26.03.21 21:22 Alter: 28 days

احمد عزیزپور: نگرانی جمال بزرگپور از سرنوشت احزاب ناسیونالیست در حاکمیت شورایی

Kategorie: Nachricht

 

 

رفیق جمال در نوشته ای تحت عنوان"ضرورت بازنگری برنامه کومه له برای حاکمیت مردم در کردستان" مینویسد:« اولاْ برنامه به نقش و جایگاه احزاب اشاره ندارد و ثانیاْ ویژگی های کردستان و جنبش آن نادیده گرفته می شود. با آشکار شدن ضعف در قدرت مرکزی تا تامین شرایطی که ارگان های حاکمیت توده ای بتوانند مستقر و تثبیت گردند، جامعه کردستان چگونه اداره خواهد شد؟ واضح است که این کار احزاب است که با اداره ی جامعه و پیشبرد سیاست های معینی در تلاش خواهند بود که توازن قوا را در جهت جلب پشتیبانی توده ای از افق، برنامه و سیاست های خود سنگینی دهند. دوره ای که به باور من جامعه برای آینده خودش وارد تعین تکلیف بین گرایشات سیاسی متفاوت می گردد. دوره مهمی که جامعه تلاش دارد تلاطم های دوره انقلابی را پشت سر گذارد و وارد نرم عادی گردد، دوره ای که اتفاقاْ نرم و شکل روال بعدی جامعه در آن شکل می گیرد و دوره ای که توازن قوا در آن تکلیفش به درجه زیادی روشن می گردد. این دوره، دوره حضور احزاب و فعالیت آنان و تلاش آنان برای تبدیل برنامه و سیاست خود به نرم و روال اداره جامعه است. آنچه که در برنامه حاکمیت شورایی نه جایی دارد و نه اسمی از آن برده می شود».

رفیق جمال در حالی از ناروشنی سرنوشت احزاب ناسیونالیست در برنامه ی کومه له برای حاکمیت شورایی مردم کردستان ابراز نگرانی می کند که در این برنامه تاکید شده است:«این برنامه طرحی برای توافق بر سر تقسیم قدرت بین احزاب سیاسی و از بالای سر مردم نیست. هدف این برنامه این است که حاکمیت را به صاحبان واقعی آن یعنی توده های مردم باز گرداند. نقش احزاب سیاسی در شکل دادن به حاکمیت سیاسی در کردستان نادیده گرفته نشده است، یا احزاب سیاسی در قبال حاکمیت سیاسی در جامعه کردستان بی وظیفه نشده اند، بحث بر سر مکانیسم دخالت احزاب در امر حاکمیت می باشد».

 

اگر با این ارزیابی توافق داریم که جامعه کردستان یک جامعه تحزب یافته است و احزاب سیاسی، چه آنها که از سنت ناسیونالیستی آمده اند و چه آنها که به جنبش چپ و سوسیالیستی جامعه تعلق دارند، هر کدام به تناسب حال خود از اعتبار و پایگاه اجتماعی برخوردارند، اگر بر این باوریم که این احزاب هر کدام از نفوذ و اعتبار اجتماعی برخوردارند، بنابراین این احزاب در میان مردم کوچه و محله، در میان کارگران این کارخانه و کارگاه های این و یا آن شهرک صنعتی، در میان مردم شهر و روستا نفوذ دارند. بنابراین احزاب مختلف با پایگاه طبقاتی متفاوت می توانند در پروسه انتخابات نمایندگان مردم شرکت کنند و از این طریق می توانند وارد سیستم و نظام شورایی برای اداره ی محلات، شهر و روستا شوند، می توانند از طریق شوراها در قدرت سیاسی نقش ایفا نمایند. البته در مکانیسم حاکمیت شورایی هیچ عضو، کادر حزبی به اعتبار اینکه فعالیت حرفه ای سیاسی را در کارنامه دارد، بطور اتوماتیک در سلسله مراتب قدرت شورایی مردم قرار نمی گیرد، مگر اینکه این کادر و رهبر حزبی، خود را در یکی از حوزه های انتخاباتی شوراها به معرض قضاوت مردم بگذارد و مردم با رای خود وی را مورد تائید قرار دهند.

اگر به برنامه ی احزاب ناسیونالیست برای آینده کردستان نگاهی بیندازیم، فدرالیسم مبتنی بر یک سیستم پارلمانی در محور استراتژی آنها قراردارد. از نظر این دسته از احزاب راه دخالت احزاب در قدرت سیاسی شرکت در انتخابات پارلمانی است. این احزاب بر قراری یک سیستم پارلمانی را مهمترین رکن دموکراسی و دخالت مردم در حاکمیت می دانند، اما همانطور که در کردستان عراق شاهد آن هستیم در این نظام پارلمانی، پارلمان به محل مانور سیاسی و پر گویی احزاب سیاسی تبدیل می گردد و از دخالت مستقیم مردم در قانون گذاری و اجرای قانون هیچ خبری نیست. این سیستم پارلمانی که در آن احزاب سیاسی جایگاه والایی دارند، عملا به وسیله ای برای دور کردن و به حاشیه راندن مردم از قدرت سیاسی و اداره ی جامعه تبدیل می گردد.

