14.10.20 21:03 Alter: 6 days

خدامراد فولادی: علی شریعتی:« نواندیش ِ دینی»

Kategorie: Meldungen Links

 

مجله ی اندیشه ی پویا در تازه ترین شماره اش مقاله ای دارد با عنوان ِ« حسینیه ی مقفول ِ ارشاد» که درآن یادی کرده است ازعلی شریعتی به قول ِ نویسنده ی مقاله « نواندیش ِ دینی» و درآن شریعتی را« معلم ِ انقلاب» نامیده که اندیشه اش در شکل گیری ِ انقلاب ِ 57 نقش ِ تاثیرگذار داشته است. پیش تر من  در چند مقاله نظرات و عقاید ِاین « نواندیش ِ دینی» و« معلم ِ انقلاب» را بر رسی ودرمعرض ِخوانش قرارداده ام. این جا می خواهم نمونه های بیش تری از« نوجویی» و« نواندیشی» ِاین «معلم ِ انقلاب» ارائه داده و نشان دهم که دینداری و نو اندیشی ترکیبی ناهمگون و ناسازنماست به خصوص که شخص ِ دیندار بخواهد بر تمام ِ دستاوردها و نوآوری ها ی تا کنونی ِ بشرییت ِ کارورز ِ اندیشه ورز مهر ِ ابطال زده و بشرییت را به بازگشت به گذشته ی دور و جامعه ی عقب مانده ای چون عربستان ِ هزار و چهاصد سال قبل با مناسبات ِ نیمه برده داری نیمه فئودالی دعوت نماید. من در اینجا همچون بررسی های پیشین ام از تفکر ِ شریعتی به طور مختصر و مفید با استناد به نوشته های اش نشان خواهم داد شریعتی از عرش ِ خیالی اشپایین نمی آید مگر آن که انسان ها با تمام ِ دستآوردهای علمی تکنیکی و فرهنگی و هنری شان یک باره و یکجا به عربستان ِ هزاروچهارصدسال قبل باز گردند و آدم هایی بشوند با همان خصوصییات ِ زیستی و فرهنگی ومعرفتی( شناخت شناسی ِ) عقب مانده و ندانم گرایانه ی دینی و مذهبی ِ صدر ِ اسلام.

به نوشته ی اندیشه ی پویا، هنگام ِ سخنرانی ِ شریعتی در سالن ِ سخنرانی ِ حسینیه ی ارشاد که از دید ِ ظاهر بین ِ نویسنده نماد ِنواندیشی و روشنفکری ِ دینی بود جای سوزن انداختن نبود و بسیاری از علاقه مندان ِ« دکتر» روی زمین می نشستند تا از او« کسب ِ معرفت» نمایند. اما، حاضران،یا درواقع پامنبری های شریعتی درحسینیه ی ارشاد که قراربود بعدترحامل وناقل اندیشه ی«انقلابی » شریعتی درجامعه باشند، عمدتن جوانانی بودند« هفده تا حد ِ اکثر بیست و پنج ساله عمومن دانشجو و ازطبقه ی متوسط به پایین از خانی آباد و جنوب ِ شهر و حتا از شهرستان ها. شریعتی معمولن دیروحتاگاه با دو ساعت تاخیر به سالن ِ سخنرانی می آمد- چون از مشهد با هواپیما و از فرودگاه با تاکسی می آمد- اما با این حال، انبوه ِ جمعیت ِ مشتاق ِ شنیدن ِ سخنان ِ او انتظار می کشیدند تا او بیاید وسخنرانی کند...»( نقل از: اندیشه پویا. شماره ی 69. ص. 82. مقاله ی. حسینیه ی مقفول ِ ارشاد). اما ، این جمعییت ِ انبوه ِ مشتاق که ساعت ها انتظار می کشیدند تا « دکتر» بیاید وبرای شان نسخه ی انقلابیگری بنویسد، می خواستند چه حرف هایی از دهان ِ« نواندیش ِ دینی» بشنوند که تا کنون ازدهان ِآخوندهای کهنه اندیش نشنیده اند؟ کتاب های شریعتی پر است ازاین« نواندیشی » ها که من چند نمونه از یکی دو کتاب را به طور گزینشی و مشت نمونه ی خروار با توضیحات ِ داخل ِ کروشه ی خودم نقل می کنم و نتیجه گیری ِ بیش تر را به دانش و شناخت ِ علمی تجربی ِ خواننده گان از عملکردهای رژیمی وامی گذارم که به اعتقاد ِ نویسنده ی اندیشه ی پویا محصول ِ «انقلابی» بود که پیامد ِ آموزه ها و رهنمودهای این «نواندیش» ِ دینی و«آموزگار ِ انقلاب» بود.

