06.07.10 18:23 Alter: 9 yrs

نظرخواهی گزارشگران: ک الوند

Kategorie: Meldungen Links

 

 

گزارشگران: نظرخواهی از فعالین سیاسی اجتماعی درباره شرایط کنونی

ک- الوند

k.alvand@yahoo.com

 

گزارشگران:

یکسال  از خروش حماسی مردم ایران علیه دیکتاتوری حاکم گذشت و پروسه عقب نشینی رهبران علنی آن را همگان شاهدیم. رفسنجانی و خاتمی در سکوت ( کی بود کی بود ما نبودیم ) بسر میبرند و موسوی و کروبی از هراس خروش بنیان برانداز دوباره مردم کشورمان گام بگام در حال عقب نشینی هستند و مردم را به کرنش در برابر حکومت دار و درفش اسلامی دعوت میکنند. ایا این نظریه را صحیح میپندارید؟

 

قبل از پرداختن به موقعیت باصطلاح رهبران جنبش باید بین سطح مطالبات عنینی جنبش  و نیروهای شرکت کننده در ان از یک طرف و موسوی و کروبی  به مثابه بخشی از حاکمیت جمهوری اسلامی که تا قبل از وقوع جنبش اعتراضی سطح مطالبات شان فراتر از تثبیت موقعیت و مشروعیت رژیم در عرصه بین المللی و هم چنین تداوم و بقای حکومت در داخل که فراتر از رفرم در چارچوب نظام نبود تفکیک  قایل شد تا  چشم اندازی روشن و واقع بینانه تری  از جایگاه  موسوی و کروبی در جنبش  یکسال اخیر ترسیم کرد.

 این سوال کلیدی در بین محافل سیاسی  داخل و خارج مطرح شده و میشود که چرا رژیم با علم و اگاهی از میزان نارضایتی مردم از وضعیت موجود ،اجتماعی، اقتصادی ،سیاسی ، انزوای  رژیم  در رابطه با مسئله اتمی و هم چنین تحریم های بین المللی ، عدم سرمایه گذاری در صنایع نفت و گاز که در واقع حیات رژیم وابسته به ان  است  دست به چنین قماری در رابطه با انتخابات زده است.

افشاگری در مناظره های تبلیغاتی ان هم  در رسانه های کاملا کنترل و سانسور  شده در رابطه با فساد مالی رهبران طراز اول حکومت اسلامی و عدل علی حاصل  کدام تضاد لاینحل در چارچوب نظام پوسیده اسلامی بود که رژیم نتوانست مثل گذشته در خفا و پشت پرده حرمین به حل و فصل ان نایل شود تا که چنین بهای سنگینی از بی اعتبار شدن و از دست دادندن مشروعیت نظامی که داعیه رهبری جهان اسلام را یدک میکشید نپردازد

مشاهده صحنه های جنایت و بربریت رژیم در سرکوب مردم در خیابانهای شهرهای بزرگ ایران در صفحه تلویزیون  و سایر رسانه های بین المللی چهره کریه رژیم را در اذعان عمومی بلاخص مسلمانان کشورهای اسلامی که با شعار های توخالی مبارزه با اسرایئل و نوعی دیگر از حکومت اسلامی را نوید میداد به وضو نمایان کرد.

رژیم همواره از تلفیق بین اهرم انتخابات و اسلام نوع جمهوری اسلامی در جهت جذب افکار عمومی مسلمانان کشور های اسلامی برای پیشبرد استراتژی سیاسی خود در منطقه و زیر فشار قرار دادن دولت های عرب و اسلامی  که حکومت دیکتاتوری و فاسد سلطانی و قبیله دارند استفاده می کرد. البته همگان واقف هستند که دموکراسی و انتخابات محصول مبارزه جوامع سکولار است و هیچ سنخیتی با اسلام بمثابه یکی از ارتجاعی ترین ادیان تاریخ بشر ندارد.

