15.06.20 22:41 Alter: 22 days

منوچهر تقوی بیات: حافظ

Kategorie: Meldungen Links

 

دوست و هم میهن گرامی از این که مقاله ی "حافظ رند و فتوی خرد" با شیوه ی نوشتنی "وُرد" برای برخی از خوانندگان خوانا نبود همان نوشته را  با شیوه ی "پ دِ اِف" برایتان پیشکش می کنم. من سالیان درازی با حافظ عاشقانه دوست بوده ام و کوشیده ام از او درک درستی پیدا کنم و در نوشته های خود می کوشم از خود حافظ برای معنا کردن شعر او کمک بگیرم. یعنی من در نوشته هایم شعر حافظ را به میل خودم معنا نمی کنم. هنگامی در بیت نهم غزل ۳۱۲ ، بندگی را معنا می کنم و می نویسم حافظ « بندگی به شرط مزد ۳ / ۱۷۴ » را روا نمی داشته است. با نوشتن این شماره ها  ۳ / ۱۷۴ منظورم این بیت است:

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن

که دوست خود روش بنده پروری داند  ۳ / ۱۷۴

در این غزل و پس از این بیت می گوید که او بنده ی چه کسی است:

غلام همت آن رند عافیت سوزم

که با گدا صفتی کیمیا گری داند

و در بیت دیگری شاه را نیز معنا می کند و برای شاه بودن دادگستری را شرط می داند:

به قد و چهره هر آن کس که شاه خوبان شد

جهان بگیرد اگر دادگستری داند

و در پایان می گوید کسی شعر حافظ را در می یابد و از آن آگاه می شود که شعر و زبان دری بداند:

ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه

که لطف نظم و سخن گفتن دری داند  ۱۰ / ۱۷۴

 

وقتی می گوید که بنده ی پیرمغانم دلیل بندگی خود را به شیوه ی خودش بیان می کند:

بنده ی پیر مغانم که ز جهلم برهاند

پیرما هرچه کند عین ولایت باشد  ۴ / ۱۵۴

...

زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز

تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد  ۷ / ۱۵۴  

زاهد ؛ یعنی آنکه چیزی را ترک کند و از آن اعراض کند. آن که دنیا را برای آخرت ترک گوید؛ پارسا و پرهیزکار و ... آنکه دنيا را براي آخرت ترک کند. زاهد، آن را گويند که دائم متوجه آخرت باشد و از راحت و لذت دنيا احتراز کند و خور و خواب بر خود حرام گرداند مگر بضرورت و دائم دل نرم و چشم تر باشد، يک ساعت از ورد وعبادت خالي نباشد. ديندار، خداترس، پاکدامن، گوشه نشين، مرتاض، پارسا، عابد ۴ / ۲۰۱، ۳ / ۱۹۷، ۱۱/ ۱۸۸، ۷/۳۶۶،
« دی زاهد دين بودم سجاده نشين بودم  ـ ز ارباب يقين بودم، سردفتر دانائي/ عطار»

عُجب ؛ یعنی تکبر ، خویشتن دوستی و ناز

مستی؛ حالت مستی ، مست بودن. ۸/ ۱۸۸

مست ـ کسی که شراب در وی کارگر شده است، سخت بی خود از شراب، بیهوش، مدهوش، وارونه ی آن هوشیار است. کسی که از مال یا قدرت مغرور شده باشد. پرشهوت و جفت خواه. خمار آلود، مخمور مانند چشم یار: « شرمش از چشم می پرستان باد ـ  نرگس مست اگر بروید باز ۲/ ۲۵۶». مست به معنی غرق شادی و خوشی نیز هست:« شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست ـ صلای سرخوشی ای صوفیان وقت پرست ۱/ ۲۰ » در بهار شیره ی گیاهان پرزور تر و زندگی بخش تر است و از این رو گل ها و گیاهان هم مانند انسان و جانوران مست و فحل می شوند. ۹ / ۱۸۶ 

نیاز ؛  احتیاج، اقتضا، تلنگ، تمنا، ضرورت، لزوم، نذر، حاجت، نذری، دربایست، درخواست، خواهش  اظهار عشق

عنایت ؛ عناية. قصد کردن و اهتمام داشتن بچيزي . اهتمام . مددکاري و دستگيري و ياري و امداد. ميل و محبت،  قصد،  توجه ،  مهرباني و لطف و احسان و بخشش و انعام . دراصطلاح فلسفه ؛ عنايت توجه مافوق است به مادون. ۲ / ۹۳

 

این شماره ها که من برای هر معنا می آورم « بنده ی پیر مغان ۴ / ۱۵۴و نیز ۴ / ۴۰ ، ۱ / ۵۴ ، ۹/ ۷۰، ۳ / ۱۳۶، ۸ / ۱۴۱، ۶ / ۱۹۳، ۲ / ۱۹۹، ۱ / ۲۰۱، ۲ / ۲۰۱و ... » در تأیید همان معناست که من از دیوان حافظ خانلری آورده ام. دیوان خانلری نسخه بدل های فراوانی را در حاشیه ی هر غزل آورده است که به ما اجازه می دهد تا بتوانیم در نسخه بدل های گوناگون ژرف اندیشی کنیم.

امیدوارم از طولانی بودن نوشته خسته نشوید. من معنای هر بیت را هم پس از معنای واژه ها آورده ام خواننده می تواند از معنای لغت ها صرف نظر کند و معنای بیت ها را بخواند.

تندرست و شاد باشید

منوچهر تقوی بیات




Gozareshgar
info@gozareshgar.com