23.07.20 21:47 Alter: 16 days

منوچهر تقوی بیات: حافظ و خرقه پوشان

Kategorie: Meldungen Links

 

حافظ و خرقه پوشان

غزل ۳۷۹

بحر هزج مسدس مقصور

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل

 

۱ـ خدا را كم  نشین  با  خرقه  پوشان             رخ  از  رندان   بی  سامان  مپوشان

۲ـ تو نازك  طبعی  و   طاقت   نیاری   گرانی های     مشتی     دلق  پوشان

۳ـ درین  خرقه   بسی آلودگی   هست            خوشا    وقت   قبای    می   فروشان

۴ـ بیا  وز غبن  این   سالوسیان  بین   صراحی  خون دل  و  بربط  خروشان

۵ـ درین صوفی وشان   دردی  ندیدم   كه  صافی   باد  عیش   دُرد   نوشان

۶ـ چو مستم كرده ای  مستور منشین   چو نوشم  داده ای    زهرم   منوشان

۷ـ ز دلگرمی   حافظ   بر حذر  باش     كه  دارد سینه ای چون دیگ جوشان

درباره ی غزل۳۷۹: این غزل دردیوان خانلری همین هفت بیت را دارد. چون ترتیب بیت های این غزل دردیگر دیوان ها یكی نیست، من نیزدراینجا بیت های دو و سه وهمچنین پنج و شش را ازدیدگاهترتیب منطقی جا بجا كرده ام. دربرخی دیوان ها این غزل نه بیت دارد، از آن میان مسعود فرزاد دركتاب” حافظ ، صحت كلمات، اصالت غزل ها“ بخش (س تا پایان ی) صفحه ی۱۰۲۹ هشت بیت را درمتن ویك بیت را درحاشیه آورده است. بیت افزوده شده پیش ازبیت آخرآمده وقافیه اش نیز تكرارقافیه ی بیت آخراست. آن بیت چنین می باشد : ” لب میگون و چشم مست بگشای ـ كه از شوقت می لعل است جوشان “. بیتی كه در حاشیه آورده شده، علاوه برآن كه از شیوه ی كار حافظ به دور است، مانند بیت بالا، دارای تكرار قافیه نیزهست وآن چنین است: ” تودرخوابی كجا دانی كه عاشق ـ به سر در كوی می گردد خروشان “. با توجه به آنچه در بالا آمده می توان گفت كه دست كم بیت هایی از این غزل ممكن است از آن حافظ  نباشد. عبید زاكانی استاد و هم دوره ی حافظ  نیزغزلی با همین درون مایه دارد كه چنین آغاز می شود: ” منگر به حدیث خرقه پوشان ـ آن سخت دلان سست كوشان“. در دیوانحافظ وعبید، شماری غزل هایهمانند از نظر شكل و محتوا وجود دارد.به گواهی این غزل می توان گمان برد که غزل حافظ درباره ی شاه شجاع نباشد و رو به عبید داشته باشد. گویا این دوشاعرمعاصر و معاشر، با یكدیگر بده و بستان های ذوقی و فكری داشته اند. بنابراین شاید بتوان پذیرفت كه حافظ نیزغزلی از این دست داشته و بیت هایی ازآن گم ویا فراموش شده است و نسخه نویسان بعدها كوشیده اند تاآن را باز سازی نمایند. ازهمین رودراین غزل سستی و تكرار قافیه راه یافته است. در چنین وضعی ترتیب بیت های غزل نیز نمی تواند بدرستی همانی باشد كه نسخه نویسان انجام داده اند. آغاز سخن در غزل حافظ، چنین است:

بیت یکم غزل ۳۷۹

۱ ـ خدا را كم  نشین  با  خرقه  پوشان        

رخ  از  رندان  بی  سامان  مپوشان

۱ ـ ”خدا را“ التماس وخواهش استیعنی؛ ترا بخدا، خواهش می كنم.خَرق؛ به معنی شكافتن، چاك زدن،... و همچنینچاك، درزو یا شكاف است. خرقه گویا از كلمه ی خرق بدست آمده؛ جامه ای است چاك داركه از تكه های گوناگون دوخته شده باشد.در اینجا ”خرقه پوشان“ به صوفیان ودرویشان گفته می شود. ”بی سامان“ به معنای پریشان، بی نظم، مضطرب و به معنی كسییا چیزی است كه جای وقرار ثابتی نداشته باشد. فرهنگ عمید می نویسد؛ بی سامان به معنی بی برگ، بی توشه، بی نوا و بی خانمان نیز هست.بی برگی و درویشی از ویژگی هایرندی است. رندان و آزادگان از نظم و ساختار اجتماعی پیروی نمی كردند این به درستی چم آزادگی و رندی است. ”رخ ... پوشاندن“ یعنی روی پنهان كردن، روگرفتن و نیز به معنی روی گرداندن وبی اعتنایی كردن است.

چكیده بیت یکم: خواهش می كنم با صوفیان کم نشست و برخاست كن وبه آزادگان، بی اعتنایی نكن.

بیت دوم غزل ۳۷۹

۲ ـ تو نازك  طبعی  و  طاقت   نیاری

گرانی های   مشتی  دلق  پوشان 

این بیت، با ضمیر دوم شخص مفرد” تو“ شروع می شود. از نگاه من اگراین بیت دررده دوم و پس ازآن نصیحت دوستانه بیت نخست بیاید، بهتراست بویژه كه ” دلق پوشان “ برابروهمسنگ ” خرقه پوشان“ است و همبستگی درون مایه ای با بیت نخست دارد. ” تو “ در دیوان حافظ بیشتر اشاره به نوع انسان دارد كه حافظ به او با همه ی خوبی ها و بدی هایش، آگاهانه عشق می ورزد؛ ( دلم ربوده ی لولی وشی است شورانگیز ـ دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آمیز ۱/۲۶۰ ). از همین رو است كه برخی از حافظ شناسان، این ”تو“ را معشوق آسمانی دانسته اند، ما می دانیم كه معشوق آسمانی، بر و دوش، قد، سر و زلف و ... ندارد. برخی این ” تو“ را به شاه شجاع نسبت داده اند و برخی به خوبرویان شیراز و سمرقند و بخارا. در بالا من گفتم که گویا این غزل برای عبید سروده شده است. عبید، شاه شجاع و یا خوبرویان شیرازنیز گرچه انسان را نمایندگی می كنند و می توانند معشوق و محبوب حافظ باشند، اما ابعاد انسانی شعر حافظ فراتر از روابط شخصی و خصوصی است. حتا هنگامی كه حافظ كسی مانند شاه شجاع را ستایش می كند، چون مقصود او انسان است شعر شمول و گستردگی بیشتری مییابد واین یکی از رازهای زیبایی وجاودانگی شعر حافظ است. اگر این گونهبه شعر حافظ بنگریم، بسیاری از پیچیدگی های دیوان حافظ گشوده خواهد شد.

”نازك طبع“ یعنی؛ زودرنج، نازپرورده، شكننده، ظریف ... ”نیاری“ یعنی یارای آن را نداری یا نمی توانی، نیاری از مصدریارستن و نیزآرستنبه معنی توانستن، جرأت كردن، دلیری كردن است. ”گرانی“؛ یعنی دشواری، سنگینی، آزار، خودخواهی، بدخلقی و... ” دلق“ گونه ای پوشاک پشمینه است كه درویشان پوشند. پس دراینجا نیز" دلق پوشان " به معنی صوفیان است.

چكیده بیت دوم: تو شكننده و نازپرورده ای وتابِ آزارِ گروهی صوفی بدخلق و مردم آزار را نداری.

