18.07.09 18:25 Alter: 10 yrs

گلمراد مرادی: پاسخ به نظرخواهی گزارشگران

Kategorie: Meldungen Links

 

 

در پی تحولات اخیر و خیزش­های مردمی در ایران، از همه­ی نیروهای فعال اجتماعی، سیاسی و فرهنگی تقاضا می­شود به پرسش­های زیر پاسخ دهند، بدیهی است که فرآیند این پاسخ­ها در جهت روشنگری و آشنایی بیشترمردم از رویدادهای اخیر خواهد بود و به شرایطی که بتوان به کنشگری آگاهانه­تر پرداخت، یاری خواهد رساند.

1ـ هم اینک مطرح می شود که "عبور از موسوی اجتناب ناپذیر است"، با توجه به رویدادهای اخیر، نظر شما در این مورد چیست؟

قبل از پاسخ به این پرسش اول، باید عرض کنم که به نظر من انقلاب بعدی ایران آغاز شده است و همان طور که شاه با تمام نیرو و حمایت یکی از قدرتمندترین کشورهای جهان در آن زمان نتوانست خود را نجات دهد و در کوتاهترین مدت از نیروی مردم به وحشت افتاد و باعجله، چندین نخست وزیر و هیئت وزیران را عوض نمود و حتا از وزراء و امرای خلاف کاررا زندانی کرد و برای به دست آوردن دل مردم رفرمهائی نیز هم به زبان خود اعلام کرد و هم عملی نمود، قادر نبود، جلو طوفان کوبنده انقلاب را بگیرد، اینها هم که حتا در میان نسل دست پرورده خود به مراتب نفرت انگیز تر از رژیم شاه شده اند، بدون شک نمی توانند ریاد دوام بیاورند. امروز جمعه 17 ژوئیه 2009 حدود بیش ازیک ماه پس از انتخابات در ایران، برای اولین بار تلویزیون های اروپا و آمریکا مفصل تر از گدشته در باره ریختن صدها هزار و یا چه بسا میلونها انسان به خیابانهای تهران گزارش دادند و انتقاد رفسنجانی از عمل کرد دولت و درخواست او برای آزادی دستگیر شدگان اخیر، درنماز جمعه این هفته را نشان دادند. در واقع مردم عادی اروپا و آمریکا دارند درصفحه تلویزیونها می بینند که رژیم اسلامی در ایران مورد نفرت اکثر مردم آن کشور است. این اولین موفیقت مبارزان ایران درشناسائی جنبش بحق خویش درسطح جهان می تواند باشد. حالا بر گردیم به پاسخ به پرسشتان، یعنی نظر بنده درباره مبارزان و عبور از موسوی.

 

