20.06.20 00:42 Alter: 18 days

حسین عرب: آلترناتیو جایگزینی رژیم سرمایه داری در ایران

Kategorie: Meldungen Links

 

 

1.     تاسیس ملت- دولت:

دویست سال پیش از انتشار "مانیفیست کمونیسم" در وستفالی قراردادی میان 35 کشور اروپایی امضاء و رسما زنگ تأسیس و تشکیل نظام سرمایه داری در اروپا به صدا در آمد، هدف از قرارداد برداشتن موانع توسعه و گسترش رژیم نوپای بورژوازی بود، سنگ هایی که در مسیر رشد نوزاد حریص از دوره تاریکی باقی و با سماجت به تاریخ چسبیده و حاضر به رها کردن موقعیت گذشته خود نبود. از جمله، امپراتوری مقدس روم به ریاست پاپ که با قرارداد وستفالی رسما منحله اعلام شد، پذیرش هویت جدید ملت- دولت که نمایشگر، محدوده سرزمینی مشخص، مردمی که در آن سرزمین زندگی می کنند، و دولتی که بر آن محدوده جغرافیایی و مردم آن حکومت می کند.

در سیستم جدید تنها مرجع حفظ نظم و امنیت ، و اعمال قانونی زور در هر کشور دولت بود ، دولت ها حق مداخله در امور یکدیگر را نداشتند. اگر کشوری بخشی از سرزمین کشور دیگری را تصرف می کرد، حکم اشغال سرزمین غیر را داشت و مردم ساکن در آن، شهروندان کشور تصرف شده باقی می ماندند. فضای امن و قانونمندی که در اروپا با قرارداد وستفالی ایجاد شد، برای 150 سال فرصت بی نظیری برای رشد و توسعه نظام سرمایه داری را فراهم ساخت. نیاز به تامین مواد اولیه بیشتر، نیروی کار ارزانتر و افزونتر، و گسترش بازارهای فروش، انگیزه های ضرورت تصرف مناطق دیگر دنیا در کشورهای اروپایی بود.

استراتژی سرمایه داری در کسب و کار رسیدن به حداکثر سود بود، حداکثری که دارای سقفی نبود و با گذشت زمان افزایش پیدا می کرد، دستیابی به منافع بالاتر، نه در تامین مواد اولیه که در بازار به قیمت مبادله ای عرضه می شد و نه در قیمت فروش محصولات که نمی توانست از بهای داد و سد کالا در بازار بیشتر باشد، و لذا تنها راه، افزایش ساعات کار، افزودن بر بهره وری نیروی کار، و پرداخت دستمزد کمتر می توانست اعمال شود.

پیامد استقرار نظام سرمایه داری، مهاجرت جمع کثیری از روستائیان به شهرها، کار در کارخانه ها از صبح طلوع خورشید تا غروب آفتاب در 365 روز سال، دریافت دستمزدی که به سختی می توانست نیازهای اولیه خانواده آنها را کفاف بدهد.

فشار سخت کار و زندگی، تجمع تعداد زیادی از کارگران در شهرها، سرنوشت یکسان همه، و عدم وجود چشم اندازی برای بهبود، کارگران را به یکدیگر نزدیک و به سمت تشکیل سندیکا های کارگری هدایت کرد. از طرف دیگر زندگی مشقت بار کارگران، نخبگان اجتماعی را به سمت یافتن راه حلی برای کاهش آلام کارگران رهنمود شد. مارکس یکی از نخبگانی بود که با تاثیر از زندگی کارگران به تحقیق و تتبع پرداخت که چکیده آن در مانیفست کمونیست درج گردید، و متعاقب آن در کتاب سرمایه جلد اول به تبیین فشرده نظرات خود پرداخت.

ارزش افزوده مصرفی که در تولید کالاها آفریده می شود، حاصل کار کارگران سازنده آنهاست، چرا که مواد اولیه، و ماشین آلات بجز ارزش خود ارزش دیگری در فرآیند تولید نمی توانند به محصول منتقل کنند. و از طرف دیگر بعلت اینکه در بازار مبنای داد و ستدها نه براساس ارزش مصرفی که با ارزش مبادله ای خرید و فروش می شود، منفعت حاصل از فروش کالا ، بخشی از دستمزد کارگران سازنده کالا است که به کارگران پرداخت نگردیده است.

نظر به اینکه مالک ابزار تولید در نظام سرمایه داری بعلت رقابت با سایر تولیدکنندگان و برای باقی ماندن در بازار نمی تواند در پی منافع حداکثری نباشد، چرخه تولید فارغ از شخص سرمایه دار که چه کسی است، مجبور به پیگیری استراتژی سود حداکثری است، و لذا برای از کار انداختن چرخه معیوب استثمار کارگران، راهی بجز برداشتن و حذف مالکیت خصوصی از ابزار تولید نیست. و دستیابی به هدف مذکور تنها با در دست گرفتن قدرت دولت از طریق زور یا انتخابات ممکن است. در کشورهای پیشرفته، با پیشرفت و گسترش تولید، اکثریت مردم تبدیل به کارگران مزد بگیر می شوند، و همین جمعیت بالای کارگری است که با رای خود، حزب کارگران را به قدرت دولتی می رساند. و دولت کارگری حاکم قوانین مربوط به خلع مالکیت خصوصی را تصویب و به اجرا می گذارد و ابزار تولید در دست دولت قرار گرفته و به نفع جامعه بهره برداری می شود.

2.     انقلاب سوسیالیستی روسیه

نظریه مارکس با استقبال وسیع کارگران و روشنفکران روبرو شد و در کشورهای مختلف اروپایی احزاب کمونیسم پا گرفته و به مبارزه برای کسب قدرت از طریق انتخابات برآمدند. یکی از این احزاب، حزب کمونیست روسیه بود، حزبی که در راس آن متفکران و نخبگان بسیاری از جمله لنین قرار داشتند. لنین معتقد بود علیرغم عقب ماندگی صنعتی روسیه و عدم وجود انتخابات آزاد، می توان قدرت دولتی را از طریق هسته های پراکنده در شهرهای مختلف و بعنوان کانون های آشوب انقلابی، در یک نقطه عطف تاریخی که حکومت در موقعیت ضعیفی هست، بدست گرفت و با پیاده سازی برنامه های توسعه، مسیر گذر از سرمایه داری مدرن را از طریق میان بر طی کرد. این موقعیت در سال 1917 و در میانه جنگ جهانی اول، زمانی که حکومت تزار سرنگون و دولت موقت بر سرکار بود، موقعیت مناسب برای بدست گرفتن قدرت توسط حزب کمونیست روسیه فراهم شد.

روسیه که پس از انقلاب با نام کشور شوراها شناخته می شد، بجز چند سال اول پیروزی که بعلت جنگ و آشفتگی دارای شرایط نامطلوبی بود، با بوجود آمدن آرامش، ماشین رشد و توسعه با سرعت شگفت انگیزی که در تاریخ بی سابقه بود به حرکت درآمد. و حاصل این پیشرفت چشمگیر توانایی صنعتی شوروی ، ایستادگی در برابر حمله آلمان نازی ، و پذیرش دنیای غرب،  کشور شوراها را بعنوان ابر قدرت جهانی بود.

با شروع جنگ سرد همراه با فوت استالین، شوروی رویکرد جدیدی از خود به نمایش گذاشت، رقابت تسلیحاتی با غرب، و ظهور طبقه جدیدی از حاکمان، که برای خود شرایط زندگی بهتری از سایر مردم انتظار داشتند. پیامد سیاست جدید، انتقال بخش بزرگی از درآمد ملی به حوزه نظامی و امنیتی، و کاهش سرمایه گذاری در رشد و توسعه صنایع، کشاورزی، و خدمات بود. استحاله دولت به مالک تمامی ابزار تولید و منابع کشور، و تبدیل عموم مردم به کارمندان دولت، دستگاه دیوان سالاری بزرگی را تاسیس کرد، که بدلیل سلسله مراتب سازمانی در تصمیم گیری های مدیریتی، فاقد چابکی در به حرکت درآوردن چرخه دریافت داده ها از جامعه، برنامه ریزی براساس منابع و امکانات موجود، پیشبرد برنامه های مصوب، استخراج نتایج عملکرد برنامه، ارائه دیتا به برنامه ریزان بمنظور شناسایی نقاط ضعف و قدرت سیستم، و برنامه ریزی جدید با لحاظ کردن اطلاعات دریافتی بود.

کاهش چابکی نظام، نزول سطح زندگی مردم، استفاده از امکانات ویژه توسط کارگزاران حکومت، بهره وری در کلیه عرصه ها را با شیب تندی به سمت سقوط کشاند، و از طرف دیگر، هزینه های سنگین نظامی در رقابت با غرب، بر سرعت سقوط افزود. عناصر بالا در تاثیر متقابل دیالکتیکی بر یکدیگر با گذشت زمان ، به تخریب انسجام رژیم در حوزه دولت فراگیر، مردم ، و دیوان سالاران حکومتی پیش رفت.

واکنش مردم به فرآیندی که با شتاب کشور را بسمت فروپاشی می برد، بی تفاوتی و نظاره گر بودن وقایع بود. حزب کمونیست با ارزیابی شرایط به این نتیجه رسید که باید در مردمایجاد انگیزهدر خروج از بی تفاوتی کرد، و آن وارد کردن آنها به بازی حکمرانی از طریق فضای باز سیاسی و اصلاحات اقتصادی در نظام شوروی بود.

استقرار فضای باز، موجب باز شدن عقده ها و ناگفته هایی شد که ده ها سال در دل مردم مانده و رسوب کرده بود، و همین عامل بروز اغتشاشاتی در نقاط مختلف کشور شد، دولت شوروی دو راه در پیش داشت سرکوب اعتراضات مردم با استفاده از قوه قهریه، که در چند نوبت از نیروی سرکوبگر استفاده شد، که برون داد آنها، کشتار تعدادی از مردم و واکنش شدید تر مردم در اعتراضات خیابانی بود، و راه دوم مماشات با اغتشاشات ، تحمل ، و عدم بهره گیری از زور ، که خود به گسترش بیشتر اعتراضات انجامید، و در نهایت، افرادی که در حکومت شوروی صاحب مقامات ارشدی بودند، جلودار اعتراضات شده و حکومت را ساقط ، و در نظام جانشین، همان دبیران حزب کمونیست در جمهوری های مختلف شوروی به ریاست دولت های جدید رسیدند، که تا کنون و برای مدت 30 سال ادامه دارد. 

تجربه شوروی و بلوک شرق در قرن بیستم نشان داد، در تاریخ نمی توان میان بر زد، و کسانی که تصور می کنند، اگر دیگران نتوانستند موفق به تاسیس و تشکیل دولت سوسیالیستی شوند، بعلت عدم دانش و بی کفایتی آنها بوده ، باید بدانند، عدم بهره گیری از تجارب دیگران بدون بررسی و تحقیق و ابراز نظرهایی با منشاء خود بزرگ بینی، می تواند عامل بروز تراژدی دیگری در تاریخ شود.

3.     آلترناتیو جایگزینی رژیمجمهوری اسلامی در ایران

برای تبیین آلترناتیو جایگزین جمهوری اسلامی ، ابتدا باید از وضعیت موجود ایران ارزیابی درستی ارائه کرد، تا با شناخت ماهیت روابط تولیدی و نیروهای تولیدی غالب در کشور و همچنین شناسایی منابع و امکانات انسانی، مادی، و معنوی به جمع بندی جامع و مانعی رسید، تا بر مبنای آن چشم انداز آینده مشخص، و در ادامه، راه های دسترسی به چشم انداز بررسی و مناسب ترین نقشه راه ترسیم شود.

3.1.         نظام اقتصادی ایران سرمایه داری است؟

3.1.1.              انقلاب مشروطه

ایران تا زمان انقلاب مشروطه دارای نظام فئودالی بود، و در آن اکثریت جمعیت در روستاها متمرکز بودند، نیروی مولده غالب مالکان املاک، و دهقانانی بودند که کشت و کار زمین های آنها را به انجام رسانده و براساس عرف محل سهم مالک را تحویل و از مانده محصولات برای گذران زندگی خانواده خود استفاده می کردند، لذا روابط مالک و دهقان نه برمبنای پرداخت دستمزد که تقسیم محصول بود. دهقانان افراد آزادی بودند که اگر می خواستند می توانستند روستای خود را ترک و به محل دیگری مهاجرت کنند، البته این امر به ندرت اتفاق می افتاد، چرا که آنها روی زمین اربابی صاحب حق بنه بودند. دهقانان هر روستا، کار های غیر کشاورزی مثل کاه گل کردن سقف خانه ارباب را به نوبت و بصورت رایگان (بیگاری) انجام می دادند، در مراسم جشن و سوگواری ارباب بدون دریافت دستمزدی حضور پیدا می کردند، روش مبادله روستاییان پایا پای به معنی تحویل مقداری از محصول در برابر دریافت کالای دیگر بود( نقش پول در مبادلات ناچیز بود).