بیت سوم غزل ۳۷۹

۳ ـ درین  خرقه   بسی آلودگی   هست        

خوشا  وقت   قبای   می   فروشان

”خوشا“؛ دكترغنی درحاشیه ی، صفحه ی۵۵۸ این واژه را”آفرین“ معنی كرده است. البته” نیكو باد“ نیزبهمین معنا است."وقت" به معنی؛ موقع، هنگام، گاه، عهد... وآن مقداری است از روزگار و بیشتر درزمان گذشته بكار رود. ” قبا “ جامه ای است كه از جلو، بازاست وپس از پوشیدن دو طرف جلو را با دكمه بهم می بندند. دراین بیت خرقه ی صوفیان آلوده و كثیف قلمداد شده، درحالی كه” قبای می فروشان “ ستایش گردیده است. در روزگاران پیش از اسلام می فروشی آزاد بوده است، حافظ در این بیت از آن روزگاران یاد می کند. در پاره ی دوم بیت می گوید: زمان و هنگامِ قبای می فروشان یادش نیكوباد، می فروش دردیوان حافظ همیشه یاد آور پیر می فروش، پیر میكده، پیرمغان و از این دستاست. قبای می فروشان، مغان و ایرانیان باستان نیز چاك داشته است. حافظ در برابر خرقه ی آلوده ی صوفیان می گوید: خوشا آن روزگارانی كه قبای می فروشان یعنی مغان رونق داشت.

چكیده بیت ۳: در خرقه ی صوفیان آلودگی بسیار هست، روزگاری کهجامه یچاک دار می فروشان،(مغان)،یادش نیكو باد.  

بیت چهارم غزل ۳۷۹

۴ ـ بیا  وز غبن  این  سالوسیان  بین

صراحی خون دل و بربط  خروشان

”غبن“ یعنی زیان آوردن، كسیرا در داد و ستد، فریفتن. ”سالوسیان“ به معنای ریاكاران و نیرنگ بازان است. ”صراحی“، تنگ شراب است."بربط"، سازی زهیاست كه به آن عود نیز می گویند. این فریب كاران می را و ساز را حرام كرده اند و از این معامله ی زیانبار یعنی از این غبن؛ دل صراحی خونین شده و فریاد عود نیزبرخاسته است.

چكیده بیت ۴: بیا ببین از زیانی كه این فریبكاران پدید آورده اند، دل كوزه ی شراب پرخون شده و فریاد ساز نیز به آسمان برخاسته است.

بیت پنجم غزل ۳۷۹

۵ ـ درین صوفی وشان  دردی  ندیدم

كه صافی باد  عیش  دُرد   نوشان

”صوفی وشان“ یعنی؛ صوفی نمایان،آنان كه به صوفیان می مانند. ” دَرد “ به معنای؛ اندوه، غم، حس، تأثر، احساس نیاز، ... ” صافی “ یعنی با صفا، پررونق. واژه یصافی با صوفی جناس دارد. ”عیش“ به معنی زندگی، خوشی و جشن است. دُرد؛ ته نشین شده ی شیشه ی شراب است. حافظ از این دُردو واژه دَرد که در پاره نخست همین بیت آمده است،جناس شعری ساخته است.” دُرد نوشان “ به رندان وآن ایرانیانی گفته می شود كه شراب را مقدس و گرامی می دانند تا جایی كه دُرد وته مانده ی جام یا شیشه را نیز می نوشند و به دور نمی ریزند. البته مردمان بی چیزو فقیر نیز تفاله ی شراب را می خوردند و” دُرد نوشان “ چمی دو پهلو دارد.

چكیده بیت ۵: چون این صوفی نمایان حس همدردی و غمخواری كسی را ندارند، پس جشن رندان و دُردنوشان باصفا وپُرشور باد.