از کتاب ِ تمدن و تجدد: « همه ی مذاهب ِ بزرگ ِ عالم و بالاخص مذهب ِ اسلام برای تکامل ِ بشری{ بیچاره بشری که الگوی تکامل اش مذهب و بالاخص مذهب ِ اسلام باشد!} و برای غنای فرهنگی و معنوی ِ انسان و دور کردن ِ انسان از وحشیگری و نزدیک کردن ِ انسان و بشرییت به اوج ِ قله ی تمدن و فرهنگ و معنوییت آمده اند و ظهور کرده اند{ زنده نماند تا همراه و همدوش ِ دیگر نواندیشان و کهنه اندیشان این اوج ِ قله ی تمدن و دورشدن از وحشیگری را درحکومت ِ اسلامی ِ مطلوباش ببیند و از معنوییت تمدن اش بهره ها ببرد!}، و این که می گویمبالاخص اسلام برای آن است که اسلام در عین ِ حال یک مذهب ِ تمدن ساز و جامعه ساز است.{ یکیدو نمونه از این تمدن سازی و جامعه سازی: زن را جنس ِ ضعیف و درحد ِ حیوان به شمار آوردن و فقط لایق ِ آشپزی و نگهداری ِ بچه ی مرد دانستن، و حجاب ِ اجباری( اسلامی) برسر ِاو کردن تا ازدید ِ مرد ِ نامحرم مخفی بماند، ضدییت با هنرها و به خصوص موسیقی و حتا ابزار و آلات ِ موسیقی را حرام شمردن، مخالفت ِ سرسختانه با آوازخوانی ِ زنان به این دلیل ِ شرعی و اسلامی که صدای زن را مردان نامحرم نباید بشنوند چون تحریک ِ شهوانی می شوند! انحصارطلبی و تمامییت خواهی ِ ایدئولوژیک سیاسی ودرنتیجه ضدییت ِ سرکوب گرانه با آزادی ِ اندیشه و عقیده و بیان، و استفاده ی انحصاری از تکنولوژی در عین ِ نفی و انکار ِ آندر جهت تبلیغ و ترویج ِباورها وسیاست های واپس گرایانه و سرکوبگرانه ی خود... مگرخود ِ شریعتی به عنوان ِ« معلم اخلاق» و نظریه پرداز ِ مسلمان غیر از این ها فکر می کرد؟ }.( ادامه ی نقل ِ قول:) بنا براین، اگر موضوع ِ صحبت ِ من تمدن یا تجدد است و بحث در باره ی این که فرهنگ چیست، وحشی گری چیست، تمدن چیست و متجدد کیست،می بینیم که درمتن ِ اسلام نهفته است».( همان کتاب.ص.6). درست چند صفحه بعد شریعتی نیت اش را بروز می دهد و با موضعگیری علیه ِ تمدن و تجدد ِ واقعی، « تمدن و تجدد»ِ مورد ِنظرخودرا ازدرون ِآیات واحادیث وتوضیح المسائل بیرون می کشد و به پامنبری های اش ارائه می دهد ومی گوید:« این، دستگاه ِ ماشین است که انسان را از مقام ِ انسانی اش منخلع و جدا می سازد و تبدیل اش می کند به دنباله و ادامه ی شیء( ماشین).{ توجه داشته باشیم که ایشان با همین دستگاه ِ منخلع کننده ی انسان!از مقام ِ انسانی( هواپیما) هفته ای چند باراز مشهد به تهران و بالعکس تشریف فرما می شد و از مقام ِ عظمای نظریه پردازی ِ اسلامی هم منخلع نشدند هیچ، به ارج و قرب شان هم نزد پامنبری ها مدام افزوده شد!}.