23.06.20 22:30 Alter: 10 days

امیر پیام: یادداشت های جنبش کارگری

Kategorie: Meldungen Links

 

 

عاقبت منصور اسانلو، عاقبت پیوستن به صف استثمارگران

قتل فجیع و عمدی جورج فلوید، کارگر سیاه پوست، آنهم به شیوه لینچ کردن در ملا عام توسط پلیس نژاد پرست امریکا چاشنی انفجار بمب نارضایتی و اعتراضی بود که با انباشت ستم نژادی و مهاجر ستیزی و فقر و بی حقوقی و استثمار و ستمگری های دیگر آماده شده بود. اعتراضی که خیلی زود سراسر امریکا را فرا گرفت و از حمایت بین المللی کم نظیری برخوردار گشت. جدا از دو طیف ارتجاعی و ضد انسانی راسیست ها و ترامپیست ها و فاشیست های امریکا که علیه اعتراضاتاند، و جریاناتی نظیر جمهوری اسلامی که با حمایت رذیلانه از این اعتراضات می خواهند جنایات خود را پنهان سازند، با اطمینان می توان گفت که کل مردم جهان و طبقه کارگر با همه تنوعات ملی و نژادی و فرهنگی و سیاسی موجود از این اعتراضات حمایت کردند و  نژاد پرستی سیستماتیک در امریکا را محکوم نمودند.

 

این حمایت جهانی از مبارزات حق طلبانه ضد نژاد پرستی و محکومیت نظام سیاسی امریکا بدیهی ترین چیزی بود که باید رخ می داد. تاریخ امریکا از یکسو تاریخ ستم ها و ستمگریهای طبقات دارا و ثروتمند و سرمایه دار است، و از سوی دیگر تاریخ مبارزات بی وقفه علیه همین ستم ها و ستمگریهاست. سرکوب های خونین بومیان و برده های سیاه پوست و کارگران و مهاجرین زحمتکش و رنگین پوستان و همجنسگرایان و ترنس ها حلقه های جدایی ناپذیر این تاریخ و بیانگر پیوستگی این ستم ها و مبارزه علیه آنهاست.مبارزه ای که اکنون بحق با اولویت اعتراض به نژادپرستی ضد سیاه پوستان در همان حال اعتراضی علیه انواع دیگر نژاد پرستی و ستمگری و فقر و استثمار و بی حقوقی در جامعه امریکاست و باید مورد حمایت و همراهیهر انسان نوعدوست و دلسوز بشریت قرار گیرد.

 

اپوزیسیونبورژوایی ایران، همان ستمگران و استثمارگران طبقه حاکمه که دست شان فعلا از قدرت سیاسی در ایران کوتاه است، همانطور که معلوم بود در کنار راسیسم وترامپیسم و فاشیسم امریکا و علیه اعتراضاتبحق مردم ستمدیده قرار گرفت. یعنی همان موضعی را اتخاذ کرد که ماهیت طبقاتی اش ایجاب می کند. اینها هم طبقه ای و به لحاظ سیاسی همنوعراسیسم و ترامپیسم و فاشیسم در امریکا هستند و مقابله شان با جمهوری ضد انسانی و ضد کارگری اسلامی و تحرکشان در فضاهای مجازی برای به اصطلاح افشای جنایات رژیم و در حقیقت توجیه جنایات نظام سیاسی امریکا بار دیگر نشان می دهد که این اپوزیسیون خود یکسره ضد انسانی و ضد کارگری است. تا آنجا که به عرصه سیاست ایران برمی گردد اینان آلترناتیوی ارتجاعی در برابر رژیمی ارتجاعی اند و مبارزه طبقه کارگر علیه کل این پوزیسیون و اپوزیسیون ستمگران و استثمارگران است.

 

در میان اپوزیسیونبورژوایی اما موضع و رفتار منصور اسانلو، فعال کارگری سابق، قابل توجه است. منصور اسانلو از سال 83 که همراه طیفی از فعالین شرکت واحد تهران برای تشکیل سندیکا و مبارزات بعدی آن اقدام نمود تا اسفند 91 که رسما به اپوزیسیونبورژوایی پیوست یک فعال کارگری بود. اما از هنگام پیوستن به اپوزیسیونبورژوایی به یک فعال ضد کارگری بدل گشت. یعنی ایشان دو دوره به لحاظ طبقاتی متضاد و به لحاظ سیاسی متخاصم را در زندگی سیاسی خود دارد که دوره اول ماهیتا کارگری و شرافتمندانه و دوره دوم ماهیتاضدکارگری و ناشرافتمندانهاست. سالها قبل و در روند این دگردیسی دو مطلب در نقد آن تهیه شد که در پایان قابل ملاحظه است.