کاندید شدن موسوی در انتخابات نتیجه یک توافق بین جناح های حکومت بود .توافق بین خاتمی،رفسنجانی با  ولی فقیه .اصلاح طلبان که حول وحوش خاتمی جمع شده بودند وبه او فشار می اوردند که خود را کاندید کند و از طرفی خامنه ای از او خواست که جهت حفظ ابروی نظام که مبادا نگذارند از صافی شورای نگهبان رد شود بر سر انتخاب موسوی با هم توافق کردند.

چرا موسوی مردی که بیست سال شاهد جنایات رژیم بر علیه کارگران ،زنان ،معلمان ،دانشجویان دم فرو بسته بود ودوران نخست وزیری اش شریک جرم کشتار زندانیان سیاسی بود و از این جنایت دفاع کرد  به یک باره به عنوان کاندیدای اصلاح طلبان معرفی شد در صورتی که به لحاظ وابستگی سیاسی در حلقه جناح های حاکمیت  وابسته به اصولگرایان بود.

پذیرش موسوی  بعنوان کاندید و طرح افشای فساد مالی رفسنجانی در مناظره انتخاباتی از طرف احمدی نژاد بدون اطلاع و توافق علی خامنه ای نمی توانست  صورت گرفته باشد.

 طرح فساد مالی جناح تحت نفوظ رفسنجانی مردی که در تثبیت رژیم بیشترترین  سهم را دارد و در واقع مردیست برای همه فصول ،  جهت بی اعتبار کردن موسوی در اذعان عمومی بود . که ببیند چه کسانی حامی و پشتیبان موسوی در انتخابات هستند، خانواده فاسد رفسنجانی ،ناطق نوری و دیگر مفسدان حکومت اسلامی  و کشاندن مردم در پای صندوق های رای در جهت بالا بردن اعتبار و مشروعیت نظام در افکار عمومی که بله  مردم ایران ژنتیکی مسلمان و وفادار به نظام و اصل ولایت مطلقه هستند .هدف و تلاش رژیم همواره از مستمسک باصطلاح انتسابات کشاندن مردم بر سر صندقهای رای بود  تعداد و میزان رای در دورن صندقها هیچ اهمیتی ندارد و هر کسی مطابق رای و سلیقه حاکمیت تایین میشود و بقیه جار و جنجالهای حکومتی بالمسکه رژیم برای تصفیه حساب های دورن جناعی یا مشروعیت در اذعان بین المللی است. از طرف دیگر شرکت مردم در انتخابات و انتخاب بین" بد و بدتر" یک حرکت کاریزماتیک در مخالفت با احمدی نژاد که از پشتیبانی رهبری و در واقع منتخب ولی فقیه  بود.

مطالبات موسوی و کروبی در چار و چوب نظام و بر پایه تد اوم نظام جمهوری اسلامی قابل تحقق است و از این منظر نمی توان  اتهام سازش یا عقب نشینی  و پشت جنبش را خالی کردن بر انها وارد نمود. انها مخالف شعار های ساختارشکنانه و به موازات ان می بایست مخالف  ساختار شکنان باشد در صورتی که مطالبات جنبش ساختار شکن و خواهان سرنگونی نظام بود و از انجائی که این اقایان خود را رهبر جنبش قلمداد میکردند  بجای رهبری به دنباله روی از جنبش یا به  دنبال  بهره وری از جنبش برای چانه زنی در بالا روی اورند.  روزنامه کیهان  از قول"  کدخدایی  سخنگوی شورای نگهبان"  از مذاکرات بین نمایندگان موسوی و کروبی با  خامنه ایی در جهت ابطال انتخابات  و بررسی سلامت ان از طرف شورای نگهبان که از طرف خامنه ایی رد شد پرده برداشت . خامنه ایی حتی  منتظر تحقیق هم نماند و در مصلای تهران انتخابات  را رسمیت بخشید و اب پاکی به دست موسوی و کروبی  باصطلاح اصلاح طلبان ریخت.