واقعیت این است که از طرفی و بویژه جوانان مملکت از سیاست خصمانه و قرون وسطائی رژیم به تنگ آمده اند و ازهر درگیری این "خودی ها" استفاده می کنند که اعتراض شدید و نا رضایتی خود را به بهانه حمایت از فرد "مترقی" تری ازآنها، نشان دهند. از طرف دیگر خشونت و بی رحمی مأموران پوک مغز "صاحب زمان" را به درستی مشاهده می کنند و می بینند که آنها به دستور ولی فقیه چگونه با حتا مخالفان صلح دوست، رفتار می کنند، لذا مردم می کوشند به تنها راهی که برای شان می ماند، پناه ببرند. یعنی زیر پرچم یکی ازاین "خودی ها" که در مقابل "خودی های" دیگر برای تسلط بر قدرت ایستاده است، جمع شوند. خارج نشینها باید بدانند که توده های مردم باریختن به خیابانها و ریسک تنها سر مایه خویش یعنی جانشان، دراصل می خواهند این سیستم را زیرو رو کنند و ولایت فقیه را به هر نحوی از میان بردارند. حالا اگر موسوی این شهامت را داشته باشد و حکومت اسلام را به مساجد بفرستد، حقوق اقلیتهای ملی و مذهبی، آزادی بی قید و شرط زنان و مردان را تضمین کند، چه خوب. در غیر آنصورت توده های جان بر لب آمده و مردم غیور به خوبی دیدند، آقای خاتمی با تمام آن قول و قرارهائی که با قشر جوان گذاشت، هیچ کاری نکرد و فقط هشت سال عمر رژیم را درازتر نمود و نتیجه کارش شیره مالیدن برسر مردم شد. حالا ازموسوی هم اگر همان سیاست پیشینش را ادامه دهد، که من شک دارم، غیر از آن عمل کند، هیچ انتظاری بیش از آن نباید داشت. و گرنه آن دختر جوانی که همه چیز و حتا حیثیت و جان خود را ریسک می کند و می داند در صورت گرفتاری همانند غنیمت جنگی زمان محمد با اورفتار می کنند که بابی شرمی تاکنون کرده اند، خوب آگاه است که موسوی یک بخش از این سیستم قرون وسطائی است و او در وحشتناک ترین دوره، نخست وزیر همین رژیم اسلامی بوده است. فکر می کنم این خود پاسخ به آن باشد که آیا "عبور از موسوی و امثال اجتناب ناپذیر است"؟ درهر صورت ما چون خود درخارج نشسته ایم، پس نمی توانیم و نباید برای مبارزان داخل کشور نسخه بپیچیم، آن طور که برخی از نیروهای راست و قدرت طلب، مردم احساساتی ملتهای ایران را تشویق می کنند که به خیابانها بریزند و خود از این دور نظاره گر اند. در واقع برای دمکراتها دو راه بیش وجود ندارد. یکی ازاین دوراه، سیاست توده ای-اکثریتی اوایل انقلاب است که بخشی از آنها، هنوز هم به آن باور دارند که باید از نیروهای به اصطلاح اسلامی و "مترقی" مانند خاتمی و موسوی و امثال حمایت کرد و ازطریق آنها به دمکراسی رسید و قدرت را به دست گرفت! خوب ما با اوضاع جامعه ایران و نفوذ هفتصد ساله آخوندها در سایه دیکتاتوری و نتیجه ی چنین سیاستی را در سی سال گذشته دیده ایم و ملاحظه هم کردیم که آیت الله خمینی، این جنایتکار قرن بیستم چگونه هزاران نفر از نخبگان همین احزاب "خط امامی" را بجوخه های اعدام سپرد و یا در زیر شکنجه های قرون وسطائی قتل عام کرد. چند سال بعد از آن جریان لوموند فرانسه بامرحوم مریم فیروز یکی اززنان نامی ایران که فامیل زنده یاد دکتر مصدق و در رهبری حزب توده ایران نیز بود، درخانه محصورش مصاحبه ای کرد وچنین پرسشی را مطرح نمود، مبنی براینکه آیا با این قتل عامها ومصاحبه ها و شوهای تلویزیونی، هنوز هم شما معتقد هستید که باید از نیروهای اسلامی "خط امام" حمایت کرد؟ او در پاسخ گفت: مگر انقلاب کبیر فرانسه فرزندان خود را قلع و قم نکرد؟ مگر 200 سال طول نکشید تا شما به دمکراسی دست یافتید؟! (نقل بمعنی) اگر ما نیز طبق این تئوری عمل کنیم پس به قول مرحوم مریم فیروز، باید 200 سال دیگر صبر کنیم تا فرزندان فرزندان ما به دمکراسی فرانسه دست یابند. راه دوم راهی است که مردم خود در پیش بگیرند و با شیوه خود عمل کنند که بصورت اوکرائین و یالهستان بحق مسلم خویش (حالاخوب یابد جای بحث دارد) دست یابند ودویست سال هم طول نکشد. متأسفانه برای اینهم باید ازموسوی و امثال عبور کرد، اما بهیچ وجه با ماندن اسلام درحاکمیت و وجود ولایت فقیه، نباید آشتی نمود. یعنی کلاه گشادی که خمینی بر سر مردم گذاشت نباید به دست موسوی ها و خاتمی ها و رفسنجانی ها و دیگران بسر مردم گذاشته شود.