در دوره ی گذار مورد نظر جمال بزرگپور فرض این است که احزاب ناسیونالیست با فرستادن مردم قیام کننده به خانه و پشت سر گذاشتن تلاطم های انقلابی، کنترل و اداره جامعه را بر عهده می گیرند. چرا نبایستی فرض گرفت که همان توده های مردم که قیام کرده اند و نهادهای حاکمیت رژیم از پایگاه های سپاه پاسداران گرفته تا پادگان های ارتش و دیگر نهاد های حکومتی در کردستان را به تصرف خود در آورده اند، در این دوران تلاطم و اعتلای انقلابی و در شرایطی که خلاء سیستم اداره جامعه به وجود آمده است، نهادهای حاکمیت توده ای خود را، شوراها را بر پا نمی کنند. آیا مگر تجربه تاریخی بارها نشان نداده است که اتفاقاْ جنبش شورایی در همین دوره های انقلابی هستند که به سرعت گسترش می یابد. مگر در آن دوره تلاطم انقلابی که احزاب ناسیونالیست در کمین نشسته اند که مردم قیام کننده را به خانه بفرستند، تلاطم انقلابی را فرونشانند و به جای نهادهای حکومتی، ارتش واحد میهنی کردستان و حاکمیت احزاب را جایگزین نمایند، آیا کومه له در آن شرایط نباید تمام نیرو، توان و اعتبار خود را معطوف به بسط قیام توده ها تا شکل دادن به نهادهای حاکمیت توده ای و برپائی شوراها نماید؟ جمال بزرگپور درست در زمانی که کومه له باید با عمل کردن به رسالت تاریخی و وظیفه ی انقلابی مهر خود را به تحولات این دوره بکوبد، نسخه ی مشارکت در حاکمیت احزاب را برای آن می پیچد و این پشت کردن آشکار به انجام وظایف انقلابی را واقع بینی جلوه می دهد.

دوره تلاطم انقلابی و به زیر کشیدن نهادهای حاکمیت رژیم در کردستان در همان حال میدان جدال و تقابل دو آلترناتیو خواهد بود، آلترناتیو حکومت شورایی که مو جبات دخالت مردم در اداره و مدریت جامعه را فراهم می آورد و آلترناتیو حکومت پارلمانی که مانند هر جای دیگر مردم را به حاشیه می راند و به محل پرگویی احزاب بورژوایی تبدیل می شود.

تجربیات تاریخی حکایت از این دارند که توده های مردم در شرایط اعتلای انقلابی و زمانیکه نیروهای سرکوبگر ضعیف شده و سیستم از اداره جامعه ناتوان و بازمانده است، برای اداره ی امورات خود، اقدام به تشکیل ارگان های توده ای می کنند. این ارگان های توده ای شکل شوراهای مردمی به خود می گیرند که در آن اقشار مختلف مردم از زن و مرد شرکت می کنند. در همین حال طبقات و اقشار مختلف نیز به برپایی شوراهای خود اقدام می کنند. در ایران در دوره ی انقلابی قبل از سقوط رژیم پهلوی و نیز در دوره ای که حاکمیت ننگین جمهوری اسلامی تثبیت نشده بود، کارگران شوراهای متعددی در مراکز و محل های کار در شهر های مختلف تشکیل دادند. در روسیه، پس از انقلاب فوریه  ۱۹۱۷ در زمانی کمتر از سه ماه، بیش از ۵۰۰ شورا در تقریباْ ۴۰۰ شهر تشکیل شدند. تنها در شهر پتروگراد شوراهای کارگری نماینده نزدیک به ۲۵۰ هزار کارگر بودند. در شرایط مورد نظر در کردستان نیز علاوه بر کارگران که شوراهای خود را تشکیل می دهند، دانشجویان، دانش آموزان، معلمان، پرستاران، کولبران، بازنشستگان، کارمندان  و... که سال ها برای مطالبات شان مبارزه کرده اند و دارای تجربیاتی در این زمینه بوده و تجربیات تاریخی را نیز تجربه کرده و یا خوانده اند، به تشکیل شوراهای خود اقدام مینمایند.

در این نظام حاکمیت مردمی ( شوراها)،  توده های مردم، کارگران و زحمتکشان، زنان و مردان اقشار مختلف بهترین و در دسترس ترین وسیله ی دخالت در امور خود را تشکیل داده و تشکیل دهندگان شورا، به مثابه قانون گذار و مجری قانون عمل خواهند کرد. در این نظام حکومتی کلیه مقامات اداری، سیاسی و قضایی توسط مردم انتخاب می شوند و در صورتیکه ناتوان از وظایف خود باشند، در هر زمان از طرف انتخاب کنندگان قابل عزل می باشند. در حالیکه در نظام پارلمانی که اولین آلترناتیو جریانات بورژوا-ناسیونالیستی می باشد، توده های مردم هیچ کنترلی بر عملکرد پارلمان و نمایندگانی که هر چند سال یک بار انتخاب می شوند ندارند، غیر قابل عزل بوده، مگر در دور آتی انتخابات بعد از چند سال حذف گردند. این نمایندگان منافع و نظرات انتخاب کنندگان را نمایندگی نمی کنند، بلکه منافع طبقاتی سیستم موجود را پاس می دارند. 

تجربیات پارلمان ها در ایالات متحده آمریکا و کشورهای اروپائی نشان داد که علیرغم مخالفت اکثریت عظیم مردم در این کشورها نمایندگان مردم در پارلمان ها به حمله و اشغال کشورعراق در سال ۲۰۰۳ رای دادند. در این سیستم دولت ها نماینده طبقه ی سرمایه دار جامعه می باشند که به وسیله ی ارتش، پلیس و دستگاه های امنیتی و سرکوبگر، سیستم بوروکراسی دولتی، سیستم قضائی و زندان ها  بقای سیستم استثمارگرانه ای سرمایه داری را پاسداری می کنند. بنابراین نظام حاکمیت شورایی به دلایل فوق و تمایزات متعددی دیگری که با نظام پارلمانی دارد، می تواند از منافع کارگران، زحمتکشان و توده های ستم دیده ی کردستان که اولاْ نیروی محرک انقلاب و تحول رادیکال می باشند و ثانیاْ اکثریت تشکیل دهندگان جامعه را تشکیل می دهند در چنین شرایطی دفاع نماید. اگر چنین است، تلاش برای عملی کردن چنین آلترناتیوی برای حاکمیت مردم در کردستان یکی از اولویت های جریان کمونیستی در کردستان می باشد.