( ادامه ی نقل قول:) دریک سازمان ِوسیع ِ اداری و در سازمان ِ بزرگ ِ هواپیمایی و بانک های بزرگ و عظیمی که در اروپا و آمریکا هست ده هزار شعبه وجود دارد و در هر شعبه ای گیشه ها ردیف اند و پشت ِ هر گیشه ای آدمی نشسته است که سی سال است دراین گیشه عمل ِ واحدی را انجام می دهد. در تمام ِ این مدت ِ سی سال باید همین عمل را در زندگی تکرار کند( ص.15. همان کتاب){ آری، در مدت ِ سی سال یک فرد ِ شاغل ضمن آنکه خدمتی اجتماعی انجام می دهد، خود و خانواده اش نیز از قِبَل ِ شغل اش زندگی می کنند. اما به آن کسی که یک عمر روزی هفده بار یک جا می ایستد و چندین بار در مقابل ِ موجودی خیالی به خاک می افتد و از او به خاطر ِ گناه ناکرده طلب ِ بخشش می کند چه باید گفت و عمل ِ او را چه نام نهاد، جناب ِ « نواندیش ِ دینی؟». او چه عمل ِ عام المنفعه ای درآن چندین و چند سال زندگی اش انجام داده است؟. علاوه بر این، فقط در ایران بیش از آن تعداد سازمان هواپیمایی و بانک های بزرگ مسجد وجود دارد که فقط آدم های بیکار به آنجا می روند و همان کاری را می کنند که در خانه هم می توانند انجام دهند. کار ِ آن بانک ها و سازمان های هواپیمایی اگر یک روزبخوابد هم هزاران نفر بیکار می شوند و هم هزاران نفر از انجام ِ کارهای ضروری ِ روزمره شان باز می مانند. آیا اگر همه ی آن مسجدها یکجا تعطیل شوند صدمه ای به زندگی و معیشت ِ کسی وارد می شود؟}.باز، چند صفحه ی بعد:« آن کسی که خودش را اروپایی حس کند بیمار ِ روانی است. انسان ِ مسخ شده است.چون طرز ِ فکر ِ یک آدم دیگر از یک جامعه ی دیگر در او حلول کرده است. از این رو، چنین آدمی یک شتر گاو پلنگ است.{ این ها را کسی می گوید که الگوی زندگی و عمل اش عرب های هزار و چهارصد سال قبل اند و خواهان بازگشت ِ خود و بازگرداندن ِ جامعه ی بشری به آن دوران و ظاهرشدن در قامت و خصلت های ابوذر و سلمان و فلان و بهمان شخصییت ِ از دید ِ او الهی ِآن زمان است.به عبارت ِ دیگر، این او ست که به قول ِ خودش« طرز ِ فکر ِ آدم های دیگر از جامعه ای دیگر و دورانی دیگر دراو حلول کرده» و بنا بر این اگرچنین تعبیری روا باشد، این اوست که مصداق ِ واقعی ِ شتر گاو پلنگ است.}( ادامه ی نقل ِ قول:) بدین صورت،جامعه های غیر ِاروپایی به وسیله جامعه هایاروپایی الینه شدند یعنی از خود بیگانه شده اند. یعنی تحصیلکرده وروشنفکر ِجامعه ی شرق مثل ِ شرقی فکر نمی کند.».(همان کتاب. ص.21). نتیجه این که شرقی ها برای آنکه غربی و« الینه» نشوند باید همچنان شرقی بمانند. چگونه؟ پاسخ ِ« دکتر»- که مدرک ِ دکترای اش را در همان غرب ِ ملعون گرفت تا به رخ ِ شرقی های غرب نرفته و غربی نشده ی پامنبری اش بکشد- چنین است:« شرقی ها در دویست سال پیش{ آری، دکتر از دویست سال قبل عقب تر و خصوصن تا هزار و چهار صد سال هم عقب تر می رود اما حاضرنیست حتا یک لحظه هم چشم اش به این روزگار واین دوران باز شود. توگویی خطای مضاعفی در« خلقت اش» رخ داده و به جای عربستان ِ دوران ِ برده داری در دوران ِ سرمایه داری آفریده شد درحالی روح ِ آن زمان درکالبدش حلول کرده است!}( ادامه ی نقل قول:) وقتی وارد ِ یک جامعه ی غیر ِاروپایی( شرقی،آسیایی یا آفریقایی) می شدی،هر کدام خودشان بودند، احساسات شان و آرزوهای شان و طرز ِ کارشان ومعنوییت شان وعبادت های شان و تفکر ِ مذهبی و فلسفی شان، درعین ِ حال که از لحاظ ِ تمدن و برخورداری ِ مادی پایین بودند ولی همه چیز مال ِ خودشان بود{ یعنی همه ی آن چیزهای مادی که نداشتند مال ِ خودشان بود! خوش بخت بودند و خوشبختی شان در این بود کهتمدن و تجدد و تکنولوژی ِ وصنعت و رفاه ِکاذب ِ اروپایی نداشتند که جلوی ِ رشد و تکامل ِ دینی و مذهبی و معنوی شان را بگیرد!