2ـ  با در نظر گرفتن اینکه موسوی همواره تأکید بر حفظ نظام داشته و دارد، آیا ایشان دارای این ظرفیت هست که بتواند با رهبری جنبش سبز، ایران را به آزادی برساند؟

این مسئله از دوحالت خارج نیست. یاموسوی می خواهد مانند دیگر اصلاح طلبان فقط رئیس جمهور شود و همانند خاتمی عمل کند و بنا به موضع کنونی اش برای حفظ نظام بکوشد که بعید هم بنظر نمی رسد. یا این که واقعا می خواهد نام اش در تاریخ به نیکی ببرند و به پلی بین راه سنگلاخ و پر ازخاشاک و جاده ی اسفالته تبدیل شود. یعنی برای عبور از دیکتاتوری خشن مذهبی و دست یابی به آزادی و دمکراسی گام بر دارد. بهرحال اگر این دومی نزدیک به حقیقت باشد، انقلاب سبز ما پیروز خواهد شد و ما به زودی به آزادی، دمکراسی وحقوق همه ملتهای ایران، مذاهب اقلیت و حقوق برحق و بکلی پایمال شده زنان یعنی حق نیمی از جامعه، خواهیم رسید. پس راه و شیوه مبارزه را ما خارج نشینان نمی توانیم تعیین کنیم، بلکه این ملتهای ایران اند که باید خود، راه خودرا برگزین اند. یا میرحسین موسوی را مانند خاتمی بقدرت برسانند و او نیز همانند پیشین خود مردم را به سر بگرداند و یا از او مصرا بخواهند که راه مردم را برود. تنها چیزی که از دست ما بر می آید، رساندن بانگ رسا و برحق توده های میلیونی به گوش جهانیان است و بس. حالا موسوی و هواداران و یا هر جریان دیگری که قادر باشند از نکاتی که در پاسخ به پرسش اول تان به آن اشاره شد، حمایت کنند و بدون خونریزی ملاهارا به مساجد سوق دهند و سیستمی بوجود آورند که اولا دین هیچ دخالتی در امور اداره کشور نداشته باشد و دوما همه ملتهای ایران به ابتدائی ترین حقوق خود یعنی آزادی و برابری دست یابند و بدین صورت آنها قادر باشند درکنار هم در صلح و صفا و حقوق مساوی بدون قید و شرط زندگی کنند. اگر جریانی توانائی این چنینی را بدست آورد، حتما ظرفیت خودرا به محک آزمایش زده است و می تواند رهبری جنبش را بدست گیرد، در غیر آنصورت، نیروی توانای مردم متحد است که خط را تعیین می کند. نه این رهبر یا آن رهبر سیاسی.

 3ـ چه راهکارهایی را برای تشکیل شورای حمایت از جنبش خونین مردم و یا هر نهاد هدایت گر دیگر پیشنهاد می­کنید؟ فکر می کنید در عین حال واکنش نیروهای مختلف شرکت کننده در این خیزش ها ، نسبت به این راهکارها چیست؟ 

برای یافتن راهکاری در خدمت جنبش مردمی، نخست باید یاد بگیریم که آزادی، دمکراسی و دست یابی به رفاه عمومی بالا تر از رسیدن به قدرت فرد، گروه و یا یک حزب است. دوم باید پیش داوری هارا کنار بگذاریم و نیروهارا نباید با معیار چه کرده اند بسنجیم، بلکه بامعیار چه می خواهند بکنند و برنامه آنها برای آینده مردم چیست، ارزش یابی کنیم؟ مثلا بنده نه چپهای امروز را با چپهای آن روزهای قبل از یک قطبی شدن جهان مقایسه می کنم و نه مثلا شاه زاده رضا پهلوی را با پدر دیکتاتورش. البته تحمل کردن افکار افراطی یک امر طبیعی است. اما همکاری و اعتلاف نباید شامل حال آنها و نیروها و احزاب سر کوب گر بشود. با این شیوه ی تفکر دمکراتیک، بدون شک در راه آگاهی و اتحاد همه نیروها می توان گام بر داشت. اگر ما متحد شویم و بانیروی یک پارچه، با در نظر گرفتن حقوق برابر همه انسانها و شهروندان جامعه، در راه سرنگونی دیکتاتورهای حاکم بکوشیم، می توانیم پشتیبانان نیرو مندی را در سطح جهان بدون قید و شرط برای مبارزات حق طلبانه داخل کشور بدست آوریم واین برداشتن اولین گام برای پیروزی خواهد بود. اگر اکنون صدای ما و جنبش ملتهای ایران کمتر به گوش جهانیان می رسد. مقصر اصلی خود ما (یعنی نیروهای پیشرو خارج نشین) هستیم. پس تا زمانی که پیش داوری و تفرقه بین اکثر نیروهای مردمی و مترقی وجود دارد، نمی توان در باره یک راهکار درست حرف زود. با اطمینان باید گفت: نیروهای مبارز داخل کشور، همین انتظاررا از ما خارج نشینان دارند و واکنش آنها نیز درباره ارائه راهکارها احتمالا این چنین خواهد بود که من عرض کردم.