اما جامعه کردستان هم جامعه ای طبقاتی است، نه تنها این، بلکه جامعه ای تحزب یافته با احزابی دارای دیدگاه های متفاوت که  منافع طبقات معینی را نمایندگی می نمایند و طبعاْ هر کدام تلاش خواهند کرد مهر خود را بر شوراهای تشکیل شده بکوبند، تا بتوانند اهداف مورد نظر خود را پیش ببرند. شوراها عرصه ی مبارزه طبقاتی خواهند شد، تفوق جریان چپ و رادیکال در این شورا ها از طریق نمایندگی شدن به وسیله نمایندگانی که منافع طبقه ی کارگر و زحمتکشان و اقشار تحت ستم را نمایندگی می کنند، سبب تقویت جنبش انقلابی در کردستان و از این طریق تفویت چپ و سوسیالیسم کارگری در سطح ایران خواهد شد. طبیعی است که جریانات بورژوا - ناسیونالیستی چنین سیستمی را در تضاد با منافع سرمایه داران کردستان دانسته، بی ربط به استراتژی و اهداف خود، یعنی دایر  کردن پارلمان و در دست گرفتن قدرت ارزیابی کرده و آنرا بر نخواهند تافت. این جریانات تلاش خواهند کرد به هر وسیله ای از برپایی و گسترش آنها جلوگیری کرده و طبیعی است اگر لازم باشد از متحدین سیاسی خود در ایران ونیز منطقه مثلاْ در کردستان عراق از نظر سیاسی، مالی و نظامی یاری خواهند شد. به تجربه ی کردستان عراق بنگرید که احزاب ناسیونالیست چگونه با شوراهای مردمی برخورد کردند، چگونه آنها را بر چیدند. چگونه آنها با همدستی احزاب اسلامی به ترور کمونیست ها پرداختند.

 

بنابراین تنها سیاستی می تواند در جهت تقویت  جنبش کردستان، و دفاع از منافع کارگران و زحمتکشان باشد، که هر چه شفاف تر به توضیح دیدگاه های سیاسی و طبقاتی احزاب بورژوا ـ ناسیونالیستی پرداخته و متحدین واقعی کارگران، زحمتکشان و توده های ستم دیده را به آنها معرفی نماید. این به هیچ وجه وظیفه ای نیست که می توان به آینده موکول کرد. نمی توان به بهانه در کنار اپوزیسیون جمهوری اسلامی بودن از وظایف کمونیستی امروز خود طفره رفت، مگر اینکه استراتژی "همه با هم" سرنگونی جمهوری اسلامی را تعقیب نمائید. درست است که ایران و از جمله ی جامعه ی کردستان برای بیش از چهار دهه زیر بار سرکوب و خفقان بوده و موقعیت مناسبی در کردستان برای فعالیت سیاسی و سازمان یابی جریانات مذهبی افراطی و ناسیونالیست های افراطی که علیه ملت دیگری نفرت پراکنی  می کنند، به وجود آورده اند، طبیعی است که جریانات فوق هم اگر برای جلوگیری از به وجود آمدن شورا ها موفق نشوند، تلاش خواهند کرد، سیاست ها و نظرات خود را از طریق شوراها و به عنوان اعضاء شورا پیش ببرند، نمی توان و نبایستی به هیچ عنوان از حضور و فعالیت سیاسی جریانات مختلف در شورا و در جامعه جلوگیری کرد. جریانات ناسیونالیستی و مذهبی افراطی به این دلیل مهم که اولاْ به حفظ نظام موجود پایبند هستند، و از جانب دیگر به دلیل نفرت مشترک طبقاتی و ایدئولوژیک آنها و جمهوری اسلامی  با جریان رادیکال و کمونیست  که نه تنها برای سرنگونی جمهوری اسلامی مبارزه می کند، بلکه خواهان انقلاب کارگری، برچیدن نظام استثمارگرانه سرمایه داری و برقراری سوسیالیسم هست، می با شد که از هم اکنون فرصت یافته اند که آزادانه فعالیت کنند و جمهوری اسلامی مشکلی برای آنها ایجاد نمی کند.

 اینکه شوراها در کدام بخش از کردستان شکل خواهند گرفت و در آن شوراها کدام جریان سیاسی تفوق خواهند داشت، به کار و فعالیت جریان سوسیالیست کارگری در کردستان ارتباط دارد، که توده های کارگر و زحمتکش در کردستان را برای شناخت دقیق تر احزاب بورژا – ناسیونالیست و مذهبی یاری دهد، تا استراتژی و اهداف جریانات ناسیونالیست و مذهبی را دریابند. اینکه برنامه و سیاست های این جریانات در تضاد کامل با منافع و خواست های آنها می باشد، اینکه با تفوق و قدرت گیری این جریانات هیچ تغییری در زندگی آنها ایجاد نخواهد شد. در هر حال آنچه را در فردای چنین تحولی در کردستان درو خواهیم کرد، حاصل بذری خواهد بود که از سال ها قبل کاشته ایم، و اکنون نیز به آن ادامه می دهیم و بایستی تاکید کرد که این کار وظیفه غیر قابل تعطیل جریان سوسیالیستی می باشد.

