15.05.20 22:21 Alter: 11 days

مهستی شاهرخی: هذیان های کرونازده (۴)

Kategorie: Nachricht

 

 

کاش باز هم می ماندی و باز هم سرفه میزدی.

ایکاش باز هم در این برهوتِ مهر وعدل یک جوری دوام می آوردی.

ایکاش مانند «تاجر ونیزی» با سخاوتِ بیمانند خودت دربرابرِ دنیای بی رحم میماندی.

ایکاش بازهم در آی سی یو بیمارستان ادامه می دادی!

چه شد  که  اینقدر نومید شدی که از همه کس و همه چیز بریدی؟

ایکاش باز هم می توانستم حالت را از پرستاران بخش مراقبت ویژه بپرسم.

ای سرچشمه مهر! با آن همه عشقی که به دنیا داشتی، چه شد که یکباره نفس ات برید؟

بی تو، درسهای سخاوت و ایثار را از که بیاموزم؟

*

فردا نوروز است، توانش را نداشته ام که برای فرا رسیدنِ سال نو، خانه تکانی کنم.

باید خانه را از غبارِ سالیان تمیز کنم.

آنجا چطور؟  آیا خانه را از آثارِ عمامه و عبا و چادر و مقنعه و نعلین پاک کردید؟

آنجا را از آن لباسِ امامزاده و تکیه بیرون آوردید؟

زباله های سالیان را دور ریختید؟

آشغالها وپلیدی های چهل گذشته  را در آتش  سوزاندید؟

*

تاریخ پیکانی نیست که با سرعت به سمت جلوحرکت کند.

تاریخ کش و قوس دارد.

تاریخ چم و خم دارد.

تاریخ راز و رمز دارد.

تاریخ رنگهای گوناگون دارد.

تمامِ روزهای تاریخ سیاه نیست.

در تاریخ ایران زمین جرقه های شادی و بهروزی هم بوده است.

برای همین است که زندگی ادامه دارد.

برای همین است که انسانها امیدوار باقی می مانند.

*

کرونا از کجا پیدایش شد؟

کرونا اول بار همراه با آقا در ماه ظاهر شد.

پس از آن کرونا در اثرِ دستِ بریده حضرت عباس در ته دیگِ نذری در میدان فوزیه پیدا شده بود

کرونا کلیدِ پلاستیک بهشتِ موعود بود بر گردنِ پسربچه ها و نوجوانان در خطِ اول جبهه های جنگ.

کرونا هنگامی نقاب از چهره برگرفت که به دستور آقا ششصد و هفتاد و هفت نفر در شب بیست و هشتم مرداد پنجاه و هفت در سینما رکس آبادان قربانی و مانند غذای نذری کباب شدند.

پس از این آدم سوزی بود که کرونا جان گرفت و رشد کرد.

«ما همه سرباز توایم، کرونا! گوش به فرمانِ توایم، کرونا!»

کرونا بزرگ شد هنگامی که آقا از نجف به پاریس رفت و منتظر بهره برداری محصول، زیر درخت سیب نشست تا میشل فوکو فیلسوف روشنفکر چپ یهودی اصل در این باره بنویسد:«انقلاب ایران، برای «نان» نیست، برای «دین» است.» و آقا را پیشوای انقلاب مردم ایران بداند. در آن روزگار تعهد انقلابی، ژان پل سارتر نویسنده مبارز و چپ متعهد و سیمون دوبووا نویسنده فمینیست و بسیاری از نویسندگان و روشنفکرانِ دیگر فرانسوی هم در حمایتِ از آقا نامه ای امضا کردند.

«ما همه سرباز توایم، کرونا! گوش به فرمانِ توایم، کرونا!»

کرونا هنگامی در فرانسه اوج گرفت که آقا را همراه با هواپیمایی پُر از مُلایان راهی ایران زمین کرد، در این فاصله رادیو بی بی سی هر شب نُطق های آقا را بین مردم مثل ویروس مُسری پخش می کرد و شیوع میداد. آزادیِ بیان برای آقا و اهلِ بیت و ملایان بود و بس!

ظهور کرونا در ایران هنگامی بود که عمامه مُلایان در تلویزیون پیدا شد.

کرونا شیوع پیدا کرد هنگامی که کتابهای درسی کودکان را از نو نوشتند.

