10.02.20 22:55 Alter: 12 days

زهرا شمس: عارف قزوینی خنیاگرآزادی

Kategorie: Nachricht

 

 

آن کسی را که در این ملک سلیمان کردیم

ملت امروزیقین کرد که او اهرمن است

(ناله مرغ اسیر)

عارف قزوینی که حدود صد سال پیش زندگی میکرد در نوجوانی به فراگیری خوشنویسی و موسیقی میپردازد. او صدایی خوش داشت و به همین دلیل پدرش او را به نوحه خوانی و روضه خوانی تشویق و ترغیب میکند. عارف به مرور زمان به ریا و سالوس ملایان پی می برد و تصمیم میگیردعمامه  از سر بر دارد و میسراید:

من ازاین خرقه سالوس به در خواهم شد  

ترک عمامه و دستار و ردا خواهم کرد

عارف هنگامیکه در تهران زندگی میکند به دربارمظفرالدین شاه دعوت میشود تا در آنجابماند و جزو فراشان شاه باشد اما او پس از مدتی از اینکارسربازمی زند و به محل تولدش قزوین باز میگردد.

عارف به چندین هنر آراسته بود: شعر میگفت، آهنگ می ساخت و باصدای بنا به گفته یخودش «داودی» سروده هایش را میخواند. خود او میگوید:

«... بدانید من که زود میمیرم، اما مادر ایران قرنها مانند من پسری به وجود نخواهد آورد زیرا طبیعت چهارپنج چیز تنها به من داده که یحتمل در گذشته و آینده همه ی ِ آنها را به یک نفر نداده و نخواهد داد.خیلی به ندرت واقع می شود که یک نفر هم استاد موسیقی باشد، هم خواننده ی بی نظیر، هم اول آهنگسازی عنی مبتکر در آهنگ، هم شعر ساز و هم گذشته از همه ی ِ اینها به قدری علاقه مند به وطنش باشدکه جان خود را در راه آن اینطور تمام کند بدون اینکه به قدر سر مویی آرزوی مقام و مرتبه ای را داشته باشد.» (کلیات دیوان، تهران ۱۳۳۷، صفحه ۴۵۰)

در دوره ایکه عارف زندگی میکند خودکامگی حکمرانان محیطی خفقان آور فراهم میآورد. ضعیف شدن کشور و مشاهده ی پیشرفت کشورهای دیگرهر ایرانی میهندوست را به فکر وامی دارد. پایه های این باورکه «پادشاه سایه خدا روی زمین است» کمکم سست می شود. عقب ماندگی و نبود قانون برای به دست آوردن حقوق اولیه ی انسانی، نارضایتی مردم و گسترش خرافات، سالوس، دخالت بیگانگان در امور کشور وعوامل بسیاردیگری جنبش مشروطه را به وجود میآورد.

این نابسامانی ها عارف را هم مانند هر میهندوست دیگری تحت تاثیر قرار میدهد تا جایی که میسراید:

 به مرگ راضی ام از وضع نامنظم ایران

ز پافکنده مرا سخت غصه و غم ایران     

این دوره، دوره ی بیداری ادبیات است. طرح مسایل اجتماعی هرچه بیشترجایی برای خود در ادبیات این دوره خصوصا شعر پیدامیکند. تاریخ این دوره در شعر مشروطه نهفته است. عارف شعرش را بامسایل اجتماعی در می آمیزد. در اشعارعاشقانه و وطنی او تلفیقی از ادبیات کلاسیک و ادبیات مدرن را میبینیم.

او در مردمی کردن ادبیات دوره مشروطیت نقش مهمی ایفاکرده است. استفاده از طنز و مفاهیمی چون آزادی و وطن و طرح مطالب اجتماعی و سیاسی جان تازهای به ادبیات این دوره میدمد.خود او مینویسد: «...اگر من هیچ خدمتی به موسیقی و ادبیات ایران نکرده باشم وقتی تصنیف های وطن یساخته ام که ایرانی از ده هزار نفر یکنفرش نمیدانست وطن یعنی چه ، تنها تصور میکردند وطن شهر یا دهی است که انسان در آنجا زاییده شده باشد. من آن روز شعر وسروده  های وطنی ساختم که دیگران در فکرخودسازی بودند و کار شعر وشاعری به افتضاح کشیده بود.»(کلیات دیوان،تاریخ تصنیف ساختن من)