جوانان ایرانی که به اروپا برای ادامه تحصیل اعزام شدند، در آنجا شاهد روابطی میان مردم با حکومت، مردم با صاحبکار، و بالعکس بودند که در ایران سابقه نداشت، در مراوده با مردم اروپا با مفاهیمی همچون پیشرفت صنعتی، تولید کارخانه ای، انبوه جمعیت مردم در شهرها، و کارخانه های بزرگ صنعتی روبرو شدند، در مطالعه تاریخ اروپا به قرارداد وستفالی برخوردند که بعنوان نقطه شروع مسابقه صنعتی شدن در میان کشورهای اروپایی عنوان می شد.

تحصیلکردگان غرب پس از بازگشت به ایران، به فکر راه انداختن چرخ پیشرفت صنعتی افتادند. در آن زمان، مجموعه دستگاه حکومتی کوچک بود، و بهیچ عنوان در حوزه های اقتصادی تصدیگری نداشت، و زمین ، باغ، و عمارت ها به اشخاص درباری متعلق بود و حکومت بعنوان یک هویت حقوقی در آنها نقشی نداشت.

تحصیلکردگان برای توسعه صنعت احتیاج به سرمایه گذار داشتند، و هیچ ایرانی یا خارجی در کشوری که فاقد ساختار دولتی مشخص و دارای قوانین مصوب نبود، حاضر به چسباندن سرمایه خود به زمین آن کشور نمی شد. دستیابی به شرایطی که بتواند سرمایه گذاران را مجاب به امنیت سرمایه بکند، تاسیس و تشکیل دولت با ساختار مدرن بود.

نخبگان تحصیلکرده غرب در پیشبرد پروژه خود با سه مانع روبرو شدند:

·         دربار که حاضر به واگذاری بخشی از اختیاراتش به دیگران نبود.

·         روحانیون که اعتقاد داشتند، نظام اروپایی فاسد و محکوم به جهنم است.

·         مردم که آنچه می خواستند نه قانون، و نه آزادی، که عدالت بود.

خوشبختانه تنها طرفی که حاضر به حمایت از نخبگان بود، دولت فخیمه انگلیس بود.

بمنظور رسیدن به تفاهمی با دربار و روحانیون مذاکراتی با آنها شروع، و نهایتا دو گروه مذکور با گرفتن امتیازاتی حاضر به پذیرش طرح استقرار دولت مشروطه شدند.

دربار بر خواسته خود بابت در اختیار داشتن ارتش رسید و قرار شد شاه در عین عدم مسئولیت فرمانده کل قوای نظامی بماند. روحانیون بشرطی حاضر به پذیرش مشروطه شدند که 5 مجتهد جامع الشرایط حق وتوی قوانین مصوب مجلس را داشته باشند. و مردم که در پی عدالت بودند به گفته مراجع دینی خود اعتماد کردند که به آنها قول داده شد، حکومت مشروطه عدالت را در کشور برپا کند، همانطور که علی ابن ابی طالب در مدت حکومت خود عمل کرد، و برای محکم کاری بر سر در مجلس نوشتند "عدل مظفر" و در  صحن مجلس و بالای سر هیات رئیسه نوشتند "وشاورهم فی الامر" .

حکومت مشروطه فعلیت یافته، فیلی بود که موشان هریک به زعم خود که در کجای فیل  بودند، تفسیر و برداشت خود را از فیل ابراز  می کردند که در خیلی از موارد با یکدیگر مغایرت داشت. و این خود مسبب آشفتگی و هرج و مرج در کشور شد، بخصوص مصادف بودندهه بعد از استقرار مشروطیت با جنگ جهانی اول , اپیدمی آنفلونزا، و انقلاب در روسیه که اوضاع کشور را هرچه بیشتر به آشوب کشاند.

3.1.2.              حکومت سلسله پهلوی

3.1.2.1.      سلطنت رضا شاه

حضور رضا شاه در صحنه سیاسی ایران، بهم رسیدن، خواسته مردم که از هرج و مرج به تنگ آمده بودند، انگلیس که وحشت بلعیده شدن ایران توسط شوروی را داشت، بخشی از الیت کشور که حیات آنرا در خطر تجزیه می دیدند، و جاه طلبی شخص رضا شاه برای دستیابی به مناصب بالاتر دولتی بود.

رضا شاه اعتقادی به نظام مشروطه نداشت، و شرایط لازم برای پیشرفت کشور را در برپایی سیستم مدرن حکمرانی ،شامل، ساختار دولتی بر مبنای وظیفه ای، تشکیل ارتش قدرتمند که بتواند ضمن مبارزه با شورش های داخلی با حمله بیگانگان مقابله کند، تاسیس دانشگاه ، احداث ساختمان و عماراتی که متعلق به دولت بوده و کاربری اداری داشته ، و تغییر سر و وضع مردم مطابق با اروپا و غیره.

رضا شاه انتظار داشت ثروتمندان ایران اقدام به سرمایه گذاری برای احداث کارخانجات صنعتی کنند، اما این اتفاق نیفتاد و رضا شاه بجای شناسایی علل عدم تمایل ثروتمندان به سرمایه گذاری صنعتی مسیر سوء ظن و مقابله با آنها را پیش گرفت. ثروتمندان ایران صاحب املاک و دارائی های بسیاری بودند، اما  نقدینگی لازم برای سرمایه گذاری را نداشتند، و سیستم بانکی ایران ضعیف و فاقد توانایی جهت تامین اعتبار مالی احداث کارخانه های مدرن بود.

در اواخر سلطنت ، رضا شاه، به سمت سرمایه گذاری دولتی برای تاسیس کارخانجات صنعتی خیز برداشت، که شروع جنگ جهانی مهلت پیاده سازی طرح های مورد نظر را به او نداد.

میراث دوران حکومت رضا شاه، مدرنیزاسیون دستگاه حکمرانی، اخداث ساختمان های بزرگ دولتی، و تاسیس سازمان های دولتی دخانیات و غله بود، و برای اولین بار در تاریخ ایران، دولت به سمت تصدیگری موسسات و سازمان های تامین کننده بخشی از نیاز مردم رفت، و دولت کوچک قاجاریه، بشدت گسترش یافت، اما در خصوص توسعه نیروهای مولد به سمت سرمایه داری ناموفق و روابط میان مردم بشکل ارباب و رعیتی گذشته ادامه یافت.

خطای ارزیابی الیت مشروطه و دوران رضا شاه، تعویض جایگاه روبنا با زیربنا بود، آنها تصور می کردند، حکمرانی مدرن، انگیزه سرمایه داری برای احداث کارخانجات صنعتی است، در حالیکه این فشار و خواست سرمایه داری بود که حکمرانی کشورهای اروپایی را به تغییر ساختار مجبور کرد تا مسیر برای توسعه شتابان خود را هموار کند. به زبان دیگر سیاست از اقتصاد پیروی می کند، و در تاثیر متقابل دو حوزه بر روی یکدیگر، اقتصاد دست بالا را دارد.

3.1.2.2.       سلطنت محمد رضا شاه

3.1.2.2.1.           12 سال ابتدای سلطنت

جلوس محمد رضا شاه در کسوت پادشاهی، همراه با اشغال ایران توسط قوای متفقین شد، و باندهای قدرت ، بسراغ مشروطه که در پستو بایگانی شده بود رفتند و آنرا به میدان سیاست و بالطبع اقتصاد برگرداندند، تا از آن بعنوان ابزاری در باند بازی هایی که تحت نام حزب فعالیت می کردند، استفاده کنند.

در 12 سال ابتدای سلطنت محمد رضا شاه تا کودتای 28 مرداد، در نیروهای مولد و روابط تولیدی تغییری حاصل نشد، کشور باوجود داشتن حکمرانی به ظاهر مدرن، در اقتصاد فئودالی غرق بود، و هیچ کارخانه صنعتی ساخته نشد، نخست وزیران دولت های مستعجل این دوره عموما به خانواده های زمین دار تعلق داشتند. تنها صنعت بزرگ کشور نفت بود که کلیه مراحل آن از جمله مکان یابی ، حفر چاه، استخراج، تصفیه، و فروش نفت توسط انگلیسی ها  انجام می شد.

در میان گروه های متعدد سیاسی، تنها حزب توده دارای ساختار و فعالیت حزبی بود، و برای اولین بار شعارهای تقسیم اراضی کشاورزی، حق رای زنان، و ملی شدن صنعت نفت را در سپهر سیاسی ایران مطرح کرد. شعار آخر توسط مصدق مصادره به مطلوب و در مجلس تحت عنوان طرح به صحن علنی آورده و تصویب شد.

"ملی کردن صنعت نفت" مقوله ای ملی و به مذاق کلیه طبقات مردم خوشایند می آمد، و کسی و گروهی جرات ابراز مخالفت با آن را نداشت، و توانست مردم زیادی را به گرد مصدق جمع کند، و گروه های سیاسی ملی و احیانا جاه طلب هم خود را به مصدق چسباندند. دولت انگلیس در ابتدا کوشش کرد تا با مذاکره و بدون تشنج موضوع را با پذیرش کلیت موضوع ملی شدن صنعت نفت به مصالحه برساند. اما مصدق می دانست طرفداری مردم و گروه ها تحت نام جبهه ملی با اجرای این مصوبه مجلس گره خورده و در صورت کوچکترین عقب نشینی، مخالفان ، موضوع را پیراهن عثمان کرده و او را متهم به خیانت و مجبور به استعفاء خواهند کرد.

انگلیس از آمریکا خواست تا در مناقشه بین ایران و انگلیس مداخله و به طریق مرضی الطرفین موضوع را فیصله بدهد. واکنش مصدق به درخواست میانجیگری آمریکا، تکرار خواسته های قبلی ، بدون کم و کاست بود. سازمان سیا از حزب توده اطلاعاتی دریافت کرد، که حزب توده مخفیانه سازمان افسران خود را در ارتش ایران تشکیل و در حال عضو گیری است و توانسته افسرانی از رده های پائین تا بالای ارتش را به سازمان جذب کند.

پافشاری مصدق بصورت غیرعادی و انجام اعمالی که با دکترین او در تضاد بود از جمله انحلال مجلس به دلیل عدم موافقت با واگذاری حق قانون گذاری به دولت با استناد به قانون اساسی، و فعالیت های مخفیانه حزب توده بخصوص در داخل ارتش، رئیس جمهور جمهوری خواه آمریکا را متقاعد کرد که نقشه ای برای کشاندن ایران به اردوی بلوک شرق در جریان است. لذا با کمک عوامل داخلی کودتای 28 مرداد را به اجرا گذاشت و دولت مصدق را ساقط کرد.

اعتصابات کارگران شرکت نفت برای کسب دستمزد بالاتر، 8 ساعت کار روزانه ، و غیره اولین حرکت های طبقه کارگر ایران بود که به تحریک حزب توده انجام می شد. جنبش ملی شدن صنعت نفت ، طبقه کارگر ایران را به صحنه سیاست آورد، و پایه گذار روابط سرمایه داری در گوشه ای از ایران و با کارفرمای خارجی شد.

3.1.2.2.2.           25 سال آخر سلطنت

پس از کودتای 28 مرداد رژیم با کارگزاران جبهه ملی و از جمله مصدق با رافت برخورد ، و در مقابل، حزب توده و بخصوص سازمان افسری آنرا تار و مار و قلع و قمع کرد، تا حتی هسته کوچکی از آن باقی نماند که بتواند در آینده مجددا رشد کند. دولت جمهوری خواه آمریکا در 8 سال ریاست جمهوری آیزنهاور، ایران را بعنوان حافظ مرزهای جنوبی دنیای سرمایه داری در برابر رخنه کمونیسم می شناخت، و کمک های سخاوتمندانه ای در قالب اصل 4 بصورت کالایی و اعزام جوانان آمریکائی تحت نام "سپاه صلح" جهت تدریس زبان انگلیسی در روستاها به دولت ایران می کرد.

در 1339 کاندیدای حزب دمکرات پیروز و بر مسند ریاست جمهوری آمریکا نشست، حزب دمکرات می دانست فقر مردم در کشورهایی مشابه ایران، در خدمت کمونیسم و رشد انقلابیگری خواهد بود. لذا برنامه ای برای اصلاحاتی که حزب توده در دهه 20 قرن جهاردهم وعده می داد تنظیم و از شخص شاه خواستند به اجرا بگذارد. اعطای حق رای به زنان و اصلاحات ارضی. تحلیل استراتژیست های حزب دمکرات ، گسترش نظام سرمایه داری در ایران و کمک به افزایش درآمد ملی کشور بود، بطوریکه تبلیغات شوروی نتواند در ایران موثر واقع شود. شاه با هر دو خواسته آمریکا موافق نبود و دفع الوقت می کرد. آمریکا ناچار به سراغ ارسنجانی و علی امینی رفت، و با فشار به شاه این دو را در مناصب نخست وزیری و وزیر کشاورزی گماشت، و شروع به اجرای تقسیم اراضی کردند، علی امینی، برای باز کردن فضای سیاسی کشور به جبهه ملی اجازه برگزاری گردهمایی در میدان جلالیه تهران (پارک فرح سابق و پارک لاله کنونی) را داد. شاه فهمید تصمیم آمریکا در اجرای برنامه خود مصمم است، و با محبوبیت زیادی که کندی در میان مردم آمریکا داشت، برنده شدن او در انتخابات دور دوم ریاست جمهوری قطعی است.

