18.06.10 19:51 Alter: 9 yrs

نظرخواهی گزارشگران: محمد آسنگران

Kategorie: Meldungen Links

 

گزارشگران: نظرخواهی از فعالین سیاسی اجتماعی درباره شرایط کنونی ايران

 

گزارشگران:

یکسال  از خروش حماسی مردم ایران علیه دیکتاتوری حاکم گذشت و پروسه عقب نشینی رهبران علنی آن را همگان شاهدیم. رفسنجانی و خاتمی در سکوت ( کی بود کی بود ما نبودیم ) بسر میبرند و موسوی و کروبی از هراس خروش بنیان برانداز دوباره مردم کشورمان گام بگام در حال عقب نشینی هستند و مردم را به کرنش در برابر حکومت دار و درفش اسلامی دعوت میکنند. ایا این نظریه را صحیح میپندارید؟

محمد آسنگران:

 من اين ارزيابي شما را درست نميدانم زيرا اصلاح طلبان حکومتي از موضعي که داشتند تندتر هم شده اند. البته تعدادي ديگر از جريانات سياسي همين ارزيابي شما را دارند. بر عکس اين ارزيابي اصلاح طلبان حکومتي اکنون سياستهايي را بيان ميکنند که تازه دارد سر قرقره افشاي جنايت رژيم اسلامي در دهه 60 را باز ميکنند. نوشته مصطفي تاج زاده و بيانيه ۱۸ موسوي حتي از گفته هاي قبلي آنها "راديکالتر" به نظر ميرسد. اختلافات جناح هاي جمهوري اسلامي از اختلاف اصلاح طلبان و غير اصلاح طلبان فراتر رفته و در خانه حاکمان و در جناح خامنه اي و سپاه پاسداران هم اختلاف بين دولت و مجلس جدي تر شده است. اين يک قائده کلي و عمومي است وقتي که جامعه انقلابي ميشود جناحهاي مختلف نظام حاکم به جان همديگر ميفتاند. پيشينيان اين موقعيت را با يک ضرب المثلي گويا توصيف کرده اند. که مصداق حال جمهوري اسلامي است. "در سربالايي اسبها همديگر را گاز ميگيرند". در اين جدال جناح حاکم با سرکوب و جناح ناراضي با رياکاري سعي ميکنند مسير جامعه را منحرف و در جهت منافع خود پيش ببرنند.

علاوه بر اين مهاجراني براي اولين بار با زبان سريح تري از خامنه اي انتقاد کرده و حتي افشاگري کرده است. جنتي به احمدي نژاد ميگويد پا را از گليم خود درازتر نکن و....  بنابراين ميبينيم که گفته ها و نوشته هاي آنها عليه همديگرتند تر هم شده است. تعميق و گسترش اين کشمکشها خاصيت دوران انقلابي است. اراده جناحهاي رژيم براي سازش با همديگر در مقابل فشار جنبشهاي انقلابي از پايين روز به روز کمتر ميشود. کسي که اين معادله و يا بخشي از آنرا نبيند با هر تحول سياسي و موضعگيري اين يا آن مقام و جناح ممکن است تحليلش تغيير بکند. 

احتمالا آنچه شما را به اين ارزيابي رسانده است لحن رفسنجاني نسبت به خامنه اي و لحن موسوي و کروبي نسبت به احمدي نژاد در فاصله معيني بود. به نظر من هيچکدام از آنها تغيير جديي در مواضعشان را نشان نميدهد. آن تغيير لحن ناشي از تعرض بي مهاباي مردم در عاشورا بود. تمام مقدسات هر دو جناح در اين روز زير پاي مردم له شد. با اين حال جنگ جناحهاي رژيم اسلامي به دليل منافعي ميلياردي پشت آن قابل حل و رفو بردار نيست. اينرا موسوي در آخرين مصاحبه مطبوعاتي خود با صراحت ميگويد. خامنه اي و سپاه پاسداران قبلا همين را تاکيد کرده بودند.

