31.03.21 02:42 Alter: 24 days

مراد عظيمی: اساس دموکراسی آمريکا1 - کاهش دموکراسی يا تنزل نابرابری

Kategorie: Nachricht

 

 

 

پيشگفتار مترجم

حکومت های ديکتاتوری به کنار،دموکراسی که سرمايه داری علم می کند،درحقيقت تحريف دموکراسی است.دموکراسی واژه ايست يونانی،ازدمو يعنی مردم وکراسی طرفداری ياسالاری، پس دموکراسی يعنی مردم سالاری يا مردم مستقيما اداره کننده جامعه.نزديک به يک قرن درشهر-کشورآتن هرسال مردم درميدانی گردآمده وافراد داوطلب برای اداره جامعه خودرا نامزد می کردند.يک جنبه زيبای انتخاب مسئولين اين بود، که اگرفردی بافصاحت سخنرانی می کرد،نه تنها اوراانتخاب نمی کردند،بلکه ازشهرتبعيد می شد(واژه انگليسی Ostracize ، يعنی تبعيدکردن واژه ای است يونانی). به اين دليل که،آن شخص با سخنرانی شيوا وپرطمطراق حق کانديدی که آن چنان سخنورنبوده را زائل می کرد.ضعف دموکراسی شهر-کشورآتن اين بود که زنان،برده ها ومهاجرين حق رای نداشتند.من به سهم خود بارها معنای حقيقی دموکراسی راياد آورشده ام وبايد بارها وبارها تکرار کرد تا باذهنيت سازی صحيح از معنای دموکراسی مردم ايران فريب دموکراسی های قلابی اپوزيسيون های آمريکائی،انگليسی وغيره ايران را نخوردند.

همين،امروز سرنوشت انتخابات آمريکا را اليگارشی قدرتمند تعيين می کند،وسهم دخالت وشرکت مردم درسياست عملا درکل به يک روزرفتن به پای صندوق های انتخابات شهرداری های سالانه و انتخابات سنا،کنگره ورياست جمهوری هرچهارسال يک بار محدود شده و354 روزبروند درخانه به نشيندوغيره.

مراد عظيمی

 

سراسرتاريخ آمريکا مبارزه مردم برای آزادی و دموکراسی از پائين وضدحمله نخبگان برای کنترل و تسلط برجامعه ازبالابوده است.اين کشمکش به زمان تاسيس کشورآمريکا برمی گردد.

 

اقليت دارا

جمزمديسن خالق اصلی قانون اساسی آمريکا،کسی که تقريبا به اندازه هرفردديگری دردنيای زمان خود به دموکراسی باورداشت،ولی،او احساس کرد که سيستم آمريکا بايد چنان طراحی شود ودرحقيقت به ابتکاروی طراحی شد تا ثروتمندان قدرت سيستم را در اختيارداشته باشند.به عقيدی وی،ثروتمندان گروهی از مردم هستند که مسئوليت بيشتراجتماعی دارند،افرادی که خوشنودی مردم درقلب شان موج می زند، ونه منافع يک عده تنگ نظر.

بنابراين،ساختارقانون اساسی سيستم بيشترين قدرت را دراختيار سنای آمريکا گذاشت.خواننده توجه کند که درآن زمان اعضای سنا انتخاب نمی شدند2. کنگره اعضای سنا را برای زمان طولانی ازميان افراد متمول انتصاب می شدند.افراد با مسئوليت تر.افراديکه مديسن می گويد:آنهائی که پاسداری ازثروت وحقوق صاحبان قدرت برايشان مهم بود.واز اين شرائط می بايستی پاسداری کرد.ازاينرو،بيشترين قدرت به سنای آمريکا داده شد،ومجلس سنا وسناتورهايش بيشترازمردم دور وبيگانه شدند. برعکس،اعضای کنگره که ازطريق انتخابات تعيين می گرديد به مردم نزديک تر،وبه اين دليل نقش ووزنه کمتری درقدرت داشتند.درآنروزها قدرت اجرائی يا رئيس جمهوربا کمی مسئوليت سياست خارجی وموارد ديگر،بيشترجنبه مديريت داشت-کاملا برخلاف امروز.