عارف از شکافهای طبقاتی که در اجتماع عمیق تر و عمیق تر می شود ناخرسند است، از مشکلات زندگی اجتماعی مردمان و استبداد زمان، ریای زاهدان ودخالت بیگانگان سخت آزرده است. او که استبداد ستیزاست با به کارگیری طنز به نقد قدرت حاکم میپردازد و در این راه از استعداد هایش در شعر به ویژه ترانه سرایی و همین طور موسیقی سود میجوید. در طنز عارف حقایق تلخ اجتماعی پررنگ تر می شود و مبارزه ی او باناهنجاری ها در تصنیفهایش خود را نشان میدهد. روح اله خالقی در «سرگذشت موسیقی ایران» تهران ۱۳۳۳جلد اول مینویسد: «عارف اولین تصنیف سازی است که مضامین اجتماعی و افکارسیاسی وانتقاد از اوضاع زمان خود را در لباس شعر و آهنگ مجسم کرده و موسیقی را وسیله ی نشر و تبلیغ عقایدانقلابی و افکارآزادیخواهی خود نموده است...»

عارف افسوس میخورد که نتوانسته آنچه را که میداند بروی کاغذ بیاورد و از خود کتابی به یادگاربگذارد. او ادیب یاسخندان بزرگی نیست،در غزلیات و قصیده های او نارساییهایی دیده می شود و خود او هم میگویدکه «قلت بضاعت علمی » دارد اما در ترانه های او این لغزش ها دیده نمی شود.

خرافات زدایی، نقد سنت، قانون مداری و احقاق حقوق انسانی از دغدغه های شاعران دوره ی مشروطیت و نیز عارف است. عارف بیداری و آگاه کردن مردم را از وظایف خود میداند. او در شعرهایش به ترویج آزادی های فردی و اجتماعی میپردازد. همانطورکه اشاره کرد معارف برای نشان دادن بیعدالتی ها، نبودآزادی، نبود حقوق انسانی و برای آگاه کردن مردم واقعیات تلخ زمان را درقالب طنز میریزد. به کارگیری زبان کوچه و بازار در ترانه هایش و همینطورصمیمیت او در بیان این ناهنجاری ها موجب پخش سریع تصنیفهای او در شهرهای گوناگون می شود. این شاعر و آهنگساز باوردارد که تصنیف نباید تحریر داشته باشد تا مردم عادی یعنی همان هایی که این ترانه ها برای آگاهیشان ساخته شده است بتوانند آن را بخوانند. 

او تصنیفهای فراوانی میسازد که خودش باصدای خوش آن ها را در کنسرتهای ش میخواند .

عارف نارضایتی اش از حکمرانان منجمله ناصرالملکنای بالسلطنه احمد شاه را در تصنیف «گریه را به مستی» میسراید:

گریه را به مستی بهانه کردم
شکوِه‌ها ز دست زمانه کردم
آستین چـو از دیده برگرفتم
سیل خون به دامان روانه کردم

...

عارف درباره ی حقوق زنان هم اشعاری دارد مثلا در باره حجاب میگوید:

ترک حجاب بایدت ای ماه، رو نگیر   

در گوش، وعظ واعظ بی آبرومگیر(دیوان (۱۳۷۵)

در غزلی میگوید:

جامه ی زن بتن اولی تراگرآیدغیر

زان که بیچاره در این مملکت امروز زن است 

تصنیف به یادماندنی «از خون جوانان وطن» را عارف در آغاز انقلاب مشروطه و به یادقربانیان آزادی میسراید. این تصنیف در دوره های خفقان تاریخ ایران زبان حال آزادگان، نخبگان و مردمان عادی بوده و هست:

هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد

در باد بهاری تهی از زاغ و زغن شد

...

 از خون جوانان وطن لاله دمیده

از ماتم سروقدشان سرو خمیده

...

 خوابند وکیلان و خرابند وزیران

بردند به سرقت همه سیم و زر ایران

...

مشتی گرت از خاک وطن هست به سر کن

غیرت کن و اندیشه ایام بتر کن

...

از دست عدو ناله ی من از سر درد است

اندیشه هر آن کس کند از مرگ، نه مرد است

...

این تصنیف در دوره ی ستم و بیداد روزگار ما هم بانوای خوش خوانندگانی چون الهه، شجریان، سالارعقیلی و برخی دیگرخوانده شده است.

عارف لحظاتی پیش از مرگ (دوم بهمن ۱۳۱۲ خورشیدی) از خانمی که نزد او کارمیکند میخواهد او را جلوی پنجره ی اتاقش ببرد تا برای آخرین بار آسمان میهن اش و آفتاب گسترده بر آن را ببیند. او در این لحظه زمزمه میکند:

ستایش مر آن ایزد تابناک

که پاک آمدم، پاک رفتم به خاک

زهرا شمس- بهمن ۱۳۹۸




Gozareshgar
info@gozareshgar.com