 

اخیرا منصور اسانلو فایل صوتی بیست دقیقه ای علیه اعتراضات ضد نژاد پرستی در امریکا و در محکومیت حمایت از آنرا در شبکه های اجتماعی منتشر کرده است. محتوی اظهارات او چنان زشت و نژاد پرستانه و فاشیستی است که حقیقتا هیچ واژه ای غیر از اراجیف نامیدن آن حق مطلب را بیان نمی دارد. در آن اظهارات منصور اسانلوتمام قد به عنوان یک راسیست و فاشیست و چماقدار ترامپیست ظاهر شده است.

 

چرا او اینچنین به انتهای ابتذال سقوط کرده است؟ واضح است که هر اندازه از سیاست بورژوایینافی منافع طبقه کارگر است اما بهرحال بین سیاست بورژوازی لیبرال و بورژوازی دمکرات و سوسیال دمکراسی با مثلا بورژوازی شیعه و سعودی و فاشیست و بورژوازی ترامپی فرق است هرچند که این فرق ربطی به منافع طبقه کارگر ندارد. اما چرا منصور اسانلو از میان سیاست های چپ و مرکز و راست بورژواییدر کناراوباشی ترین قرار گرفتهاست؟ پاسخ درست به این سوال درسی مهمی به همراه دارد.

 

سالها قبل در دوره اول زندگی سیاسی اسانلو، هنگامی که «فعال کارگری» بود و حمایت جنبش مستقل کارگری و فعالین چپ را به همراه داشت، بودند فعالینی از چپ که با نگرانی به این حمایت ها ایراد می گرفتند که تداوم آن می تواند از اسانلو یک لخوالسای ایرانی تولید کند. حقانیت این نگرانی بعضا از برخی اظهارات راست روانه منصور اسانلو و بعضا نیز از این حقیقت مایه می گرفت که او هیچگاه خود را با چپ و سوسیالیسم تداعی نکرد و بیان نداشت. نظر این نگارنده آنموقع اما این بود که اولا حمایت ما چک سفید نیست و تا هنگامی ادامه دارد که او مستقل از بورژوای حاکم و اپوزیسیون پیگیر منافع طبقه کارگر است. دوما به دلایل زیادی در سطح محلی و جهانی شکل گیری یک جنبش کارگری دست راستی مثل همبستگی لهستان اواخر جنگ سرد در ایران اگر نه کاملا غیر ممکن اما بسیار دشوار خواهد بود. از اینرو آنچه فعالین کارگری با تمایلات راست را تهدید می کند نه تبدیل شده آنها به لخوالسا( یعنی یک شخصیت فوق دست راستی اما بواقعقدرتمند و صاحب نفوذ و تاثیر گذار در لهستان و جهان)، بلکه تبدیل شدن ایشان به پسمانده های سیاست بورژوازی ایران است. چیزی که دقیقا گویای حال و روز منصور اسانلو است، کسی که روزی در سودای رجل سیاسی متحد کننده «اساتید و ملیون و نویسندگان و دانشجویان و هنرمندان و کارگران برای آزادی در ایران» بود سر از چماقداری برای دونالد ترامپ درآورده است.

 

چرا چنین شد و چرا منصور اسانلو به این روز افتاد؟ پاسخ در فهم درست این حقایق است که: 1- بورژوازی ایران با همه عناصر و سیاستمدارن و نظریه پردازان و احزاب و جناحها و دستجاتش، در قدرت و در اپوزیسیون، طبقه ای فاقد هر گونه ترقی خواهی و یکسره ضد کارگری و ضد آزادی و ستمگر و ارتجاعی است. 2- حل بحران همه جانبه و عمیق و گسترده نظام سرمایه داری ایران و جمهوری اسلامی تماما منوط به نفی کلیت این نظام و بقدرت رسیدن آلترناتیو طبقه کارگر است. 3- جهان پس از جنگ سرد به لحاظ اقتصادی جهان فقر و فلاکت فزاینده و شکاف های عظیم طبقاتی است، و به لحاظ سیاسی نیز جهان جنگ های قومی و ملی و مذهبی  و بی حقوقی و ناامنی و سرکوب و دیکتاتوری و استبداد و ارتجاع است.  پیروزی جنگ سرد با پیروزی اقتصاد بازار آزاد در همانحال با شیوع و سیطره ارتجاع سیاسی در جهان همراه شد. با درهم تنیدن  ستم اقتصادی و ستم سیاسی،ریاکاری جنگ سردی «حقوق بشر و دمکراسی» که در مورد لهستان کارساز بود برملا گشت و رنگ باخت. از اینرو هر جا بورژوازی به فعالین کارگری احتیاج یابد تنها برای نازلترین و کثیف ترین استفاده های ابزاری است و طولی نمی کشد که آنها را به پسمانده سیاست خود بدل می سازد.