بیت ششم غزل ۳۷۹

۶ ـ چو مستم كرده ای  مستور منشین         

چو نوشم  داده ای  زهرم منوشان

"مست"در واژه ی "مستم"؛ به معنای سرخوش و جفت خواه است چون در برابر مستور آمده است."مستور"؛ یعنی پوشیده شده، پرهیزکار، پنهان، پرده نشین، پاكدامن... "نوش" دارای معنیهای گوناگونی است كه با نوشیدن، گساردن، آشامیدن و نیزشراب؛ نوشابه ی پاك، گوارا و گرامی ایران باستان همخوانی و تناسب دارد. این واژه با واژه ی انوشه به معنی بی مرگ و جاوید هم ریشه است، به معنای پادزهر است ودربرابرِزهركه برای نوشیدن مجاز نیست، بكارگرفته شده است. اگربیاد داشته باشیم كه مخاطب ومعشوق حافظ، مردم؛یعنی همنوعان شما ومن در روی زمین است، چم مستوری و مستی دراین بیت ونیزدر دیوان حافظ  برما روشن خواهد شد. می گوید ” تو“ كه در” وقت قبای می فروشان“، درزمان باستان، شراب را گرامی، روا وپاك دانستی، به من ( که هم نوع تو هستم) مستی آموختی، امروزحرامش مدان، زهربه كامم مكن، مستور( پوشیده، بهوش، شراب ننوشیده) منشین، جا نمازآب نكش وپرهیزكاری نشان مده."نوشم داده ای"یعنینوشیدنی گوارا به من داده ای و مستم كرده ای، ”زهرم منوشان“ یعنی ”مستور منشین“. معنای امروزی آن می شود؛ چون جفت خواهم کرده ای خودت را از من مپوشان و آزارم نده.

چكیده بیت ۶: چون مرا مست كرده ای، هوشیار منشین. چون نوشابه ی گوارا و روایی به من دادی آن را به كامم زهر مكن!

بیت هفتم غزل ۳۷۹

۷ ـ ز دلگرمی   حافظ   بر حذر  باش

 كه  دارد سینه ای چون دیگ جوشان

” دلگرمی“  به معنی امیدواری، اطمینان، اعتماد، آسودگی، آرامش، دوستی و نیز قهر و غضب است.

از نگاه من هیچ یك از معنی های بالا با محتوای بیت همخوانی ندارد. مخاطب حافظ در این غزل معبود و معشوق اوست. حافظ او را از دوستی با صوفیان برحذر می دارد. پس اورا از دوستی و اعتماد خود نمی تواند برحذر كند. چون رابطه بر دوستی است، قهرو غضب نیز نمی تواند در میان باشد. پس این دلگرمی چیست؟ در اینجا به معنای دل و درونی است که گرمای سوزان دارد و سینه ای که مانند دیگ جوشان است."كه دارد سینه ای چون دیگ جوشان"یعنی دوست می باید از آن نگران ویا بیمناك باشد. دوست تنها از گرمای زیاد یعنی سوختن دل حافظ باید بیمناك باشد زیرا "سینه ای چون دیگ جوشان" ممكن است دل حافظ را یك جا و كاملاً بسوزاند. یعنی از دوست می خواهد كه كاری نكند كه دل حافظ بسوزد، چون سینه ی شاعر در جوش و غلیان است."حذر" به معنای پرهیز و دوری کردن، ترسیدن کناره گیری کردن، پرهیز، دوری، ترس، اجتناب و ...است. اگر بیاد داشته باشیم كه بیت نخست در بیشتر غزل های حافظ با بیت پایانی همبستگی معنایی دارد، بنابراین بیم سوختن دل حافظبیشتر خواهد شد اگر دوست با ”خرقه پوشان“ بنشیند.

چكیده بیت هفتم: ازسوختن دل حافظ بیمناك باش، زیرا سینه ی حافظ ازشدت هیجان درحال جوشیدن است.

نتیجه: دوری از صوفیان را به یار(مردم) گوشزد می كند و می گوید تو چون نازپروره و زودرنج هستی تاب رفتار ناروای صوفیان را نداری. رندان را می ستاید. از زمان باستان كه می فروشی روا بود، به نیكییاد می كند. تو که شراب را گرامی می داشتی آن را حرام نکن (زهرم منوشان).شراب را نوش و مستوری را ناگوار می داند. می گوید از این زیانی (وز غبن) كه دین فروشان ببار آورده اند، حتا دل كوزه شراب خون است و فریاد ساز به هوا برخاسته است.در پایان می گوید، از گرمی دل حافظ بترس که چون دیگ جوشان است و از خرقه پوشان دوری کن.

منوچهر تقوی بیات

یکم امرداد ماه ۱۳۹۹ خورشیدی برابر با ۲۲ ژوئیه ۲۰۲۰ میلادی




Gozareshgar
info@gozareshgar.com