20.06.20 00:01 Alter: 14 days

مراد عظیمی: جامعه مشارکتی

Kategorie: Nachricht

 

جامعه مشارکتی،Participatory Society،

سرمايه داری دولتی شوروی در سال 1991 فروپاشيد و تمام کشورهای تجزيه شده از آن به راست و راست افراطی تا فاشيسم چرخيدند. ظاهرن ليبراليسم نو يا انتقال از بازاربه مثابه ابزاری برای تحقق کالا در فرايند توليد در سرمايه داری کلاسيک با رقابت آزاد، به بازار در نقش هدف، از اوخر دهه   1970 سرکشيد1. با تلاشی شوروی ليبراليسم نو ذوق زده پايان تاريخ را اعلام کرد و جار زد بديل ديگری نيست. ولی، نزديک به دو دهه بعد با انفجار بحران عميق سرمايه داری در شکل بحران مالی در سال 2008 تعبير ليبراليسم نوبه ديوار خورد. گرچه سرمايه داری غرب سرنگون نشد، ولی تعبير ليبراليسم نو در هر دوحيطه اقتصادی و گستره سياسی چالش شد. ناگهان، اقتصاددانانی که تاديروز بسته بندی تعبير ليبراليسم نو را در اختيار سياستمداران قرار می دادند با رخداد بحران اقتصادی 2008 ليبراليسم نو را نقد کردند. در بعد سياسی جنبش وال استريت با شعار «ما  صدای 99 درصد مردم عليه يک درصد هستيم. در صد ها شهر آمريکا  مردم به خيابان ها سرازير شدند. برآمد جنبش وال استريت فراسوی مرزهای آمريکا کشيده شد، بهار عربی غنچه زد، و با انقلاب روژاوا درسال 2012، اولين شيوه اداره جامعه در شکل دموکراسی مستقيم يا اداره جامعه بدست مردم، با برابری جنسی، نژادی و باورمذهبی و با سازه  های کمون های محلات، شوراهای شهری و شورای سراسری، کمون های کشاورزی مختلط زن و مرد و کمون کشاورزی زنان و تشکيل تعاونی های توليدی و کشاورزی در بطن جهنم خاورميانه و ليبر اليسم نو اعلام وجود کرد. به تمثيل انگليسی شاه مرد زنده باد شاه، بهارعربی سقط شد زنده باد بهارانقلاب روژاوا2...

جامعه مشارکتی3 يا شرکت همه مردم دراداره جامعه مترادف اداره شورائی جامعه، جامعه تعاونی، «رهائی بوم زيست، ظهور و انحلال سيستم سلسه مراتبی»4، جامعه سوسياليستی يا کمونيستی است.مارکس و انگلس در مانيفست کمونيسم در تقابل با انواع سوسياليسم های غير کارگری آرمان شان را کمونيسم ناميدند. زمانی بعد با افول اقبال سوسياليسم های غير کارگری هردواز واژه سوسياليسم به  همان معنای کمونيسم استفاده کردند. بنابراين، تعبير جامعه مشارکتی تجديد نظر در واژگان اداره شورائی، جامعه تعاونی، سوسياليسم يا کمونيسم نيست. اما، اين نيز گفته شود که پديداری گفتمان کمونيسم از همان نيمه اول قرن نوزدهم در يک نحله چپ در معنای آرمان خواهی دريافت شد تا در آينده ای تحقق يابد. ونه بسادگی کمونيسم درمعنای لغوی برای مردم يعنی هواداری از کمون و  کمونيست هوادار وسازمانگر کمون ( معادل متحول کردن محله درزبان فارسی) و البته نه در آينده، بلکه در درون روابط سرمايه داری و بهر درجه ای.

درپيامد بحران سرمايه داری سال 2008 ، تعابيری مانند جامعه مشارکتی، جامعه تعاونی به جای تعابير سوسياليسم و کمونيسم مطرح شدند. گرچه در بالا توضيح دادم  اين تعابيربديل سرمايه داری هدف مشابهی را افاده می کنند، ولی منصفانه به عاقبت سوسياليسم يا کمونيسم روسیه، اروپای شرقی و چين کمونيست حی و حاضر با ادعای سوسياليسم علمی اش تامل کنيم، بی دليل نيست که گرايشاتی راديکال، آزادی خواه و برابرطلب ترجيح می دهند تعبيرشان از بديل سرمايه داری را با نام های ديگر بيان کنند، که البته جديد هم نيست. «يانيس وارافاکيس»اقتصاددان وسياستمدار بانام وهوادار مارکس درتعبيرش از بديل سرمايه داری می گويد آنچه گفتم کمونيسم است ولی من کمونيست نيستم.