 

پس در این دنیای بغایت پیچیده سیاست جامعه بورژوایی چگونه می توان از سقوط به این انحطاط مصون ماند؟ پاسخ مثل همیشه در مسلح شدن به دانش رهایی طبقه کارگر یعنی کمونیسم و مارکسیسم است. تنها با آموختن عمیق این دانش و فراگیری اندیشه مارکسیستی است که می توان در امر مبارزه برای رهایی طبقه کارگر استوار بود و پایدار ماند. عاقبت غم انگیز منصور اسانلو، عاقبت هر فعال کارگری است که به صف استثمارگران، چه در قدرت و چه در اپوزیسیون، بپیوندد. پیشرفت و موفقیت مبارزه طبقه کارگر چه برای بهبود معاش و زندگیآن در همین نظام و چه برای رهایی از بردگی مزدی و نظام سرمایه داری نیازمند حرکت در پرتو افق سوسیالیستی است.

 

امیر پیام

2 تیر 1399

23 جون 2020

amirpayam.wordpress.com

**************************************************

در باره پیوستن منصور اسانلو به اپوزیسیونبورژوایی

 

در تاریخ 10 اسفند 1391 امیر حسین جهانشاهی بنیانگذار و مالک و رهبر «سازمان موج سبز»(1)، یکی از شاخه های اپوزیسیونبورژوایی، اعلام داشت که منصور اسانلو با ایشان و سازمانش متحد شده و مسئولیت سازمانی محول شده به وی یعنی «دبیر ستاد هماهنگی فعالان کارگری در موج سبز» را آغاز نموده است.(2)

 

امیر حسین جهانشاهی یک اشراف زاده و میلیاردر ایرانی در خارج است. ایشان با تکیه بر دریای ثروت حاصل شده اش از استثمار طبقه کارگر، و تعلق پانصد ساله خاندان اش به طبقه حاکمه ایران و دولت های شاهنشاهی قاجار و پهلوی در کار ایجاد یکی از آلترناتیوهای رنگارنگ طبقه سرمایه دار برای تحولات سیاسی ایران است. «سازمان موج سبز» امیر حسین جهانشاهی از همه جنبه های سیاسی و اقتصادی و ایدئولوژیک و فرهنگی جریانی است که تا مغز استخوان ضد کارگری و فوق دست راستی و سوپر ارتجاعی می باشد. این جریان در ارتباطی سازمانیافته و تنگاتنگ با سرمایه داری امریکا و غرب یکی از بازوهای اجرایی آنها برای مداخله شان در تحولات آتی ایران است. از نظر شخصی نیز امیر حسین جهانشاهی برای بنیان نهادن سلسله جهانشاهیان و به تخت نشستن خودش پول خرج می کند.

 

پیوستن منصور اسانلو به «سازمان موج سبز»، و پذیرش مسئولیت محول شده به وی از طرف امیرحسین جهانشاهی، هنوز توسط خود منصور اسانلو تایید نگشته است. اما این مساله تکذیب هم نشده است، کاری که اگر برای وی موضوعیت داشت می باید در همان 10 اسفند 1391 بی درنگ انجام می گرفت تا هیچگونه شبهه ای برای کسی باقی نماند. اکنون پس از این مدت طولانی از آن تاریخ بی تردید این وضعیت ظاهرا نامتعین منصور اسانلو نسبت به سازمان مذکور تصمیم آگاهانه ایست که در پرتو آن ایشان فعلا وظایف محوله را عملا انجام می دهد بدون آنکه علنا زیاد با سازمان موج سبز تداعی شود. از اینروست که می بینیم او در وبلاگ رسمی اش همان منصور اسانلو سابق است و در وبسایت های سازمان موج سبز متحد و مامور امیرحسین جهانشاهی می باشد و ظاهرا مشکلی هم در حرکت جدید اسانلو ایجاد نمی شود!

 

بهرحال تاکتیک های بکارگرفته شده در این اتحاد و همکاری هرچه باشند یک مساله بطور قطع پایان یافته است. منصور اسانلو به عنوان فعال و رهبر مستقل کارگری که از سال 1383 نقش بسیار ارزشمند و متعهدانه و سازنده ای را در  جنبش مستقل و نوپای کارگری ایران ایفا نمود، از 10 اسفند 1391 به صف مقابل طبقه کارگر پیوست. ایشان به صفی پیوست که هدفی جز تثبیت و تحکیم  بیش از پیش سلطه استبدادی و حاکمیت سرکوبگر طبقه سرمایه دار ایران به اشکال دیگر ندارد تا این طبقه بتواند بردگی طبقه کارگر و موقعیت آن به عنوان تولید کننده نیروی کار ارزان را بیش از پیش مستحکم نماید.