بنابراین تصور اینکه ابتدا احزاب اداره ی جامعه را در اختیار داشته باشند و پس از دوره ای که گویا جامعه تلاطم های انقلابی را پشت سر گذارد، آنگاه حاکمیت به توده ها تفویض گردد، به این معنی خواهد بود که هرگز حاکمیت شورایی تحقق نخواهد یافت. اگر کنترل جامعه ای در دوره تلاطم انقلابی که صحنه مبارزه سیاسی و طبقاتی است، و شورا ها می توانند ایجاد شوند و با تسلیح توده ها میتوانند از دستاوردهای خود، از آزادی های سیاسی، آزادی بیان و فعالیت سیاسی دفاع خواهند کرد، به احزاب ناسیونالیست سپرده شود، به این معنی خواهد بود که تجربه ی تلخ انقلاب شکست خورده ی ۵۷ به آن جامعه تحمیل شده است.

رفیق جمال در ادامه می نویسد:« شورا ها نمی توانند که به تقابل با دیگر افکار و عقاید سیاسی در جامعه که مردم را به خانه هایشان می فرستد، خلع سلاح می کند، منفعل و چشم انتظار نگه می دارد بپردازند. این کار احزاب است که باید در دوره ی معینی افق و سیاست های رادیکال و پیشرو و مدل خود  برای اداره جامعه را در حد و درجه ی معینی توده ای کرده باشند و توازن قوای معینی را در جامعه حاکم گردانند، که بتوان شرایط تثبیت شورا ها یا ارگان های توده ای دیگر را هم چون نرم و روال اداره جامعه فراهم کنند» (به نقل از نوشته ی ضرورت بازنگری)

قبلاْ گفتیم که جامعه و از جمله شورا ها صحنه مبارزه ی سیاسی می باشند. طبعاْ احزاب سیاسی نیز بیکار نمی نشینند و هر کدام به تبلیغ برنامه و اهداف خود می پردازند. اما پر واضح است که احزاب ناسیونالیست در کردستان نه تنها افق و سیاست های رادیکال و پیشرو را تبلیغ نمی کنند، بلکه تلاش خواهند کرد افکار کارگران و زحمتکشان جامعه را به سموم ناسیونالیستی، آلوده کنند. احزاب ناسیونالیست در کردستان خواهان حفظ مناسبات سرمایه داری موجود هستند، این احزاب با حاکمیت شورایی مخالف هستند و تلاش خواهند کرد تا جایی که در توان دارند، از برپائی شوراها جلوگیری کنند. بنابراین انتظار رفیق جمال در این مورد عبث می باشد. موفقیت جریان سوسیالیستی به فعالیت های گذشته حال و آینده ی این جریان بستگی دارد. آیا برنامه کومه له برای حاکمیت مردم در کردستان از جانب توده های مردم در کدام ابعاد اتخاذ خواهد شد، و نسبت نفوذ جریان سوسیالیستی در شوراها تا چه اندازه خواهد شد، به میزان نفوذ جریانات سیاسی مختلف بستگی دارد و مبارزه برای تفوق جریان چپ و رادیکال عرصه مبارزه  و جدال سیاسی خواهد بود. رفیق جمال می نویسد:« دوره ی انتقالی، تا تعیین تکلیف توازن قوا و به کرسی نشاندن این یا آن برنامه و آلترناتیو، ما برای هدایت جامعه و خنثی کردن سیاست ها و توهم پراکنی جریانات دیگر برای تامین توازن قوای لازم برای رسیدن به شرایطی که در آن اعمال حاکمیت توده ای در کردستان تضمین گردد، واضح است که با دیگر جریانات سیاسی وارد گفتگو می شویم».

 

آیا در شرایط اعتلای انقلابی در کردستان، زمانیکه توده های مردم اقدام به برپایی شوراهای مردمی کرده اند، کومه له مجاز است با جریانات ناسیونالیست بر سر آلترناتیو های شورا یا پارلمان به گفتگو بنشیند. به باور من جریان سوسیالیستی تلاش خواهد کرد همواره از برپایی شوراها و تداوم حاکمیت آنها تا آنجا که توازن قوا اجازه می دهد، دفاع نماید و در غیر این صورت، در مناطقی که مردم تحت تاثیر جریانات بورژوایی به این کار اقدام نکنند، جریان چپ و کمونیستی  امر مبارزه سیاسی برای نشان دادن کارآیی شورا در جهت دفاع از منافع اکثریت مردم کردستان و دموکراتیک بودن آن را پیش می برد و برای کسب مقبولیت توده ای این سیستم می کوشد و در همان حال به افشای ماهیت غیر دموکراتیک پارلمان، اینکه اساساْ ارگانی بورژوایی میباشد و در راستای حفظ این نظام می باشد، می پردازد.

به نظر می رسد که رفیق جمال علیرغم این ادعا که برنامه ی کومه له برای حاکمیت مردم در کردستان بهترین برنامه می باشد، هنوز انتقادات خود را که در نوشته ی قبلی خود بیان کرده اند، حفظ کرده است، به عنوان مثال هم چنان معتقدند که در دوره انتقال یعنی همان ترافیک لایت، احزاب سیاسی حاکمیت خواهند داشت که این گزینه با نفس حاکمیت شورایی در تناقض می باشد. البته ایشان هیچگاه این مسئله را که احزاب سیاسی در دوره ی انتقالی، در دوره ای که هنوز از پارلمان خبری نیست، از طریق چه مکانیسمی حاکمیت مشترک خود را اعمال می کنند، توضیح نمی دهد 

آیا کومه له توانسته است جنبش کردستان را در جهت تقویت آن هدایت کند. معیار ما در این رابطه، بسط و نفوذ سوسیالیم کارگری در کردستان، کارگری شدن کومه له، تلاش برای جلوگیری از اشاعه ی مذهب و ناسیونالیسم و تاثیر این سموم بر توده های مردم در کردستان، شناساندن برنامه و سیاست های جریانات ناسیونالیست و مذهبی به مردم می باشد، که متاسفانه تحت عنوان "اپوزیسیون اپوزیسیون نمی شویم"، به کناری نهاده شده است. اگر به درست از عدم کارگری شده حزب کمونیست ایران انتقاد می کنیم، چرا از این واقعیت که کومه له در کردستان نتوانسته به تناسب نفوذ توده ای و اعتبار اجتماعی که در کردستان دارد، در میان کارگران سازمان و تشکیلات داشته باشد نگران نیستیم؟ در حالیکه ما از امکانات بسیار بیشتری برای کارگری شدن و سازماندهی تشکیلاتی در کردستان برخوردار بوده ایم.

