20.07.20 14:28 Alter: 15 days

بهنام چنگائی: چهره دین دولتی، قضای پلید اعدام ها

Kategorie: Meldungen Links

Von: بهنام چنگائی


41 سال آزگار و دروغین از مهر و دوستی و دادسرای پوچ اسلامی افسانه ها سرودن، و روزانه روضه های کشتار یا ترانه های حکم اعدام الهی را در هرکوی و برزن خونین شنیدن؛ و رقص مرگ قربانیان و بیدادرسان ویلان و گرسنه را بالای دار حکمت کور آسمانی دیدن؛ با خوی زشتی و درندگی نظام آن روبرو بودن؛ و زندگی ترسان کردن؛ با ناگزیری بقا در برابر مالیخولیائی سران رژیم از یکسو، و دلهره و هراسانی از بیدادگاه های "ماهران مُرداندن" با و بی هر دلیل و بهانه ای از دیگرسو ایستادن و نوبت خود را انتظارکشیدن، و یا تماشاگر زیر تیغ تیز رفتن بی گناهان در کشتارگاه های ولی فقیه مطلق شدن؛ و چشم براه آویزانی خویش با بالای دارها بودن، تنها کابوس واقعی و جاری جهار دهه ای مرگاندن در بساط خون آشام دین دولتی بوده است.

آری درین سرزمین نفرت برده ی اعدام ها دستور وحدانی، تنها وحی مرگاندن است! کشته شدن و مردنی در همیشه، و در همه جا، و با تصور بودن در میدان دارها و آویزانی هستی بیکس و بیدادس بر بالای آبرو و بی شرمی رهبران آن، و نابودی نابهنگام در هردم همراه بودن با مردن؛ و شگفتا از وحشت خونخواران با سکوت مصلحتی خجولانه همگام و هموند گشتن، و در کنج بی ارزشی خوارماندن و تازه، روند انجام و اِعمال این تزورها، ترورها و تبهکاری های آشکار حکومتی را با نام "خدای رحمان" برتابیدن! براستی این فجایع ضدبشری نه تنها برای من که بسیارانی باورنکردنی ست؛ و مهر و خردورزی آنسانی می بایست خیلی پیشترها بداند یا که اینک هرچه زودتر بپاخیزد و با فریاد و دادخواهی بیشتر پرچم سیاه و خونین این انتقام های اسلامی ـولائی از مردم فریبخورده را یکراست برکول تاریخ بیدار کشاند؛ و بی کم و کاست این "هنر جسورانه ی کشتن" اسلامی و پذیرش مردمی آنرا درین برهه های بی وجدان تاریخی در دل روشن نوعدوستانه انسان ها هک ابدی کند.

فرمان کشتن با حکم اعدام با هرگونه تئوری ایکه داده شود، حقیقت ننگ آوری ست که جزو یکی از چشمگیرترین اعجازهای زمینی و برنامه ریزی شده و تاکنونی دین دولتی ـ ولائی بوده است که او با خودکامگی های مذهبی ولایت اش پیوسته همزاد و برای بقای نظام سرکوبگر جدائی ناپذیر می باشد. یک جنگ کور و دشمنی ستیزناک همیشگی با اصلاح پذیری خلافکار و رد و نقد بنیادی از آموزش یابی فرهنگ انسانی می باشد که شایسته است فرداسازان مهربان، ننگ خشونت پناهی راهبران آنرا بزرگترین ره آورد و افتخار اسلام ولائی بدانند و بنامند که البته بسیارانی ای بسا در درون رژیم نیز نامیده اند. شأن شرور اعدام و قتل نفسی که راهبران قتال و دولت مردان و زنان پست کردارش دارند، و پیوستگی اعدام ها و بکاربردن اهرم آسان کشتارها را چنان که تا بامروز دیده ایم، توانسته بدین چیرگی و خبرگی و روزمرگی آسان سازند و ساخته اند و بی هیچگونه واهمه ای از"خردورزی انسانمدار" علیه اعدام ها که دیرست در حال تکوین و پندپذیری از خشونت های بی هوده دین دولتی ست، هرگز ترس نداشته، و بی رحمانه تا توانسته اند به نابودکردن زندگی دست همت بردند و " حتی فرصت اصلاح" را نیز از قربانیان نظام خود گرفته و با لجاجت اندیشه ستیزانه ای بیدادگری ناعدالت خانه های خود را به پیش برده است.