 

در تمام دوران قبل منصور اسانلو به درست و به حق مورد حمایت بی شائبه بخش اعظم فعالین چپ و سوسیالیست قرار گرفت.(3) حمایتی که ضمن وقوف به نقطه نظرات سیاسی و ایدئولوژیک نادرست و غلط وی اما بخاطر نقش عملی مثبتی که در تشکل یابی و پیشبرد مبارزات جاری بخشی از طبقه کارگر ایران ایفا نمود پیوسته ادامه یافت. منصور اسانلو متاسفانه هیچگاه خود را چپ و سوسیالیست تعریف نکرد و فعالیت اش را به مبارزه علیه مناسبات سرمایه داری و نفی استثمار انسان از انسان ارتقا نداد. برعکس او منظما تاکید داشت که در چارچوب نظام موجود و با اتکا به قوانین جمهوری اسلامی برای بهبود وضع کارگران تلاش می کند. مساله مهم این بود که علی رغم نظرات نادرست و توهمات وی به نظام و قوانین آن، اما در عرصه عمل، و در جریان مبارزات کارگران شرکت واحد او با تعهد به منافع کارگران و اتکا به نیروی خود آنان و با ازخود گذشتگی احترام برانگیزی برای بهبود وضع شان تلاش کرد و به رشد جنبش مستقل کارگری برای دوره ای کمک ارزنده ای نمود. در حقیقت همین تعهد عملی ایشان به منافع کارگران و اتکا به نیروی خود آنان بود که برانگیزنده حمایت های همه جانبه از او شد.

 

امروز پس از پیوستن منصور اسانلو به امیرحسین جهانشاهی و پروژه بقدرت رسیدن وی اوضاع کاملا تغییر کرده است. این تحولی اساسی در جایگاه طبقاتی و جهتگیری سیاسی منصور اسانلو است که تغییر رویکرد حمایتی ما از ایشان را به افشا و طرد  جهتگیری سیاسی جدید اش ضروری می سازد. روئوس این تحول چنین اند:

 

1- در این وضعیت جدید منصور اسانلو دیگر برای کسب مطالبات جاری کارگران و بهبود وضع شان در شرایط موجود، یعنی همان تعریف پایه ای سندیکا یا سندیکالیسم، مبارزه نمی کند. چرا که پروژه امیر حسین جهانشاهی و هدف « سازمان موج سبز » اش و رسالت « ستاد هماهنگی فعالان کارگری در موج سبز » مطلقا برای چنین کاری نیستند. این جریان نه دنبال کسب مطالبات جاری کارگران و بهبود وضع آنان در این شرایط است و نه اساسا چنین چیزی به ذهن شان خطور می کند. این جریانی است عمیقا ضد کارگری که برای بقدرت رسیدن خود دنبال استفاده از نیروی کارگران می باشد. امیرحسین جهانشاهی هدف « ستاد هماهنگی فعالان کارگری در موج سبز » و « مسئولیت اولیه آقای اسانلو » را « ایجاد هماهنگی میان اتحادیه های کارگری و کارگران » اعلام داشته تا « در وقت مقتضی » به تشخیص او « وارد صحنه عمل شوند » و با یکسره نمودن تکلیف رژیم ایشان را بر تخت قدرت بنشانند.    

 

2- مستقل از اینکه منصور اسانلو چه درک و تعریفی از سندیکا و سندیکالیسم و اشاعه «آموزش سندیکایی» و فعالیت کارگری خود داشته و دارد، نکته مهم اینست که تا دیروز او فعالیت اش را با اتکا به نیروی خود کارگران پیش می برد، و امروز آنرا با اتکا به « پشتبانی مالی و لجستیکی » امیر حسین جهانشاهی پیش می برد. از بدیهیات مبارزه طبقاتی یکی نیز این حقیقت سترگ است که « پشتبانی مالی و لجستیکی » سرمایه داران از مبارزات کارگری تنها برای انحراف این مبارزات از منافع و اهداف مستقل شان است و برای قرار دادن آن در خدمت منافع و اهداف طبقه سرمایه دار می باشد. « پشتبانی مالی و لجستیکی » سرمایه داران از مبارزات کارگری برای خریدن این مبارزات است و ترفند کثیف سرمایه داران برای ابدی نمودن بردگی طبقه کارگر بدستان خود این طبقه می باشد. اتکا به « پشتبانی مالی و لجستیکی » نیروها و جریانات و نهادهای متعلق به سرمایه داران نافی اصالت طبقاتی و ناقض شرافت طبقاتی مبارزه کارگری و عامل به انحطاط کشاندن این مبارزه است.