سپاه پاسداران تصميم قطعي گرفته است که قدرت سلاح را در دفاع از قدرت اقتصادي و اقتدار سياسي اش به کار گيرد و حتي به پسر عموهاي خودش هم رحم نکند.

لازم به تاکيد است که همه جناحهاي رژيم اسلامي قوانين جمهوري اسلامي را قانون خود و مخصوصا خميني بزرگترين قاتل آخر قرن بيست را رهبر خود ميدانند. تنها ايراد قانوني اصلاح طلبان به قوانين تاکنوني نظارت استصوابي است.

همه آنها در کشتار مردم و نسل کشي دهه 60 شمسي شريک بوده اند و به همين دليل آن را مسکوت گذاشته و يا با شدت و ضعف متفاوت از آن دفاع ميکنند. همه آنها مدافع مجازات اعدام و سنگسار هستند زيرا مدافق قوانين اسلامي و مخالف برابري زن ومرد هستند. همه آنها طرفدار قوانين صيغه و اجراي شريعت و قوانين قصاص اسلامي هستند. دعواي آنها بر سر چگونگي حفظ نظام است نه له و يا عليه نظام. زيرا فقط با حفظ نظامشان ميتوانند منافع ميلياردي را عايد خود کنند و دعوا همينجا است. و اين دعوا راه سازش را قبلا تجربه کرده و به جايي نرسيده است.

گزارشگران:

از شواهد پیداست که معاملات پنهان  در پشت پرده میان رهبران اولیه  و حکومتیان موجود بثمر رسیده است. آیا شما هم چنین میاندیشید؟

 محمد آسنگران:

به نظر من هيچ معامله اي به نتيجه نرسيده و نميرسد. اين ارزيابي غير واقعي است. اجازه بدهيد دلايل اين حکم را عرض کنم: به نظر من دعواي جناحها جنگ زرگري و يا مسايلي جزيي نيستند. قبلا گفتم منافعي ميلياردي و سياست چگونگي حفظ نظام٬ در مقابل "خطر" تعرض مردم٬ آنها را به جان هم انداخته است و جناح حاکم حاضر به کوتاه آمدن نيست. موسوي هم واقعا براي نجات جمهوري اسلامي به ميدان آمد. او براي "جمهوري اسلامي نه يک کلمه کم و نه يک کلمه زياد" تلاش کرده و ميکند. من اين گفته هاي موسوي را واقعي و صادقانه ارزيابي ميکنم. تفسير ساده لوحانه دنبالچه هاي خارج کشوري آنها را نبايد جدي گرفت. زيرا همينها بودند که سال 57 عکس خميني را در ماه ديدند و به مردم نشان دادند. همينها بودند که گفتند زن خميني پيانو ميزند و خميني هم نميخواهد حکومت کند و ميرود قم کار حوزوي را ادامه ميدهد!! و بلاخره همينها بودند که مدافع تجهيز سپاه پاسداران به سلاح سنگين شدند و....

تکرار اين اراجيف در مورد اين يا آن جناح رژيم هم ساده لوحي و هم مرد رندي جرياناتي را نشان ميدهد که نه به خود احترام ميگذارند و نه مردم و حقوق شهروندان برايشان جايگاه جديي دارد. آنها مردم را عقب مانده و مذهبي و نادان معرفي ميکنند تا ناداني و حماقت سياسي خودشان را پنهان کنند. اينها هميشه در خلوت خود فکر کرده اند پليتيک ميزنند و با اين سياستها "واقعبيني" خود را به رخ همديگر ميکشند. وضع و حال توده اي اکثريتيها و جمهورخواهان لائيک و غير لائيک و کل نيروهاي ملي اسلامي را نگاه کنيد تا اين نمونه ها را بهتر بشناسيد. اما حوادث تاريخي اين مدت بارها ثابت کرده است که آنها از جامعه عقب تر هستند. بارها ثابت شده است که آنها دنبالچه هاي بي جيره و مواجب بوده اند و حتي قرباني سياستهاي خود شده اند.