سئوال مهم اين بود که چه حدی ازدموکراسی واقعی را به مردم اجازه داد؟جمزمديسن اين سئوال را نه در رساله های فدرال3 که نوعی ابزارتبليغاتی بود،بلکه در منابع بسيارمهم وغنی زمان تدوين قانون اساسی ديد که اين سئوال بسيار جدی درآنجا بحث می شود.مديسن دراين بحث ها ازآن نگرانی مهم جامعه(هرجامعه سالم) سخن می گويد:اينکه بايد ˮمنافع اقليت دارا را درمقابل اکثريت مردم حفظ کرد“. مديسن مدلی که درذهن داشت،الگوی انگلستان پيشرفته ترين کشورو جامعه سياسی حاضربود4.مديسن می گويد:فرض کنيد همه مردم انگلستان حق رای داشتند.خوب،اکثريت مردم فقيردورهم جمع شده وخودرا سازمان می دادندتا دارائی ثروتمندان را تصاحب کنند.آنها آنچيزی را انجام می دادند که ماامروز به آن اصلاحات ارضی می گوئيم 5،املاک ومستقلات وزمين های کشاورزی بزرگ را تقسيم کرد و آنها را به مردم ،صاحبان اصلی، زمين داد.مردم زمين هائی را که زمانی نه چندان دوربا استفاده از سيستم حصارکشی6 ازآنها غصب کرده بودند،بين خود تقسيم می کردند.ازاين رو،مردم رای به نفع آن چيزی می دادند ،که قبلا زمين های عمومی يااشتراکی ،Commons،بودند،تا اين زمين هارا پس بگيرند.

مديسن می گويد،بديهی است چنين اقدامی ناعادلانه خواهد بود،مردم نبايد به چنين حرکتی دست بزنند.بنابراين،سيستم قانون اساسی بايد چنان تدوين شود که مانع دموکراسی گردد(حروف درشت ازمترجم)، که يک زمان آنرا خودکامگی و ستم اکثريت7 ناميدند. ،تا مطمئن شد به دارائی متمولين دست درازی نشود.

بدين ترتيب،اين طرح ساختار سيستم قدرت به مورد اجراگذاشته شد تا ازخطر دموکراسی جلوگيری کند.البته،دردفاع مديسن ازحقوق اقليت دارا بايد گفت که وی فردی پيشا-سرمايه داری بود(دربرهه تدوين قانون اساسی هنوزشکل بندی سرمايه داری غالب نبود.مترجم).اوفرض کرد که ثروت ملت بايد به گونه ای شبيه دوران لردهای اسطوره ای رم،دردست اشرافيت روشنفکر وشخصيت های خيرخواهی باشد،که برای رفاه مردم تلاش می کردند.اين يک نظربود،محک خوبی بود که شما بتوانيد ازاين فاکت مشاهده کنيد که سيستم قانون اساسی مديسين در21 جون 1788 برای آمريکا پياده شد.

حالا،بايد بگويم وقتی به دهه 1790می رسيم،جمزمديسن وخامت سيستمی راکه او خلق کرده بود،با پديدارشدن دلالان بازار بورس وديگرقماربازان مالی که سيستم اورا تسخير کرده وآنرا به نام منافع خود تخريب کردند وغيره، به شدت محکوم می کند.