لذا برای مذاکره با کندی به آمریکا رفت، گفته می شود، کندی شاه ایران را ساعات زیادی در پشت دفتر خود برای ملاقات معطل کرد. در ملاقات کوتاه کندی با شاه، رئیس جمهور آمریکا برای شاه روشن کرد که اصلاحات ارضی و دادن حق رای به زنان سیاست بدون برو برگرد آمریکا ست، و شاه پذیرفت تا شخصا برنامه آمریکا را پیش ببرد ، و پس از برگشت از سفر امینی را برکنار و نخست وزیر خود را جایگزین کرد. شاه از کندی تقاضای خرید اسلحه برای مقابله با شوروی را کرد، کندی به او گفت شما هر چقدر هم اسلحه بخرید نمی توانید در برابر حمله شوروی دوام بیاورید، لذا بجای خرید سلاح به دنبال اصلاح ساختار کشور ایران باشید.

اگر بخواهیم برای شروع سرمایه داری در ایران تاریخی تعیین کنیم، سال های ابتدای دهه چهل هجری را باید منظور نمائیم. ضمنا نباید این نکته را فراموش کرد که سرمایه داری در ایران از نوع وابسته (کمپرادور)  و با منشاء شکل گیری خارجی بوده است.

گسترش سرمایه داری در ایران مستلزم چند اقدام هماهنگ و به موازات یکدیگر در کشور بود، آمریکا بمنظور پیشبرد برنامه رشد و توسعه اقتصادی، چند نفر از ایرانی های تبعه آمریکا را برای راه اندازی زیر ساخت های لازم به ایران اعزام کرد. اقداماتی که متعاقبا انجام شد عبارت بودند از:

1.     اصلاحات ارضی، بمنظور تامین نقدینگی مالکان جهت سرمایه گذاری در صنعت، و آزاد شدن نیروی کار روستایی برای تامین کارگر کارخانجات در شرف تاسیس.

2.     تاسیس بانک صنعت و معدن، برای تامین اعتبار مالی سرمایه گذاری صنعتی و معدنی

3.     تاسیس سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران، جهت مشارکت با بخش خصوصی در احداث کارخانجات بزرگ .

4.     گسترش شبکه بانکی کشور با تاسیس تعدادی بانک و شعبات آنها بمنظور جمع آوری نقدینگی موجود در کشور.

5.     تاسیس و راه اندازی کارخانجات مونتاژ خودرو با کمک شرکت های مادر

6.     احداث کارخانجات ریسندگی و پافندگی

هدف غرب و بخصوص آمریکا در صنعتی شدن ایران و رشد درآمد خانوارها، ساختن سد طبیعی در ارتباط با رخنه کمونیست به کشور بود.

در واقع دهه 40 هجری، ایران تبدیل به یک کارگاه بزرگ سازندگی شده بود که برنامه ریزان و گردانندگان آن، ایرانیان اعزامی از آمریکا و تامین کنندگان اعتبار مالی سرمایه گذاری هاملاکین سابق، بانک ها و موسسات اعتباری خارجی، و شرکت های بزرگ صنعتی آمریکا و اروپا بودند.

آمریکا با کمک اسرائیل سازماندهی و برنامه ریزی سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) را با توجه به تجارب خود تثبیت و از طرف شاه هم به آنها اختیار تام بابت برخورد با مخالفین سیاسی و امنیتی داده شد. گردهمایی میدان جلالیه آخرین میتینگ مخالفان شاه در ایران بود.

دهه چهل رشد شتابان صنایع، همراه بود با مهاجرت انبوه کشاورزان به شهرها، احداث ساختمان های بلند مرتبه، شکل گرفتن زندگی حاشیه نشینی در اطراف شهرهای بزرگ، ساخت مراکز تفریحی مدرن، تولید فیلم های عامه پسند، و ظهور طبقه جدید سرمایه دار که صاحب ثروت های افسانه ای بودند.

با وجود گسترش شهر نشینی، رشد کمی طبقه کارگر ، افزایش صاحبان کارخانجات صنعتی، و پا گرفتن موسسات خدمات مالی و بیمه ، و شکل گیری نیروهای مولد جدید، روابط تولیدی نتوانسته بود خود را با رشد نیروهای مولد همتراز کند، و نمودهای روابط فئودالی در شهرها قابل مشاهده بود، از جمله استفاده از کارگران جهت پذیرایی از مهمانان سرمایه داران، و همراهی با همسر صاحب کارخانه جهت حمل خرید های او، و غیره که نشانگر ادامه روابط ارباب رعیتی در لباس کارگر و کارفرما بود.

دهه پنجم هجری با اتفاق غیر منتظره ای شروع شد، افزایش قیمت نفت به مبالغی که در گذشته سابقه نداشت. شرایط پیش آمده بهترین موقعیت برای شاه ایران بود، حال پول داشت تا هرچه را که لازم دارد بخرد، و رفیق فابریک او آقای نیکسون هم در سمت ریاست جمهوری آمریکا مستقر بود، که حاضر بود پیشرفته ترین سلاح ها را در اختیار شاه قرار دهد و در کلیه موارد از مواضع او حمایت کند، و این شروع ماراتنی بود که با سرنگونی شاه فاز اول آن به پایان رسید.

همانطور که قابل پیش بینی بود، خرید تسلیحات در مقادیر میلیاردها دلار از آمریکا، اروپا، و حتی شوروی شروع شد، بقول هویدا "کشور آنقدر پول داشت که نمی دانست آنرا چگونه خرج کند" ارتش و دستگاه های دولتی با سرعت زیاد شروع به انبساط کردند، آسمانخراش های دولتی مملو از کارمندانی بود که کاری برای انجام دادن نداشتند. در یک روز 7 دانشگاه جدید تاسیس شد. برای دانش آموزان، در مدرسه برنامه تغذیه رایگان برقرار شد. مهاجرت از روستاها به شهرها سرعت قابل توجهی پیدا کرد، مشاغل در بخش خدمات رکورد های باور نکردنی را ثبت می کرد، در روستاها شایع شده بود که در شهرها مردم پولی را که روی زمین ریخته جمع می کنند. هرچه در ایران موجود نبود یا کفاف تقاضا را نمی داد از خارج کشور وارد می شد. سر سفره مردم، مرغ، گوشت، پنیر، نان ، و سایر اقلام خوراکی وارداتی بود، کشاورزی توانایی رقابت با کالاهای وارداتی را نداشتند، و الزاما کشاورزی را تعطیل و به شهرها کوچ می کردند. و چون شهرها ظرفیت پذیرش مهاجران جدید را نداشت، اغلب روستائیان مهاجر به حومه شهرها رفته و حاشیه نشینی را اختیار می کردند. اگر دهه چهل را دهه سازندگی ( تولید داخلی) بنامیم، دهه پنجاه، را باید دهه مصرف زدگی (واردات) خواند.

کارشناسان کوشش می کردند از طرق مختلف، حتی با درج مقالات با نام های مجعول در نشریات خارجی به اطلاع شاه برسانند، که ریخت و پاش های ناشی از افزایش قیمت نفت کشور را با بحران روبرو خواهد کرد، اما واکنش شاه در برابر نوشته ها ، آنها را ناشی از حسادت غربیان ارزیابی می کرد.

آمار تولید ناخالص ملی در دهه پنجاه حاکی از افزایش چشمگیر نقش بخش خدمات در اقتصاد کشور است، ترجمه آمار به زبان طبقاتی بیانگر رشد قشری از جامعه است که تحت نام "لمپن" شناخته می شوند، این گروه از مردم، حاشیه نشین های شهری و از محرومین هستند که دستمزد بگیر نیستند و درآمد آنها در تولید ملی نقش نداشته و از روش های تخریب اجتماعی بدست می آید. حضور قشر لمپن در جریان انقلاب 57 و پس از آن سبب پیشبرد سیاست های خاصی در کشور شد که در جای خود به آن خواهیم پرداخت.

دهه پنجاه به ویژگی دیگری معرفی شده، و آن قدرت بلامنازع ساواک در سرکوب و قلع و قمع مخالفان بخصوص کسانی بود که با روش های چریکی ملهم از انقلاب کوبا و سازمان های انقلابی کشورهای غربی فعالیت می کردند، بطوریکه پیش از شروع انقلاب 57 کلیه افراد جریان های چریکی کشته، زندانی و  یا از کشور فراری شده بودند، و زندانیانی که دوره محکومیت آنها به پایان رسیده بود به توصیه ساواک از زندان آزاد نمی شدند.

چند سال آخر سلطنت شاه سال های سیاهی برای همه بازیگران سیاسی ، اقتصادی، اجتماعی، طبقه سرمایه دار، کارگر، و سایرین بود، و یادآور سال های آخر عمر نادر شاه در تاریخ ایران است. شاه چنان دچار خود بزرگ بینی و کیش شخصیت شده بود، که هیچ ایرانی حتی همسرش جرات نمی کرد در خصوص تصمیمات غلط به او تذکر بدهد، تنها سفرای آمریکا و انگلیس می توانستند بعضی کاستی ها را به او یادآوری کنند،  شاه سخنان آنها را می شنید و با خود می پنداشت آنها بعلت عدم درک فرهنگ ایران یا حسادت این سخنان را به زبان می آورند.

سیاست های توسعه به بن بست رسیده بود، تورم هر سال رکود تاریخ گذشته را می شکست، امکانات شهری اعم از آب و برق توانایی پاسخگویی به تقاضای مردم را نداشت، کشاورزی رو به نابودی می رفت، تقریبا کلیه مواد غذایی از طریق واردات تامین می شد. کارخانه های صنعتی با فشار حکومت مجبور به فروش محصولات خود با نرخ پائین در بازار بودند که آنها را به مرز ورشکستگی می کشاند، در حالیکه همین محصولات از کانال دلال ها که گسترش کمی زیادی یافته بودند با قیمت های بالا در بازار به خریداران عرضه می شد.

شاه در برابر وضعیت پیش آمده، همه را مقصر می شناخت بجز سیاست های خودش را. احساس می کرد همه ، از همسر، دولت، کارگزاران رژیم، تا کشورهای غربی، و شرقی به او خیانت کرده اند. از شانس بد او، دوست او در کاخ سفید جای خود را به مردی از حزب دمکرات داد که فاقد سابقه موثر سیاسی بود و عمده موفقیتش در کسب سمت ریاست جمهوری، تنفر مردم آمریکا از سیاستمداران شناخته شده و با سابقه بود.

در 25 سال آخر سلطنت محمد رضا شاه، نظام سرمایه داری، به کمک آمریکا و به روش سزارین در ایران متولد شد، نظامی که بعلت عدم جوشیدن از بطن جامعه ، فاقد زیرساخت های لازم برای رشد موزون، پایدار، و ماندگار بود، و بجای اینکه از درون بخش خصوصی سر بیرون بیاورد، توسط دولت ، بشکل هدایت شده ، و پا اهداف دستوری پا گرفت. پیامد استقرار سرمایه داری از نوع وابسته، برای فشار به دولت جهت پیاده کردن اصول پایه ای ملت- دولت در ایران عقیم بود، و ساختارهای حکومت مشروطه در ید قدرت شاه قرار داشت، حاکمیت قانون بعنوان ضامن حفظ سرمایه بخش خصوصی، ملعبه دست دربار بود، و ساواک با داشتن چک سفید از شاه هر کاری می خواست انجام می داد و هیچ کس نمی توانست در برابر آن ایستادگی کند ( کسانی که در دهه پنجاه هجری زندانی سیاسی بوده اند، می توانند موارد متعددی را بخاطر بیاورند که اشخاصی که در هیچ خط سیاسی علیه حکومت نبوده اند، اما بدلایل مختلفی توسط ساواک دستگیر و به اتهام سیاسی به آنها محکومیت زندان داده شده بود، بعنوان مثال، کارخانه داری صبح که به کارخانه خود می رود، ملاحظه می کند، کارگران پشت درب کارخانه جمع شده و به داخل نمی روند، چرا که کسی عکس شاه را روی وسط دو لنگه درب چسبانیده بود و اگر درب باز می شد عکس شاه پاره می شد. کارخانه دار با عصبانیت در کارخانه را باز و موجب پاره شدن عکس شاه می شود. شخص مذکور بازداشت و در دادگاه به یک سال حبس محکوم شد. او در بازجویی و دادگاه می گفت، این حیله کار گرها برای در رفتن از کار بوده، شما به من ده هزار عکس شاه را بدهید تا در هر کجا که بگوئید نصب کنم.) .

از ویژگی های و جودی دیگرملت- دولت، جدایی دین از سیاست است، محمد رضا شاه برعکس پدرش که سعی در دین زدایی از دولت و جامعه داشت (نباید فراموش کرد حوزه علمیه قم در زمان رضا شاه تاسیس شد)، بعلت اعتقاد به تاثیر گذاری ماورالطبیعه در سرنوشت آدم ها ، از رویارویی با مذهب ابا داشت، و در جریان تظاهرات خرداد 1342 این نخست وزیر، اعلم بود که دستور تیراندازی به مردم را داد، و از نیروهای امنیتی خواست تا آیت اله خمینی را بازداشت و به تهران بیاورند، و بازهم او بود که اجازه نداد اعلم او را اعدام کند و دستور به تبعید داد. و پس از اینکه در مراسمی در دربار پرفسور عدل به شاه بابت برخورد قهر آمیز با تظاهرات کنندگان خرده گرفت، اعلم را ظاهرا بدون هیچ دلیلی برکنار کرد، تا نحسی اعلم دامان او را نگیرد. و بالاخره در جریان انقلاب 57 صدام حسین در تماس تلفنی از شاه خواست تا اگر او موافقت کند خمینی را بکشد، که شاه قبول نکرد.