جناح حاکم هم ميداند کوتاه آمدن همان و متلاشي شدن همان. به همين دليل تنها راه اداره و کنترل جامعه را سرکوب خشن ميداند. اما راه سرکوب هم جوابگو نبوده ونيست. زيرا فضاي سياسي جامعه در اعماق و در ابعادي ميليوني متحول شده است. اصلاح طلبان اينرا ديده و متوجه شده اند که سياست سرکوب جوابگو نيست. بطور واقعي هر دو جناح هر کدام گوشه هايي از واقعيت را ديده و متوجه "خطر" شده اند. با يا بدون سياست اصلاح رژيم و يا سياست سرکوب٬ اين نظام به پايان عمر خود رسيده است. جنگ جناحها ناشي از فشار جامعه و بن بست راه حلهاي آنها است. جمهوري اسلامي تنها يک راه در پيش دارد. سرنگوني. رژيم رفتني است نه به اين دليل که ما ميخواهيم و يا اپوزيسيون دوست دارد. بلکه به اين دليل ساده که نسل جوان توقعات ديگري از زندگي دارد که با اين رژيم و ايدئولوژي اسلامي جور در نميآيد. مشکل جمهوري اسلامي مشکل اين نسل است. بنابر اين سازش و اقدامات پشت پرده راه حلي نيست که بتواند به نتيجه برسد. به همين دليل جدال جناحهاي رژيم نه رو به اتمام که رو به گسترش و تعميق است.

گزارشگران:

جنبش اخیر اما در کالبد رهبرانی مانند کروبی و موسوی خلاصه نشد و اتکاء بر رادیکالیسم خودجوش و شعار مرگ بر دیکتاتور سمبل توده هائی بود که خود رهبری را مشخصه حضور خود در مناسبتها و تظاهرات پی در پی قرار داده بود. اشکال بروز علنی عبور از رهبری پس مانده را در حوادث اخیر سالروز برآمد جنبش مردمی و در آینده چگونه ارزیابی میکنید؟

 محمد آسنگران:

جنگ و جدال و کشمکش در دو جبهه ادامه خواهد داشت. از يک طرف جدال جناح هاي حکومتي با هم که اکنون  بيشتر از دو جناح شده اند و جدال و کشمکش مردم با کل جمهوري اسلامي. اما ناگفته نماند که بخشهايي از مردم هنوز از جناح اصلاح طلبان حکومتي استفاده ابزاري خود را ميکنند. در عين حال اصلاح طلبان حکومتي هم استفاده ابزاري از اعتراضات مردم ميکنند. آنها ميکوشند اعتراضات مردم را در محدوده جدال جناح هاي رژيم محدود کنند. پر واضح است که بازي قدرت آشکار و پنهان در جريان است. طرفهاي درگير به دنبال اهدافي هستند که فراتر از آن چيزي است که امروز در ظاهر قابل مشاهده است. "عبور از رهبري پس مانده" به قول شما از روز عاشورا 6 دي ماه 1388 به شکلي توده اي آغاز شد. اکنون هم اگر نگاه کنيد ميبينيد که در تجمعات و اعتراضات مردم تقريبا رنگ سبز و شعار به نفع موسوي کنار گذاشته شده است. در خارج کشور همان سبزهاي مدافع موسوي هم مدافع شعار سرنگوني جمهوري اسلامي شده اند و يا حد اقل نميتوانند مانع آن بشوند. فضاي راديکال اعتراضات مردم حتي به موسوي ديکته کرده است که بنويسد در انتخابات رياست جمهوري سال 88 مردم "بين بد و بد تر" انتخاب ميکردند و همين موسوي باز هم ناچار شده است از شعار آزادي و برابري دم بزند و تاجزاده سر قر قره نقد به گذشته جمهوري اسلامي از جانب خوديهاي رژيم را باز کرده است. همه اينها اتفاق نميافتاد اگر جنبش انقلابي مردم پر زور نبود.

