15.03.20 22:24 Alter: 19 days

هاشم نیافر: گفتگوهای کلامی بی انتها برای اثبات ذهنیت یا تغییر عملی واقعیات ها ؟

Kategorie: Meldungen Links

 

گفتگوهای کلامی بی انتها  برای اثبات ذهنیت  یا  تغییر عملی واقعیات ها ؟  (بررسی  پاسخ آقای فرامرز، گروه اتحاد بازنشستگان) رئوس مطالبی که در این نوشتار مطرح می شود:   ) نقد معطوف به موضوع و در راستای تغییر مناسبات اجتماعی و نه شخص است لذا انتقاد بايد از هر گونه برخورد شخصی مبرا 1  باشد؛ ما کسی و يا آرايی را نقد نمی کنیم که ابطال بودن آنرا به کرسی بنشاينم ؛ ما نقد می کنیم تا همگی به حقیقت نزديک تر شويم  نه افکار با منشأ ذهنی است. طی يکهزار سال در قرون وسطی بحث های اسکولاستیک ، ) نقد برای تغییر پراکسیس و واقعیات 2  معطوف به متافیزيک،باعث شد  بشر در جهل و عقب ماندگی مانده و قادر به ايجاد تحول و حتی يک تحول اجتماعی يا اختراع نشود .  )  تئوری ها و نظريات تنها وقتی ارزشمند است که از واقعیات موجود و تغییر در جهان واقعی،  استناج و استخراج شوند. انتقال 3  نظريات و تئوری ها مربوط به ديگر اعصار،  قرون و ديگر کشور ها و تلاش به تحمیل آن به شرايط اجتماعی موجود، با بن بست و ناکامی مواجه می شود. علم و تئوری ها ثابت و لايتغیر نبوده و تغییرات مدام و ديالکتیکی دارند.  ) شاخص اثر بخشی و حقانیت نسبی  هر محفل، تشکل يا تئوری بستگی به  میزان توان سازماندهی و تشکل بدنۀ اجتماعی: 4  کارگران، معلمان، پرستاران، بازنشستگان و دستیابی آنان به مطالبات تاريخی و طبقاتی شان دارد.  .هر شخص يا جريانی که نقش خود در اين حوزه و شاخص را پاسخ ندهد در واقع به هیچ چیز پاسخ نداده است.  )  همچنین هر محفل يا گروهی می بايست کارکرد مؤثر خود در ايجاد بستر  تفاهم مشترک و وحدت با ديگر محافل را اثبات نمايد. 5  در يک مقطع زمانی چقدر وحدت و همبستگی پیشرفت کرده است؟ مسلما رويکرد گروه و فرقه گرايی ارزش بررسی ندارند.   از جمله نقد، نوشته و بیانیه ای  می بايست همبستگی اجتماعی را تقويت، سطح و عمق فعالیت ها را گسترش و توازن  ، ) هر فعالیت 6  قدرت را تغییر دهد. اگر دستاورد عملی و پراکسیسی نداشته باشد، تنها جنبه نمايشی  و زايد خواهد داشت .  و 4 )  در اين نوشته  به بستر واقعی فکری و نظری پراکسیس می پردازم  و نقد آقای  فرامرز چون فاقد شاخص عملکرد در بندهای 7  بوده يعنی از عملکرد و تغییر واقعیات و برنامه سر سوزنی سخن نمی گويد لذا بحث من نسبت به نوشته ايشان بصورت  بسیار 6 و5 مختصر خواهد بود تا از افتادن به بحث های کلامی و متافیزيکی  و اتلاف وقت خودداری شود.  اشاره ای  به نقد آقای فرامرز   صفحه نوشت و برای نقد نگاه مکانیکی و تقدير گرايانۀ آن يک نقد در همین حد نوشتم. برای اثبات 1/5  ايشان يک يادداشت تقريبا  صفحه ای که پراز توضیح واضحات و تکرار مکررات است نوشت و خواسته کیفیت را با کمیت جبران کند. 7 نوشته خود يک مطلب چون جنبه اجرايی و عملیاتی نداشته و فقط معطوف به جنبه های و شخصی  ذهنی است بطور مختصر به آن اشاره می شود.   گروه اتحاد بازنشستگان در حالیکه تمامی مطالب خود  ازجمله نوشته اول و دوم را درگروه بازنشستگان نأمین اجتماعی بطور آزاد  و به دفعات مطرح می کند، از طرح مستقل نقد ديگران خود داری نموده لذا می خواهیم مطلب کنونی را بنا به آزای نقد فورا در گروه اتحاد قرار دهد.( استفاده يکطرفه از دمکراسی ننمايد)  ( دوستان برای مطالعه کامل مقاله به فايل پی دی اف  آن در زير مراجعه نمايند )