 4ـ با توجه به سرکوب­های اخیر و حضور احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور، چه راهکارهایی را برای مردم و به ویژه خارج از کشوری ها ارایه می­دهید که مانع حضور وی بر مسند ریاست جمهوری باشد؟ لطفا این راه کارها در مورد مردم ایران و خیل گسترده تبعیدیان و مهاجران ایرانی بیان کنید.

در پیش اشاره کردم که وظیفه ما خارج نشینان در مرحله نخست رساندن صدای رسای مبارزان داخل کشور و خبر قتل عامهای واقعی مردم از طرف این رژیم، به گوش جهانیان است. اگرما متحدا این وظیفه خطیررا انجام دهیم، دمکراتها و آزادی خواهان جهان بیشتر به ماهیت رژیم حاکم برجامعه پی خواهند برد. ما می دانیم که اخیرا مدارکی رو شده است، دال بر اینکه احمدی نژاد در قتل دکتر قاسملو رهبر حزب دمکرات کردستان ایران و همراهانش دست داشته است و بسیاری از نیروهای مترقی ایران و جهان از دولت و دادگاههای اطریش مصرا می خواهند این مسئله را پی گیری نمایند و خواستار جدی باز شدن مجدد پرونده قتل زنده یاد دکتر قاسملو هستند. اگر ما، نیروهای خارج نشین، به وظیفه انقلابی خود بطور متحد عمل کنیم و نشان دهیم که قاتلان بیشترین شخصیتهای اپوزیسیون امروزه در ایران رهبری مملکت را در دست دارند، سند روشنی ارائه خواهیم داد که مردم جهان بیشتر به ماهیت رژیم جنایتکار و رئیس جمهورش پی ببرند و آنگاه می توان بسادگی زندگی سیاسی را برای احمدی نژاد و گردانندگان رژیم در سطح جهان تنگ کرد و آنها را حتا به عنوان مجرم تحت تعقیب پلیس بین المللی قرار داد و به این وسیله مجبور به عقب نشینی و  استعفا و فرار نمود. این تنها راهکاریست که بنظر من می رسد.

5ـ چرا تا کنون اپوزیسیون داخل و خارج کشور نتوانسته­اند یک شورای حمایت از خیزش­های مردمی و جنبش اجتماعی ایران تشکیل دهند تا بتوانند این جنبش را هدایت کنند؟

من بارها در مقالاتی به این نکته مهم و حیاتی اشاره کرده ام. متأسفانه فرهنگ اسلامی مارا شدیدا انتقامجو و خودبین بار آورده است و هنوز نتوانسته ایم زنجیر عادت مضر دست و پای خودرا پاره کرده و خویشتن را از پیشداوریها رها سازیم و یا اصلا نمی خواهیم به خود به قبولانیم که انسان نا خود آگاه مجاز به خطا است و اگر بفرض در گذشته مرتکب خطائی شده ایم، به آن اعتراف کنیم. اگر ما یاد بگیریم، این فقط دیگران نبوده اند و نیستند که اشتباه کرده و می کنند، بلکه خود ما نیز مرتکب خطاهای بس زیادی شده ایم، خیلی از مسائل دست و پا گیر به سادگی حل می شوند. لذا همین نکات بسیار ساده باعث شده اند که ما نتوانیم برای اتحاد راهی بیابیم و در نتیجه متفرق مانده ایم و قادر هم نبوده، یک تصمیم مشترک بگیریم. پس تا زمانی که برتری طلبی، خود بزرگ بینی و احساساتی بودن و ناآگاهی حتا برنیروهای پیشرو جامعه بویژه در خارج از کشور حاکم باشد، حرف از تشکیل یک شورای متحد برای پشتیبانی از مردم مبارز به میان آوردن، یک سراب رؤیائی بیش نیست. درهرصورت جنبش ملتهای ایران بدون پشتیبانی متحد اپوزیسیون خارج نشین هم دارد راه خودرا هر چند به کندی، می پیماید.