در سالگرد 22 خرداد هم ديديم که موسوي و کروبي اعلام کردند: چون دولت به آنها مجوز راهپيمايي نداده است٬ پس راهپيمايي و به خيابان آمدن را لغو ميکنند. اما مردم در ابعادي قابل توجه به ميدان آمدند و طبق اخبار رسيده فقط آمار دستگيريها در تهران حدود هزار نفر اعلام شده است. اما اگر اين نمونه ها هم نبود من با شناخت و تحليلي که از مکانيسمهاي رشد مبارزه توده اي دارم نمپذيرفتم که موسوي و کروبي رهبر مردم بوده اند٬ تا حالا از آن عبور کنند. آنها هميشه براي مردم بهانه بوده اند نه رهبر. همچنانکه مردم همان هفته هاي اول گفتند که "موسوي بهانه است کل رژيم نشانه است". اينها نقش احمد بني احمدها و پزشکپورهاي مجلس دوران شاه را بازي ميکنند نه خميني دوران انقلاب. در بدبينانه ترين حالت اينها ميتوانند نقش اذهاري و شريف امامي را بازي کنند. برد و باخت شان در همان محدوده قابل ارزيابي است نه مقايسه آنها با خميني. اينها رهبر مردم نبوده و نيستند. اينها نهايت موفقيتشان برقراري حکومتهاي مستعجلي است که ترانزيت و مسير عبور جامعه از سيستم و نظام کهنه به سيستم ونظام آينده است.  زيرا درهر شرايطي حکومت آينده ايران نميتواند حکومتي مذهبي از هر نوعش باشد. نه نوع شريعتي و اصلاح طلبان حکومتي و نه نوع خميني و مجاهدين خلق شانسي در حکومت آينده نخواهد داشت.

اگر نگاهي عمومي به تاريخ ايران داشته باشيم با رشد مناسبات سرمايه داري ناسيوناليسم در مقابل اسلاميسم عروج ميکند. دولت متمرکز ضروري ميشود و نقش اسلام در حکومت کم رنگ ميشود. با اين تحولات است که داستانهايي از نوع کشف حجاب رضاخاني و انقلاب سفيد و راي زنان دهه چهل و غيره جلو مي آيند. با سرنگوني حکومت سلطنتي حکومت شيعه اثنا عشري حاکم ميشود و قوانين شريعه و اسلام سياسي به قدرت ميرسند و به جاي ناسيوناليسم  اين بار اسلام حکم ران ميشود. زيرا گفتمان حاکم قبل از انقلاب 57 در ميان نيروهاي مذهبي و غير مذهبي و حتي بخش اعظم چپ و روشنفکران و تحصيلکردگان هم اين بود که جريانات اسلامي جرياناتي مبارزهستند و "اسلام رهايي بخش" جرياني معتبرشناخته ميشد.  

حال با شکست جمهوري اسلامي شک نداشته باشيد که حکومتي اسلامي و مذهبي از هر نوع آن کمترين شانس را دارد. زيرا تاريخ 30 سال گذشته پر از جنايت٬ کشتار٬ بيعدالتي٬ تجاوز٬ خونريزي وبي رحمي و نابرابري و نا امني مشخصات حکومت اسلامي بوده است. برعکس گذشته اکنون سکولاريسم  و جدايي دين از دولت گفتمان حاکم است. اين خواست آنچنان وسيع است که حتي بخشي از آخوندها را هم شامل ميشود.

 اما موضوع قابل تامل در اين شرايط زماني اين است که جامعه و نيروهاي سياسي مسئول اين بار هشيارانه عمل کنند و اجازه ندهند قدرت سياسي ميان ناسيوناليسم و اسلاميسم دوباره دست به دست شود. زيرا هر کدام از آنها که در قدرت بوده اند مردم بجز فقر و استبداد و ناامني و شکنجه و تجاوز چيزي عايدشان نشده است.