در تعابير گوناگون از جمله برپائی جامعه مشارکتی، سئوال محوری اين است که به پشتوانه کدام راهبرد شرائط لازم برای تحقق و سازمان دادن جامعه فراسرمايه داری را تدارک ديد.

درپس رويداد انقلاب صنعتی ازيک چهارم آخر قرن هيجدهم تا يک چهارم اول قرن نوزدهم دو ديدگاه متفاوت برای تحول دولت سرمايه داری از سوی  مارکس  و «جوزف پير پردون» 5،  پدر آنارشيسم مطرح شد.پرودون به سادگی گفت دارائی، ثروت دزدی است وتکليف سرمايه را برای خود روشن کرد. پردون      مخالف تشکيل دولت بهرشکل وضد تمرکززائی،Centralism، و ضد سلسله مراتبی،Hierarchy، وباورمند به سوسياليسم آزاد انديش،Libertarian Socialism، و

طرفدار برپائی تعاونی های کارگری بود، تا با راهبرد اقتصادی و نه سياسی يا انقلاب قهری برروابط سرمايه داری پيروز شد. «پردون» به مثابه  يک فرد متفکرباقی ماند. از اينرو، جنبشی يا حزبی نه ساخت . پردون دعوت مارکس برای همکاری با «کميته مکاتبات بين المللی، International Correspondence Committee» را مارکس در سال 1846 در برکسل تاسيس کرد به دليل رويکرد اقتدارگرائی نپذيرفت. اين رويداد پايه جدائی آناشيسم با مارکسيسم گرديد که تا به امروز ادامه دارد.   

 مارکس به تاسی از روش ديالاکتيک هگل، که توضيح می داد روح جهانی در سير حرکت اش دردولت تجلی نهايت تعالی جامعه عينيت می يابد، او نيز برپايه مفهوم ماترياليستی تاريخ استدلال کرد که  در استمرارسيرمبارزه طبقاتی مآلن پرولتاريا با سرنگونی بورژوازی و سامان دادن  ديکتاتوری پرولتاريا، در فرايندی دولت افول خواهد کرد(ميخائيل باکونين پيش بينی کرد که رژيم های مارکسيستی ديکتاتوری های تک حزبی عليه پرولتاريا خواهند شد  و نه برعکس حکومت پرولتاريا)؛ تجربه يک قرن ونيم پروژه مارکسيستی پيش بينی ميخائيل بوکونين را تائيد کرد.با اين وصف نبايد فراموش کرد که عناصری از جامعه سوسياليستی در شوروی و اروپای شرقی پياده شدند. اتحاد شوروی در همان بدو کسب قدرت در سال 1917 برابری جنسی را اعلام کرد،و حال آنکه زنان در آمريکا و انگلستان به ترتيب درسال 1920 و 1928 حق رای کسب کردند.درشووری اختلاف دستمزد بين کارگران و مديران و مقامات عالی رهبری حزب به نسبت آمريکا بسيارنازل بود و کسی دارائی يا ثروت نداشت، دبيرکل حزب کمونيست ونخست وزير در يک آپارتمان و نه کاخ زندگی می کرد؛ در شوروی بيکاری نبود، بهداشت و آموزش رايگان بود، همه مسکن داشتند وکسی دربيغوله يا خيابان نمی خوابيد. ولی، در کنار کمبود های گوناگون، نقص محوری شوروی وجود دولت تماميت خواه،totalitarianism تک حزبی بالای سرمردم، سيستم سلسله مراتبی، دستگاه امنيت «ک گ ب» خلف دستگاه امنيتی «چکا» درزمان لنين و فقدان دموکراسی، آزادی بيان، نوشتن و تشکل بود. مشابه شوروی گذشته، امروز، به چند نمونه نظيرکوبا، ونزئولا ونيکاراگوئه اشاره نمود که عليرغم توطئه های کودتاگرانه و کاربردجنگ اقتصادی توسط امپرياليسم آمريکا عناصری از سوسياليسم دراين کشورها پياده شده اند.