}( ادامه ی نقل ِ قول). بیمار نبودند اگرچه فقیر بودند{ نقل است که حضرت فرمود: الفقر فخری!}، وارد ِ یک جامعه ی آسیایی که بشوید می بینید لباس ِ آسیایی را زن اش می دوزد یا کارگاه های بومی می دوزند زیرا لباس های محلی دارند و همان لباس های محلی خودشان را می پوشند، از این جهت لباس هایی که کارخانه های لباس سازی و پارچه بافی ِ اروپایی ومدرن می دوزند در این جامعه ها خریداری ندارند. در آفریقا هم همین طور. آنها هم تمام ِ آرزوی شان و ذوق شان و تمام ِ سرگرمی شان اسب سواری و لذت بردن از زیبایی های اسب است{!} ،و اصلن مرکب ِ آنها هم اسب است{ مرگ خوب است اما برای پامنبری! اتومبیل و هواپیما برای حضرت ِ آقا که ایشان را ازمشهد به تهران و حسینیه ارشاد بیاورند و برگردانند،اسب و الاغ برای دهاتی های پامنبری ِ ایشان که از جنوب ِشهربه حسینیه بیایند وازرهنمودهای« معلم ِ انقلاب»درس ِ انقلابیگری بیاموزند! مگر آخوندهای کهنه گرایی که چهل ودوسال پیش سوار بر هواپیمای ار فرانس به ایران آمدند و سوار بر قدرت ِ سیاسی شدند غیر از همین چیزهایی را می گفتند که نو اندیش ِ دینی می گفت؟}،( ادامه ی فرمایشات ِدکتر:) اصلن آنها- یعنی آفریقایی ها- جاده و راننده ندارند و اصلن مفهوم ِ ماشین در ذهن شان نیست. آفریقایی ها حتا اگر کالاهای مدرن را مجانی هم دراختیارشان بگذارند امکان ندارد مصرف نمایند.{ عوامفریبی و ریاکاری ِ آخوندی یعنی همین که خودت از تمام ِ مزایا و امکانات ِ صنعت و تکنولوژی استفاده کنی اما به پامنبری های ات بگویی این ها برای شما مضراند و از آنها استفاده نکنید. شما بروید به دین و مذهب تان برسید، سهم ِ امام و خمس و زکات تان را به ما بدهید وبرای آخرت تان توشه بیاندوزید. نام ِ این عوام فریبی را هم بگذارید مبارزهبارژیم ِ غاصب. در واقع، مبارزه ی نواندیش و کهنه اندیش ِ دینی با رژیم ِ شاه نه به خاطر ِِدموکراسی وآزادی ِبیان که خودشان در مساجدو حسینیه ها بسیاربیش از استحقاق شان داشتند، بلکه صرفن به خاطر ِ مخالفت شان با  آزادی ِ پوشش زنان، آوازخوانی ِ زنان ، و آزادی ِ معاشرت ِ زن و مرد و وجود ِ مکان های تفریحی و رفاهی نظیر ِ باشگاه و کاباره و امثال ِ اینها بود، وگرنه آخوند جماعت چه معمم چه غیر ِ معمم، چه پیش و چه پس از کسب ِ قدرت ِ سیاسی هیچگاه مدافع ِ آزادی های بی قید وشرط ِ سیاسی و خصوصن آزادی ِ اندیشه وبیان نبوده وحتا به شدت با این آزادی ها که آن هارا سوغات غرب و غرب زدگی می دانند مخالف هم بوده اند. تمام ِ کتاب های شریعتی ِ تحصیل کرده و بهره مندشده از تمدن ِغرب و آزادی ها ی  فردی و اجتماعی غربی ها را بخوانید یک کلمه در باره ی آزادی ِ اندیشه و عقیده و بیان درآنها پیدا نمی کنید.