اين تجربه و تاريخ اين جامعه است اثبات آن غور تفحص زيادي نميخواهد. بنابر اين جانشين جمهوري اسلامي و اسلام سياسي ميتواند حکومتي انسانگرا و سوسياليسمي مدرن با فرهنگي پيشرو غربي باشد نه تکرار دوباره حاکميت ناسيوناليسم. زيرا با عروج دوباره ناسيوناليسم ما يک بار ديگر شاهد تفرقه و چند دسته گي در ميان مردم ساکن ايران خواهيم بود و اين به نفع جامعه نخواهد بود. اما اگر حکومت و حقوق بر اساس حقوق شهروندي و سکولاريسم و آزادي و برابري و رفاه عمومي تدوين و حاکم شود آن وقت همه آحاد جامعه خود را صاحب حق و صاحب خانه ميدانند و اتحاد محکمي ميتواند در ميان مردم منتسب به اقوام و مذاهب مختلف هم شکل بگيرد.

گزارشگران:

با توجه به اعتراضات وسیع ایرانیان خارج کشور و گذر آنان از تمایلات رهبری اصلاح طلبان تلاشهای بسیاری انجام میگیرد تا صف سبزها را از ساختارشکنان جدا کنند. نمود بسیاری را از جمله  گفتارها و مصاحبه های آنان در خارج و داخل کشور دیده و شنیده ایم. از جمله آنان اظهارات ابراهیم نبوی و اشکوری بوده است. اولی ساختارشکنان را عوضی نامید و دومی در مصاحبه اش گفت: کسانی که خواهان براندازی هستند خارج از جنبش سبز میباشند. چاره چیست؟ چگونه میتوان این تبلیغات گسترده مماشات طلبان را افشا و خنثی کرد؟

 محمد آسنگران:

اين جدالي است که مردم با کليت جمهوري اسلامي دارند و قبلا به آن اشاره کردم. اين سيلي که راه افتاده است با بي ادبي و بي فرهنگي نوچه هايي عوضي اي مانند نبوي و آخوند دغل کاري مثل اشکوري٬ مهار شدني نيست. عمر اينها به اندازه عمر جمهوري اسلامي است. با رفتن جمهوري اسلامي من شکي ندارم که همه اينها ميروند. عمر سياسي اينها به اندازه عمر جمهوري اسلامي و حاکميت اسلام سياسي در ايران است.

 گزارشگران:

شعار مرگ بر دیکتاتور و سرنگونی جمهوری اسلامی را چگونه تحلیل میکنید؟

 اينها شعارهايي است که بر سرلوحه مبارزات و اعتراضات مردم حک شده است و بدون سرنگوني جمهوري اسلامي انتظار يک ذره بهبود در زندگي مردم توهمي بيش نيست. مرگ بر ديکتاتور نشان ميدهد که مردم جمهوري اسلامي را ديکتاتور ميدانند و به جاي آن ميخواهند آزادي بياورند نه ديکتاتور ديگري از نوع  شاه و خميني يا همان دوران طلايي موسوي. در عين حال شعار مرگ بر ولايت فقيه و مرگ بر خامنه اي هم مترادف است با مرگ بر شاه همان معني را دارد. اينها معاني مشخصي در سير تحولات سياسي ايران داشته و دارند. معني آنها اين است که رژيم سلطنتي و اسلامي نميخواهيم.

 

گزارشگران:

نکته ای برای افزودن  دارید؟

محمد آسنگران:

اتحاد مردم حول خواسته هاي مانند آزادي٬ برابري٬ رفاه و حرمت و منزلت انسان ممکن است. مذهب و ناسيوناليسم منشا تفرقه و جنگهاي خانمانسوزبوده و هستند. تجربه تاکنوني کشورهاي اطراف ايران را نکاه کنيم و درس بياموزيم. ببينيد مذهب و ناسيوناليسم و قومگرايي چه بلايي بر سر اين جوامع آورده است.

گزارشگران

با تشکر از شما

محمد آسنگران:

من هم از شما متشکرم که اين امکان را فراهم کرديد.

گزارشگران

15. 06 . 2010

 

gozareshgar1001@yahoo.de

gozareshgar67@yahoo.de


Gozareshgar
info@gozareshgar.com