند. در دو نبش خيابان، يك ماشين به انتظار بود. يك بنز قهوه اي در يك نبش و يك پيكان سفيد در نبش ديگر خيابان. به داخل پيكان هدايت شدم. دو پاسدار جلو و يك پاسدار و من عقب جاي گرفتيم. به كميته...

zum Archiv ->
Gozareshgar
info@gozareshgar.com