مارکس در انقلاب 1848 اروپا فعالانه شرکت کرد و با  شکست انقلاب مجبور به پناهندگی در انگلستان گرديد.مارکس تا سال 1951 هنوز اميدواربود که دوباره انقلاب در اروپا جرقه زند. ولی، وقتی دريافت بورژوازی براوضاع مسلط شد و نشانی از برگشت انقلاب نيست مارکس به اقتصاد روی آورد و روانه کتابخانه بريتانيا در لندن گرديد. به سخن ديگر اگردوباره غليان انقلابی در اروپا شعله می کشيد مارکس به مطالعه روی نمی آورد و سرمايه يا کاپيتال نوشته نمی شد. مارکس قصد داشت شش کتاب: سرمايه، مالکيت زمين، کارگرمزدی، دولت، تجارت خارجی و بازارجهانی را به رشته تحرير درآورد. ولی، تنها به نقد سرمايه و نه سرمايه داری محدود کرد. مارکس جلد اول سرمايه را درسال 1867 به چاپ رسانيد و دست نوشته های باقی مانده از وی توسط يار ديرين وقيم آثارش انگس بعد از درگذشت وی جلد دوم و سوم سرمايه با ويرايش و افزوده ای بر جلد سوم-درکادرقرار داد- چاپ شدند. جدا از تحليل ژرف و درخشان سرمايه، يک ويژگی والای سرمايه مارکس دراين است که برخلاف کتاب های اقتصادی اقتصاددانان سرمايه داری خشک و منتزع از چرخش توليد، مارکس عواقب استثمار بردگی مزدی را بطورمبسوط شرح داده وصفحات در باره شرائط وحشتناک و بی حقوقی کارگران در امپراتوری انگلستان قرن نوزدهم، معروف به دوران  طلائی ملکه ويکتوريا، که آفتاب درآن غروب نمی کرد، نگاشته است. ولی، اين نيز گفته شود که مارکس برای تحليل سرمايه يا کاپيتال با اين فرض بحث انگيزشروع می کند که کارگرآزاد با سرمايه دار در بازار برسرفروش دستمزد معامله می کند. ولی، درانگلستان با حصارکشی زمين های عمومی،Common، ازدهقانان سلب مالکيت شد واکنون برده مزدی  چيزی جزء فروش نيروی کاربرای زنده ماندن نداشت و بی چيزو آواره زير فشار ديو گرسنگی مجبور بود  درب منازل اغنا را بکوبد و بگويد حاضراست برای قرص نانی کارکند!

مارکس مردسالار بود6،با انقلاب صنعتی و مکانيزه شدن فرايند توليد و  تقسيم کارپيچيده به اجزای ساده تر دهها هزار دختر جوان روانه کارگاه ها شدند و تحت شرائط تحقير کارگران مرد و تحقير و تجاوز سرمايه دار شديدتر از کارگران مرد استثمار شدند، عليرغم اين لشگر کلان کارگران دختر جوان، مارکس انترناسيونال کارگری را تحت عنوان «انجمن های تعاونی بين المللی کارگران مرد» نوشت.

 مارکس براين باور بود که شهر-کشورهای آتن ورم در ميان دنيای بربريت،توحش، به دوران تمدن يا شهرنشينی گام نهادند، وعليرغم انتقادش به سرمايه داری آنرا مترقی دانست و هجوم کشورهای امپرياليستی، فرانسه،هلند،انگلستان، بلژيک، فرانسه وآلمان تحت واژه عوام فريبانه استعمار،آبادانی، برای غارت،تجاوز،ستم و تحقيرنژادی  مردم افريقا وآسيا را اقدامی پيشرفته برای گذار به تمدن توجيه کرد.  به يک نمونه بسنده کنم، زمانی که فرانسه الجزاير را درسال 1830اشغال و مستعمره کرد،مردم شهرها و دهات الجزاير همه با سواد بودند، تحت سياست استعماری فرانسه 30% مردم الجزاير بی سود شدند.

کاستی راهبردهای مارکس و پرودن دراين بود که هردوبا انتزاع از کليت جامعه تحول سرمايه داری را اولی در نقش سامان يابی کارگران مرد و دومی تشکيل تعاونی ها بسنده کردند، ومعضلات ديگر جامعه، وضعيت وحشتناک محيط زيست، ذهنيت توده ها،مردسالاری، نابرابری جنسی، نژادی، ستم، تجاوز وتحقير زنان، مذهب، ناسيوناليسم، فر هنگ، مسائل و مشکلات محلات کارگری وغيره را به آينده سپردند.  