اعدام اهرم حکومت نادان و واپسمانده ای ست که مسخره وار کشتن را امری الهی، عقلانی، اخلاقی و بسود اندیشه گری اسلامی انسانی دانسته و بی هرگونه سازشی ترویج کرده، و حق کشتن و فرمان اعدام دین دولتی را در جام جان شکننده ی دین باوران، با بی وجدانی تمام کاشته و گسترانده؛ و گماشتگان مرگکارش پویائی دستگاه های کشتارهای جمعی و نسل کشی های تاکنونی جلادان را خوب آموزانده و پرورش داده، و اموختگانش دستور مرگ را سیستماتیک و تشریفاتی در سراسر کشور با غرور پیاده نموده اند. رژیم هیستریک اعدام؛ این درندگی آگاهانه، عمدی و حکومتی را با تأئید و بیاری باند ها و مافیاهای یکدست انگل و فاسد حکومت خود، و با راهبردهای قضای اسلامی، همگی آنها توانسته اند بخش یا مهره ای از هدایت قانونی اعدام شوند و هویت بی خدشه شیعی ـ اسلامی پیدا کنند و کرده اند و اعدام انسانی را بسادگی مقبول اجتماعی سازد؛ و با دبدبه های حقانیت قوانین قضای الهی که از روز تا شب از مناره ها و مسجدها و مرثیه سراها خردکشی روزانه می کنند، اعدام را بکاربرند و همچون آب خوردن هرکه را خواستند بکشند و کشته اند و فسادها و چپاولگری های خویش را با خودکامگی دینمداری و با بی شرمی بی مانندی از چشم توده های ساده دل پنهان کنند و کرده اند؛ و جنون های کشتار دگراندیشان و سربه نیست کردن مخالفان را همساز و هماهنگ خواست توده های نموده و آنها را همگام و دمساز جنایت های ضدبشری خویش کند همانگونه که تاکنون کرده است.

حکومت دینی ایکه 41 سال است برای ایجاد باور مردمی به برجستگی قوانین فرسوده و فرانسانی خود از یکسو، و جااندازی و پاکسازی و تخریب وجدان بیدار و جستجوگر از دیگرسو تنها پناه به اعدام برده و با همه توان تصویبی و اجرائی اش دست به تباهی خرد سازنده ی انسان زده و با نابودی خودباوری در شناخت درست قوانین فراملی و مذهبی و مسلکی و قضای یکراست، به انکار توان دادیاری و دادورزی انسانی پرداخته، و پای جهل و نادانی بر اراده ی آگاه تاریخی کوبیده و می کوبد. آنهم انسانی که درین دم و دستگاه تاراجگر نه که در حال بودن و بهترشدن که پیگیر بیکار، گرسنه و غارتزده بوده است؛ و نقاط ناتوانی و ضعف اش درین کنام های هرزگی و هرزروی ها همچنان برجسته و بزرگترشده و رژیم اعدام خیره سرانه از اهرم ازلی و ابدی اعدام و دیگر جزاهای گرگ مآبانه اسلامی بنام خدا بهره ی سوء و خائنانه علیه حقوق بشر برده؛ و شگفتا که بی هیچگونه تردیدی در قوانین عصر شترچرانی خویش، او همچنان کشتن های برنامه ریزی شده حکومتی را وسیله ای تربیتی دانسته و می داند؛ و بی گمان نیز هیچگاه نمی تواند به پستی، پرتی و ناهنچاری های آن با زمانه ی ما تن دردهد و چنین که دیده و می بینیم نداده و نخواهدداد. و این درست در شرایطی ست که کلیت دین دولتی اش از رهبر تا پائین ترین گردانندگان آن همگی، از دامنه ی اشکال فسادها و رسوائی ها و گندزدگی های شان اینک شره ی ایران، منطقه و جهانند؛ و دیگر چیزی برای پوشاندن بی آبروئی های شان در وجدان لهیده و گرسنه کارگران، زنان، زحمتکشان و جوانان برجا نگذارده و یا برای از دست دادن ندارد.