6- بصورت عمومی نظر و طرز برخورد نیروهای شرکت کننده در این خیزش ها نسبت به یکدیگر را چگونه ارزیابی می کنید؟

آن خبرهای دست اولی که ازجنبش سبز و مبارزه مردم در ایران به دست من می رسد، دلالت بر آن دارد که تقریبا همه ی مردم از ملتهای گوناگون و از همه احزاب و گروههای سیاسی و اجتماعی و بویژه جوانان غیور دست در دست هم علیه نا برابری و رژیم اختناق به خیابانها می آیند. برای آنها زیادمهم نیست که چه کسی وابسته به چه گروه سیاسی است. متأسفانه بنا به آن عادت همیشگی هر گروه و حزب سیاسی اپوزیسیون در خارج ازکشور می کوشد، ارگانها و سازمانهای گونا گون اقشار مختلف جامعه (سندیکاهای کارگری، سازمان دانشجوئی، مؤسسات فرهنگی، سازمانهای زنان و غیره) را که در جنبش سهمی دارند بخود بچسبانند. اگر چه ما این را یک نوع رقابت می دانیم، اما نه دیگر به آن شوری شور که احزاب وسازمانهای غیرخودی را برای پیشبرد کار، خراب کنیم و فقط خودرا مطرح نمائیم. در پایان ارزیابی من این است که ما باید، حد اقل برای مبارزان داخل کشور الگوی درستی باشیم.

7- آیا فکر می کنید، جناح های مختلف حکومتی در پی آمد راهکارهای مختلف نیروهای شرکت کننده در خیزش ها ، عکس العمل های مختلفی ارائه خواهند داد و یا اینکه همانند گذشته سعی خواهند کرد که به یک پارچه گی نسبی دست یابند؟ در این میان آیا نیروهای سرکوب گر متصل به جناحهای مختلف حکومتی ، به روش های مختلفی دست خواهند زد ؟

 این نکته پر مسلم است که اسلامیان بنا به توصیه خمینی، اگر دشمن خونخوار یکدیگر هم باشند، برای بر سر قدرت ماندن اسلام سیاسی، در برابر نیروهای آزادی خواه و دمکرات قاطعانه می ایستند. منتها بخشی از کار داران حکومتی یا باصطلاح اصلاح طلبان می خواهند با راضی نگهداشتن کشورهای صنعتی که خود می دانند بدون روابط اقتصادی با آنها نمی توانند، ادامه حیات بدهند، با سرکوب شدید، نه مخالف، بلکه به آن صورت وحشیانه موافق نیستند. بخش دیگری ازآنها، مانند احمدی نژاد و خامنه ای می خواهند همه چیز را ریسک کنند (بقول معروف یا رومی رومی یا زنگی زنگی). آنها بر مبنای این تئوری حرکت می کنند که از رنگ سیاه بالاتررنگی نیست. "گرما کوتاه بیائیم باخته ایم، پس چه بهتر که باشدت هر چه بیشتر سر کوب کنیم". بهمین دلیل دختر بی گناهی مانند ندا را در خیابان در جلو چشم صدها نفر به گلوله می بندند و یا دختر بیست ساله دگری را بنام ترانه می گیرند و طبق قانون اسلام به او تجاوز می کنند تاجائی که مجبور اند برای جلو گیری از خون ریزی در نتیجه تجاوز وحشیانه، دختر را به بیمارستان منتقل کنند و گویا چون علاجش آبرو ریزی است، اورا مجددا می برند و می کشند و جنازه اش را می سوزانند که عمل تجاوز شناسائی نشود. البته دیگر از زهر چشمها گرفتن از جوانان دستگیر شده بوسیله شکنجه، حرفی نمی زنیم. زیرا نه فقط بنده بلکه صدها از نویسندگان مبارز در این باره با سند قلم زده اند و بنظر من دیگر نیاز به تکرار نوشته ها و گفته ها نیست.

با سپاس فراوان از همیاری و مشارکت شما و به امید پیروزی

گزارشگران

www.gozareshgar.com

 

بنده هم از شما سپاسگزارم   

با آرزوی پیروزی ملتهای ایران

دکتر گلمراد مرادی


Gozareshgar
info@gozareshgar.com