کمون پاريس              

مارکس در برآمد کمون پاريس اعلام کرد: با کمون پاريس کليد حکومت کارگری کشف شد. ولی، کمون پاريس دولت،ساختاری حکومتی و سلسله مراتبی نبود!دولت سرمايه داری فرانسه اختيارات مديريت شهرداری های کشور  را تعيين می کرد، شهرداری ها تابع تصميمات دولت مرکزی و نهادهائی سلسله مراتبی با  قدرت اجرائی از بالا به پائين بودند. مارکس در رساله جنگ داخلی در فرانسه می نويسد:  کمون پاريس از نمايندگان شهرداری ها با آرای مردم شهرداری های نواحی گوناگون شهر پاريس انتخاب شدند ونماينده ها  به شهروندان شهرداری ها پاسخگو.بنابراين،  تحول شهرداری های پاريس  از نهادهائی سلسه مراتبی و ازبالا به ارگان های قدرت مستقيم مردم شهرداری های پاريس در انتخاب و عزل نماينده ها، سامانه شهرداری ها را از نهادهائی ايستاده روی سر به سازه هائی روی پا دگرگون کرد. با اين نوآوری، شهرداری های پاريس و پيدائی کمون پاريس نفس وجود دولت و قدرت دولت مرکزی سرمايه داری فرانسه را در پاريس زير سئوال برد. ولی، اهميت و جايگاه اين استحاله و تلاش برای دگرديسی شهرداری های گونه سرمايه داری به شهرداری ها يا کمون هائی از پائين به  بالا درک نشد. مارکس اقدامات کمون را برشمرد، ولی پديده نوين تبديل شهرداری های پاريس از ارگان هائی از بالا و پسند دولت سرمايه د اری به ساختارهائی از پائين به بالا به بنا به باورش به ضرورت تشکيل دولت پرولتری مورد توجه اش قرارنگرفت.

عروج جنبش های فراپارلمانی و دموکراسی ازپائين. تا برآمد جنبش وال استريت همه جا در خلال انتخابات پارلمانی و  رياست جمهوری فضای تبليغات انتخاباتی ازبالا همچون کارناوالی براه می افتاد. سهم شهروندان از دموکراسی يا دخالت در فرايند سياست جامعه به يک روز رفتن  پای صندوق رای محدود می شد تا به اين يا آن کارگزار سرمايه داری رای داده  و در364 روز ديگر از  دخالت درسياست محروم گردند. درجريان انتخابات رياست جمهوری آمريکا درسال 2016 و انتخاب رهبر جديد حزب کارگردرسال 2015شعبده بازی بالا چالش شد. برای اولين بار در چهار دهه گذشته نسل جوان دختر و پسرکنشگران راديکال تحت تاثير پلتفرم های سناتوربرنی سندرز و جرمی  کوربين جنبش های از پائين يا دموکراسی فراپارلمانی را کنش کردند. اين جوانان در انگلستان شيوه جديد بانک تلفنی و تشکل تکانه،Momentum، را ابداع کرده، تلفنی با مردم تماس گرفته وپلتفرم انتخاباتی جرمی کوربين را تبليغ کرده  ودرمحلات کارگری جلسات عمومی برپا کردند. در خلال چهاردهه گذشته، اليگارشی آمريکا از واژه سوسياليسم مفهومی نکوهيده ساخته بودند، وقتی درسال 2015برنی سندرز ندای سوسياليسم دموکراتيک را سرداد و ازانقلاب سياسی سخن گفت، سخن پراکنی های اليگارشی با دهان کجی سانسورش کردند. ولی، ده ها هزار نسل جوان دختر و  پسرآمريکا دور برنی سندرز جمع شدند، آنها نه تنها از واژه سوسياليسم دموکراتيک نه هراسيدند، بلکه استقبالش کردند، ديوار سانسور شکست. تجربه راهبرد انگلستان به آمريکا رفت. «الکساندرا اوکازيو کورتز» دختر جوان کارگر رستوران و هوادار سوسياليسم دموکراتيک از ناحيه کارگرنشين «کوينز» واقع در نيويورک کانديد نمايندگی کنگره شد و به پاس جوانانی که شب و روز، به تاسی ازانگلستان به مردم تلفن کرده و به درب منازل کارگران ميرفتند تا پلتفرم وی را تبليغ کنند«ا و ک» توانست «جو کرولی» را که 20 سال نماينده کنگره بود وميرفت با پيروزی اش رئيس کنگره آمريکا شود، شکست داد. «اوک» دريکی از ويديوهای انتخاباتی اش می گفت: جو کرولی هوای محله مارا استنشاق نمی کند، جو کرونی آب آلوده مارا نمی نوشد و غذای مارا نمی خورد، پسراو در محله ما به مدرسه نمی رود، جوکرولی درمحله ما زندگی نمی کند- اينها همه پژواکی برای جامعه برابری . يک زن جامعه شناس و حامی «اوک» تعريف می کرد: وقتی مضمون ويديو را همسايه محافظه کارش گوش کرد با تائيد سرش را پائين آورد.