 

موسوی و کروبی حیات سیاسی و مطالبات شان در برقراری نظام  معنی و هویت دارد و بیانیه اخیر موسوی هم این وابستگی هویت را کاملا ملموس میکند. موسوی به لحاظ ساختار فکری مردی است شدیدا مذهبی  و بنیادگرا که مطالبات دمکرایتک از طرف جنبش به او و هم فکرانش تامیل شده یا از جهت حفظ منافع  ظاهری این شرایط تاملی را در به کجراهه بردن جنبش پذیرفته اند.

مطالبات مردم خارج از اراده موسوی یا کروبی در یک سال اخیر شکل گرفت تنها با این تفاوت مطالبات موسوی در چارچوب نظام و حفظ ان قابل تحقق  در صورتی که مطالبات مردم و جنبش در بیرون نظام ودر سرنگونی ان قابل تحقق است.

 

 

گزارشگران:

با توجه به اعتراضات وسیع ایرانیان خارج کشور و گذر آنان از تمایلات رهبری اصلاح طلبان تلاشهای بسیاری انجام میگیرد تا صف سبزها را از ساختارشکنان جدا کنند. نمود بسیاری را از جمله  گفتارها و مصاحبه های آنان در خارج و داخل کشور دیده و شنیده ایم. از جمله آنان اظهارات ابراهیم نبوی و اشکوری بوده است. اولی ساختارشکنان را عوضی نامید و دومی در مصاحبه اش گفت: کسانی که خواهان برانداری هستند خارج از جنبش سبز میباشند. چاره چیست؟ چگونه میتوان این تبلیغات گسترده مماشات طلبان را افشا و خنثی کرد؟

جایگاه عناصری که برشمردید  که البته به این چند اسم خلاصه نمی شوند بلکه یک مجموعه و بخشی ازنمایندگان حکومت جمهوری اسلامی در خارج از کشور هستند نیازمند بررسی ریشه ایی تر است .  

در طول یک صد سال اخیر هر گونه تحولی اجتماعی در ایران اثرات خود را  در کل خاور میانه و جهان اسلام گذاشت .انقلاب مشروعیت ،جنبش ملی شدن نفت، انقلاب 57  در بیداری جنبش های اجتماعی خاورمیانه بر علیه سیاست های استعماری غرب تاثیر عمیقی داشته است .

بدون هیچ شک وشبهه ایی جهان سرمایه داری بلاخص امریکا خواهان سرنگونی رژیم اسلامی ان هم با یک انقلاب رایکال و استقرار دموکراسی در ایران نیست . و به این امر مهم و استراتژیک هم واقف است هر گونه تحول بنیادی یا ساختار شکن مثل گذشته تاثیرات عمیق خود را در کل خاورمیانه خواهد گذاشت و خطری غیر قابل کنترل برای هژمونی امریکا در منطقه  خواهد بود .  برای پیشگیری چنین شرایطی امریکا و متحدین اروپایی اش از دیر بازجهت  مهار و متعادل کردن هر نوع حرکت رادیکا ل در ایران سیاست دفاع و حمایت خود  را بر روی بخشی از گرایش دورن حکومت گذاشتند .  برای پیشبرد این سیاست شرایط استقرار و اقامت بخشی زیادی از این گرایش باصطلاح اصلاح طلب با حداکثر امکانات  در کشورهای خود فراهم کردند .امکانات مالی و تبلیغی رسانه ایی، صدای امریکا ،بی بی سی، رادیو فردا، و انواع و اقسام رسانه مدرن ارتباطی ماهواریی و انیترنتی در اختیار این گرایش حکومتی قرار دادند .