 

3- اگر در دوره قبل جایگاه و جهتگیری طبقاتی منصور اسانلو اساسا نه بر پایه نظرات وی در مورد مسایل کلان سیاسی که بر پایه نقش عینی و عملی اش در مبارزات جاری کارگری و بنابر مقتضیات همان مبارزه قضاوت می شد، اکنون دیگر این رویکرد خطاست و می باید جایگاه و جهتگیری طبقاتی او را در رابطه با مسایل کلان سیاسی قضاوت نمود. امروز منصور اسانلو به یک جریان سیاسی سازمان یافته و برنامه دار و ایدئولوژیک و دارای ارتباطات سیستماتیک با دول بزرگ سرمایه داری و متعلق به اپوزیسیون سرمایه داران ایرانی پیوسته است که فلسفه وجودی و هدف بلافاصله اش سرنگونی رژیم و به قدرت رسیدن است. اگر تا دیروز منصور اسانلو در سندیکای کارگران شرکت واحد فعال بود و بی وقفه بر « ما فقط فعالیت صنفی می کنیم » تاکید می کرد، امروز او به « سازمان موج سبز » پیوسته است که برای سرنگونی رژیم و کسب قدرت سیاسی فعالیت می کند. بنابراین ایشان نیز وارد مبارزه ای بر سر قدرت سیاسی شده است. طبعا او پس از تجربیات سالهای اخیر  در رابطه با شدت سرکوبگری رژیم و موانع سنگینی که در برابر تشکل یابی و مبارزات مستقل کارگری نهاد و عملا این جنبش را در تنگنای زمین گیرکننده ای قرار داد به ضرورت ایجاد تغییرات بنیادی در ایران و تغییر رژیم حاکم متمایل شده است. اما همه اهمیت مساله اینست که در نظام سرمایه داری بطور کل، و در نظام سرمایه داری ایران که بر بنیاد دو پایه اقتصادی و سیاسی استثمار نیروی کار ارزان طبقه کارگر و اعمال سلطه حاکمیت استبدادی طبقه سرمایه دار مستقر است، و این دو پایه اقتصادی و سیاسی به هیچوجه به جمهوری اسلامی محدود نشده و خصوصیت عام همه اشکال دیگر دولت بورژوایی در ایران و مطلوب کل طبقه سرمایه دار است، آری تحت این شرایط، از نقطه نظر منافع آنی و آتی طبقه کارگر تغییر خواهی و سرنگونی طلبی  که سرسوزنی به نفع این طبقه باشد تنها و تنها می تواند یک تغییر خواهی سوسیالیستی و سرنگونی طلبی چپ گرایانه باشد. از آنجا که کل تغییر خواهی و سرنگونی طلبی «سازمان موج سبز» امیرحسین جهانشاهی که مسئولیت شاخه کارگری اش را منصور اسانلوبعهده گرفته است تماما بورژوایی و ضد کارگری و ارتجاعی است، و رجوع این جریان به طبقه کارگر تنها برای تبدیل نمودن این طبقه به پیاده نظام و گوشت دم توپ مبارزات ارتجاعی اش برای کسب  قدرت سیاسی از جناح رقیب خود در طبقه سرمایه دار ایران است، لذا این نقش و موقعیت جدید منصور اسانلو یکسره بر ضد و علیه همه منافع طبقه کارگر می باشد.

 

دلایل و انگیزه های منصور اسانلو برای پیوستن به «سازمان موج سبز»، و زمینه ها و شرایط عینی و سیاسی چنین پیوستنی هرچه باشند تغییری در ماهیت ضد کارگری آن نمی دهد.  در این رابطه آنچه امروز برای جنبش ما ضروری است و فوریت دارد مرزبندی روشن و شفاف و قاطع با این جهتگیری ضد کارگری می باشد. بیش از صد سال اعمال فقر و فلاکت و ناامنی و بی حقوقی و بی منزلتی به طبقه کارگر، و بیش از صد سال سرکوب بی وقفه و سیستماتیک مبارزات کارگری توسط همه بخش ها و کل طبقه سرمایه دار ایران هزاران بار بیش از حد کفایت می کند تا فریب فرش قرمز طبقه سرمایه دار برای فعالین کارگری را نخورد. پس از یک قرن چنین تجربه خونباری لازم نیست که به هیچ فعال کارگری احساس زرنگی و زبلی در سیاست دست بدهد و در خوش بینانه ترین حالت بخواهد با استفاده از « پشتبانی مالی و لجستیکی » طبقه سرمایه دار به کارگران کمک کند. این گونه رویکردها بیانگر فقدان دانش تاریخی و آگاهی طبقاتی و نشانه حماقت سیاسی است که فعال کارگری فکر کند از امازاده طبقه سرمایه دار ایران شفایی به کارگران می رسد. برای درک این حقایق ساده یکصد سال مبارزه طبقاتی در ایران لازم نیست حتمی مارکسیست بود و از موضع کمونیستی با مسایل نگاه کرد. تعهد به منافع طبقه کارگر و چسبیدن به شرافت طبقاتی کارگری و برخورداری از اندکی آگاهی طبقاتی برای درک ضرورت استقلال عمیق و گسترده و همه جانبه جنبش طبقاتی ما از کلیت طبقه سرمایه دار و همه بخش ها و جناح های آن در قدرت و در اپوزیسیون کافیست.