جرمی کوربين با مخالفت ساختار قدرت، رسانه ها و جناح راست حزب کارگر انگلستان در انتخابات پارلمانی سال 2019شکست خورد، و دويد کمرون رهبر پيشين حزب محافظه کاربرای ابراز تبريک به شتاب به ديداربوريس جانسون نخست وزيرجديد رفت و  پای درب نخست وزيری به خبرنگاری گفت کوربينسم تمام شد. «سير کيرستمر»،Sir Keir Starmer، در ماه آوريل 2020 به رهبری حزب کارگر انتخاب شد و در حرف وفاداری اش به مانيفست جرمی کوربين را بيان کرد، وی پيش از اينکه درانتخابات سال 2015 از حزب کارگر به پارلمان وارد شود،از سال 2008 تا 2013 رئيس دادستانی کشوربود و به پاس خدماتش(؟) در سال 2014 ازملکه انگلستان لقب سر،Sir، دريافت کرد، آقای کير ستمر به چپ نرم معروفند، وی لباس آبی رنگ، رنگ مطلوب محافظه کاران، و کراوت رنگ زرشکی می  پوشد، حال آنکه جرمی کوربين از کراوات رنگ سرخ استفاده  می کرد. عليرغ اينکه بوريس جانسون در مبارزه با ويروس کرونا گند زد و بسيار آسيب پذير بود، سيرکيرستمراز اين فرصت طلائی برای داغان کردن وی استفاده نکرد.   

برنی سندرز نيز با دشمنی حزب دموکرات و رسانه های راست کانديداتوری گزينش از سوی حزب دموکرات را باخت. حزب دموکرات شکست برنی سندرز را به انتخاب دوباره دانلد ترامپ ترجيح داد. پرچم ناميمون ليبراليسم نو توسط مارگرت تاچر و رونالد ريگان درانگلستان و آمريکا بالا رفت. جرمی کوربين و برنی سندرز درانگلستان و آمريکا می رفتند تا پرچم ليبراليسسم نورا پائين بکشند. به اين دليل  بود  که کل ساختار ليبراليسم نو بسيج شدند تا هردو را شکست دادند.

تا برهه مبارزه انتخاباتی جرمی کوربين و برنی سندرز، درتمام انتخابات پارلمانی انگلستان و آمريکا شخص نامزد انتخاباتی مطرح بود، او بود که از تلويزيون و همايش انتخابات اظهار می کرد من چنين و چنان می کنم، ولی، در حقيقت منافع اقليت ناچيزی را نمايندگی می کرد. برای اولين بار در شيوه مبارزه انتخاباتی انقلاب شد. هردو، درهمايش  ها تکرار و تکرار کردند: نه من تنها بلکه من و شماها ما ،و بدون  دخالت شما در سياست نه جرمی کوربين و نه برنی سندرز به  تنهائی نمی توانند مانيفستی را که به شما  قول داده اند با رفتن به  خانه شماره 10 داونينگ ستريت لندن و يا کاخ سفيد واشنگتن تحقق بخشند. وقتی، جوانان پسر و دختردر همايش ها با صدای بلند آهنگ وارتکرار می کردند جرمی کوربين ،،، برنی برنی... اين جوانان ازکنج انفرادگرائی درآمده و با شور و شوق تمرين دموکراسی می کردند،  وارد ميدان سياسی شده بودند، و مانيفست جرمی کوربين و برنی سندرز به آنها تعلق داشت. ازاينرو، شکست انتخاباتی جرمی کوربين و برنی سندرز، شکست کوربينيسم و برنی سندرزيسم نيست، شرکت گسترده و پيوسته نسل جوان دخترو پسر سفيد و سياه در خيزش پرشکوه «زندگی سياه مهم است»  و پائين آوردن مجسمه های نژاد پرستان گواه روشنی است ازماندگاری مانيفست های برنی سندرزيسم و جرمی کوربينيسم.

جليقه زردها

جليقه زردها با خواست تشکيل مجالس مردمی محلات،People`s Assemblies، دموکراسی بورژوائی و پارلمانتاريسم فرانسه را زير سئوال بردند. يک قرن نيم بعداز کمون پاريس، جليقه زردها با تشکيل مجالس مردمی روح دموکراسی کمون پاريس را  زنده کردند، و  نداگرجامعه مشارکتی شدند.خواست تحول شهردارها به مجالس مردمی شهرداری  ها  آنچنان محبوبيت اجتماعی يافت که آمانوئل مکرون رئيس جمهوری فرانسه مجبور شد برای مخدوش کردن مطالبه مجالس مردمی فراخوان کنفرانسی از نمايندگان دست چين شده شهرداری ها را برگزارکند وچندين فقره اصلاحات رقيق به نفع جليقه زردها پيشنهاد کند که جليقه زردها رد کردند. سرکوب وحشيانه پليس، استفاده از گلوله های لاستيکی، گاز اشک آور، ضرب و شتم و شليک به چشم چپ تظاهرکنندگان، که به کورشدن چشم چپ  217 تظاهر کننده منجر شد، کودکان مدرسه را که در پشتيبانی از جليقه زرد ها کلاس ها را تعطيل کرده بودند، پليس دموکراسی سرمايه کودکان مدرسه را مجبورکردند با دست ها ی پشت سر ونيم زانو نشسته برای مدت طولانی بمانند. سخن کوتاه، محافظ شخصی جناب رئيس جمهور در صف تهاجم پليس تظاهرکنندگان را زيرمشت ولگد گرفت. زهی بر دموکراسی فرانسه.