 
 
راستا و جهت گیری گفتگو و نقد  در طول هزار سال قرون وسطی در مکتب خانه های ادیان مسیحی بحث های اسکولاستیک و کلامی جریان داشت اما حتی یک اختراع بوجود نیامد و انسان همچنان در تاریکی و جهل به سر می برد. سنت این بحث ها تا امروزه نیز ادامه دارد. از جمله در بسیاری مکاتب مذهبی، غیر مذهبی و ایدئولوژیک و فرقه ای  پا برجاست. یعنی دهها ماه و حتی ده ها سال بحث می کنند بدون آنکه سر سوزنی در تغییری در  وضعیت موجود، شرایط اجتماعی و پراتیک انسان ها بهبود  خارج از کنش و فعالیت و – حاصل شود. اساساً این بحث ها نه تنها به وحدت نمی رسند چون حرکت از منشأ ذهن  بوده و جنبه متافیزیکی دارد، بلکه به فرقه گرایی و انشعاب بیشتر منجر می شود و نمونه های این گسترش – پراکسیس سال اکثر بحث ها و 44 گروه گرایی در ایران، که بسیار بیش از همکرایی و وحدت است وجود دارد. همچنین بیش از گفتگو ها از خارج از کشور که از آزادی های گسترده و بی حصر و حدی برخوردارند بجهت جدا بودن از عمل اجتماعی و پراکسیس نه تنها گرایش وحدت های عملی و واقعی ایجاد نشده بلکه بر محافل و گروه ها و فرقه ها افزوده شده است. اینجانب در بحث خود تنها به اثرات و تغییرات عملی در کسب اهداف، مطالبات و سازماندهی و تشکل های واقعی توجه کرده و از افتادن در دام  بحث کلامی و اسکولاستیک بی حاصل پرهیز می کنم. با طرح چالش ها، بن بست های موجود اجتماعی و راهکارهای عملی معیار خود را مشخص می کنم. اگر کسی یا محفلی قادر نیست یک اثر هر چند کوچک در ارتقای سطح مطالبات و سطح سازمانیابی بدنه اجتماعی نشان دهد، اما با صغری و کبری کردن اصول اولیه و ازلی از کتاب های انقلاب های بزرگ و کوچک ونقل قول و ردیف کردن و کنار هم گذاشتن شعارهای بدون زیر ساخت ها وارد بحث شود باید خاضعانه گفت که معذورم. لذا معیار ها و شاخص ها را روشن و مشخص می کنم.  تلاش های نظری و پاسخ به تنگناها و معضلات در دانش جدید و دنیای مدرن بعد از قرون وسطی بخصوص نظریات    نظر، پراکسیس، و علوم جدید، معطوف به حل معضلات و بن بست های واقعی و عینی – معطوف به تلفیق و انطباق عمل و اجتماعی است. درنهایت در پراتیک است که انسان باید حقیقت یعنی واقعیت و صحت اندیشه اش دراین مقطع زمانی و مکانی را اثبات ؛ کند تا تئوری ها و فعالیت های ذهنی در انطباق با واقعیت عینی به عامل تغییر روابط اجتماعی درجهت منافع طبقه کارگر و عموم مردم منجر گردد . در این راستا،  نقد عبارت از کشف تضادهای درونی تکامل اجتماعی و پیدا   اقتصادی و فرهنگی است. در این راستا هدف – کردن راه های رفع و حل این تضاد