در اینکه ستم ملی در کردستان وجود دارد و تبعیض های ناشی از آن بر شانه های مردم کردستان سنگینی می کند، تردیدی نیست. ستم ملی و تبعیض های ناشی از آن بیشتر به کارگران، زحمتکشان و زنان در کردستان تحمیل می شود. مبارزه برای رفع ستم ملی را تنها یک نیروی کمونیست می تواند به سرانجام موفقیت آمیز برساند. گفته می شود که:« ما باید راه هایی پیدا کنیم که در رابطه با رفع ستم ملی با نیروهای بورژوا - ناسیونالیست همکاری کنیم و این همکاری ها در جواب به نیاز در خصوص مسئله ی ملی می باشد»(مصاحبه رفیق جمال با برنامه ی دیالوگ).

 

در اینجا توجه شما را به سند کنگره ی شانزدهم کومه له در مورد احزاب  بورژوا ـ ناسیونالیست جلب می نمایم، تا بار دیگر یادآوری شود که رفع ستم ملی در برنامه این احزاب جایی ندارد :« در کردستان ایران طیفی از احزاب و سازمان های سیاسی فعالیت می کنند که بطور رسمی رفع ستم ملی را هدف خود قرار داده اند. آنها در این رابطه دارای برنامه های شسته رفته مصوب کنگره هایشان هستند، اما در عمل استراتژی آنها چیزی جز صبر و انتظار برای فراهم آمدن شرایطی که بتوانند از بالای سر مردم به قدرت دست یابند، نیست. آنها نقشه ای برای پیمودن مسیر بسوی هدفی که تعین کرده اند ندارند، زیرا که بر این باور هستند که بدون کمک دستی از بیرون و قدرتی ماورای قدرت آنها امکانی برای تحقق اهداف آنها وجود ندارد. احزاب ناسیونالیست منافع حزب خود و مصالح مربوط به حفظ قدرت خود را بر مصالح مردم کرد و رهائی آنها از ستم ملی ترجیح می دهند. این احزاب طرفدار وضع موجود هستند. اما وضع موجود چیزی جز ادامه ی سلطه ی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی سرمایه داری نیست. آنها خواهان حفظ مناسبات ما لکانه موجود هستند. این احزاب به حکم تحولات اجتماعی و اقتصادی چند دهه ی گذشته بیش از پیش خود را با گرایش، منافع و پایگاه طبقاتی خود منطبق کرده اندو به جای آنکه رفع ستم ملی را هدف خود قرار داده باشند، تنها به کسب بخشی از قدرت، از هر طریقی که باشد رضایت می دهند. در راستای چنین جهت گیری ای است که این احزاب متحدین سراسری خود را در میان طیف لیبرال های ایران در اپوزیسیون جستجو می کنند. حل مسئله ی کرد برای آنها آرمان نیست. آنچه که آنها دنبالش هستند سهمی از حاکمیت محلی در جوار دولت مرکزی است و تصور می کنند که اینکار از طریق سازش ها و رویدادهائی که در بالای حکومت ها روی می دهد و از طریق تقلیل خواست های مردم کردستان امکان پذیر است».

ملاحظه می شود که جریانات بورژوا - ناسیونالیست استراتژی و اهداف کاملاْ متضادی با جریان کمونیستی حزب کمونیست ایران و کومه له تعقیب می کنند و متحدین آنها مخالفین سرسخت رفع ستم ملی و دشمنان طبقاتی کارگران و زحمتکشان کردستان می باشند، بنا براین همکاری با این نیروها در راستای رفع ستم ملی در کردستان تصوری باطل بوده، توهم پراکنی و خاک پاشیدن به چشمان توده های مردم در کردستان می باشد.

 