 نوآم چامسکی منتقد نام آورمی گويد: حمله جهانی به دموکراسی، وجود بيش  از 15000 بمب های هسته ای و بحران اضطراری بوم زيست، بقای تمدن و بوم زيست را شديدن تهديد می کنند7. من تنها در باره بحران اضطراری بوم زيست و تهديد جدی جامعه بشری و بوم زيست  چند کلمه ای می نويسم.

جنبش بحران  اضطراری بوم زيست

بحران اضطرای بوم زيست پديده ایست جهانی و هيچ کشوری مستقيم يا غير مستقيم از عواقب دهشتناک اش مصون نيست. جنبش اضطراری بوم زيست نه حرکتی در چهارچوب محدود انتقال از سوخت های فسيلی بلکه همزمان مبارزه ايست عليه شيوه توليد سرمايه داری و به اين دليل عليه تخريب محيط زيست. منابع طبيعی بی پايان نيست، بايد فرهنگ کالائی و فيتيش کالائی را با فرهنگ مصرف کم، صرفه جوئی وقناعت جانشين کرد وبرای رسيدن به اين مقصود بايد توليد سرمايه داری را دگرگون کرد. وقتی کنشگران جنبش نابودی بوم زيست،Extinction Rebellion،  درلندن جلوسالن مد لباس اعتراض کردند، درحقيقت توليد سرمايه داری را آماج گرفتند.

برابربا تحقيقات دانشمندان بوم زيست شتاب افزايش کربن در جو از سال 1950 شروع شد و اکنون افزايش تعداد کربن جو از 300 واحد بی خطر به  بيش از400 واحد در يک ميليون واحد اتمسفر زنگ خطر بحران اضطراری بوم زيست را نواخته است . دراواخر دهه 1970 دانشمندان متخصص بوم زيست کارتل نفت شل افزايش کربن در جو و تاثيرات نامطلوب اش را به کارتل گزارش دادند، ولی کارتل شل نتيجه تحقيقات را عامدن بايگانی کرد و استخراج مواد فسيلی وکسب سود کوتاه مدت را فدای آينده جامعه بشری و بوم زيست کرد. از دهه 1980 تا 2015 هيچ اقدام جدی برای فشار به دولت ها اعمال نشد. کنفرانس سازمان ملل در پاريس درسال 2015 يک بسته اقدامات را  برای کاهش سوخت فسيلی مطرح نمود ولی با مخالفت کشورهای آمريکا، چين، روسيه و عربستان، کنفرانس از اعضای شرکت کننده خواست داوطلبانه برای کاهش سوخت فسيل اقداماتی منظور کنند. با شکست کنفرانس سازمان ملل در پاريس، درسال 2017 جوانان دخترو پسر آمريکا جنبش طلوع آفتاب،Sun rise movement، را باهدف مبارزه عليه سوخت مواد فسيلی بنياد کرده، سپس دسته جمعی در راهرو کنگره آمريکا شدند و جلو «نانسی پلوسی» رئيس کنگره آمريکا را گرفته وبخاطربی عملی دولت ازوی  انتقاد کردند. در پی حرکت جسورانه جوانان طلوع خورشيد، «الکساندرا اوکازيو کورتز» با همکاری متحدانش سال بعد پلتفرم «قرار داد سبزجديد» را بااقتباس از قرار داد جديد «فرانکلين روزولت» رئيس جمهوراسبق آمريکا اعلام کردند. در پی ورود برنی سندرزبه مبارزه انتخابات رياست جمهوری  پلتفرم «قرار داد سبز جديد» جز بسيار مهم پيکره اهداف مبارزه انتخاباتی وی گرديد. اين بار ابتکار جنبش طلوع خورشيد و پلتفرم قرار داد سبز جديد  ازآمريکا وارد انگلستان شد و جرمی کوربين رهبر حزب کارگرآن زمان در پارلمان انگلستان ازآن پشتيبانی کرد و درغياب رهبر دولت محافظه کار در پارلمان، وزيرآبادانی به نمايندگی از سوی نخست وزير بحران اضطراری بوم زيست را تائيد کرد- البته درحرف باقی ماند.