ها به قصد تسریع تکامل اجتماعی تغییر مناسبات اجتماعی است ونه تغییر خصلت و شخصیت اشخاص ؛ ما کسی و یا آرایی را نقد نمی کنیم که ابطال بودن آنرا به کرسی بنشاینم ؛ ما نقد می کنیم تا به حقیقت نزدیک تر شویم حال برای اینکه مبدأ حرکت خود را مشخص کنیم ابتدا چالش ها و وضعیت کنونی را آسیب شناسی می کنیم:  -. استخراج و استنتاج آلترناتیو عملی و امکانپذیر در برابر نظام های طبقاتی و سرمایه داری عصر حاضر، یک 1 ضرورت مهم است.  توضیح اینکه نظام هایی که بعنوان آلترناتیو سرمایه داری چه بصورت کشورهایی بنام
سوسیالیسم و یا بنام جنبش های رهائی بخش و احزاب که تعداد آنها بالغ بر صدها جریان می شوند ناکام و با شکست مواجه شدند لذا استنتاج آلترناتیو از ساز و کار ها و مکانیزم های جاری و بحران های نظام های سرمایه داری در این دوران با استفاده از تجربیات و جمع بندی ناکامی ها تاریخی گذشته یک وظیفه مبرم برای طرح یک چشم انداز رهائی بخش و استقرار جامعۀ نوین سوسیالیستی است که باید انجام شود. تمسک به حرف و گفته این یا آن شخصیت تاریخی، جدا کردن آن از شرایط اجتماعی مشخص و جهان شمول کردن آن هیچ اثر عملی ندارد.  - بجهت پراکندگی گسترده و فقدان دیدگاه، افق و برنامه مشترک چگونگی گذر از از معضلات، چالش های نظام های 2 موجود سرمایه داری. می بایست به کار فشرده مشترکِ جمعیِ اشخاص، محافل و تشکل ها پرداخته تا به یک وحدت نظر جمعی و گسترده دست یافت. محافل یا افرادی که قادر به گام برداشتن در ایجاد وحدت سراسری نداشته باشند، گوش های خود را گرفته و تنها اقدام به سخن گفتن کند هر روز مجبور اند حلقه فرقه خود را تنگ تر کنند.  - اولین و مبرم ترین فلسفۀ وجودی یک تشکل مدعی  طرفدار کارگران و عموم مردم،  ارتباط با بدنۀ اجتماعی کارگران، 3 معلمان، پرستاران و دیگراقشار مردمی و سازماندهی و ایجاد تشکل و دمکراسی جمعی بین آنانست. این نقص عظیمی است که امروزه ارتباط منسجم و ارگانیکی بین آنها و بدنۀ اجتماعی وجود ندارد  ضرورت انکشاف مبانی نظری، تئوری از عمل و واقعیات  اجتماعی همانطور که گفته شد،  تئوری ها و نظریات می بایست از درون فعالیت عملی برای تغییر واقعیات کنونی و جاری  اقتصادی متدولوژی و ابزار خاص خود را دارد.  