25.03.21 21:20 Alter: 29 days

شهاب برهان: رادیوگرافی کمپین « ماتریوشکا»

Kategorie: Nachricht

 

آنچه ما در انقلاب 57 از شعار « همه با هم» تجربه کردیم، در واقع، استراتژی « همه با من» ( خمینی) بود. امروز در اپوزیسیون، هنوز هیچ « من» ی ، ( نهاد یا شخص) وجود ندارد که صاحب وزن و جایگاهی باشد تا ندای « همه با من» اش اندک محلی برای اعتنا داشته باشد


گرچه بیش از اهمیت واقعی کمپین" نه به جمهوری اسلامی" ، به آن بها داده و پرداخته شده است، من هم مثقالی روی خروار، کلامی می نویسم.
پیام کمپین « نه به جمهوری اسلامی»، "همه با من " نیست
برخلاف بسیاری، من کمپین « نه به جمهوری اسلامی» را در وضعیت مشخص فعلی دعوت به « همه با هم» نمی دانم. آنچه ما در انقلاب 57 از شعار « همه با هم» تجربه کردیم، در واقع، استراتژی « همه با من» ( خمینی) بود. امروز در اپوزیسیون، هنوز هیچ « من» ی ، ( نهاد یا شخص) وجود ندارد که صاحب وزن و جایگاهی باشد تا ندای « همه با من» اش اندک محلی برای اعتنا داشته باشد. صد البته که هر کس یا جریان سیاسی که خواب انحصار قدرت پس از جمهوری اسلامی را می بیند، می تواند در ته دل اش آرزوی « همه با من» بکند و اگر روزی به وزنه ای سنگین تبدیل شد، در عملی کردن اش بکوشد، ولی در موقعیت مشخص امروزین اپوزیسیون، چنین وزنه ای وجود ندارد و کمپین « نه به جمهوری اسلامی» را تکرار « همه با هم» سال 57 و دعوت به « همه با من» معرفی کردن، بی موضوعیت و یک ارزیابی غیر واقعی است. حتا در دل این کمپین، « من» ی وجود ندارد که همه امضا کنندگان برای « منیّت» اش تره خورد کنند. رضا پهلوی نیز هرچند سال هاست خط مشی استتار شده ی همه با من را در پیش داشته است، اما فعلا حتا قادر نیست همه سلطنت باختگان و سلطنت طلبان را به زیر پرچم خود اش جمع کند تا چه رسد به همه طیف های متنوع، متقابل و متضاد « نه به جمهوری اسلامی» در ایران و خارج از ایران! از طرف دیگر، نه تنها فرد فرد امضا کنندگان این کمپین و نه تنها چهره های شاخصی که نماینده یا به هر حال تداعی کننده یک تشکیلات یا جریان یا گرایش سیاسی اند، بلکه حتا مجموعه این کمپین روی هم، اعتبار، توان و ظرفیت بالفعل یا بالقوه آن را ندارد که بیش از خود همین امضا کنندگان را همسو کند. ازابعاد چندین ده میلیونی مردم مخالف جمهوی اسلامی که بگذریم، نگاهی به ابعاد و تنوع اپوزیسون رژیم، از متشکل و منفرد، و از چپ و راست، مؤید آن است که حتا خود کمپینی ها هم منطقاً نباید آنهمه از واقعیت پرت باشند تا فراخوانی بکلی بی اثر برای « همه با هم» در پهنه اپوزیسیون بدهند.  در یک کلام، بعنوان یک ائتلاف سیاسی مثبت، این کمپین را حتا نمی شود یک ائتلاف رسمی میان احزاب و تشکلات و جریانات و گرایشات سیاسی ئی به شمار آورد که امضا کنندگان، از جمله رضا پهلوی، حساب شده از ذکر تعلق شان به آن پرهیز کرده اند.
ائتلاف منفی عمومی حول « نه به جمهوری اسلامی» نیاز به کمپین و فراخوان ندارد
همانطور که خیلی ها به درستی یادآوری کرده اند، چپ ها عموماً و برخی مناطق اتنیک بویژه کردستان، از همان رفراندم فروردین 58 برای جمهوری اسلامی، فریاد خونین « نه به جمهوری اسلامی » سر داده و در راه اش سرها داده اند. در شورش های خیابانی چند سال اخیر، شعار « اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا"، نشان توده ای شدن همین « نه به جمهوری اسلامی» بود. از آن پس، در حقیقت، « نه به جمهوری اسلامی» مبیّن یک همه با همی ی ناخواسته، نوعی ائتلاف منفی ناگفته و نا نوشته ی همه مخالفان رژیم از توده های مردم و اپوزیسیون های رنگارنگ و متضاد در نفی رژیم بوده است. یعنی بدون پادرمیانی و فراخوان کمپین کذائی هم یک همه با هم سراسری و ناخواسته، یک ائتلاف منفی در بیزاری همگانی از جمهوری اسلامی حاصل است! پس این جماعت برای چه حول شعاری که سال هاست عمومی و سراسری شده است، کمپین به راه انداخته اند؟!