 

اشراف ودموکرات ها

حداقل درحرف تصوير ديگری ارائه می شد،بويژه اين باور که تامس جفرسن برجسته ترين نظريه پردازوقت ابرازمی کرد.البته،نه چندان درکردار،ولی درگفتارش درباره تفاوت بين آنچه او آنها را اشراف و دموکرات می ناميد،قائل شد.او بافصاحت اين تفاوت را بيان کرد: اساسا،ايده اشراف اين است که قدرت سياسی بايد دردست طبقه متشخص بويژه صاحب امتيازباشد،و اين اشراف تصميمات خوب اتخاذ کرده و به مورداجرا بگذارند.درمقابل،دموکرات ها براين باوربودند که قدرت سياسی بايد دراختيارمردم گذاشته شود.به تعريف او: مردم منشاء تصميم گيری ومجری اقدامات معقول هستند، ولی،اينکه ما تصميمات آنها را به پذيريم يانه،اين چيزی است که مابايدازآن حمايت کنيم. تامس جفرسن از دموکرات هاپشتيبانی کرد ونه ازاشراف.اين گونه ازمخالفت با نظرجمزمديسن،گرچه،من پيشتر گفتم طولی نکشيد که تامس جفرسن مشاهده کرد سيستم دارد به کجا می رود،واين شکاف ازآن زمان تا حالا دهان بازکرده است.

 

نابرابری راکاهش داد

جالب است که اين بحث گذشته پاخورده ای دارد.اين بحث به گذشته دور درباره اولين نوشته درباره دموکراسی سياسی دريونان کلاسيک برمی گردد.اولين کتاب مهم درباره سيستم های سياسی اثر ˮسياست های ارسطو(Aristotle`s Politics،)“ ست. اين يک مطالعه مطول است که انواع گوناگون سيستم های سياسی را تحقيق می کند.ارسطوبه اين نتيجه می رسد که ازهمه گونه های متفاوت،بهترين سيستم سياسی دموکراسی است.ولی،او سپس دقيقا به نقصی اشاره می کند که جمزمديسن همان را بعدها گوشزد می کند.البته،ارسطونه درباره يک کشور،بلکه شهر-کشورآتن(8) صحبت می کرد،وبيادداشته باشيم که دموکراسی ارسطو برای افراد آزاد آتن بود(9).ولی، دموکراسی که جمز مديسن ازآن صحبت می کرد مشابه ديدگاه ارسطوبرای افراد آزاد بودونه برای زنان والبته برده های آمريکا.

ارسطو همان معضلی رامشاهده کرد که بعدها جمزمديسن ديد.به گفته ارسطو:اگردرآتن دموکراسی برای افراد آزاد بود،مردم فقيربهم آمده ومتشکل می شدند تا ثروت دزديده را ازمتولين بگيرند. خوب،همان مشکل برای آمريکا اتفاق می افتاد، اما،آنها راه حل ديگری انتخاب کردند.راه حل جمز مديسن کاهش دموکراسی بود،يعنی سيستم سياسی را چنان سازمان داد که قدرت درسلطه ثروتمندان قرار گرفته و مردم را به انحای مختلف شقه شقه کنند تا آنها نتوانند با اتحاد وتشکل قدرت را ازچنگ ثروتمندان درآورند.راه حل ارسطو قطب مقابل بود.اوآنچه راکه پيشهاد کرد،ماامروزآنرا دولت رفاه می گوئيم10.ارسطو گفت نابرابری را کمترکنيد.نابرابری را باغذای مجانی واقدامات ديگرکه برای شهر-کشورآتن مناسب باشد.مشاهده می کنيم دوجواب متفاوت به يک معضل، يکی می گويد:اگرنابرابری راکم کنی مشکل حل می شود.دومی:کاهش دموکراسی را مطرح می کند.خوب،دردرون اين چشم اندازهای متقابل برای ثبات جامعه، دولت آمريکا تاسيس می شود.