برای شناخت – استخراج و استنتاج شود. شناخت واقعیات اجتماعی واقعیات جاری کنونی مشابهت سازی اجتماعی و تاریخی امکانپذیر نیست. کلیشه پردازی از کتاب ها و گفته های دهه ها و سده های قبل تنها برای اظهار فضل بکار می رود. فلسفه، دانش تئوریک، سوسیالیسم و دیالکتیک براى هر دوران تاریخی و با توجه به تفاوت های اقتصادی- اجتماعی کشورهای مختلف و شرایط مادی حاکم، می بایست بازآفرينى و ساخته شود. اگر بخواهیم برای تحول و تغییر مناسبات اجتماعی، یکبار برای همۀ ادوار و موقعیت ها، راهکارهای رسیدن به سوسیالیسم، مبانی تئوریک، اهداف عملی و سبک کار را تدوین کرده و در هر مقطعی عملیاتی و اجرا کنیم، راهی است که جز به ناکامی وشکست مسیر دیگری ندارد. این مقولات و از جمله دیالکتیک، سمت حرکت را به ما نشان مى دهد اما یک فرمول نیست. اینان اموری نیستند که یکبار برای همیشه سوسیالیسم آلمانی یا  «ایجاد و خلق شوند. مارکس و انگلس در همین رابطه در یک مقطع زمانی، در مورد فرانسه و آلمان در نقد ادبیات سوسیالیستی و کمونیستی فرانسه ادبیاتی که تحت فشار بورژوازی  «در مانیفست حزب می نویسند:  »" سوسیالیسم "حقیقی صاحب قدرت بوجود آمد، و جلوه گاه مبارزه علیه این قدرت بود، موقعی به آلمان معرفی شد که بورژوازی در آن کشور، مبارزه اش را تازه با مطلق پرستی فئودالی آغاز کرده بود.  فیلسوفان و فیلسوف نمایان و عشاق کلمات زیبا در آلمان، با ولع تمام به این ادبیات یورش بردند، بی آن که بدانند که وقتی که این نوشته ها از فرانسه به آلمان هجرت کرده بود، شرايط اجتماعی فرانسه به همراه اين نوشته ها، سفر نکرده بود. این ادبیات فرانسوی، در تماس با شرایط اجتماعی آلمان، کلیه ی اهیمت عملی و فوتیِ و فوری خود  اجتماعی طی دوران تاریخی و – با توجه به این حقایق، تغییر شرایط اقتصادی  .»را از دست هِشت، و جنبه ای مطلقا ادبی پیدا کرد مناطق متفاوت، سوسیالیسم، دیالکتیک و سبک کار و راهکار مبارزه می بایست بطور انضمامی از متن شرايط انضمامی واقعی و جاری استخراج شوند تکرار جملات و ادبیات گذشته راه نبوده و بن بست است
برای فعالیت عملی در جهت تغییر واقعیات جاری و تدوین تئوری رهائی بخش نیاز است:  الف)  متدولوژی شناخت شناسی، درک واقعیات و مؤلفه ها و مکانیزم موجود جامعه، همچنین انکشاف و استنتاج مبانی  نظری و تئوری و مقولات جامعه را کسب و سبک کار نفی دیالکتیکی جامعه و تحول به اهداف مطلوب را استخراج کنند . ب) بطور روشمند و سازمانیافته فعالیت کرده و بتوان با گسترده ترین بدنۀ اجتماعی ارتباط سازمانیافته برقرار کرد.    ج) با نتایج و جمع بندی فعالیت ها نسبت به مبانی نظری و تئوری خود بازنگری و نظریات خود را  اصلاح و تغییر داده و در انطباق با شرایط واقعی قرار دهند  د) تئوری و نظری جدید را مجدد به حوزۀ عمل اجتماعی برده و با اصلاح سبک کار قبلی خود فعالیت و در جهت ارتقاء ظرفیت همبستگی و سازمانیابی جامعه عمل کنند.  
 