 

بهر حال منصور اسانلو انتخاب خود را نموده و صف جنبش مستقل کارگری ایران را ترک کرده است. اما از آنجا که وی برای دوره ای نقش مهمی در این جنبش داشت، انتخاب کنونی او در کوتاه مدت تاثیراتی را برای جنبش ما دارد که توجه با آنها مهم است:

 

1- انتخاب سیاسی جدید منصور اسانلو هیچ گونه توجیهی برای اطلاعیه مضر ومخرب هیئت مدیره کنونی سندیکای کارگران شرکت واحد برای عزل او از ریاست آن نمی باشد. مساله به هیچ وجه آنطور که نئوتوده ایست های معرکه گیر مدافع اطلاعیه هیئت مدیره وانمود می کنند بر سر چرایی عزل منصور اسانلو نبود. مساله بر سر این بود که آن اطلاعیه مشهور بر متن کمپینی مرد سالار و ضد زن و عمیقا ارتجاعی علیه منصور اسانلو و مریم ضیا، و با روشی بسیار مخرب، و با زیر پا نهادن موازین مهم اساسنامه مصوب مجمع عمومی سندیکا صادر شد. از این رو آن اطلاعیه به جنبش مستقل ونوپای کارگری ضربه زد و هیئت مدیره کنونی همچنان موظف است آن ضربه را جبران نماید.

 

2- همچنین انتخاب سیاسی کنونی منصور اسانلوسرسوزنی از ماهیت سراپا فاسد کمپین منصور حیات غیبی نمی کاهد. این کمپینی است متکی بر لمپنیسم مرد سالار و زن ستیز نهادینه شده در ارتجاع اسلامی که جایش تنها در زباله دان است. اما در این میان منصور حیات غیبی تنها نماند. بسیاری از مدافعان اطلاعیه هیئت مدیره آشکار و پنهان، با قلم و یا سکوت، با این کمپین همراهی کردند و آنرا «خرد جمعی» و «سنت شورایی» و «خشونت طبقاتی» نامیدند و خواستار ادای «احترام به تصمیم هیئت مدیره» شدند. معلوم شد هستند کسانی که زیر عناوین خوشنام «فعال کارگری» و «کمونیست» و «چپ» و «گرایش رایکال» با فراغ بال و وجدانی آسوده از کارتهای «مردسالاری» و «زن ستیزی» و «ناموس پرستی» برای کسب مطامع سیاسی شان استفاده می کنند. اینان تلاش دارند تا فرهنگ ارتجاع اسلامی در سیاست را وارد جنبش مستقل کارگری نمایند. بنابراین مبارزه با سیاست های دست راستی نزدیکی به رژیم اسلامی مستلزم مبارزه با این ترفندهای ارتجاعی نیز می باشد.

 

3- امیرحسین جهانشاهی اعلام نموده که «ستاد هماهنگی فعالان کارگری در موج سبز» کار خود آغاز کرده است. همانطور که بالاتر گفته شد این ستاد نیز یکی دیگر از نهادهای ضد کارگری نظیر خانه کارگر و شوراهای اسلامی کار و انجمن های صنفی کارگران و سولیدارتی سنتر و کلمه کارگری می باشد که توسط سرمایه داران برای مهار و کنترل و انحراف مبارزات کارگری و قراردادن این مبارزات در جهت تامین منافع آنان بر پا شده است. خطر این نهاد را باید جدی گرفت و از هم اکنون ماهیت ضد کارگری آنرا افشا نمود تا قادر نشود نزد هیچ کارگری نسبت به خود توهم ایجاد کند.

 

4- به تناسبی که «ستاد هماهنگی فعالان کارگری در موج سبز» امیرحسین جهانشاهی فعال شود، از طرف مدافعان نزدیکی به رژیم اسلامی و تشکلات کارگری مزدور آن، از قبیل نئوتوده ایست ها و ضد امپریالیست ها و چپ های احمدی نژادی، نقش این «ستاد» به عنوان «نفوذ امپریالیسم» آنقدر بزرگ خواهد شد تا در پرتو آن بتوانند سیاست های دست راستی خود را به جنبش مستقل کارگری قالب کنند. لذا افشای این ترفند های دست راستی بیش از قبل اهمیت خواهد یافت.