نابرابری موجدعواقب گوناگون می شود.نه تنها نابرابری بی نهايت ناعادلانه است،بلکه عواقب منفی وخيمی برای کل جامعه به بارمی آورد.حتی،برای بهداشت ودرمان جامعه.مطالعات ژرف ريچد ويلکينسن وديگران نشان می دهد که جامعه ای بانابرابری بدتر،خواه جامعه ثروتمندويا فقيرباشدد،ازهمه بدترخدمات بهداشت ودرمان،حتی درميان ثروتمندان،رخ می دهد.برای اينکه، محض نابرابری چون خوره تاثيرات زيان بار بر روابط اجتماعی،آگاهی،زندگی انسان هاوغيره وارد می کند،واين تاثيرات موجب تاثيرات زيان بارديگر.ازاينرو،بايد اين عواقب مضر چالش شوند.ارسطو راست می گفت:راه برون رفت از تناقض دموکراسی اين است که نابرابری را کاهش داد ونه دموکراسی را.

 

گناهان جامعه آمريکا

درابتدای پديداری دولت آمريکا دورنمای افزايش ثروت،آزادی،ترقی وقدرت بی پايانی می درخشيد،مشروط براينکه شما توجه زيادی به قربانيان سيستم نمی کردید.دولت ايالات متحده يک جامعه مهاجران استعماری،Colonial،خونخوارترين نوع قدرت امپرياليستی رابرپاکرد.شما برای تصاحب ثروت وزندگی آزاد نيازداشتی اين واقعيت را ناديده بگيری که داری مردم اصلی آمريکارا نابودمی کنی11،اينˮاولين گناه“ کبيره جامعه مهاجران استعماری آمريکا بود و وجود برده داری گسترده بخش ديگری ازاين جامعه، دومين گناه کبيره(هنوزعواقب هردوباقی مانده اند).سپس ناديده گرفتن استثمارشديدکارگران وتجاوزوتسخيرسرزمين های ديگروغيره12.هميشه سئوال مهم قدرت ازبالااين بوده است،تاچه حدی دموکراسی رااجازه داد؟

اگرشما به تدوين قانون اساسی آمريکا،منظورم به اواخرقرن هيجدهم برگرديد،نظرات متفاوتی برای سامان يابی جامعه مطرح شد.يک عنصرمهم که نبايد فراموش کرد،نفوذ کلان ايالات های برده دارجنوب بود.درحقيقت يک عامل مهم درانقلاب استقلال آمريکا موضوع برده داری بود.درسال 1770، لرد منسفيلد قاضی انگليسی دريک دعوی قضائی مشهوراعلام کرد برده داری غيراخلاقی است ونمی توان آنراتحمل کرد13.محتملابرده داران آمريکا اين عبارت را روی ديوارديده بدوند.اگرمهاجرين استعمارگرهمچنان زير حاکميت انگلستان نمانند،بزودی برده داری غيرقانونی اعلام خواهد شد،و شواهد خوبی وجود داشت که اين موضوع فاکتورمهمی درقيام مهاجران عليه حکومت انگلستان ونقش ويرجينيا قدرتمندترين ايالت آمريکا داشت.دراين موقع،مخالفت با برده داری درشمال شرقی کشورشروع می شد،ولی حرکتی کوچکی بود،گرچه درقانون اساسی بازتاب يافت.

 

دوديدگاه متقابل

وقتی به تاريخ آمريکا نگاه می کنيم،يک مبارزه پيوسته بين دونگرش را مشاهده می کنيم.يکی مبارزه برای دموکراتيزه کردن جامعه که عموما ازسوی مردم و فشار از پائين سرچشمه گرفته وپيروزی های زيادی کسب کرد. برای نمونه، زنان نصف جمعيت جامعه آمريکا دردهه 1920 حق رای گرفتند.(پيش ترما به خودمان مباهات می کرديم،اتفاقادرهمان زمان بود که حقوق زنان افغانستان بطورچشمگيری بهبود يافت).

برده هابطورفرمال آزاد شدن14ونه عملا.بويژه برده ها آزادی فرمال را دردهه1960کسب کردند،ولی،حتی ازآن زمان به بعد هنوزمحدوديت زيادی بر آنها تحميل می شود.ماهنوزپس مانده زيادی ازگذشته را درسيستم جاری آمريکا داريم.ولی،شرائط داشتن دارائی و شرکت درانتخابات درقرن نوزدهم کاهش کرد.سپس شما شاهد شروع تشکلات کارگری جدی می شويد،که پيروزی هائی بدست آورند.