می گویندشریعتی یا فلان آخوند دررژیم شاه زندانی شدند

، سوآل این است که: برای چه هدفی و کدام آرمان و چه نوع حکومتی؟ تمام ِ سخنرانی ها و کتاب های شان را گوش کنید و بخوانید، بدون ِ استثنا همه خواهان ِحکومتی اسلامیبا همین خصوصیات و در صدرش ولایت ِفقیه بودند ، از جمله علی شریعتی در کتاب ِ انتظار، مذهب اعتراض، احتمالن برای اولین باررهبری ِ سیاسی ولایت فقیه بر امت ِ نیازمند ِ رهبری را مطرح نمود و نوشت:«در غیاب ِ امام ِ دوازدهم،  از دین شناسان آن که نگهدار و نگهبان ِ ایمان اش ، مخالف ِ هوس اش، فرمانبردار ِ خدا و مطیع ِ امر ِمولای اش باشد آمر بر توده ی مردم است و مردم باید تقلیدش کنند. زیرا تقلید و فرمانبرداری از جانشین ِامام نه تنها باتعقل ناسازگار نیست بلکه اساسن کار ِ عقل است.»( انتظار، مذهب اعتراض. ص. 24). تفاوت ِ علی شریعتی ِ کت و شلوار پوش و «نواندیش» با آخوند ِ عمامه به سر ِ کهنه اندیش در این است که آخوند با توضیح المسائل اش می خواهد آیات و احادیث هزار و چند صدسال قبل را بر شرایط ِ امروز منطبق سازد، و شریعتی برعکس، می خواهد با مدرن نمایی ِ ظاهری ، انسان و شرایط ِ امروز رابه مدد آیات و احادیث ِ تاریخ گذشته به شرایط هزاروچهارصد سال ِقبل وصل نماید. یعنی تفاوتشان تفاوت ِ صوری ِ علی خواجه و خواجه علی است! ونه آن که یکی بنیاد گراو ضد ِ انقلابی باشد و آن دیگری نواندیش و انقلابی.در پایان یادآوری ِ این خاطره ی به یاد ماندنی درتاریخ هم ضروری است که: آن نوجوانان و جوانان ِ هفده تا بیست وپنج ساله ای که در مکتب ِ« انسان ساز و جامعه ساز ِ» حسینیه ی ارشاد و دکترشریعتی درس خوانده و ضدییت با تمدن و تجدد آموخته و « انقلابی» شده بودند ، همان هایی بودند که سال ِ 57 باسنگ و چماق و مواد ِ آتشزا بانک ها و سینماها را که نمادهای در دیدرس و دست رس ِ تمدن و تجدد بودند به آتش کشیده و ویران نمودند. هرچند بعدتر حکومت ِ اسلامی شان همان نمادها را از زیر ِ آوار ِ «انقلاب ِ اسلامی» بیرون آورد و به صورت ِ اسلامیزه شده باز سازی نمود و به خدمت ِ سرمایه داری ِ انحصاری رانتی ِ دولتی ِ گرفت، که یک محصول و« دست آورد ِ» نمونه وارش دلار ِ 32 هزار تومانی و خط ِ فقر ِ دست ِ کم ده میلیون تومانی است.

 

 

 

 

 




Gozareshgar
info@gozareshgar.com