کرونا گسترش پیدا کرد هنگامی که تاریخِ و ادبیات کهن ایران بازنویسی و منتشر شد.

کرونا رشد کرد و رشد کرد و رشد کرد و رشد کرد و رشد کرد و رشد میکند.

«ما همه سرباز توایم، کرونا! گوش به فرمانِ توایم، کرونا!»

کودکانِ کرونایی دیروز به مدیران کرونایی امروزو سربازان کرونایی امروز تبدیل شده اند.

مارش ارتجاعٍ سرخ و سیاه، کرونای جهالت و ارتجاع، سالها از دهان کودکان و سربازان تکرارمیشد.

کرونا در خلالِ چهل سال در گوشه و کنارِ کُشت و کشت تاکنون تلفات بسیار جبران ناپذیری به همراه داشته است و دارد.

 «ما همه سرباز توایم، کرونا! گوش به فرمانِ توایم، کرونا!»

*

برای یک خانه تکانی اساسی، باید آنچه در خانه مانده و لازم ندارم را دور بریزم.
باید آنچه نپوشیده ام و نمی پوشم را بیرون بریزم.
باید بشقاب ها و ظرفهای اضافه را دور بیندازم.
قوطی های اضافه، جعبه های اضافه، چیزهای اضافی جاتنگ کن،
بایست قفسه ها را بسابم و تمیز کنم.
کشوی کمدها را خوب گردگیری کنم و دستمال بکشم.
باید آنچه را که نو و سالم و قابل استفاده است ببخشم.
پوست سر انگشتانم بر اثر شستوی زیاد با صابون ناسور شده است.
خسته ام و هنوز آنطور که دلم میخواهد خانه تمیز نشده است.

*
برای خانه تکانی اساسی، باید خیلی چیزهای مربوط به گذشته را دور می ریختم.
بخشی از افکارم را از توی سرم بیرون می انداختم.
بخشی از عادات بیجا و فکر نشده ام را باید ترک می کردم.
مجبور بودم یک سری از واژه ها را از حرفهایم بیرون می کشیدم و با پاک کن حسابی می سابیدم و می تراشیدم تا از روی زبانم بیفتد.

تمام سوگندهایی که از روی تقلید و عادت طوطی وار از کودکی یاد گرفته بودم وهنگام حرف زدن به کار میبردم را می بایست ترک کنم.
باید غبار قرون را از افکارم و از حرف‌ها و واژه هایم بردارم و بشویم.

*

باز یک سال دیگر گذشت
بیار باده که بنیاد عمر بر بادست

*

برای شام شب عید کرونایی، عدس پلو یا اسپاگتی با پنیر پارمزان درست میکنم. با مُشتی ادویه: با هِل و میخک و زیره و دارچین معطرش میکنم. فیلم «بلو برادرز» را از تلویزیون تماشا میکنیم. همزمان تعداد مبتلایان و فوتی های جهان را روی صفحه موبایل پیگیری میکنیم. برنامه نوروزی امسالم پُر است.

*

میخواستیم دنیای بهتری بسازیم.
هم برای خود، و هم برای دیگران،
نشد. این دنیا آخرش خراب شد.
بایست دفعه دیگر دنیای بهتر و محکمتری ساخت.
دنیایی که با یک تلنگر از هم نباشد و فرو نریزد.
باید ترفندهای مکارانه تبهکاران را دریافت و بی اثر کرد.
باید از نو ساخت و ساخت.
*
«می خور که هر که آخر کار جهان بدید
از غم سبک بر آمد و رطل گران گرفت»

*
برای این همه خرابی و تباهی از چه کسی باید پوزش بخواهم؟
از خودم که بهترین روزهای زندگیم سوخته؟
یا از تو که ناکام، نشکفته، ناگهان پرکشیدی؟

*
«غم کهن بمی سالخورده رفع کنید
که تخم خوشدلی اینست پیر دهقان گفت»
*

چشمانم را می بندم.

پشتِ پلکهایم جهان: از همه رنجها آزاد است.

پشتِ پلکهایم جهان: آنگونه است که باید باشد.

پشتِ پلکهایم جهان: آنگونه است که خواهد شد.

پشتِ پلکهایم دنیا: به میلِ خودم است.

آنسوی پلکهایم: هر روز جشن نوروز است.

*

ادامه دارد




Gozareshgar
info@gozareshgar.com