با توضیحات بالا خواننده متوجه می شود، با وجود ساز و کارهای تاسیس ملت- دولت در ایران، بعلت تن ندادن رژیم و سرکوب خواستاران استقرار ملت- دولت در کشور، آنچه موجود بود، کاریکاتوری از مفهوم ملت- دولت بود.

گسترش کمی کارگران صنعتی، و صاحبان صنایع، و به زبان دیگر نیروهای مولد، بعلت شرایط خاص پا گرفتن سرمایه داری در ایران، نتوانست در روابط نیروهای تولیدی تغییر کیفی ایجاد کند. نمود بارز حاکمیت روابط پیش از سرمایه داری در میان نیروهای مولد جدید، عدم حضور کارگران در شروع انقلاب 57 بود، در عین اینکه ضربه نهایی در ساقط کردن رژیم شاه ،اعتصاب کارگران شرکت نفت در زمستان 57 بود.

3.1.2.              انقلاب 57

انقلاب 57 در ایران یک جنبش طبقاتی نبود، در عین اینکه طبقات مختلف در آن حضور داشتند، همچنین یک جنبش ملی نبود، چرا که ملت برخاسته از تاسیس ملت- دولت است، آنچه اتفاق افتاد، جنبش مردم از گروه ها و طبقات مختلف اجتماعی بود، که ابتدا با حضور اقشار خاصی راه اندازی و با ادامه سایر اقشار به آن پیوستند، و همانطور که در بالا گفته شد، نهایتا این اعتصاب کارگران شرکت نفت بود که کمر رژیم شاه را شکست و آنرا سرنگون کرد.

سیاست های غیر کارشناسانه ، بلند پروازی های آرزو پایه، عقده گشایی های شاه بعلت تحقیر های گذشته، و حضور یک رئیس جمهور دمکرات که شعارهای آزادی خواهانه حزب را که با هدف تحت فشار قرار دادن و تضعیف بلوک شرق اظهار می شد، به دوستان آمریکا هم تسری داد. مجموعه شرایط شاه را وادار کرد، عملکرد ساواک را محدود کند، به صلیب سرخ جهانی اجازه بازدید از زندان های ایران را داد، و برای اثبات این امر که آزادی عقیده را قبول دارد به روشنفکران منتقد رژیم اجازه داد تا ده شب در پایان تابستان 1356 در انستیتو گوته شب شعر برگزار کنند. در شب های شعر گویندگان از وجود سانسور (یا به گفته بعضی ممیزی) آثار شعرا و نویسندگان شکایت داشتند، و تمامی ده شب شعر با حضور چند هزار نفر به آرامی برگزار شد. دومین گردهمایی روشنفکران تقریبا دو ماه بعد از گوته در سالن ورزشی دانشگاه شریف برگزار شد که بعلت بازداشت سعید سلطانپور، به اقامت شبانه حاضرین در سالن گذشت ، که فردای آن شب با آزاد کردن سلطانپور، گرد همایی بدون درگیری خاتمه یافت.

در دی ماه همان سال کارتر با عجله به ایران آمد و برخلاف عرف دویست ساله آمریکا ، رئیس جمهور، شب سال نو را در ایران ماند، و در ضیافت شاه، از او به نیکی تعریف و در پایان، کشور ایران به رهبری شاه را جزیره ثبات در منطقه خاورمیانه نامید.

کنشگران سیاسی که در قامت مذهب سنتی فعالیت می کردند و  شامل بازاری های تهران و عده ای از طلبه های جوان قم ، و چند معمم شناخته شده بودند، در تحلیل اوضاع از تعویض نخست وزیر 15 ساله در تابستان 1356، برگزاری شب های شعر، گردهمایی دانشگاه شریف، و آمدن کارتر و ماندن او در شب تغییر سال مسیحی در ایران، به این جمع بندی رسیدند که در اوضاع کشور تغییراتی در شرف انجام است.

چند روز پس از اینکه کارتر ایران را ترک کرد، مقاله ای با نام مجعول، احمد رشیدی مطلق در روزنامه اطلاعات مورخ 17 دی درج شد، که در آن از استعمار سرخ و سیاه یاد شده، و مسبب بلوای 15 خرداد 1342 را خمینی معرفی، و نوشته بود این روحانی در حوزه قم متخلص به "سید هندی" است.

دو روز بعد طلبه های جوان در حوزه علمیه قم گردهمایی اعتراضی برپا و نسبت به مطالب مقاله شعار دادند که پلیس ضد شورش با آنها مقابله و در نتیجه تعدادی از طلاب، زخمی و عده ای دستگیر و غائله ظاهرا به پایان رسید.

چهل روز بعد در تبریز، گروهی که بصورت متشکل حرکت و دست به تخریب می زدند بعنوان برگزاری چهل کشته شد گان قم (در قم کسی کشته نشده بود) به خیابان ها آمدند، نحوه عملکرد تظاهرکنندگان نشان می داد ، از جوانان حاشیه نشین شهر هستند، که برای آشوب به خیابان ها آورده شده اند، و در مقابله پلیس با آنها تعدادی کشته، مجروح و دستگیر شدند. برای دو تا سه ماه تظاهراتی برپا نشد، در حالیکه فضای روانی جامعه تحت تاثیر واقعه تبریز قرار داشت.

در دهه سوم اردیبهشت در یک اقدام هماهنگ ، عده ای از اراذل و اوباش در شهرهای تهران، تبریز، اصفهان، و چند شهر بزرگ دیگر، بدون شعار و در مرکز شهرها اقدام به تخریب، بانک ها، سینماها، مشروب فروشی ها، و مراکز مشابه کرده، و پس از غارت اموال محل های مربوطه را به آتش کشیده و شیشه ها را می شکستند. عجیب تر اینکه کسی متعرض آنها نمی شد، و پلیس زمانی به محل می رسید که افراد متفرق شده بودند، و از ساواک در مقابله با تخریب گران خبری نبود. واکنش دولت به اتفاقات اردیبهشت عده ای را به این نتیجه رساند که تخریب و آتش زدن ها با توطئه ساواک انجام می شود. تا از شاه فرمان سرکوب معترضان را بگیرند.

روحانیت برای تشویق مردم به تظاهرات علیه حکومت، 15 خرداد را روز اعتراض عمومی به کشتار سال 1342 اعلام کرد ، که مورد استقبال قرار نگرفت و تجمعی برگزار نشد.

21 مرداد 1357روزی بود که پس از حدود سه ماه آرامش در کشور، مجددا گروهی از حاشیه نشین ها با همراهی اراذل و اوباش به تخریب بانک ها، سینماها، مشروب فروشی ها و علاوه بر آنها مراکز فروش، پاساژها، و ساختمان های دولتی را به آتش کشیدند که پلیس به آشوبگران

شلیک و موجب مرگ و زخمی شدن تعدادی از شرکت کنندگانشد و برای حفظ آرامش شهر ، حکومت نظامی اعلام شد.

سه روز بعد از واقعه اصفهان، حادثه ای تمام مردم ایران را حیرت زده کرد، آتش زدن سینما رکس آبادان و سوختن کلیه حاضرین در سینما . سیل اتهام از دو طرف به سمت طرف دیگر جاری شد، آیت اله خمینی طی اعلامیه ای حکومت شاه را عامل آتش زدن سینما رکس معرفی و خواستار برکناری محمد رضا شاه از سلطنت شد. رادیو بی بی سی که در آن زمان روایتگر حوادث ایران شده بود، در گزارشات خود، حکومت را بصورت پر رنگ تری مسئول آتش سوزی سینما رکس معرفی می کرد و این، کمک بزرگی به برانگیختناحساسات مردم علیه شاه کرد. بخصوص دانش جویان و استادان دانشگاه ها در شهرهای تهران، مشهد، اصفهان، و چند شهر بزرگ در گردهمایی هایی به اقدامات دولت ایران اعتراض کردند. نکته عجیب در این اعتراضات عدم حضور ساواک در مقابله با معترضین بود.

شاه برای واکنش مثبت به خواست روحانیت و دانشگاهیان، نخست وزیر را تعویض و فردی شناخته شده و از خانواده روحانی، شریف امامی را به سمت نخست وزیری گماشت، شریف امامی در اولین حضور در مجلس برای اخذ رای اعتماد، به اقدامات گذشته حکومت حمله کرد و قول داد آنها را اصلاح کند. او در اقدام ناگهانی حقوق کارکنان دولت را دو برابر کرد، و تاریخ کشور را از سال شاهنشاهی به هجری شمسی برگرداند. و دستور دستگیری تعدادی از عوامل دولت های گذشته را صادر کرد.

اقدامات انجام شده روحانیت مخالف را به این نتیجه رساند که حکومت شاه در سرازیری قرار گرفته و شروع به گاز گرفتن یکدیگر کرده اند. لذا از مردم خواستند تا برای برگزاری تظاهرات به خیابان ها بیایند. با توجه به عدم استقبال مردم از برگزاری گردهمایی برای اعتراض به حکومت، روحانیت از سنت برگزاری عید فطر که در آن نمازگزاران به درخانه امام جماعت رفته، و همراه پیش نماز در حالیکه او عمامه را نیم باز کرده با شعار های مذهبی تا مسجد جهت نماز عید فطر امام جماعت را مشایعت می کنند. روحانیت این مراسم را که هر ساله انجام می شد بعنوان مورد خاص و تظاهرات مردم از طریق بی بی سی اطلاع رسانی کردند.

برگزاری نماز عید فطر مبنایی شد تا در روزهای بعد تظاهرات پراکنده در شهرهای مختلف و بخصوص مراکز استان ها با حضور جوانانی که پیرو علی شریعتی بعنوان ایدئولوگ اسلام انقلابی (شیعه علوی در برابر شیعه صفوی) بودند، برگزار شود. تظاهرات این جوانان، راهپیمایی همراه با شعار به طرفداری از علی شریعتی بود.

صبح هفدهم شهریور گروهی از مردم به دعوت یک روحانی فعال بنام علامه نوری در میدان

ژاله تجمع کردند ، آنها بی خبر بودند که ساعت 6 صبح همان روز در 12 شهر منجمله تهران اعلام حکومت نظامی شده است، ماموران مردم را از طریق بلندگو مطلع کردند، مردم باور نکرده و در محل باقی ماندند، نیروهای ارتشی مسئول اجرای حکومت نظامی به مردم شلیک کردند، و احتمالا حدود 100 نفر کشته شدند.

آیت اله خمینی با کلمات تندی به حکومت حمله و گفت "شاه باید برود" . اطلاع رسانی مبهم از طرف منابع داخلی و بی بی سی ، شایعات زیادی در جامعه به راه انداخت که در میدان ژاله هزاران نفر کشته شده اند.

صدام حسین بمنظور محدود کردن ارتباط خمینی با طرفدارانش، دستور به محاصره منزل او داد، و طی تماس تلفنی به شاه پیشنهاد کرد که اگر او بخواهد، خمینی را خواهد کشت. شاه مخالفت خود را با کشتن خمینی به صدام یاد آوری کرد، او هم برای راحت شدن از شر خمینی دستور به اخراج از عراق داد.

خمینی با کمک چند نفر که فاقد تعهد مذهبی بودند و از کشورهای غربی خود را به او در مرز عراق- کویت به او رسانده بودند به فرانسه برده و در نوفلدوشاتو مستقر گردید. حضور خمینی در فرانسه تعداد زیادی از اصحاب رسانه را به محل او جلب کرد و ورود خبرگزاری های جهانی به اتفاقات ایران توانست نام خمینی را در سطح رسانه های بین المللی مطرح کند.

در آخرین روزهای مهرماه اتفاق بزرگی افتاد که توانست پایه های رژیم پهلوی را به لرزه درآورد، اعتصاب یک پارچه کارگران و کارکنان شرکت نفت، جائی که محل درآمد حکومت بود، ارتش بدون اذن نخست وزیر و با فرمان شاه، کلیه مناطق نفتی را اشغال، و کارهای نیم بندی که انجام می شد را هم متوقف کرد.

دولت شریف امامی، با ورود به مذاکره با روحانیون داخل کشور بمنظور رسیدن به توافقی، هژمونی آنها را به مردم ایران و جهان اعلام کرد، بخصوص آزاد کردن آیت اله طالقانی از زندان، و شخصیت دمکرات منش او در برخورد با وقایع ، و مذاکره دولت با او، جایگاه روحانیت در نهضت ایران را تثبیت کرد.

شریف امامی در اعتراض به شلیک نیروهای حکومت نظامی به دانشجویان معترض دانشگاه تهران از سمت خود استعفاء داد و شاه سپهبد ازهاری را که نمی دانست سیاست را سین می نویسند یا صاد به نخست وزیری منصوب و مسئول تشکیل کابینه شد.

اظهارات ابلهانه ازهاریبه معترضین فرصت ابراز حقانیت مخالفین و بی کفایتی طرف مقابل را فراهم ساخت. و در شهرهای کوچک مسجد اصلی شهر محل تجمع مردم معترض و روحانی شهر بطور اتوماتیک بعنوان رهبر انتخاب و به نهضت انقلاب ایران پیوستند.