اما در مورد سیاست کومه له در مورد همکاری احزاب سیاسی در کردستان به قطعنامه ای در رابطه با سیاست کومه له در مورد همکاری احزاب سیاسی در کردستان اشاره دارند. در این قطعنامه نظرات و سیاست های کومه له در رابطه با مسئله همکاری با احزاب ناسیونالیست فرموله شده اند، که در تمام دوره جنگ تحمیلی حزب دموکرات علیه کومه له به کرات نوشته شده و در رسانه های کومه له انتشار یافته است، اما حزب دموکرات تا امکان داشت، به آنها وقعی ننهاد. در این شرایط (شرایطی که تحولاتی در سطح سراسری به وجود آمده و کردستان از نیروهای جمهوری اسلامی پاک شده است)، برنامه و اهدافی که احزاب ناسیونالیست تعقیب می کنند در مغایرت کامل با آنچه جریان چپ وکمونیست تعقیب می کند می باشند. در این حالت سیاست دیالوگ و نقد و روشنگری و تبلیغ در خصوص مبارزه مسالمت آمیز می تواند سمپاتی توده های مردم را نسبت به کومه له جلب نماید، و از این طریق احزاب بورژوائی را وادار به پذیرش آن بنماید. در غیر این صورت  همانطوری که تاریخ نشان داده است، توصیه اجتناب از بکارگیری زور و رویاروئی مسلحانه به جریانی سیاسی که برنامه و اهدافش را در خطر می بیند، کار ساز نخواهد بود. در این حالت دخالت کارگران و توده هایی که به منافع خود آگاهند و حضور آنها در صحنه ی سیاسی نقش تعین کننده خواهد داشت. در واقع در آینده هم تنها راه جلوگیری از جنگ ناخواسته ی داخلی بین احزاب به میدان آوردن کارگران و توده های مردم ستمدیده و حضور فعال آنها در صحنه ی سیاسی است. بند سوم قطعنامه یعنی پذیرش و احترام به حقوق و آزادیهای دموکراتیک مردم از جانب احزاب. اینکه احزاب و نیروهای سیاسی پایبندی خود را به اصل آزادی بدون قید و شرط فعالیت سیاسی در کردستان بعنوان یکی از ارکان مبارزه مسالمت آمیز سیاسی اعلام کنند، هم از ابتدای جنبش مقاومت در کردستان تا آتش بس یکجانبه از سوی کومه له به کرات از جانب حزب دموکرات زیر پا گذاشته شد. در خصوص بند چهارم ، یعنی اجتناب از هر گونه ارتباط جداگانه با رژیم، مردم کردستان این بند قطعنامه را سال گذشته تجربه کردند و ملاحظه کردند که جریانات بورژوائی در مرکز همکاری از طریق نورف، سازمان وابسته به وزارت خارجه کشور نروژ با جمهوری اسلامی مذاکره کردند.

در مورد بند پنجم، این انتظار که احزاب بورژوا - ناسیونالیست حاکمیت و اداره جامعه از طرف مردم را بپذیرند، انتظاری عبث و توهمی بیش نیست. و بالاخره بند ششم که می گوید همکاری نیروهای سیاسی در هر سطحی که انجام بگیرد، لازم است که در راستای منافع عمومی کارگران و مردم ستمدیده در سطح ایران و منطقه بوده و در جهت تقویت مبارزات جمعی و مستقیم آنها علیه جمهوری اسلامی و حکومت های سرکوبگر مردم کشورهای منطقه انجام بگیرد. متاسفانه در این خصوص رهبری کومه له علیرغم وجود مناسبات استثمارگرانه سرمایه داری در  کردستان عراق و وجود فساد سیاسی و اقتصادی گسترده در آن اقلیم که در تضاد کامل با منافع کارگران و زحمتکشان می باشد، تا کنون به دفعات متعدد جانبدارانه و در جهت تطهیر آن به قضاوت نشسته است، در سخنرانی اختتامیه کنگره هفدهم کومه له دبیر اول کومه له می گوید:« اکنون زمان آنست که بعد از یک ربع قرن استقلال عملی کردستان، بعد از اینکه ظرفیت و امکاناتی که در این چند سال برای آزادی، رفاه، خوشبختی و دموکراسی در اقلیم کردستان به وجود آمده است، پروسه ی استقلال باید کم هزینه و بی درد سر پیش برود»!

جامعه ی کردستان هم، همانطور که گفته شد جامعه ای طبقاتی است و اکثریت مردم در این جامعه از ستم طبقاتی هم رنج می برند. گفته می شود:«که جنبش کردستان فقط جنبشی برای رفع ستم ملی نیست، بلکه جنبشی برای از بین بردن نابرابری طبقاتی نیز می باشد. این دو خواست در هم تنیده شده اند. نمی توان کسی با اراده خود این بخش، مسئله ملی  و یا برعکس مسئله ی طبقاتی را برجسته کند. نمی توانید به مردم بگوييد، فعلاْ به مسئله ی ملی کاری نداشته باشید، بلکه بایستی به مسئله ی صنفی و طبقاتی بپردازیم یا برعکس. وقتی از جنبش انقلابی صحبت می کنیم، این و یا آن برای بعضی ها برجسته میشود. ما فکر می کنیم که ما با جنبشی روبرو هستیم که در عین حال که مسئله ی ستم ملی بر مردم سنگینی می کند، در همان حال مسئله ی طبقاتی، فقر و محروم بودن از زندگی انسانی ، رفاه و آزادی مطرح می باشد»(نقل به مضمون از مصاحبه ی رفیق جمال بزرگپور).

این نگرش می خواهد همتراز بودن مبارزه طبقه ی کارگر، مبارزه ی سوسیالیستی را با مبارزه برای رفع ستم ملی را بیان کند، در حالیکه کمونیست ها مبارزه ی سوسیالیستی را وظیفه عاجل و اولویت اصلی خود و طبقه ی کارگر می دانند وهم زمان مبارزه برای رفع ستم ملی، مبارزه برای برابری زن و مرد و حفظ محیط زیست را نیزعرصه ها و موضوع های مورد پراتیک خود می دانند. به این نکته بایستی توجه داشت که برای کارگر کرد به هیچ وجه اهمیت ندارد که به وسیله سرمایه دار کرد و یا سرمایه داری از ملیت دیگری استثمار می شود. مصیبت واقعی و سیه روزی های اکثریت مردم کردستان هم، نفس تسلط نظام سرمایه داری، استثمار، مالکیت خصوصی، شکاف عمیق طبقاتی و در نتیجه، بیکاری، فقر و فلاکت، وجود کودکان کار، حاشیه نشینی گسترده و انواع مصیبت های اجتماعی دیگر می باشد. آیا درد و رنج کارگران و زحمتکشان کردستان عراق در سایه حاکمیت کردی ۳۰ سال اخیر کاهش یافته است. نظام سرمایه داری در کردستان تحت حاکمیت احزاب  ناسیونالیست هم به نیروی کار ارزان و کارگر خاموش نیاز دارد، از اینرو هیچ تغییری در زندگی کارگر و زحمتکش کرد ایجاد نمی شود. بنابراین مسئله طبقاتی و مبارزه در راستای نابودی سرمایه داری اولویت جریان سوسیالیستی کارگری می باشد، اما این به هیچ وجه به معنای به فراموشی سپردن مبارزه برای رفع ستم ملی و تمامی پیامد های آن، مبارزه برای برابری زن و مرد و حفظ محیط زیست و و نمی باشد.