از آغاز نسل کشی ها و ترورهای دوران خمینی، تا همین کشتارهای رسمی معترضان، مخالفان، دیگراندیشان، دگرباشان و آزادیخواهان زن و مرد و جوان و پیر؛ تا همین ترور رسوای مسافران هواپیمای اوکراینی حکومت! همه نشانگر این بوده و هستند و می باشند که رژیم چه با دلیل و یا بی دلیل می کشد و اعدام هایش هم دیگر رنگی در ساختن پشتوانه ی آبرورفتگی و یا رنگ تازه ای برای جامه پلاسیده و پاره ی نظایم دینی برجانگذاشته و این تبهکاری های قانومند اسلامی از چشم و دل خونین مردم پاکباخته برای همیشه امکان زدودگی ندارد. و یادمان هم نرود که این اعدام ها و گروه گروه کشتارها، جز راهکار بقای نظام ضدبشری ملاها و مکلاها نبوده و برجسته ترین تبهکاری ها و نسل کشی هائی ست که دین دولتی و رهبرانش آنرا با یاد و نام عدل علی و قضای الهی در ژرفای نادانی و ناخودآگاهی مردمی کاشتند و در باور توده ها به برداشت اش رسیدند؛ و به حکمت نادیده ی خدا آدمخواری هولناک خود را پیوسته تابیدن و بیاری چاه های بی صاحب نفت مالیدند تا طناب مرگ کم نیاورند. نه به اعدام و نه به دین دولتی و ساختارسرمایه سالاری آن.

برنتابیدن رژیم از سوی اعتراض های سراسری و اعتصاب های بی شمار کارگران و بویژه 36 مین روز دادخواهی کارگران هفت تپه، و همچنین فریادهای دادجوئی مردم بجان آمده و گرسنه در هرگوشه ی کشور ویران و تباهشده نشان آشکار از آن دارد که دی و آبان دیگری در راه است. زیرا همه ی آنهای بیکار و گرسنه بردباری خود را در برابر اشکال ترورها، کشتارها، چپاول ها، ریاورزی ها، دروغ ها، خارج گریزی فرزندان حکومتی ها و از همه خیره بارتر دیدن اشرافیت بالانشین رژیمه ایستادگی و برتابیدن کلیت حمومت را برای همیشه از دست داده اند، و رژیم این واقعیت را بخوبی می داند و هر حرکت کوچک اعتراضی را بسان بهبهان بسرعت سرکو می کند. بنابرین رژیم و مردم به آخر خط رسیده اند و بخصوص با این سبد غذای بخور و نمیر بالای 8 میلیونی و دسیسه ی کوپنی کردن و کنترل اعتراض ها، دیگر کسی راضی نیست با نام خدا و رسول نان او و زن بچه اش هم اعدام و غارت و بیش از پیش ربوده شوند. خامنه ای و خیمه نشینانش هم می داند که قضا و جزای الهی اسلامی دیگر حرمت و وجاهت اش را با اینهمه گندزدگی و کثافتکاری های ریز و درشت سران و گردانندگان دین دولتی از دست داده است و از همینرو چاره ای جز فریاد، اعتراض و گذر از کلیت رژیم برایشان موجودنیست. نه ی بزرگ و سراسری به اعدام و هرگونه کشتارهای عمدی و ضدبشری اعدام های دین دولتی می باید کنارگذارده شوند و خواهندشد. برجسته ترین پاداش پکپارچگی و همبستگی اجتماعی همان عقب نشینی ناگزیر رژیم از اعدام سه جوان معترص آبانماه بود که نشان از توان توانای 99% صدی ها علیه زور و ستم رژین داشت که تنها چنینی روش و شیوه هائی امکان پیروزی دارد. هرگز یادمان نرود که چهره دین دولتی، و قضای پست و پلید اعدام هایش جزو جدائی ناپذیر و همیشگی اوست و درست از همینرو می باید دین را از حکومت جداکرد و راهکار رهائی ما از ساختار فناتیسم و کاپیتالیسم در گرو سرنگونش بوده و هست و سپس شایسته خرد انسامدار جز این نبوده و نیست که می باید بتواند اداره و اراده ی زندگی اجتماعی، طبقاتی و شورائی خود را بیابد و برای زدودن تمرکز قدرت خودمگان، خودمدیریتی مردمی و توده ای و کارگری برپاسازد.

 

بهنام چنگائی سی ام تیر1399

 

 

Gozareshgar
info@gozareshgar.com