 

در پایان لازم است به چند نکته تاکید نمود و به طور جدی بدانها توجه داشت. اول اینکه برخلاف مورد سولیدارتی سنتر که تحرکات آن در نطفه خفه شد و بعدا صرفا به ابزاری در دست فرقه ای معلوم الحال بدل گشت، اما پروژه امیر حسین جهانشاهی و «ستاد هماهنگی فعالان کارگری در موج سبز» تهدید واقعی علیه جنبش مستقل کارگری است. این پروژه بهمراه «کلمه کارگری» از طرف ارتجاع سبز موسوی و کروبی نشانه آشکار تحرک اپوزیسیونبورژوایی برای نفوذ در جنبش کارگری می باشد. دوم اینکه، و باز برخلاف مورد سولیدارتی سنتر که در نطفه خفه شد و موضوعیت خود را از دست داد، افشا و طرد این جریانات بورژوایی و تحرکات آنها در رابطه با جنبش کارگری از ضروریات این دوره است. سوم اینکه علی رغم وجود این ضرورت غیر قابل اهمال، اما جبهه اصلی نبرد جنبش کارگری با جمهوری اسلامی و تشکلات کارگری مزدور آن و علیه این حکومت می باشد. جمهوری اسلامی قدرت سیاسی حاکمه طبقه سرمایه دار و تامین کننده منافع سرمایه داران و کارفرمایان و اعمال کننده مستقیم اراده آنان به طبقه کارگر است.

 

بالاخره باید بیش از پیش هوشیار و مراقب بود تا ضرورت افشا و طرد ترفندهای ضد کارگری اپوزیسیونبورژوایی به جبهه اصلی نبرد طبقاتی ما آسیب نرساند و مبارزه جنبش ما با جمهوری اسلامی را تضعیف نکند.

امیر پیام

23اسفند 1391

13مارچ 2013

amirpayam.wordpress.com

زیرنویس ها:

1- برای اطلاع در باره این جریان به لینک های زیر نگاه کنید:

– greenwavenews.com

– organization.greenwavenews.com

2- از آنجا که ابهام زیادی در باره شهرت  منصور اسانلوبوجود آمده و برخی آنرا «اسالو» و برخی دیگر «اسانلو» می نامند، من در اینجا شهرت ایشان را «اسانلو» ذکر کردم که در وبلاگ رسمی شان به فارسی و لاتین نیز به همین نام است.

3- به عنوان نمونه ای از این حمایت ها می توان با مقاله «دفاع از حرمت واحترام فعالین و رهبران کارگری یک وظیفه طبقاتی است» از همین نگارنده که پنج سال پیش نوشته شد نگاه کرد.

*********************************************

مخاطرات نقش جدید منصور اسانلو

 

یک سال و نیم پیش منصور اسانلو وارد زد و بند با جریان فوق ارتجاعی موج سبز امیر حسینجهانشاهی شد. این مساله بلافاصله مورد برخورد فعالین کارگری مستقل و چپ قرار گرفت و ایشان فورا عقب نشست.(1) آن زد و بند آشکارا حالتی مافیایی داشت، اما منصور اسانلو گفت که اشتباهی لپی بوده است. علی رغم تردید جدی در صداقت آن عقب نشینی اما همان نیز به فال نیک گرفته شد به این امید که فرصتی باشد تا شاید ایشان در چنین سیاستی تجدید نظر کند.

 

اکنون اما در مضحکه «کارگری» تلویزیون اندیشه شاهدیم که منصور اسانلو توسط سرمایه داران خون آشام ایران زمین پول باران می شود و با چشمانی اشک آلود به پاس اینهمه «انسانیت» سر تعظیم فرود می آورد و مبارزه طبقاتی را به طاق نسیان می کوبد. او اینبار وارد زد و بند با یک جریان فوق ارتجاعی دیگریعنی طیف بورژوازی نزدیک به رضا پهلوی و «شورای ملی ایران» شده است.

 

بنابراین پیوستن ایشان به اپوزیسیونبورژوایی ایران که همچون کل این طبقه تا مغز استخوان ضد کارگری و ضد دمکراتیک و ارتجاعی است نه اشتباه و ندانم کاری و یا فریب خوردگی، که سیاستی کار شده و تصمیمی جا افتاده از طرف اوست. بلاهت محض است که محتوی سیاست و جهتگیری امروزاسانلو را به سندیکالیسم و رفرمیسم مربوط کنیم و از آن جنس بدانیم. محتوی این سیاست چیزی جز افق ایجاد تحول سیاسی کلان در ایران و عمدتا سرنگونی رژیم با اتکا به نیروی مالی و لجستیکی و افق سیاسی و اجتماعیاپوزیسیونبورژوایی نیست. بنابراین اکنون نه با اسانلوی سندیکالیست و رفرومیست دیروز که به نوبه خود ارزش شایانی برای مبارزات کارگری داشت، که با یکاسانلوی جدید که پرچم اپوزیسیون ارتجاعی بورژوازی ایران را بر دوش دارد مواجه ایم.