رفیق جمال اظهار می دارد: « ما می خواهیم جنبش انقلابی کردستان را تقویت کنیم، در این راستا ما می خواهیم جبهه قوی به وجود آوریم. بنابراین تقویت جبهه چپ و سوسیالیستی در دستور کار ماست. سال گذشته رفیق ابراهیم در سخنرانی روز کومه له به سوسیالیست های کردستان فراخوان دادند، خوب نظر شخصی ایشان بود. این فراخوان به دلایلی خوب پیش نرفت. به نظر من کمیته مرکزی کومه له بایستی موضعگیری کند و اگر با آن توافق دارند به عنوان نظر رسمی تشکیلات برای آن کار کنند. به باور من هم در کردستان و هم در خارج کردستان تعداد افراد زیادی وجود دارند که پراکنده هستند و متعلق به این باور می باشند، خود را چپ و سوسیالیست می دانند، فعال سیاسی هستند. ورود آنها به صفوف کومه له و یا همکار در جوار کومه له سبب تقویت جبهه ی چپ خواهد شد» (نقل  از مصاحبه فوق).

این  فراخوان امسال نیز در سخنرانی به مناسبت روز کومه له از جانب رفیق ابراهیم علیزاده تکرار شد. در این فراخوان از سوسیالیست های کردستان خواسته می شود که به کومه له بپیوندند و به آنها اطمینان داده می شود که حزب کمونیست مانع آنها نخواهد شد. معلوم نیست اگر آنها سوسیالیست هستند، اگر آنها خواهان انقلاب کارگری در ایران هستند، چرا و با چه استدلالی حزب کمونیست می تواند مانع پیوستن آنها به کومه له گردد. اکثریت مخاطبین ایشان، کسانی هستند که قبلاْ به دلایل اختلاف سیاسی با حزب کمونیست ایران صفوف این تشکیلات را ترک کرده اند و دلیل عدم جواب گوئی به این فراخوان نیز این است که موضوع مورد اختلاف هم چنان وجود دارد.

 علاوه براین رفیق جمال به فعالیت و کوشش برای سازمان دادن تشکل هایی در زمینه حفظ محیط زیست، دفاع از کودکان، هنر و ادبیات، ورزش، مسئله ی زنان و غیره اشاره می کند که این ها سبب میشوند که ارتجاع و کهنه پرستی نتواند سر بلند کند و کومه له بایستی سعی کند نیروی چپ در سازمان ها را گرد آورد.

در رابطه با عدم موفقیت قطب چپ در کردستان می گویند:« نیروهای سیاسی معتقدند که در کردستان اوضاع متفاوتی وجود دارد، اما در مورد تفاوت موجود چیزی نمی گویند. در جایی می گویند که جامعه حزبی و تحزب یافته است، اما سئوال این است که چرا این جامعه تحزب یافته است. آیا غیر از این است که در این جامعه غیر از مبارزه

طبقاتی، مبارزه و خواست رفع ستم ملی یکی از مطالبات مردم کردستان است. سئوال من این است که چرا در مورد این ویژگی ها نمی گویند. مادام که شما نمی توانید، ویژگی های جامعه کردستان را توضیح دهید و برای آن ویژگی راه حل درستی پیشنهاد کنید، سیاست های شما از جانب کارگر و زحمتکش کردستان اتخاذ نمی شود. اساس اشکال در این جاست. دو ارزیابی متفاوت در مورد موقعیت چپ در جنبش کردستان وجود دارد. آنها برای رفع ستم ملی برنامه ندارند. وقتی وارد ائتلافی با کومه له می شوند، می بینند که کومه له در تمام عرصه های مربوط به ستم ملی دخالت می کند و این با نگرش آنها مغایرت دارد، عملا اصطکاک پیش می آید. اگر این رفقا در ارزیابی خودشان تجدید نطر کنند، طبیعتاْ ما آماده همکاری هستیم».

به نظر رفیق جمال حزبی بودن جامعه کردستان به دلیل وجود ستم ملی است، سئوال این است که آیا فقط در کردستان ستم ملی اعمال می شود، طبیعتاْ جواب منفی است. ممکن است بگویند که برای رفع این ستم مبارزه سیاسی و نظامی در جریان بوده است. اما در کردستان به دنبال انقلاب شکست خورده ی ۱۳۵۷ جنبش مقاومت مردم کرد برای چندین سال در جریان بود که رفع ستم ملی به هیچ عنوان، وجه غالب آن نبود. در این دوره احزاب و سازمان های مختلف با استراتژی و اهداف متفاوت شرکت داشتند و مردم کردستان نسبت به احزاب و سازمان های سیاسی وابستگی پیدا کرده و به این ترتیب این جامعه تحزب یافت. اما همانطوریکه قبلاْ گفتیم مهمترین عرصه ی فعالیت سیاسی برای جریانی کمونیستی که قاعدتاْ، تنها جریانی است که می تواند ستم ملی را رفع نماید، مبارزه طبقاتی می باشد. اختلاف و اصطکاک با جریانات چپ، در واقع به دلیل انتقاد آنها از نزدیکی کومه له و صدور بیانیه مشترک با مضامین ناسیونالیستی با جریانات ناسیونالیستی و مذهبی بوده است، که هیچ ربطی به عرصه ی مربوط به ستم ملی نداشته است. جمال بزرگپور همکاری به جریانات چپ و کمونیست را مشروط به تجدید نظر آنها در باورهایشان می کند!