شاه که مستاصل شده بود بهر خس و خاشاکی می چسبید تا از آنها مشورت بگیرد، بخصوص نقش سفرای آمریکا و انگلیس در این راه پر رنگ بود. ظاهرا رئیس دفتر فرح ، دکتر نصر که فرد مذهبی بود به شاه پیشنهاد عذرخواهی از ملت را می دهد، و او در آن فضای مه آلود سیاسی آنرا می پذیرد و خود او را مامور تهیه متن می کند. خواندن متن معذرت خواهی و قول جبران مافات در حقیقت میخ محکم سرنگونی رژیم بود که در 15 آذر 57 به تابوت آن کوبیده شد.و برای مردم ایران مسجل گردید که شاه رفتنی است. لذا در نوزدهم و بیستم آذر که مصادف با تاسوعا و عاشورا بود، چند میلیون نفر از ساکنین تهران در یک راهپیمایی مسالمت آمیز که با هیچ برخوردی از طرف رژیم روبرو نشد، علیه شاه شعار دادند.

پخش فیلم و عکس تظاهرات تاسوعا و عاشورا به رهبران غربی نشان داد که شاه نمی تواند به حکومت در ایران ادامه بدهد، و لازمست پیش از اینکه نهضت انقلابی وارد فاز مسلحانه شده و کنترل از دست همه خارج شود، آنرا جمع و جور کنند.

با هدف برداشتن مانع شاه از سر راه برای پایان دادن به نهضت، سفرای انگلیس و آمریکا به شاه توصیه کردند که شورای سلطنت را تشکیل و خود از کشور خارج شود. شاه از سر استیصال این توصیه را پذیرفت و قرار شد ساز و کار مربوطه توسط آمریکا فراهم شود.

آمریکا با دو مسئله روبرو بود، عملکرد سیاسی خمینی و وابستگان او در صورت به قدرت رسیدن، و واکنش ارتش ایران در برابر خروج شاه از کشور. آمریکا از رابطین خود که به خمینی نزدیک هم بودند، خواست تا از او تضمین کتبی بگیرند که پس از در دست گرفتن قدرت به سمت شوروی نخواهند رفت و در مجموعه کشورهای غربی باقی خواهند ماند، نامه موصوف را خمینی امضاء و به نمایندگان آمریکا تحویل دادند. و همچنین برای حل معضل واکنش ارتش، یکی از ژنرال های شناخته شده آمریکا بنام هایزر به ایران آمد و فرماندهان نظامی را طی جلسات متعدد مجاب کرد که در برابر دو جریان اعلام بیطرفی کنند.

اجاره انتقال قدرت بدون استفاده از نیروی نظامی به یک محلّل نیاز داشت، و این وظیفه را بختیار نا دانسته پذیرفت. و سنا ریو مطابق برنامه پیش می رفت که دو مانع خود را نشان دادند. مقاومت بختیار در واگذاری قدرت و پذیرش این نکته که دولت او وظیفه انتقال رژیم شاه به خمینی را دارد و تنها یک دولت انتقالی است، و توجه گروه های چریکی که در انتقال قدرت میان خمینی و شاه معامله ای انجام شده و سر آنها بی کلاه مانده است.

موضوع بختیار مهم نبود چرا که او بدون تسلط بر ارتش فاقد قدرت عملیاتی بود. اما مورد دوم که آمریکا در محاسبات خود منظور نکرده بود، واکنش گروه های چریکی بود که پس از مشاهده رسیدن تحویل و تحول حکومت به نتیجه نهایی و اعلام بیطرفی ارتش، به پادگان ها حمله کردند تا سناریو تهیه شده را بهم ریخته و بازی را از دست بازیگران آن در بیاورند، حاصل حملات، غارت سلاح های موجود در پادگان ها و توزیع آنها میان مردم بود. ولی به اصل انتقال قدرت نتوانستند صدمه ای بزنند.

انقلاب 57 همانطور که در ابتدا گفته شد، فاقد هویت و ماهیت طبقاتی بود، و علیرغم اینکه ضربه اصلی در ساقط کردن رژیم، یعنی قطع درآمدهای آن توسط کارگران شرکت نفت انجام شد، بعلت هژمونی روحانیت و عدم وجود تشکیلات چپ که بتواند از اهرم کارگران شرکت نفت برای پیشبرد اهداف خود بهره ببرد، کلیه منابع و منافع مکتسبه از تغییر رژیم در دستان روحانیت قرار گرفت.

3.1.3.              جمهوری اسلامی

3.1.3.1.      دوران آیت اله خمینی

خمینی برای رسیدن به قدرت حکومتی مسیر پر دست اندازی را طی کرده و در سیاست پخته شده بود، او می دانست سیاستمدار باید بتواند با سخنان مناسب برای خود همراه بسازد و پس از استفاده از توانایی و قابلیت های همراهان ، آنها را بدور بیاندازد، و به زبان دیگر، در سیاست اخلاق، محلی از اعراب ندارد.

او در کتاب ولایت فقیه بیان کرده بود، که به فلسفه نیچه برای اصلاح بشریت معتقد است، که اگر یک "ابر انسان" قدرت حکومت را بدست بگیرد، می تواند با پرورش و آموزش کودکان، نسلی از انسان های طراز نوین بسازد که بر اساس اصول مکتب فکر کنند، سخن بگویند، و زندگی کنند. او می دانست گروه های تحصیل کرده دانشگاهی ، محصول فلسفه نیچه را دیکتاتوری تحلیل می کنند، لذا برنامه ای برای رسیدن به هدف تهیه کرد، طبق نقشه راه او، مردم عادی طرفدار او، که جمعیت بزرگی از مردم را تشکیل می دادند، برای دادن رای به نفع نظام و همچنین، راهپیمایی های میلیونی جهت مرعوب کردن مخالفین مناسب هستند، حافظین نظام از میان جوانان ماجراجو، قدرت طلب، ناآرام، و اراذل و اوباش انتخاب شوند تا هر درخواستی را اجابت کنند، و مدیریت اجرایی نظام ، از افراد تحصیل کرده فرصت طلب، مذهبی،و قدرت طلب انتخاب ، و قدرت واقعی و تعیین کننده در دست روحانیونیقرار بگیرد که با تز "ابر انسان" او همراه  باشند.

نکته بعدی در استراتژی او، پیشرفت آرام، به سمت هدف بود، بطوریکه هر قدم که برداشته می شود، ابتدا زیر پا تثبیت شود، و قدم بعدی برداشته شود.

پیروزی انقلاب از طرف مردم بخصوص طبقه کارگر که در کنار کارگری، و عندالزوم، نوکری صاحبکار را هم باید انجام می داد، با شوق و ذوق استقبال شد، کارگران تمامی کارخانجات دولتی و خصوصی را به تصرف خود درآوردند، مدیران و صاحبان شرکت را اخراج و اداره امور موسسه را از طریق شورای اسلامی کار که تشکیل داده بودند، به انجام می رساندند. احساس کارگران آزاد شدن از بند کارفرمایی بود که آنان را تحقیر می کرد. انقلاب 57 ، صاحبان ابزار تولید را حذف و کارگران را از رنج رعیتی همراه با کارگری نجات داد.

ماه عسل کارگران با انتخاب مدیران دولتی برای اداره شرکت ها، کارخانه ها، و موسسات صنعتی با چالش بزرگی روبرو شد، چرا که کسانی به مدیریت گمارده شدند فاقد اطلاعات اولیه یک مدیر بودند، و این خود موجب کشمکش هایی در واحدهای صنعتی بین شورای اسلامی کار و مدیران جوان بود، که به تعویض مدیران می انجامید. دولت موقت به نخست وزیری بازرگان نمی توانست اعمال قدرت کند، روحانیون حکومتی، هر یک اداره یک کمیته را که بجای پاسگاه های نیروی انتظامی وظیفه حفظ امنیت را عهده دار بودند، در دست گرفته و با افراد مسلح کمیته وابسته به خود، در منطقه تحت حفاظت، مختار به هر کاری بودند. سامان دهی کمیته ها به مهدوی کنی و برادرش سپرده شده بود و آنها بعنوان نظم دادن به اسلحه های موجود در کمیته ها و پرداخت حقوق افرادی که در کمیته شاغل بودند، ثبت و ضبط اطلاعات آنها را شروع کردند.

روند تاسیس جمهوری اسلامی با اخذ رای از مردم شامل، تعیین نوع حکومت، انتخاب خبرگان تدوین قانون اساسی، تصویب قانون اساسی ادامه داشت، خمینی در نظر داشت نظامی را با دو بخش تشکیل دهد، بخش اجرایی که اداره کشور را عهده دار باشد (دولت و مجلس) و مناصب آن توسط افراد مکلا اشغال و تحت هدایت بخش دوم اداره شود، و بخش ایدئولوژی، نظارت، کنترل، قضاوت، و نیروهای نظامی که مستقیما تحت نظر ولی فقیه بوده و روحانیون مدیریت آنرا عهده دار باشند. هدف خمینی از طراحی حکومت دو بخشی، دور نگاه داشتن روحانیت از روبرو شدن با مردم در امور اجرایی که همیشه می تواند مناقشه برانگیز باشد، و همچنین، قطع ارتباط روحانیت با امور مالی که موجب بدنامی افراد درگیر در آن می شود. ساختار حکومت مد نظر خمینی، رفتن به دریا بدون خیس شدن بود. در واقع خمینی برای حل مسائل اقتصادی روشی جهت عرضه نداشت، اما فشار جامعه و بخصوص کارگران در ابتدای پیروزی انقلاب را می توان در مصوبه شورای انقلاب با نام "قانون حفاظت و توسعه صنایع ایران" که در تیر 1358 به دولت ابلاغ شد یافت در این مصوبه، موسساتی که به مالکیت دولت درآمده و ملی می شوند به شرح زیر اعلام شده بود:

‌الف - علاوه بر نفت، گاز، راه‌آهن، برق، شیلات که قبلاً ملی شده صنایع زیر نیز ملی

می‌شوند:

‌الف 1 - صنایع تولید فلزاتی که در صنعت مصرف عمده دارند (‌مانند فولاد، مس وآلومینیوم) شامل مرحله نورد گرم

‌الف 2 - ساخت و مونتاژ کشتی هواپیما و اتومبیل

این مصوبه دراصل 44 قانون اساسی وضعیت جامع تری پیدا می کند:

"نظام اقتصادی جمهوری اسلامی ایران بر پایه سه بخش دولتی، تعاونی و خصوصی با برنامه‌ریزی منظم و صحیح استوار است.

بخش دولتی شامل کلیه صنایع بزرگ، صنایع مادر، بازرگانی خارجی، معادن بزرگ، بانک‌داری، بیمه، تأمین نیرو، سدها و شبکه‌های بزرگ آبرسانی، رادیو و تلویزیون، پست و تلگراف و تلفن، هواپیمایی،کشتیرانی، راه و راه‌آهن و مانند اینها است که به صورت مالکیت عمومی و در اختیار دولت است. بخش تعاونی نیز شامل شرکت‌ها و موسسات تعاونی تولید و توزیع است که در شهر و روستا بر طبق ضوابط اسلامی تشکیلمی‌شود بخش خصوصی شامل آن قسمت از کشاورزی، دامداری، صنعت، تجارت و خدمات می‌شود که مکمل فعالیتهای اقتصادی دولتی و تعاونی است. مالکیت در این سه بخش تا جایی که با اصول دیگر این فصل مطابق باشد و از محدوده قوانین اسلام خارج نشود و موجب رشد و توسعه اقتصادی کشور گردد و مایه زیان جامعه نشود مورد حمایت قانونی جمهوری اسلامی است. تفصیل ضوابط و قلمرو و شرایط هر سه بخش را قانون معینمی‌کند."

اصل 44 اقتصاد کلان را متعلق به دولت دانسته و برای بخش خصوصی جایگاه کوچک و مکملی در نظر گرفته است ، تجارت خارجی توسط مراکز تهیه و توزیع که بخشی از وزارت بازرگانی بودند کنترل می شد، طبق برآوردها، بعد از انقلاب بیش از 80% اقتصاد در دستان دولت یا بنیادهای عمومی قرار گرفت، این بزرگترین دولت در کل تاریخ ایران بود.

در کنار کشمکش های سیاسی حکومت جدید با گروه های مخالف ، دولت با چالش تعیین مدیر برای واحدهای تحت سرپرستی خود روبرو بود، مدیرانی که دولت برای اداره شرکت ها منصوب می کرد، طیف وسیعی را از جوانان زیر 18 سال تا پیرمردان 90 سال، از افراد بیسواد تا دکترا، از اشخاص بدون سابقه کاری تا اشخاص با سابقه کاری بسیار و از مسلمان تا کمونیست را شامل می شد، کافی بود شخص آشنایی در یکی از تشکیلات دولتی یا انقلابی داشته باشد تا بعنوان مدیر منصوب شود.

کلیه موسسات اقتصادی و دستگاه های دولتی دچار آشفتگی بودند ، تولید صنعتی متوقف شده بود، تنها موسساتی که بعلت عدم دستکاری کار می کردند، شرکت ملی نفت ایران، سیستم بانک ها، و بهداشت و درمان بود.