معمولا در انقلاب ها و تحولات تاریخی، پیشروان و پرچمدارانی با طرح شعارها می کوشند در پیشاپیش توده ها قرار بگیرند و مسیر را برایشان باز و روشن کنند؛ و در غیاب پیشروان مترقی در میدان، مرتجعان در پیشاپیش صف مردم قرار می گیرند تا به کجراهه شان بکشانند. این جماعت کمپین که با تکرار همین شعار مصادره شده از خود مردم، نمی توانند آنان را یک گام به جلو یا به عقب هدایت کنند، از تبدیل شعار توده مردم به عَلَم خود در این مقطع به دنبال چیستند؟
برخی بر آن اند که این کمپین، مصرف خارجی دارد و یکی از همان طومار امضا جمع کردن های مرسوم است، اینبار برای علامت دادن به دولت بایدن که سرخر دولت ترامپ را به سوی کنار آمدن با جمهوری اسلامی کج کرده است. ممکن است این هم باشد و برخی از افراد هم فقط به این نیّت امضا گذاشته باشند. اما به هر حال، ترکیب درونی چنین کمپینی از لحاظ معنای سیاسی در داخل هم درخور تأمل است.
 سلطنت و جمهوری، آب و آتش ؟!
با علم به این که نه همه جمهوریخواهان و نه همه سلطنت طلبان موافق و همراه این کمپین اند، همان هائی که هستند همخونی ها و اشتراکات اصولی و میل ترکیبی هائی با هم دارند و تجمع آن ها بخصوص آب تنی جمهوری خواه و سلطنت طلب در یک خزینه تصادفی نیست. پرسیدنی است که چه چیزی امروز در ایران، سلطنت طلب و جمهوریخواه را که به لحاظ صوری نافی یکدیگر اند، به سوی هم می کشاند؟ این البته از جنس وحدت اضداد هگلی نیست، اصول و بنیان های ایدئولوژیک، سیاسی و طبقاتی معینی آن ها را به هم مرتبط می کند. خود آن ها هم مدام تصریح می کنند که اختلاف اصلی شان بر سر شکل نظام سیاسی است. برای همین هم هست که وقتی رضا پهلوی به تاکتیک عدم تعصب به نظام موروثی دست می زند، این جمهوریخواهان فریاد شادمانی سرمی دهند که « مانع اتحاد ملی برطرف شد»!
در نوشته پیشین (" قاچاق سلطنت با اسب ترووای جمهوری")* شرح دادم که رضا پهلوی دست به چنین تاکتیکی زده است تا به قیمت ناراضی و معترض کردن موقت تعدادی سلطنت طلب، در جبهه جمهوریخواهان و در افکار عمومی انبوهی هوادار دست و پا کند. اما جمهوری خواهان ( نه همه شان) از عقد اخوّت با شاهزاده پهلوی چه طرفی می بندند و چه نیازی به همسوئی، هماهنگی یا ائتلاف با او دارند؟ من برای پاسخ به این تناقض و سیاستِ ظاهرا غیر قابل هضم، به وضعیت بس بغرنج سیاسی و اجتماعی در ایران امروز مراجعه می کنم.
رژیم جمهوری اسلامی در حالی برلب پرتگاه تاریخ ایستاده و تلوتلو می خورد که هیچ نیروی سیاسی سازمان یافته ای برای سازماندهی براندازی و جایگزینی اش در میدان نیست. جامعه در اعماق می جوشد و می خروشد و آتشفشان تود ه ای هر از چندگاه بصورت شورش های خیابانی سهمگین و فراگیر تهیدستان سرریز می کند. این مردم ساقط شده، عاصی و مستأصل از وضع موجود، هیچ چشم اندازی در برابر خود نمی بینند. من هیچ ارزیابی واقعی در اختیار ندارم که سلطنت چقدر در میان مردم عادی طرفدار پیدا کرده است و آیا مطلقا شانسی در ایران دارد یا ندارد ( بازگشت خمینی به من آموخت که در سیاست محال وجود ندارد) اما چیزی از این آشکارتر نیست که سیاهی این رژیم، رژیم روسیاه پیشین را روسفید کرده است. مردم گرچه ترجیح بد بر بدتر را  در دایره جمهوری اسلامی شکسته اند، اما قیاس بد و بدتر میان وضع حاضر و رژیم گذشته جای مهمی در اندیشه های بخش های میانی جامعه باز کرده است. رضا پهلوی دارد روی همین زمینه کار می کند و می کوشد با زدن ماسک دموکراسی و ارادت به جمهوریت، بار منفی استبدادی حکومت پهلوی در اذهان مردم را کمرنگ و " بند ناف" اش را با حکومت استبدادی و حتا با پدر و پدر بزرگ اش بریده جلوه دهد. رضا پهلوی ضمن تلاش برای گسترش روانشناسی حسرت گذشته در بدنه جامعه، میخواهد از بالا هم اپوزیسیون راست را به همسوئی با خود بکشاند تا بلکه جایگاه رهبر و متحد کننده اپوزیسیون راست را پیدا کند.