در جای دیگری، در مورد اختلافات درون تشکیلاتی می گویند: « اختلافات ما در مورد باورهایمان نیست، حتی در مورد مسئله ی ملی نیست، بلکه به متد و استراتژی ای که برای پیشبرد باور مشترک داریم ارتباط دارد. نگرشی فکر می کند که کومه له از پیگیری استراتژی خود و پیگیری تحقق سوسیالیسم در ایران است که می تواند، آسانتر و مطمئن تر به مسائل امروز کردستان جواب بدهد و نگرش دیگری وجود دارد که می گوید این درست است، اما اهداف و استراتژی سراسری باید ملزومات و امکانات خود را فراهم کند. روز اول گفتیم که استراتژی حزب کمونیست ایران سازمان دادن انقلاب کارگری و تحقق سوسیالیسم می باشد. این حزب بعداز ۴۰ سال کارگری نشده و امکانات و ملزومات تحقق استراتژی خود را نتوانسته است فراهم نماید. اکنون بدون اینکه کسی اعلام نماید این مهم بر دوش کومه له نهاده شده است و کومه له بر اساس تحقق استرتژی حزب کمونیست ایران دارد محک می خورد و هر وقت کومه له به کردستان توجه کرده و خواسته است افق و آرمانی که به آن پایبند است، معنا کند، اختلافات شروع شده است که گویا کومه له در جنبش ملی غرق شده است. نبایستی وظیفه ی بلافصل و فوری سازمان دادن انقلاب کارگری و سوسیالیسم بر دوش کومه له گذاشته شود».

این ادعای جمال که گویا وظیفه ی بلافصل و فوری سازمان دادن انقلاب کارگری و سوسیالیسم بر دوش کومه له گذاشته شده است به هیچوجه صحت ندارد. در سند استراتژی کومه له در کردستان آمده است:« فعالیت ما در کردستان جزئی از فعالیت عمومی حزب کمونیست ایران برای سازماندهی و به ثمر رساندن انقلاب کارگری و بر قراری حکومت کارگری در مقیاس سراسری است. از این لحاظ خط مشی عمومی و الگو ها و موازی فعالیت سراسری و سازماندهی انقلاب کمونیستی در به میدان کشیدن طبقه ی کارگر به مثابه ی نیروی محرکه ی اصلی و رهبر هر تحول انقلابی در عرصه ی سیاسی، بر فعالیت تشکیلات حزبی ما در کردستان نیز ناظر است». همانطور که مشاهده می کنید در این سند رابطه ی منطقی فعالیت کومه له در کردستان با فعالیت و استراتژی عمومی حزب در سطح سراسری مورد بحث قرار گرفته است و از این رابطه منطقی این را نتیجه گرفته است که در کردستان هم باید تلاش کرد که طبقه کارگر را بمثابه نیروی محرکه جنبش کردستان به میدان مبارزه کشاند.

در مورد اختلافات سیاسی درون تشکیلاتی میگویند:«حل این مشکلات به باور من آسان است به شرطی که با نگاهی سیاسی - طبقاتی به مسئله بنگریم. دلیل اینکه وضعیت چنین شد، اختلافات نبود، اختلافات امری عادی و طبیعی است، ما به این امر طبیعی، غیر طبیعی برخورد کردیم. کم حوصلگی نشان دادیم و زود نتیجه گیری کردیم، و مسئله را تا سطح وجود گرایشات مختلف پیش بردیم که سبب شد حواشی دیگری به دنبال داشته باشد. بایستی اجازه داد نظرات خود را چون گرایش مطرح کنند، چرا بایستی عجله کنیم. تا آن زمان سعی کنیم همه فونکسیون های حزب در راستای جواب به اولویت های حزب پیش برود. همه می گویند که انشعاب مشروعیت سیاسی و مقبولیت اجتماعی ندارد.   تمام تلاش ما این است که از انشعاب جلوگیری کنیم».

 در این خصوص بایستی گفت که هیچ صداقتی در ادعا های رفیق جمال وجود ندارد. ایشان رو به جامعه چنین می گویند، در حالیکه در جلسات تشکیلاتی، ایشان و همفکرانشان  اصرار دارند که کمیته مرکزی حزب هر چه زودتر کنگره را برگزار نماید، تا آنها بتوانند با احتمالاْ اکثریت ضعیفی که می توانند به کنگره فراخوانند، مخالفین سیاسی خود را کاملاْ حذف نمایند. آنها زیر عنوان و با سئواستفاده از سانترالیسم دموکراتیک هیچ حقی برای تقریباْ نیمی از اعضاء این تشکیلات قایل نمی شوند  وبا شیوه ای استالینیستی در صدد حذف مخالفین خود هستند. اگر آنها رو به جامعه و در جلساتی با سازمان های سیاسی می گویند که گویا تلاش دارند از انشعاب جلوگیری کنند، صرفا برای این است که جناح چپ را به عنوان مسببین انشعاب معرفی نمایند، در حالیکه واقعیت آنچه در جریان است چیز دیگری است. آنها از علنی کردن و در معرض قضاوت قرار دادن اختلافات سیاسی درون تشکیلات بسیار آشفته شده اند، و یکی از شروط رفیق جمال برای خروج از این بحران خاتمه دادن به اظهار نظر علنی در مورد اختلافات و مواضع آنها می باشد.

۲۶مارس ۲۰۲۱

 

 




Gozareshgar
info@gozareshgar.com