گردش امور شرکت های مصادره ای، از طریق رانت با تامین ارز دولتی می گذشت، تفاوت نرخ ارز و عدم وجود کالاها در بازار مردم را مجبور می کرد به موسسات دولتی مراجعه کنند.

اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری کارکنان آن، در تاریخ 13 آبان 1358، فصلی از روابط خصمانه میان دولت نوپای جمهوری اسلامی با آمریکا را بوجود آورد، و موجب شد حکومت جدید در زمره کشورهای متخاصم با آمریکا و اروپا قرار گرفته، و تحریم های مختلفی را برای جمهوری اسلامی به همراه بیاورد، و از همه ناگوارتر ترغیب صدام حسین در حمله به ایران در آخر شهریور 1359 بود، جنگی که 8 سال طول کشید، و منابع کشور را به شدت تحلیل برد.

اشغال سفارت آمریکا و جنگ ایران و عراق، دو واقعه ای بودند که مسیر حکومت داری جمهوری اسلامی را تغییر داد، خمینی را در دامی انداخت که تصور می کرد برای او "نعمت است" و کارگران را در وضعیتی بجا گذاشت، که بعلت شرایط خاص جنگی نتوانند با مدیریت ناکارآمد موسسات مصادره ای مقابله کنند، و موقعیتی را فراهم آورد، تا مدیران بی لیاقت، و بی کفایت گناه همه مشکلات را به گردن جنگ انداخته و اجازه اعتراض به کارگران را ندهند.

مدیران ناتوان از اداره موسسات، بذری را کاشتند که چند سال بعد، محصول نامبارک آن به ثمر نشست و آن این ادعا بود" دولت تاجر خوبی نیست"، "کار دولت سیاست گذاری هست، نه تصدی گری"، و عملکرد ضعیف مدیریت دولتی جمهوری اسلامی، کارگران و نیروهای چپ طرفدار مصادره شرکت ها در ابتدای انقلاب را هم به جمع بندی، "نه به مدیریت دولتی" رساند. در حالیکه نتیجه گیری درست " نه به مدیران دولتی" بود.

اشغال سفارت و جنگ ایران و عراق برای جمهوری اسلامی هم عواقب بدی داشت، چرا که ساختار مورد نظر او بعلت شرایط جنگی و درگیری داخلی حکومت بهم ریخت ، او مجبور شد روحانیون را وارد عرصه اجرایی کشور و در سمت های مختلف بکار گیرد، که پیامدهای ورود روحانیت به مناصب دولتی متعاقباً بروز کرد.

سال 1363، خمینی دانست در محاسبات خود دچار اشتباه بزرگی شده، و کوشش کرد با عنوان های بیماری و پیری از سیاست کناره گیری کند، اما اطرافیان به او تفهیم کردند که این راه که می رویم بدون بازگشت است، و در صورت مشاهده کوچکترین خللی در اراده شما برای ادامه کار، حکومت بسرعت سرنگون و مخالفان قدرت را بدست گرفته و اسلام ، شیعه، و روحانیت  را از ایران ریشه کن می کنند.

اطرافیان خمینی کوشش کردند تا او زنده هست ، موانعی که برای آینده جمهوری اسلامی می تواند خطرناک باشد را بردارد، و در همین راستا، دستور قتل عام زندانیان مجاهد و متعاقب آن زندانیان چپ را صادر ، و آیت اله منتظری را برکنار کرد. حل و فصل جمهوری اسلامی با دولت آمریکا از موضوعات دیگر برای حل و فصل بود، که بعلت عدم اولویت نسبت به دو مسئله یاد شده به تعویق افتاده بود که اجل به او مهلت نداد.

خمینی علیرغم  15 سال وقت برای تهیه و تدوین نقشه راه برپایی حکومت اسلامی، آنچه در ذهن پرورده و کمی از آن را به تحریر درآورده بود، ناقص، ناکارآمد، و نا منطبق با شرایط جامعه ایران بود، و در مسیر پیشبرد ادامه حیات جمهوری اسلامی یک به یک از آنها عقب نشینی کند، بخصوص راه حلی برای نیروهای مولد و روابط تولیدی در کشور پیش بینی نکرده بود، و تصور می کرد، در دست گرفتن قدرت حکومت ، اصل است. اما حضور انبوه مردم در مراسم خاکسپاری خمینی نشان داد هنوز بخشی از جامعه به بهبود اوضاع تحت حکومت جمهوری اسلامی باور دارند.

در ارتباط با کارگران، طنز تلخ، تغییر باورهای آنها از آنچه در ابتدای پیروزی انقلاب تصور می کردند، و آنچه در زمان فوت خمینی بود. انقلاب 57 کارگران را از بند رعیتی آزاد و به کسوت کارگری رساند، و با همین بینش بود که بدنبال دولتی کردن فعالیت های اقتصادی کشور بودند تا بتوانند شاهد دستمزد بهتر، کرامت انسانی، و رسیدن سود موسسات به دولت بجای سرمایه دار گردن کلفت باشند.گذر ده سال از عمر انقلاب و ملاحظه عملکرد مدیران دولتی اعم از بی کفایتی، سوء استفاده، و عدم رسیدگی به احوالات کارگران، آنها را به این نتیجه رساند که مدیریت بخش خصوصی با وجود عیوبی که دارد، بدنبال سودآوری بیشتر موسسه است و همین امر به رشد مداوم شرکت کمک می کند، و  مانع از تعطیلی کارگاه می شود، و لذا نسبت به مدیریت دولتی ترجیح دارد.

واکنش وزارت اطلاعات به اعتراضات کارگری نمونه روشن در سیستم مدیریت دولتی است، اگر در واحد اقتصادی کارگران بابت عدم دریافت حقوق ، مزایا و اداره بد موسسه معترض بودند، وزارت اطلاعات به مدیران توصیه می کرد تا کارگران را بهر صورت شده ساکت کنند، اگر شده بخش هایی از تجهیزات و اموال کارخانه را فروخته و آنرا به کارگران بدهید، این کار را بکنید، حتی اگر لازم بود موسسه را تعطیل و پول آنرا به کارگران داده و همه را تسویه حساب کنید. وزارت اطلاعات معتقد بود، اعتصاب بیماری ساری است که در صورت عدم جمع کردن می تواند به سایر شرکت ها سرایت کند.

بهرحال در دوره خمینی، نیروهای مولد و روابط تولیدی در ایران دچار تحولات عمیقی شد. جنبه مثبت این تحول در شخصیت طبقاتی کارگران، و تغییر هویت صاحبان سرمایه بود.

3.1.3.2.      دوره ولایت آیت اله خامنه ای،

3.1.3.2.1.    ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی

انتقال قدرت پس از مرگ خمینی بسرعت صورت پذیرفت، تیم هاشمی، خامنه ای، و احمد پسر خمینی توانستند با استفاده از روش های خود، حتی اگر بعنوان موقت باشد. به نتیجه برسانند.

خامنه ای در منصب رهبری و هاشمی در سمت ریاست جمهوری شروع بکار کردند. پس از مدت کوتاهی بین گروه هاشمی و روحانیت سنتی حکومتی در خصوص نحوه اداره کشور اختلاف اساسی بروز کرد،

هاشمی معتقد بود، نظام جمهوری اسلامی تثبیت شده و لازم است قواعد بازی بین المللی را پذیرفته و روابط کشور را با همه ، حتی آمریکا بهبود دهد و تنها استثنا در این میان اسرائیل باشد. هاشمی بمنظور پیشبرد استراتژی قرار دادن جمهوری اسلامی در مدار سایر کشورهای جهان، با بانک جهانی توافق کرد، برنامه بانک مذکور که پس از فروپاشی بلوک شرق برای کشورهای در حال گذار به سرمایه داری بازار آزاد تهیه شده بود را به اجرا بگذارد. اصول اصلی این برنامه شامل بندهای زیر بود:

·         شناور کردن پول کشور در برابر ارز های خارجی

·         واگذاری شرکت های دولتی به بخش خصوصی

·         کوچک کردن دولت با واگذاری بخش های غیر حاکمیتی به بخش خصوصی

·         آزاد کردن مبادلات خارجی با پیوستن به سازمان تجارت جهانی

ضمنا بانک جهانی موافقت کرده بود، سالیانه یک میلیارد دلار وام بابت اجرای پروژه های عمرانی به ایران بپردازد. برای دولت هاشمی، با درآمد ارزی ناشی از فروش نفت، وام بانک جهانی ارزش مالی چندانی نداشت، آنچه مهم بود، پرداخت وام توسط بانک جهانی به معنای پذیرش دولت جمهوری اسلامی در جمع سایر کشورهای جهان بود. هاشمی واردات از آمریکا را آزاد کرد و از شرکت های غربی و آمریکایی جهت سرمایه گذاری در ایران دعوت بعمل آورد.

ریال در مقابل ارز های دیگر شناور شد، واگذاری شرکت های مصادره ای به روش مذاکره به خریداران بخش خصوصی که از وا بستگان حکومت بودند، شروع شد. مراکز تهیه و توزیع که کنترل واردات را در دست داشتند منحل و تعطیل شدند و دولت جمهوری اسلامی درخواست عضویت در سازمان تجارت جهانی را ارائه کرد، و با دولت عربستان سعودی، که خمینی گفته بود ما اگر از گناه صدام بگذریم از گناه حکام عربستان نمی گذریم، قرارداد عدم تعرض امضاء کرد. پروژه های عمرانی با این استدلال که سپاه دارای ماشین آلات سنگین زیادی است که از جنگ باقی مانده، به سپاه واگذار کرد، و در نماز جمعه با صراحت به پاسدارانی که از جنگ برگشته بودند، اعلام کرد ، دولت حاضر است به آنان اعتبار بدهد تا کسب و کار راه بیاندازند، و به مدیران و کارمندان دولت که از سفره پهن شده بهره ای نداشتند، اجازه داد که در برابر خدماتی که ارائه می کنند مبالغی بعنوان "هدیه" دریافت کنند. همچنین بمنظور تولید شغل برای افراد بیکار پروژه های سد سازی ، راه سازی، احداث پالایشگاه، پتروشیمی و غیره را در اقصاء نقاط کشور شروع کرد، و بقول خودش ایران تبدیل به یک کارگاه بزرگ سازندگی شد .

اقدامات هاشمی با گذشت چند سال با مشکلات عدیده ای برخورد کرد. ارز که در شروع دولت هاشمی زیر 200 تومان بود افزایش قیمت پیدا کرد و حتی تا 700 تومان هم رسید، که ناچار به تثبیت دوباره نرخ ارز به ارزش 300 تومان برای هر دلار شدند. شرکت های واگذار شده به بخش خصوصی بجای رونق، تعطیل و کارگران خود را اخراج کردند، بانک مرکزی در تامین ارز خرید های خارجی در سر رسید آنها کم آورد و همین امر موجب شد تا کشورها اعتبارات اسنادی صادره از بانک های ایران را نپذیرند. آمریکا با عضویت ایران در سازمان تجارت جهانی مخالفت کرد و برای پذیرش جمهوری اسلامی شروطی قائل شد. بانک جهانی پرداخت وام های یک میلیارد دلاری سالیانه خود را متوقف کرد. باز گذاشتن دست مدیران دولتی در دریافت هدیه، موجی از فساد اداری، مالی، و اخلاقی در جامعه بوجود آورد.

از طرف دیگر مخالفان اصول گرای هاشمی، دست به اقدامات تروریستی از جمله بمب گذاری، و کشتن مخالفاندر خارج از کشور زدند، که باعث شد تا کلیه کشورهای اروپایی سفرای خود را از ایران فرا بخوانند.

روحانیون سنتی حکومتی، برای تشکیل نیروی متحد علیه هاشمی، با خامنه ای که در سمت رهبری به حاشیه رانده شده بود، وارد مذاکره شده و به توافقی دو جانبه رسیدند، قرار شد اصول گرایان، به خامنه ای درجه مرجعیت بدهند، و از اقدامات او پشتیبانی کنند و در مقابل، خامنه ای علیه هاشمی وارد عمل شود.

اصول گرایان چند جبهه در برابر هاشمی باز کردند، تبلیغ این امر که ترویج فساد در جامعه بعلت عملکرد هاشمی و فاسد بودن خود و خانواده اشهست ، گروهی از اراذل و اوباشی که داشتند را تحت نام حزب اله متشکل و به هر کجا که لازم می دیدند، بعنوان لباس شخصی حزب الهی حمله می کردند . یاران هاشمی را دستگیر و در دادگاه هایی که از طریق صدا و سیما پخش می شد، به جرم فساد و سوء استفاده تحت محاکمه قرار می دادند.

هدف اصول گرایان از اعمالی که تحت برنامه منسجم پیش می بردند، بیرون کردن هاشمی و یارانش از نظام جمهوری اسلامی و حتی در صورت لزوم به جرم خیانت محاکمه کنند. هاشمی می دانست مخالفان چه نقشه ای برای او دارند، لذا ابتدا مافیای خودش را تحت نام حزب "کارگزاران سازندگی" ساماندهی، و برای مقابله با کاندیدای اصول گرایان، ناطق نوری، فرد کمتر شناخته شده و معتدل ، خاتمی را به میدان مبارزه آورد، و با حمایت حزب خود و تبلیغات وسیع که با هزینه زیادی انجام می شد، او را مقبول عموم مردم کرد، و البته در انتخابات ریاست جمهوری سیستم پایش گسترده ای گذاشت تا از تقلب اصول گرایان جلوگیری کند. نتیجه انتخابات ریاست جمهوری، گروه اصول گرا را به لرزه انداخت، کاندیدای آنها یک پنجم کاندیدای هاشمی رای آورد و شکست افتضاح آمیزی خورد.