سپس، درتابستان 2018جنبش عليه نابودی کره زمين،Extinction Rebellion، به ابتکار «راجر حلم» جامعه شناس و دکتر گيل برد-بروک زيست--فيزيک دان درانگلستان تاسيس گرديد و در تابستان 2019 جنبش با عمليات «نافرمانی مدنی مسالمت آميز» برای تبليغ و آگاهی مردم و فشار اقتصادی به مدت ده روز مرکز لندن را مسدودکردند و بحران اضطراری بوم زيست مسئله ای جهانی شد و نزديک به 40 کشوراز اروپا تا آمريکای شمالی و جنوبی، آسيا وافريقا جنبش های خودمختار با پلتفرم E R جنبش عليه نابودی کره زمين را تشکيل و اقدام به عمليات گوناگون کردند. جنبش بحران اضطراری بوم زيست با انتخاب «راهکار نافرمانی مدنی مسالمت آميز» درعرصه های گوناگون فعالند، با راه بندی ترافيک بخشی از نظم شهر بهم ريخته و به اقتصاد ضربه می زنند، درمحلات با هدف  ايجاد همبستگی در کنار خيابان دور هم جمع شده ونوعی مهمانی برگزار می کنند، برای امنيت خيابان ماشين ها را به پارکينگ مخصوص انتقال میدهند، خيابان را درمحلات برای چرخه سواران خط کشی می کنند، جلسات آموزش عمليات درمحلات برگزارمی کنند، کنفرانس اينترنتی سامان داده و با مصاحبه با افراديکه در محل زندگی شان اقدامات گوناگون برای بهبود زندگی مردم و بوم زيست انجام می دهند روحيه همبستگی و خلاقيت و فعاليت جمعی را تشويق می کنند.با صاحب نظران اقتصادی مسئول وفعال اجتماعی، نظيرکنفرانس اينترنتی راجر حلم بنياگزار مشترک جنبش ،Roger Hallam، با «ان پتيفور ،Ann pettifor،»، «پل ميسن،Paul Mason،» و «مالی سکات کتو،Molly Scot Cato،» برمحور تناقضات سرمايه داری و برون رفت از آن. 

جنبش عليه نابودی بوم زيست با حمايت از تشکيل مجلس مردمی برای اتخاذ تصميم راه حل انتقال از سوخت فسيلی به انرژی های تجديد پذير محوريت پارلمان سرمايه داری را زير سئوال می برد. بنا به تمام آنچه برشمردم اين جنبش افق جامعه مشارکتی را تعقيب می کند.

جنبش دموکراسی برای اروپا، دی ام 25، Die M 25 ،. اتحاديه اروپا همانند آلمان فدرال ويا آمريکای فدرال نيست. دربحران 2008 خزانه داری دولت مرکزی درواشنگتن ايالت های ورشکسته را به حال خود رها نکرد. خزانه داری آمريکا با پمپ کرد پول کلان ايالت های ورشکسته را نجات داد.دراتحاديه اروپا قدرت واقعی در دست عده ای بورکرات قرار دارد که به پارلمان اروپا پاسخگو نيستند و دولت های متشکل اتحاديه اروپا هيچ قدرتی عليه مصوبات ديکته شده بوروکرات ها در پارلمان اتحاديه اروپا ندارند. اتحاديه اروپا بانک مرکزی دارد وهم دولت های محلی. ولی، جالب اينکه بانک مرکزی  اروپا به کشورهای ورشکسته پول چاپ نمی کند و بانک های کشورها اجازه چاپ پول ندارند. پرتقال، قبرس، ايرلند،اسپانيا، يونان، ايتاليا و تاحدی فرانسه به امان خود رها شدند. «ترويکا، Troika » کميسيون اروپا، بانک مرکزی اروپا و  صندوق بين الملی پول، با ديکته کردن سياست های رياضت اقتصادی برای نمونه يونان را به فقر، فلاکت و بيکاری... کشاندند، و هنوز اتحاديه اروپا از بحران 2008 بيرون نيامده است8.      

يانيس واروفاکيس و سرکو هاوارد فيلسوف اهل کرواسی «جنبش برای دموکراسی اروپا» را درسال 2016 را دايرکردند. «ج ب د ا» تشکلی فرا-ملی يا پان اروپائی است و تلاش می کند در  سطح اروپا با بسيج مردم و شرکت در مبارزات انتخابات پارلمان اروپا فرايند دموکراتيزه کردن اروپا و انتقال ازايدئولوژی ليبراليسم نو در فرايندی با تشکيل مجالس مردمی،Peoples Assemblies، مآلن بسوی اروپای فرا-سرمايه داری گام بردارد.