ورود به گفتکو های کلامی با آقای فرامرز  در مطلب اول، بعنوان تیتر و اساس موضوع می گوید" شرایط عینی و به مادیت یافتن یک پدیده یا تبدیل کمیت به کیفیت در یک پروسه بوقوع می پیوندد" نقد شد که مادیت یافتن یک پدیده اساسا" بی مفهوم و بی معناست. چگونه یک پدیده مادی می شود؟ همچنین شرایط عینی که همراه آن مطرح شده است هیچ مفهومی را متبادر نمی کند. حال چه رسد به  بطور  ، اینکه مثل تبدیل کمیت به کیفیت طی فرایندی محقق شود. آقای فرامرز در همین نوشته بعد از موضوع رفراندوم مبسوط به اینکه سندیکا ها و اتحادیه اساس مبارزه کارگران هستند، می پردازد  که همه توضیح واضحات و عام  است. چند قرن است که اتحادیه ها شکل گرفته و فعالیت می کنند  هر کودک دبستانی نیز این را امروزه می داند.  اما  نظریات عام و کلی انعکاس هیچ فعالیت و تغییر عملی مشخص و انضمامی  در شرایط موجود و حاضر نیروی کار در ایران  8نبوده و سبک کار و راهکار عملی ندارد. در نوشته دوم در خصوص تبدیل اقلیت به اکثریت و تبدیل کمیت به کیفیت خط را مطرح می کند اما می گوید طی نوشته اول مهم بودن مبارزات کارگری و تشکل ها را مطرح کرده است. اهمیت مبارزات کارگری نیز از توضیح واضحات و عام و کلی است. اما باید به ایشان یادآور شد که با کلی یا مُثُل افلاطونی چیزی تغییر نمی کند اگر ایشان دستاورد و جمع بندی از سازماندهی بدنه اجتماعی دارد خوبست در اختیار بقیه قرار داده به ارتقای دانش نظری و فعالیت عملی همۀ تشکل ها یاری رساند.  مسائل عام را همه می دانند. دانش انضمامی است که غایب است.   3/5 اینجانب با  55ایشان ضمنا به موضوعات فرعی که خارج از مطلب و نقد اولی اینجانب بوده می پردازد که در سال  سال فاصله برای کاهش ساعت کار اشتباه است در حالیکه بحث من محتوایی 24میلیون حقوق مخالفتی نکرده  بودم یا  سال را یک نماد تغییر کمی به کیفی در نوشته 24 و مربوط به ردّ مکانیکی تغییر کمی به کیفی بود، نه بحث تاریخی و این  میلیون را قبول نکرده ام ( در حالیکه در همان نقد اول نوشتم سال آینده 5 ایشان دیده بودم. ایشان می نویسد اینجانب بالای ده میلیون است) این یک عدد محاسباتی و روش محاسبه خود را دارد، اما  قرار نیست با تکرار آن، معجزۀ تغییری
رخ دهد. اینکه آنرا بیان و کنار نشسته و با آن بازی کنیم  بی خاصل و سرگرمی روشنفکرانه است. آنچه که ملاک و شاخص است سازمانیافتگی و قدرت عملی و واقعی کارگران است ، که باعث شود نیروی کار به هدف مرحله ای مطابق با قدرت اجتماعی خود دست یافته تا این پیروزی پایۀ همبستگی، اعتماد و سازمانیافتگی بیشتر کارگران و پایه ای برای کسب مطالبات در مراحل بعد شود.  عامل را بعنوان عوامل مؤثر در کاهش ساعات کار کارگران مطرح و نوشتم می بایست وزن هر یک از 14 در نقد خود عوامل را محاسبه کرد اما ایشان تنها یکی را  اتوماسیون  را از طرف اینجانب مطرح کرده تا بتواند ردّیه بنویسد نه اینکه   عامل فکر و نقد و بررسی و وارد حوزۀ شناخت شناسی شود. 14به حقیقت گروه اتحاد بازنشستگان و شخص آقای فرامرز چه در یادداشت اول خود بکرات مطلب را بطور مستقل در گروه بازنشستگان تأمین اجتماعی و دیگر گروه ها  گذاشتند و از درج مستقل نقد آن در گروه خود امتناع کردند.  فقط بدنبال  همانطور که مطلب خود – باصطلاح نقد ومطلب طولانی و خسته کنند خود آورد. اگر این نقد را بطور مستقل و به فوریت  در گروه اتحاد بازنشستگان قرار ندهد نشانگر استفاده و بهره یکطرفه از امکانات و –را بفوریت و بکرات مطرح می کند دمکراسی است. اگر چنین امری صحت داشته باشد مگر سرمایه جز بهره وری یکطرفه و نا برابر کار دیگری می کند؟  مطالب طی  سه صفحه اول این مقاله معطوف به جایگاه تئوری و رویکرد پراکسیس و  آسیب شناسی، بن بست ها و ناکامی های جنبش طی دهه های اخیر  است و امیدوارم که در فرصت های آینده آینده آنرا بسط و گسترش دهم لازم به ذکر است که این مطالب ارتباط مستقیمی با مطالب آقای فرامرز ندارد.   صفحه ای آقای نوشتم، چون شخصی است و فاقد فعالیت عملی و پراکسیس 7اما یک صفحه و چند خطی که به مطلب  و نتایج آنست،  کافی است.  
 
 هاشم نیافر




Gozareshgar
info@gozareshgar.com