بدين ترتيب،شما گواه بر مبارزات پيوسته هستيد،دوره هائی عقب نشينی وزمانی پيشروی.برای نمونه،بخش هائی ازمردم که معمولا منفعل وبی تفاوت بودند دردهه 1960خودراسازمان داده،فعال شدند و مصرانه خواهان مطالباتشان گرديدند.واين ها بيش ازپيش درتصميم گيری وغيره دخالت گرشدند.اين دوره متمدن شدن آمريکا بود،ومن فکر می کنم به اين دليل بودکه بالائی ها ˮاين دوره رادوره شرارت ناميدند“.دهه 1960دقيقا آگاهی مردم را درمحورهای گوناگی تغييرداد:حقوق اقليت هاوحقوق زنان،توجه به مسئله محيط زيست،مبارزه عليه تجاوزنظامی وهمدلی ونگرانی برای ديگران.

همه اين ها در متمدن کردن جامعه آمريکا موثر بودند15، سيستم را به وحشت انداخت.من اين قدرت از پائين را پيش بينی نکردم-می بايستی انتظارداشتم-ولی،قدرت واکنش بالائی ها به اين اثرات متمدن کردن دهه 1960را نيز پيش بينی نکردم.و قدرت واکنش سيستم به اين تحولات را انتظارنداشتم -که از نيروهای اقتصادی و تکنيک های سرکوب برای عقب زدن دستاوردهای مردم استفاده کنند.

مراد عظيمی

 

توضيحات

 

1-متن ترجمه شامل اصل اول ازکتاب پرفسورنوآم چامسکی،Requiem for the American Dream/ a mass for the dead درکليسای کاتوليک را شايد معادل نماز ميت دراسلام آورد.

2-مجلس سنای آمريکا با الگوی مجلس لردهای انگستان بنياد شد.مجلس سنای آمريکا درسال 1913انتخابی شد.

3-رساله های فدرال مجموعه ای ازنوشته توسط جان دی،جمز مديسن والکساندر هاميلتون درسال 1788.

4-دراين پيشرفته ترين کشورآن روز،شرط حد نصاب دارائی برای اکثريت غالب مردم فقيرانگلستان آنچنان زياد بود،که تنها عده معدودی ثروتمند واجد شرائط انتخابات بودند.درانگلستان تقلب درانتخابات ازشهر-کشوررم باستان اقبتاس شده بود، ونه بعدها درکشورهای به اصطلاح درحال توسعه.هنوز، تادهه اول قرن نوزدهم ˮدهکده های فاسد،Rotten Boroughs،“ چندين نماينده انتخاب می کردند، ولی شهربزرگی مانند ليدزحتی يک نماينده برای مجلس عوام نداشت.

5-معمولا،سلب مالکيت ازدهقانان فريبکارانه بنام اصلاحات ارضی معروف بوده است.نظيرمورد ايران.همانطوريکه درمتن آمده است،اعاده زمين تصاحب شده ازکشاورزان به آنها بدرستی اصلاحات ارضی معنا می دهد.

6-حصارکشی(Enclosure)مجموعه قوانين مصوبه پارلمان انگلستان که به موجب آنها دورزمين هاحصارکشيده ودهقانان را اززمين بيرون کردند.

7-درحقيقت اشاره به زمان دموکراسی عهد عتيق درشهر-کشورآتن که اقليت متمول مخالف دموکراسی،تصميمات مردم اکثريت را خودکامگی وشرارت ناميدند.بعدها درانقلاب فرانسه،قدرتمندان انگلستان،Mob rule،توده های زن ومرد انقلابی راخودکامگی بی سروپاها ناميدند.