 

فاکتورهای سیاسی دخیل در سیر تحولات ایران نشان می دهند که اینگونه پروژه ها به جایی نخواهند رسید و حاصلی جز بی آبرویی بیشتر برایحاملین آن نخواهند داشت. اما این مانع نمی شود که گردانندگان و بازیگران این پروژه ها و در این مورد مشخصا منصور اسانلو تابع این فاکتورها باشند و منفعل بمانند. تا آنجا که به نقش اسانلوبرمی گردد او باید بتواند بخش هایی از جنبش کارگری را بدنبال این پروژه ها بکشاند و برایاپوزیسیونبورژوایی بازوی کارگری فراهم سازد.

 

با توجه به اینکه شخص اسانلو برای پیش بردن این پروژه که خود آنرا «همبستگی ملی» می نامد سر از پا نمی شناسد، و با توجه به اینکه در نگاه امروزی وی (برخلاف سابق که در نظرش آگاهگری و سازماندهی و اتحاد نقش تعیین کننده در مبارزه کارگری داشتند) پول حرف اول و آخر را در مبارزه کارگری می زند، و نیز با توجه به اینکه از نظر منابع مالی به دریا وصل شده است، زمینه و امکانات انجام اقدامات ماجراجویانه و خطرناک در جنبش کارگری برایش فراهم شده است.

 

طبعااسانلو و گروه اش می کوشند طرح و نقشه شان را ابتدا از طریق فعالین کنونی جنبش مستقل کارگری پیش ببرند. اما چنین تلاشی فیالحال با نامه رضا شهابی و شاهرخ زمانی و محمد جراحی در محکومیت حرکت کنونیاسانلو با دیوار سنگی مواجه شده است. سپس آنها با سرخوردگی از این تلاش اولیه خواهند کوشید با دور زدن جنبش مستقل کارگری و اجیر نمودن افرادی برای خود مستقیما سراغ اعتصابات و اعتراضات کارگری بروند و اعتراضات آنان را به زعم خود گسترش داده و علیه رژیم سوق دهند. به این ترتیب فعالیت شان بسرعت خصلت کنترایی و ارتجاعی  پیدا خواهد کرد و در خدمت ایجاد تحریکات هدفمند در جنبش کارگری و تبدیل نمودن مبارزات کارگری به ابزار سیاسی نیرویی ارتجاعی علیه رژیم ارتجاعی خواهد بود.

 

این تلاش ها و تحرکات در صورت برخورداری از امکان عملی شدن و در صورت وقوع، مخاطرات بسیار جدی از ایجاد انحرافات تباه کننده در جنبش کارگری، و کنترل بخش هایی از آن توسط نیروهای ارتجاعی، تا زمینه سازی سرکوب بیشتر توسط رژیم را به جنبش ما تحمیل خواهد کرد.

اهمیت این مخاطرات هنگامی بیشتر قابل درک می شود که به این توجه شود که جنبش مستقل کارگری ایران علی رغم همه محدودیت های اعمال شده به آن اما قویا از اندیشه های سوسیالیستی متاثر است و به سنت های مبارزاتی رادیکال و به آگاهی و اتحاد و نیروی طبقاتی خود متکی است. این خصوصیات جنبش ما را بالقوه برای ایفای نقش تاریخی – طبقاتی برای سرنگونی رژیم حاکم و رهبری انقلاب توده ای علیه آن و مرتبط نمودن ایندو به انقلاب زیر و رو کننده کارگری علیه بنیادهای نظام سرمایه داری مستعد نموده است. تحول اساسی که بدون وقوع آن هیچ بهبودی واقعی در زندگی کارگران رخ نخواهد داد. اینجاست که پا گرفتن پروژه های سرنگونی طلبانه ارتجاعی علیه رژیم که حتی تنها به بخش کوچکی از جنبش کارگری متکی باشد، این توان بالقوه جنبش ما را در تحولات رهایی بخش بطور جدی تضعیف خواهد نمود.

بنابراین هوشیاری نسبت به پروژه ضدکارگری و ارتجاعی « همبستگی ملی » منصور اسانلو و افشای آن و خنثی نمودن تحرکات احتمالی آن از ضروریات این دوره مبارزه طبقاتی است. ضرورتی که باید بتوان واقع بینانه و بدون بزرگنمایی و جنجال سازی حول آن، اما بی تزلزل و پیگیر، در کنار بستر اصلی مبارزات کارگری علیه رژیم و کارفرمایان به آن پرداخت.

امیر پیام

21خرداد 1993

11جون 2014

 

زیرنویس:

در این مورد می توان مقاله «در باره پیوستن منصور اسانلو به اپوزیسیونبورژوایی » از همین نگارنده را در این لینک ملاحظه نمود:

tinyurl.com/m7k67wk




Gozareshgar
info@gozareshgar.com