دوره ریاست جمهوری هاشمی یکی از نقاط عطف در زندگی جمهوری اسلامی بود، که می توانست ریل حرکت خود را از رویارویی با جهان به تفاهم با جهان تعویض کند، اشتباه بزرگ هاشمی دست کم گرفتن حریف ، بی اعتنایی به وضعیت زندگی مردم ، ترویج فساد در جامعه، و پذیرش بدون چون و چرای دستورالعمل های بانک جهانی بود. زندگی کارگران و محرومان در دوره هاشمی سخت تر و طاقت فرساتر شد، مدیران دولتی اگر قبل از هاشمی تظاهر به خاکی بودن می کردند در زمان هاشمی به اشرافی گری در شرکت و زندگی خصوصی روی آوردند، و نحوه زندگی مدیران دولتی و حکومتی، کارگران و مردم را هرچه بیشتر از آنها دور کرد.

3.1.3.2.2.    ریاست جمهوریخاتمی

در سطور قبلی گفته شد، دلیل رای مردم آمریکا به کارتر بعد از رسوایی واترگیت، روی گردانی از سیاستمداران حرفه ای بود، انتخاب خاتمی هم با رای بالا به ریاست جمهوری ناامیدی مردم از دو گروه اصول گرا و سازندگی بود،

خاتمی فاقد خط و مشی خاصی در اقتصاد و سیاست بود، و به قضایای کشور از منظر فرهنگی نگاه می کرد، او تصوری که از اداره کشور داشت سورئالیستی و روبنایی بود، علت این رویکرد هویت دوگانه دین اسلام، بعنوان مکتب اخلاقی، و راه و رسم حکمرانی است، حرکت در مسیر اخلاق با ملایمت ، نصیحت ، و اغماض همراه است، در حالیکه مسیر حکومت با عتاب، خطاب، گرفتن، بستن، و کشتن بیان می شود.

خاتمی بخش اقتصادی دولت را بدست یاران همفکر هاشمی سپرد، و آنان سعی کردند با احتیاط بطوریکه اصول گرایان بر آشفته نشوند، و به آرامی سیاست های هاشمی را به پیش ببرند.

عده ای از کارگزاران جمهوری اسلامی با مشاهده منازعه اصول گرایان و کارگزاران ، به این نتیجه رسیدند، که راه هر دو گروه نادرست است، و لازم است در نظام، اصلاحاتی انجام شود، اصلاحاتی که مبهم و هر کس برداشت خود را از آن داشت، گروهی که خود را "اصلاح طلب" می نامیدند و نا همگن بودند، و تعریف روشنی از خواسته های خود نداشتند.

اصلاح طلبان، بمنظور جلب نظر مردم و رای دهندگان، نوک حمله خود را متوجه هاشمی رفسنجانی کردند، روزنامه های اصلاح طلب، محل درج مقالاتیعلیه هاشمی بود، بطوریکه در انتخابات مجلس ششم که دو سال پس از ریاست جمهوری خاتمی برگزار گردید، هاشمی نتوانست رای لازم برای ورود به مجلس را بدست بیاورد، و در مقابل اصلاح طلبان توانستند اکثر کرسی های مجلس را از آن خودشان کنند.

با تشکیل مجلس ششم، کارگزاران و اصلاح طلبان در یکطرف و اصول گرایان به رهبری خامنه ای در طرف دیگر در برابر هم صف آرایی کردند. اصلاح طلبان با شعار "ایران برای همه ایرانیان" بصورت غیرمستقیم خواستار برپایی یک ملت- دولت در ایران بودند، که در آن همه دارندگان تابعیت ایران، فارغ از دین، جنسیت، نژاد، سن، زبان و غیره صاحب حقوق مساوی در برابر قانون مطابق قانون اساسی باشند.

هر یک از طرفین کوشش می کرد تا از کلیه ابزارهای خود برای پیشبرد اهداف خود استفاده کند، و تا می تواند مانع از حرکت طرف مقابل شود. خاتمی با طرح " تهاجم فرهنگی" جبهه فراگیری علیه اصلاح طلبان گشود، و با استفاده از ایزار قوه قضائیه در یک روز یکصد نشریه توقیف شدند، و با بهره گیری از لباس شخصی های حزب اله، به مکان های تجمع و تبلیغ اصلاح طلبان حمله کردند، و شورای نگهبان با استفاده از قدرت خود قوانین مصوب مجلس را نپذیرفت، و حتی در محدود کردن اختیارات اصلاح طلبان، خامنه ای متوسل به حکم حکومتی برای ممانعت از طرح اصلاح قانون مطبوعات در مجلس شد.

در حالیکه دو گروه در برابر یکدیگر صف آرایی و به مقابله مشغول بودند، تیم اقتصادی هاشمی به گسترش فساد مالی در کشور ادامه می داد. مدیران دولتی در واحدهای صنعتی و غیر صنعتی از آشفته بازار سیاسی و فرهنگی کشور استفاده بهینه کرده و جمعیت بیشتری از کارگزاران و دست اندر کاران حکومتی را به آلودگی مالی کشاندند.

با سرمایه گذاری کلان در تولید خودرو با پول پیش خرید مردم ، گروه های نوپای بخش خصوصی پا گرفت که صاحبان آنها افراد وابسته به حکومت بودند، این واحدها قطعات خودرو برای کارخانجات خودرو سازی تولید می کردند، گروه های قطعه ساز، کارخانجات دولتی موجود را به ثمن بخس می خریدند و با قراردادهای خوب با خودرو سازان ، شرکت های زیان ده را سود آور می کردند، و با استفاده از شیوه تولید کنتراتی با کارگران سطح تولید را افزایش قابل توجهی داده و کارگران هم می توانستند با کار فشرده از منافع بیشتری بهره ببرند.

گروه های تازه تاسیس بخش خصوصی که می توانستند از رانت وام و ارز دولتی استفاده کنند، و برای فروش محصولات هم زد و بندهای  خاص خود را داشته باشند، شکل نوینی از نیروهای مولد و  ارتباط نیروهای تولیدی را به اقتصاد ایران وارد کردند. حقوق و مزایای مدیران میانی و کارگران واحدهای مذکور از متوسط جامعه بیشتر ، و کارکنان آنها با هویت کارگری مشغول بکار بودند.

رشد گروه های بخش خصوصی علیرغم وابستگی به حکومت و استفاده از رانت – بجای وابستگی حکومت به آنها- نوعی بورژوازی ملی را پایه گذاری کردند، که در صورت گسترش و توسعه، و افزایش وزن آنها در اقتصاد کشور، می توانست بورژوازی ملی در کشور را بنا کند.

3.1.3.2.3.     ریاست جمهوریاحمدی نژاد،

تجربه دو انتخابات ریاست جمهوری که به پیروزی خاتمی انجامید، به اصول گرایان نشان داد که باید برای پیروزی در انتخابات برنامه ریزی کرد. لذا دو سال پیش از پایان دوره دوم خاتمی، در پی یافتن شخصی بودند که دارای مشخصات زیر باشد:

·         دارای تحصیلات دانشگاهی باشد.

·         روحانی نباشد.

·         دارای تفکر اصول گرایی باشد.

·         ساده زیست باشد.

·         استراتژی او در رویارویی با آمریکا تهاجمی باشد.

مسئولیت پیدا کردن کاندیدای ریاست جمهوری به فرماندهان ارشد سپاه واگذار شد، و آنها احمدی نژاد را که واجد شرایط بود، و در گذشته بعنوان استاندار مشغول بوده انتخاب کردند، و قرار شد احمدی نژاد، گزارشی از اعتقادات، نگرش به زندگی شخصی مسئولین، روابط داخلی، ارتباط با آمریکا، و استراتژی خود در مقابله با غرب تهیه و به خامنه ای ارائه تا ایشان بررسی و نظر خود را ابراز کند.

احمدی نژاد با توجه به نقطه نظرات خامنه ای و با راهنمایی فرماندهان سپاه گزارش مربوطه را تهیه و به خامنه ای ارائه کرد. گزارش مقبول افتاد و اهلیت او تائید شد. طبق برنامه تدوین شده، ابتدا او را در مقام شهرداری تهران گذاشتند تا همه مردم او را بشناسند، و بعد چهره خاکی از او در رسانه ها ترسیم کردند، و در انتخابات ریاست جمهوری با کمی بالا و پائین کردن تعداد آراء او را با هاشمی به مرحله دوم بردند، در آن زمان چهره هاشمی بعنوان مظهر اشرافیت، فساد، و تبه کاری در کشور شناخته می شد، و لذا هرکس در مقابلش قرار می گرفت برنده بود.

با پیروزی احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری، خامنه ای "سیاست های کلان مرتبط با اصل 44 قانون اساسی" که واگذاری شرکت ها، و وظایف غیر حاکمیتی دولت به بخش خصوصی بود را ابلاغ کرد. احمدی نژاد با استناد به  دستورالعمل خامنه ای، و مصوبه دولت برای واگذاری پروژه ها و شرکت های دولتی به سپاه بدون برگزاری مناقصه ، بابت قدردانی از سپاه، شرکت ها، موسسات، سازمان ها، و پروژه های عمرانی نان و آب دار را به سپاه داد.

بمنظور جلب نظر قدرتمندان رژیم، به هر باند یا دار و دسته، مجوز تاسیس بانک و در صورت فقدان کلیه شرایط یا قدرت کم در حکومت، مجوز تاسیس موسسات مالی و اعتباری را صادر کرد. کشور در مدت کوتاهی صاحب چندین بانک خصوصی با شعباتی در اقصاء نقاط شد.

گران شدن نفت در آن دوره ، بورژوازی تجاری کشور را تقویت و واحدهای تولیدی بجای ساخت در داخل، اجناس خود را از چین وارد و با مارک خودشان می فروختند، اتفاقی که در زمان احمدی نژاد ، جوانه های اولیه بورژوازی ملی را برباد داد، و موجب بیکاری تعداد زیادی از کارگران صنعتی؛ علیرغم قیمت بالای نفت شد، بیکاری گسترده، نظر تیم احمدی نژاد را بهپروژه هایی جلب کرد تا بتواند بیکاران را به کار رسانده، و نیازی از مردم را برطرف کند، و آن پروژه " مسکن مهر" بود.

کشورهای سرمایه داری در دوران رکود متوسل به اجرای پروژه های عمرانی از جمله راه ، راه آهن، سد، و ساختمان سازی می شوند تا ضمن تامین شغل برای بیکاران، نتیجه پروژه بتواند خدماتی به مردم ارائه کند، و باعث رونق بخشی از صنایع شود. "مسکن مهر" می توانست این حفره ها را پر کند بشرطی که:

·         محل احداث شهرک های مسکونی مطالعه و امکانات آنها برای تامین زیر ساخت ها در نظر گرفته می شد.

·         ساختمان هایی که قرار بود ساخته شود، با توجه به شرایط اقلیمی و بومی طراحی می شد.

·         واگذاری پروژه ها به پیمانکاران شفاف و طی مراحل مشخصی انجام می شد.

·         برای خریداران شروطی منظور نمی شد که موجب ایجاد رانت شود.

·         نظارت بر کار پیمانکاران و پیشرفت پروژه ها با معیارهای حرفه ای  انجام می شد.

متاسفانه با وجود اینکه پروژه ساخت خانه های ارزان قیمت می توانست اقدام خوبی برای ایجاد شغل و راه اندازی بخشی از صنایع داخلی شود، به فساد و رانت آلوده شد، که حاصل آن تاخیر در ساخت حتی تا امسال بوده است.

نکته دیگر منبع تامین مالی پروژه های مسکن مهر، اعتبارات بانکی بود، که بعلت عدم توانایی بانک ها در تامین از طریق سپرده ها، عمده اعتبارات از طریق چاپ اسکناس و افزایش نقدینگی تامین شد که عوارض آن در تورم لجام گسیخته سال های پایانی ریاست احمدی نژاد خود را نشان داد و مردم بسیاری را فقیر تر کرد.

انتخاب مجدد احمدی نژاد در دور دوم با مناقشه سیاسی و اعتراض اصلاح طلبان با مطالبه دو کاندیدای انتخابات، موسوی و کروبی همراه شد. مناقشه ای که به کشتن، مجروح کردن، و دستگیری تعداد زیادی از مردم عادی و اصلاح طلبان ، و حبس خانگی دو کاندیدای معترض منتهی شد.

سیاست تهاجمی احمدی نژاد، به ائتلاف جهانی برای منزوی کردن جمهوری اسلامی و برقراری تحریم های بین المللی طی 6 قطعنامه شورای امنیت شد. و ادامه فشارها جمهوری اسلامی را وادار کرد تا به پای میز مذاکره بنشیند.