جمهوریخواهان که خود بکلی ناتوان از اثر گذاری در جهت سیر رویدادهای کشور و در عرصه بین المللی اند، نمی توانند در این معادله سیاسی، احتمال زنده شدن " مومیائی" را بکلی نادیده بگیرند. آن ها اساسا در شکل نظام با سلطنت طلبان اختلاف دارند وگر نه بنیادهای رژیم آلترناتیو جمهوری یا پادشاهی شان برهم منطبق است، همچنان که بر شالوده های همین رژیم فعلی منهای جنبه دینی استبداد اش منطبق است و در پائین به آن ها اشاره می کنم.  
" ماتریوشکا" ی کمپین!
خیلی از دوستان در نقد کمپین « نه به جمهوری اسلامی» گفته اند اکتفا به «نه» گفتن، برای مسکوت گذاشتنِ "آری به چه؟ " بوده است. این البته تا حدی درست است، اما طیف کمپین در درون همین شعارِ « نه» که از جنبش های دی 96 و آبان 98 مصادره کرده است، چند « نه» بزرگ و چند « آری» اساسی مثل عروسک های تو در توی روسی ( ماتریوشکا) نهفته دارد:
 نه به تکرار و تداوم جنبش های توده ای  دی 96 و آبان 98! نه به تسخیر خیابان ها و شهر ها به دست مردم عاصی! نه به قیام برای نان و آزادی! نه به تمرّد، نه با قانون شکنی توده ها! نه به انقلاب! نه به مبارزه طبقاتی کارگران و تهیدستان؛ نه به اندیشه ها و تشکل های برابری خواهانه، دموکراسی اقتصادی؛ نه به هویت های اتنیکی و قبول ایران کثیر الملله و چندزبانی در آینده سرزمین موسوم به ایران؛ نه به حق تعیین سرنوشت و نه به حق حاکمیت سرزمینی وخودمدیریتی آنان، نه به عدم تمرکز؛ نه به حق آموزش به زبان مادری برای غیر فارس زبانان؛ نه به مبارزه علیه نظام و فرهنگ مردسالار و پدر سالار؛ نه به خشکاندن زمینه های تن فروشی؛ نه به اولویت حفظ حیات و طبیعت و محیط زیست بر سودجوئی و مصرف گرائی ....
و آری به حاکمیت سرمایه داران و مالکان و بهره کشان؛ آری به نظم طبقاتی؛ آری به دین رسمی؛ آری به ارتجاع و دستگاه دین در همکاری برای مبارزه با کمونیسم و فمینیسم رادیکال؛ آری به ناسیونالیسم تک ملیتی ایرانی؛ آری به پان فارسیسم و تک زبانی رسمی؛ آری به تمرکز اقتصادی و سیاسی؛ آری به تمامیت ارضی و سرکوب حق طلبی اتنیک ها به بهانه جدائی طلبی؛ آری به پشتیبانی از نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی از جمله سپاه پاسداران برای بکار گرفتن آن ها در فردای جمهوری اسلامی علیه اعتراضات مردم و سرکوب اتنیک های حق طلب ...
سلطنت طلب ها و این جمهوریخواهان با وجود به راه انداختن کمپین « نه به جمهوری اسلامی» در همه این « نه» ها و « آری» ها، نه تنها با یکدیگر، بلکه دقیقا و عمیقا با جمهوری اسلامی نیز همذات و هم سان اند. « نه به جمهوری اسلامی » آن ها اساسا آری به بنیادهای جمهوری اسلامی با اندکی بالا و پائین، منهای وجه دینی استبداد آن است.
اما حباب این باصطلاح کمپین، علیرغم آن که از سوی مخالفین و منتقدان اش زیاده باد زده شد، همچون کمپین های دیگر بزودی خواهد ترکید، نه تنها به این سبب که بجز مشتی حباب اسم و امضای معلق در هوا، موجودیتی زمینی ندارد، بلکه اساساً هم به این دلیل که چنین کمپین هائی از واقعیت دینامیسم جامعه بیگانه اند و نه در پیوند با جنبش های واقعا موجود، بلکه با رویگردانی و وحشت از آن ها و با دور زدن مطالبات کارگران، زحمتکشان، زنان و بیداری و حق طلبی اتنیک ها میخواهند « نه به جمهوری اسلامی » را نمایندگی کنند.این کمپین های روحوضی، بسیار بیش از آن که « نه به جمهوری اسلامی» باشند، در کنه خود نه به جنبش ها و مطالبات اساسی و رادیکال مردم اند.

شهاب برهان
 4 فروردین 1400   -  24 مارس 2021

*     http://www.gozareshgar.com/10.html?&tx_ttnews[tt_news]=42543&tx_ttnews[backPid]=23&cHash=2ff5f9231131dc0036d9b23e9e8e2266











 




Gozareshgar
info@gozareshgar.com