8-عليرغ اينکه آتن به عنوان يک شهر درجغرافيای يونان باستان تعدادی مستعمره،کلنی،دردريای مديترانه داشت،ولی، دموکراسی شهرآتن شامل متصرفات آتن نمی شد.به اين دليل،آتن يک شهر-کشوربود.اين نيز افزوده شود که باديدگاه اروپامحوری، روشنفکران عصر دوران روشنگری وسپس چپ ها شهر-کشور آتن وشهر-کشوررم را اولين نظام های متمدن دردل جهان بربريت ووحشی انگاشتند!

9-دردموکراسی شهر-کشورآتن زنان،برده ها(اکثريت مردم جامعه)ومهاجرين ازدموکراسی محروم بودند.

10- درشهر-کشوررم باستان با سلب مالکيت ازدهقانان وتبديلشان به آنچه پرولتاريای بی چيز وفقير ناميده شد، باتشديد نارضايتی و ناآرامی، شهر-کشوررم اولين دولت رفاه را در بسته بندی نان وتماشای مجانی مبارزه گلاديتورها در تماشاخانه کليسيوم، Coliseum، شهررم ارائه کرد.

11-دولت آمريکا اولين کشوری است که ازاسلحه بايولوجيک برای ازبين بردن نسل مردم اصلی آمريکا درقرن نوزدهم، باهديه دادن پتوی آلوده به ميکروب حصبه،استفاده کرد.

12-آمريکا درسال 1846نصف کشورمکزيک راتصرف کرد.درسال 1898،به بهانه کمک به استقلال کوبا از اسپانيا اين کشوررا مستعمره کرد، سپس با حمله به کشورفيليپين وقتل وعام وحشی ها اين کشوررادرسال 1902تسخيرکرد وغيره.

13- درحقيقت حکم قاضی لرد منسفيلد نه بخاطرنفرت اش ازبرده داری،بلکه، درراستای سياست حفظ منافع استعماری انگلستان درمستعمرات آمريکا بود.اسپانيادرجنگ با انگلستان ازبرده های آزادشده سربازگيری کرد،انگلستان نيز برای کمبود نيروی نظامی می خواست با آزادکردن بردهای آمريکاهمان طرح اسپانيا را عملی کند.همچنين،انگلستان با تعيين مرز بين مهاجرين سفيد ومناطق قبايل آمريکا،درعمل مانع گسترش محدوده ارضی آنها شد.دليل مهمی برای استقلال مهاجرين ازقدرت استعماری انگلستان.جرالد هورن تاريخدان وپرفسور مطالعات مردم افريقا-آمريکا انقلاب استقلال آمريکا را درکتابش «ضد انقلاب آمريکا» درسال 1776 توضيح می دهد.

14- شمال پيروزمند درجنگ داخلی1865-1861، آمريکا برای خوشنودی برده داران جنوب شکست خورده، باتصويب قانون جدائی نژادی معروف به جيم کورو،Jim Crow،در سال 1870،عملا برده داری را اعاده کرد.

15- نوآم چامسکی بدرستی ازمتمدن کردن،به سخن ديگرازتوحش آمريکا،حرف می زند،اما، تمدن چيست؟تمدن ازريشه مدينه به معنای شهرنشينی است.اولين شهرنشينی،شهر-کشور يا تمدن در5000 سال پيش درشهر-کشوراروک درپائين عراق امروزبا ساختاردولت،قدرتی بالای جامعه ظهورکرد.شناسنامه دولت اورک قتل،غارت،استعمار،تحقيرزنان وتبديل شان آنها به ابزار جنسی مردغيره همچون دی ان ا انسان تابه امروزبمارسيده است.ولی خصلت برابری جامعه مادرسالاری با اصل اخلاق درحاشيه به موازات دولت باقی مانده است.بی دليل نيست طی 5000 سال گذشته تابه امروز،زنان فاقد موقعيت برابربا مردها بوده اند.

 

 




Gozareshgar
info@gozareshgar.com