8 سال ریاست جمهوری احمدی نژاد یکی از برهه های طلایی برای رشد و تعالی بورژوازی ملی بود، یبق برآورد در مدت 8 سال موصوف، دولت حدود 700 میلیارد دلار نفت فروخت، که در صورت سرمایه گذاری در صنایع و زیر ساخت های کشور، نظام سرمایه داری ایران را که از زمان شاه وابسته بود تا حد زیادی مستقل کند، و مسیری مشابه کره جنوبی را طی کنیم، متاسفانه بی برنامگی، فقدان نگرش استراتژیک به نهادینه شدن صنعت ، نشاندن آرزوها بجای برنامه، محاسبه اشتباه، و فسادی که از حالت فردی، گروهی، باندی به سیستماتیک و ساختاری رسید، بورژوازی ملی را مضمحل و کارگران را بعلت عدم وجود کار به بیگاری کشاند. رشد مشاغل دلالی، گسترش مواد مخدر، دستفروشی، توسعه کلان حاشیه نشینی در کنار فروپاشی کشاورزی و کوچ به شهرها ، و تحریم های بین المللیایران را به مرزهای فروپاشی اجتماعی برد.

3.1.3.2.4.    ریاست جمهوریروحانی،

روحانی کاندیدای مورد علاقه اصول گرایان نبود، چرا که او را در مجموعه باند هاشمی ارزیابی می کردند، رویکرد اصلاح طلبانه او در انتخابات، حمله به عملکردهای ناصواب جمهوری اسلامی، توانست میان سایر کاندیداها بخصوص فرد مورد نظر اصول گرایان یعنی جلیلی موقعیت بهتری پیدا کند. تجربه انتخابات سال 1388 و بلوای بعد از آن به اصول گرایان نشان داد، که بلا اثر کردن انتخابات به همین راحتی که تصور می کنند، نیست، در این ارتباط مردم پافشاری دارند بر حق خود، و همچنین کاندیدا هایی که بازنده می شوند، هم می توانند بر نتیجه اعلام شده مدعی باشند.

مذاکرات اتمی با تبلیغات و جنجال بزرگی از طرف رسانه ها مطرح شد، در این میان روحانی بسیار ذوق زده بود، و می اندیشید که قرارداد اتمی می تواند باب تفاهم برای سایر موضوعات را با غرب و بخصوص آمریکا باز کند و با همین تفکر تمامی تخم مرغ های خود را در سبد قرارداد اتمی چید.

کشورهای 1+5 هر یک به دلایل خاص خود وارد مذاکره با جمهوری اسلامی شده بودند:

·         آمریکا، استراتژی آمریکا برای آینده نزدیک تمرکز بر اقیانوس آرام و تشکیل یک اتحاد نظامی با کشورهای آسیای شرقی، برای مقابله با چین است. و منطقه خاورمیانه موقعیت سوق الجیشی خود را برای آمریکا از دست داده ، چرا که نیازی به نفت منطقه ندارد، در حالیکه چین با حفظ نظام کمونیستی در حال گسترش نفوذ خود در دریای چین و اقیانوس آرام است. از نظر آمریکا روسیه دشمن نیست، و حتی می تواند بعنوان نماینده آمریکا در خاورمیانه جولان بدهد. چرا که علیرغم لگدهایی که پوتین می پراند، بعلت قرار گرفتن در چرخه سرمایه داری در نهایت با غرب همراه خواهد بود، و اقدامات کنونی روسیه از باب خودنمایی است.

تنها مشکل آمریکا برای ترک خاورمیانه، خطرهای آتی است که رژیم اسرائیل را تهدید می کند، و لذا باید به هر زبانی که شده اطمینان کسب کند که جمهوری اسلامی در آینده نمی تواند به بمب اتمی مجهز شود.

حتی موضوعاتی از قبیل سیستم های موشکی و گروه های نیابتی جمهوری اسلامی مشکلی برای اسرائیل نیست و می تواند از پس آنها برآید، و طرح مواردی از قبیل تجهیزات موشکی و نیروهای نیابتیبعنوان چانه زنی برای بلااثر کردن سیستم اتمی جمهوری اسلامی است.

·         اتحادیه اروپا به نفت خلیج فارس نیاز دارد، و لذا در پی آن است تا جمهوری اسلامی را از آسیب زدن به انتقال نفت باز دارد.

·         روسیه، این کشور به نفت خلیج فارس نیازی ندارد، اما در پی گسترش نفوذ خود در خاورمیانه است.

·         چین، در حال حاضر نفت خود را از خلیج فارس تامین می کند، و در صورت اختلال مجبور است به سراغ آمریکا یا روسیه برود که خوشایند استراتژی آینده نگر چین نیست.

·         جمهوری اسلامی با انتخاب سیاست های نادرست و عدم ارزیابی صحیح از توانایی خود، هست و نیست خود را به صادرات و فروش نفت گره زده است، و چاره ای جز کنار آمدن با کسانی که مانع فروش نفت او می شوند ندارد.

روحانی پس از امضاء توافقنامه برجام ، جشن گرفت و گفت ما به دنبال برجام های 2 ، 3 و غیره هستیم. او نمی دانست برای اصول گرایان چیزی که مهم است امکان فروش نفت است، و بقیه موضوعات فرعی و لازم المذاکره نیستند، و همینطور هم شد و خامنه ای درب ادامه مذاکره با آمریکا را بست. و از اقبال بد جمهوری اسلامی، رئیس جمهوری به کاخ سفید آمد که پس از مهلت یک سال و چند ماهه از برجام خارج و جمهوری اسلامی را تحت شدیدترین تحریم ها قرارداد.

در حال حاضر توان صنعتی ، کشاورزی، و خدماتی کشور در پائین تر سطح خود می باشد، تقریبا اکثر کارخانجات بعلت عدم وجود مواد اولیه و نبود امکان گشایش اعتبارات اسنادی، و مهمتر از همه بی پولی دولت خوابیده اند. جمهوری اسلامی چاره ای جز مذاکره با آمریکا ندارد، و اقدامات ایذایی از قبیل حمله به نفتکش ها، زدن پالایشگاه های عربستان، و تخطی از تعهدات برجام پرونده یاغی بودن حکومت ایران را سنگین تر کرده و آمریکا مدارک بیشتری جهت محکوم کردن جمهوری اسلامی در سازمان های جهانی در دست دارد. امید بستن سران جمهوری اسلامی به عدم انتخاب مجدد ترامپ، قماری است که برنده شدن امتیاز خاصی را به همراه ندارد و بازنده شدن، پرداخت هزینه سنگینی را بر دوش جمهوری اسلامی خواهد گذاشت.

3.1.3.2.5.    جمع بندی "آلترناتیو جایگزینی رژیم سرمایه داری در ایران"

مقاله با پرسشبالا شروع شد، و با شرح ورود سرمایه داری و تاسیس ملت- دولت در بیش از یک قرن گذشته تا به امروز ادامه پیدا کرد. دلیل پرداختن به سابقه گذشته، بدست آوردن درک روشنی از روند تغییرات نظام سرمایه داری و شکل گیری ملت- دولت ایران است.

تحول ملت- دولت ، مسیر رشد و توسعه سرمایه داری در کشور را هموار می کند. و تاثیر متقابل ملت- دولت در نظام سرمایه داری، چرخه ارتقاء هر دو پدیده را همراه با یکدیگر میسر می سازد. کشور ایران در یک صد سال گذشته از پیچ و خم های بزرگی عبور کرده و نتوانسته به ایستگاه آرامش و توسعه اقتصادی درون زا برسد.

سرمایه داری موجودی است با ولع زیاد و سیری ناپذیر، که برای بلعیدن به محیط مناسب نیاز دارد، و بقول اقتصاد دان ها سرمایه ترسو است، و به راحتی تن به خطر نمی دهد. پیشرفت های دهه چهل هجری که کشور در آرامش و اوضاع با درآمد گزاف نفت آشفته نشده بود، علیرغم کمبود سرمایه، کشور توانست رشد و توسعه بی نظیری را تجربه کند.

دوران حکمرانی جمهوری اسلامی از ابتدای پیروزی با قربانی کردن ایرانیانی تحت عنوان وابستگان رژیم گذشته، با بحران شروع شد، و در تمامی چهل و اندی سال گذشته بحران با اشکال مختلف ، تحت مضامین متفاوت، و با عناوین ملی و اسلامی ادامه پیدا کرده است. گردانندگان جمهوری اسلامی که بخشی از روحانیت سنتی هستند، هیچگاه استراتژی خود را تبیین و تعیین نکرده اند و آنچه تحت عنوان چشم انداز 1404 ترسیم و ابلاغ شده، آرزوهایی است، که برای دستیابی به آنها منابع و مبالغ لازم شناسایی و مشخص نشده است. برای در دست داشتن ایده ای از سند مذکور فهرست آن در زیر آورده می شود:

"جامعهٔ ایرانی در افق این چشم‌انداز چنین ویژگی‌هایی خواهد داشت:

·         توسعه‌یافته، متناسب با مقتضیات فرهنگی، جغرافیایی و تاریخی خود و متکی بر اصول اخلاقی و ارزشهای اسلامی، ملی و انقلابی با تأکید بر: مردم‌سالاری دینی، عدالت اجتماعی، آزادیهای مشروع، حفظ کرامت و حقوق انسان‌ها و بهره‌مند از امنیت اجتماعی و قضایی.

·         برخوردار از دانش پیشرفته، توانا در تولید علم و فناوری، متکی بر سهم برتر منابع انسانی و سرمایه اجتماعی در تولید ملی.

·         امن، مستقل و مقتدر با سامان دفاعی مبتنی بر بازدارندگی همه‌جانبه و پیوستگی مردم و حکومت.

·         برخوردار از سلامت، رفاه، امنیت غذایی، تأمین اجتماعی، فرصتهای برابر، توزیع مناسب درآمد، نهاد مستحکم خانواده به دور از فقر، فساد، تبعیض و بهره‌مند از محیط زیست مطلوب.

·         فعال،مسئولیت پذیر،ایثار گر، مؤمن، رضایتمند، برخوردار از وجدان کاری، انضباط روحیهٔ تعاون و سازگاری اجتماعی، متعهد به انقلاب و نظام اسلامی و شکوفایی ایران و مفتخر به ایرانی بودن.

·         دستیافته به جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقهٔ آسیای جنوب غربی (شامل آسیای میانه، قفقاز، خاورمیانه و کشورهای همسایه) با تأکید بر جنبش نرم‌افزاری و تولید علم، رشد پرشتاب و مستمر اقتصادی، ارتقاء نسبی سطح درآمد سرانه و رسیدن به اشتغال کامل.

·         الهام‌بخش، فعال و مؤثر در جهان اسلام با تحکیم الگویمردم سالاری دینی،توسعهٔ کارآمد، جامعه اخلاقی، نواندیشی و پویایی فکری و اجتماعی، تأثیرگذار بر هم گرایی اسلامی و منطقه‌ای براساس تعالیم اسلامی و اندیشه‌های امام خمینی (ره).

·         دارای تعامل سازنده و مؤثر با جهان براساس اصول عزت، حکمت و مصلحت."

اگر موارد ذکر شده در سند چشم انداز را بعنوان مدرک بالادستی جمهوری اسلامی تلقی کنیم، دستیابی به تک تک بندها در زمان های دور هم قابل تصور نیست و حرکت جامعه ایران در جهت عکس موضوعات یاد شده بوده و به زبان دیگر، در دوران جمهوری اسلامی نه تنها ایران به این اهداف نزدیک نشده که از آنها دورتر هم شده است.

خوشبختانه با وجود اینکه نظام سرمایه داری بعلت تلاطم های سیاسی و اجتماعی نتوانسته مسیر رشد و تعالی خود را طی کند، عناصر آن شامل بورژوازی ملی، و کارگران صنعتی در آن وجود داشته و در شرایط نامناسبی قرار دارند. فراهم کردن اوضاع و احوالی که در آن بتواند سرمایه داری رشد و به تعالی خود برسد، مستلزم استقرار کشور ملت- دولت در ایران است، که دارای مشخصات زیر باشد:

·         محدوده سرزمینی ایران ، شامل مرزهای کنونی که از طرف جامعه جهانی به رسمیت شناخته شده است.

·         ملت ایران شامل کلیه افرادی است که صاحب تابعیت ایرانی فارغ از جنسیت، سن، نژاد، قومیت، دین، زبان، و سواد هستند. کسانی که بعدا موفق به اخذ تابعیت ایرانی شده اند در حکم شهروندان ایرانند.

·         قانون اساسی که توسط برگزیدگان ملت تهیه و به تصویب اکثریت ملت برسد.

·         دولت، سازمان حقوقی که ساختار آن را قانون اساسی مشخص و مسئولیت اداره کشور را دارا بوده، و افراد کلیدی آن توسط مردم و برای مدت مشخص انتخاب می شوند.

روشن است استقرار نظامی که در آن هرچه در کشور است بصورت مشاع به ملت تعلق دارد، می تواند زمینه بهبود زندگی فردی و اجتماعی را فراهم کرده و با برقراری آرامش ، رشد اقتصادی درون زا را افزایش داده  و کارگران را قادر می سازد با تشکیل اتحادیه های صنفی از حقوق خود پاسداری کنند. چنین سیستمی با کلیه کشورهای جهان روابط حسنه بر مبنای منافع ملی برقرار خواهد کرد.

 

 

 




Gozareshgar
info@gozareshgar.com