انواع و اقسام کمکهای مالی تحت نام دفاع ازحقوق بشر در ایران به کسانی میدهند که در گذشته نه چندان دورعضو نهادهای سرکوب رژیم بودند ودر  کشتار و اعدام مخالفان  نقش مستقیم داشتند از جمله محسن سازگارا،اکبر کنجی، محسن مخملباف، مهاجرانی،کدیور، سروش، اشکوری که اخیرا هم  اکبر گنجی جایزه  بنیاد فریدمن را به خاطر سالها همکاری در سرکوب مخالفان در ایران اسلامی را نسیب خود کرد.

مخالفت کسانی همچون ابراهیم نبوی با ساختارشکان را در دورن جنبش سبز باید در چارچوب پیشبرد این سیاست ارزیابی کرد .

تقویت گرایش اسلامی در جنبش سبز و منزوی کردن گرایش رادیکال و سکولار در داخل  و متعاقب ان در خارج از کشور تابع این سیاست است.

نباید این موضوع را در رابطه با این عناصر فراموش کرد که اینها بخشی از حاکمیت اسلامی در خارج از کشور هستند اختلافات سیاسی شان با هم در چگونگی حفظ نظام است نه سرنگونی ان در این راستا هرگونه حرکتی رادیکال با حاکمیت را  بر نمی تابند.

سفارت جمهوری اسلامی سفارت ابراهیم نبوی هم هست و هر گونه تعرضی به نهادی متعلق به نظام در واقع تعرض به اینها قلمداد می شود و در نهایت ناف اینها به ناف رژیم کره خورده است .

گزارشگران:

شعار مرگ بر دیکتاتور و سرنگونی جمهوری اسلامی را چگونه تحلیل میکنید؟

قبل از پاسخ به این سئوال باید تاکید کنم که منظور از شعار مرگ بر دیکتاتور یا با بمفهومی دقیق تر دیکتاتوری مرگ سیاسی این حکومت است .بارها این سئوال از ما پرسیده می شود که منظور شما از مرگ بر دیکتاتور یعنی تاکید بر اعدام کردن افراد و جنایتکاران است . که جهت بر طرف نمودن این سوظن و سوتفاهم توضیع  بالا را از دیگاه خودم لازم و ضروری  دیدم .

تاریخ اجتماعی ایران همواره حامل دو تناقض عمده و اساسی بود ،خدا و شاه، . حل تناقض اولی در گروه حل تناقض دوم می باشد.

انقلاب 57 برای همیشه شاه نماینده خدا بروی زمین را به زباله دان تاریخ سپرد و تناقض اول را حل کرد .

حل تناقض دوم منوط به سرنگونی حاکمیت مستقیم خداست یعنی مذهب و حکومت اسلامی در ایران است.

 در تاریخ ایران هیچگاه مذهب ودین هم حاکمیت و هم دولت را در اختیار نداشت و روحانیت و اخوند همواره مستقیم یا غیر مستقیم منافع اقصادی یا سیاسی خود را در دفاع از سلامتی شاه و سلطنت تامین میکرد.  و دین و پاسداران  ان همواره در خدمت سلطنت بودند و دعا به جان شاه و سلامتی شاه یکی از ارکان مبلغان دینی  بود .

گرچه در این جا مجال علل چگونگی قدرت گیری اخوندها و اسقرار رژیم اسلامی نیست ولی تنها راه برون رفت از این شرایط مخوف و غیر انسانی سرنگونی این جنایتکاران و در واقع حل تناقض دوم است و این تنها راه استقرار یک نظام دموکراتیک در ایران است . بهای گزافی برای سرنگونی رژیم پهلوی پرداخته شد و می باید بهای گزافی هم برای حل تناقض دوم همانا سرنگونی حکومت اسلامی پرداخت .

 

 

گزارشگران:

نکته ای برای افزودن  دارید؟

 

با سپاس و قدر دانی از سایت گزارشگران

 

با تشکر از شما

گزارشگران

15. 06 . 2010

نظرات خود را برای انتشار به آدرسهای زیر ارسال نمائید

 

gozareshgar1001@yahoo.de

gozareshgar67@yahoo.de

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


Gozareshgar
info@gozareshgar.com