 

مراد عظيمی

 

ملاحظات

 

1- سرمايه داری ليبرال نو با هدف بازار، سرچشمه زايش پول با پول شد. انواع گوناگون «صندوق پرچين،Hedge Fund،»، سهامدار خصوصی،Private Equity، موسسات بيمه های مالی، رنت ،کرايه، خريد و فروش سهام بازار بورس، رهن، وام صفردرصد يا بدون بهره توسط خزانه داری يا بانک مرکزی به بانک ها و انتشار کارت اعتباری با بهره دورقمی به کارگران ...!

2-«کنفدراليسم دموکراتيک شمال سوريه» از بدو اعلام وجودش از طرف دول سوريه، ترکيه و اقليم کردستان عراق محاصره اقتصادی شد- از چهار سو. هم چنين مورد دشمنی قدرت های منطقه و جهانی واقع شد، جزئی از خاکش را ترکيه اشغال کرد. ولی، عليرغم تمام بدخواهی ها وتحميل نارسائی ها «ک د ش س»،اکنون بانام «خودمختاری دموکراتيک شمال و شرق سوريه» قلب اش همچنان می طپد.

3-تعبيرسياسی جديدی برای تغيير جهان: جرج مونبيوت،George Monbeut. 

https://www.youtube.com/results?search_query=George+Monbeut+and+Participatory+society

 

4- ماری بوکچين،Murray Bookchin، متفکرو جامعه شناس آمريکائی با بررسی کمون های اوليه مبتنی بر اخلاق هديه، همياری و همبستگی واحترام وافربه طبيعت، بديل سرمايه داری را برگرفته از خصلت های کمون های اوليه، در کتابش « آزادی بوم زيست، ظهور وانحلال سيستم سلسله مراتبی، The Ecology of Freedom The emergence and dissolution of Hierarchy» در جامعه تعاونی برپايه اخلاق هديه و همبستگی و ايجاد تعادل با  طبيعت وصرفه جوئی درمنابع طبيعی تعريف  می کند.

5-آنارشی يا آنارکی واژه ای يونانی از «آن» به معنی ضد و «ارکی» به معنی سرور يا دولت و آنارشی يا آنارکی به  معنی ضد سروريا ضد دولت.  نزديک به يک قرن در يونان باستان اداره آنارشی جامعه وجود داشت. دردموکراسی مستقيم آتن همه شهروندان، بجز زنان، برده ها و مهاجرين، درهمايشی مجريان جامعه را انتخاب می کردند. جالب اينکه مردم به کانديدهائی که سخنور، بليغ، زباندان و فصيح بودند رای نداده واز شهرآتن طرد،Ostracize، می کردند- کلمه انگيسی، Ostracize، واژه ای يونانی است. دليل طرد فرد سخنور اين بود که وی با بلاغت اش افراد عادی را ازفرصت انتخاب شدن محروم می کرد. گرچه، شيوه آنارشيستی اداره جامعه در دموکراسی يونان به خاطروجود برده داری و محروم کردن زنان، برده ها و مهاجران کمبود داشت، ولی، دموکراسی مستقيم يونان باستان به نسبت دموکراسی پارلمانی بسيار پيشرفته بود.  

6-مردسالاری. عبداله اوجالان اولين متفکری است که ريشه مردسالاری و تحقير زن را درشهر-کشور«اوروک،Uruk،» واقع درجنوب عراق توضيح می دهد. حدود 5500 پيش، جامعه کمونی مادرسالاری مبتنی بربرابری اجتماعی،اخلاق هديه و همبستگی با ظهور طبقات و دولت با قهر به دوران مردسالاری انتقال می يابد. با ظهور دولت خصائل اش جنگ، غارت، تصرف، بردگی، تحقير، تجاوز به  زنان  وتبديل شان به آلت هوسرانی مرد. اين خصائل مردسالاری همچون «دی ان ا ، DNA» خون تا به امروز ادامه يافته. ولی، عليرغم غلبه مردسالاری، خصائلی ازدوران مادرسالاری در حاشيه زنده مانده است.

7- انترناسيوناليسم يا نابوی،Internationalism or Extinction، جديدترين نوشته نوآم چامسکی

8-مطالعه کتاب:

1- «ضعيف رنج می برد، آنچه بايدنصيب شان گردد،And The Weak Suffer What Thy Must?

 2-«افراد بالغ در اطاق،«Adults in the  Room» ،«يانيس واروفاکوس، Yanis Varoufakis»




Gozareshgar
info@gozareshgar.com