03.02.20 00:55 Alter: 17 days

فرامرز دادور: پاسخ به نوشته حسین عرب

Kategorie: Nachricht

 

 

آقای عرب زحمت کشیده و نقدی بر مطلب اخیر من که تحت عنوان "آسیب شناسی اپوزیسیون در ایران" انتشار یافته بود، نوشته اند. در خطوط پایین سعی میگردد به جنبه هائی از آنها پرداخته شود. ایشان مفاهیم و مقولاتی مانند "تلاشگران، کنشگران و جریانات دمکرات" را "مبهم و غیر شفاف " دانسته معتقد هستند که در حوزه سیاست عمدتا دو گروه "نظریه پردازان و احزاب سیاسی" فعالیت میکنند. در این مورد کافیست ذکر گردد که در 40 سال گذشته احزاب و سازمانهایِ مخالف در ایران همواره به شدیدترین وجه سرکوب شده اند و اتفاقا نکته اصلی در مقاله نیز به ضرورت ایجاد یک اپوزیسیون متحد (تحت هر عنوان) اشاره میکند چونکه بخاطر عدم وجود آزادیهای دمکراتیک، متاسفانه فعالان سیاسی و اجتماعی از تشکیل سازمانهای سیاسی، شوراها و کمیته هایِ کارگریِ مستقل و مردمی برای مقابلهِ مدنی با رژیم محروم هستند. مانند جوامع دیگر استبدادی، در ایران نیز جنبش هایِ مردمی و کنشگرانِ متنوع سیاسی و اجتماعی بطور پراکنده و در سطح تجمع هایِ صنفی، اجتماعی و فرهنگی در مسیری غیر متمرکز و حتی عامدانه به لحاظِ سیاسی ناروشن (بخاطر مسئله امنیتی) فعالیت دارند.

 

بخشی از حریانات در اپوزیسیون (و نه "استمرار طلب") با اینکه نهتایتا خواهان عبور از جمهوری اسلامی به سوی یک نظام سکولار (لیبرال و یا سوسیالیستی) هستند اما در ارزیابیهایِ نادرست (بنظر من) تا سالهای اخیر، به امکان وجود تغییر در نظام از طریق جابجائیِ جناحها و احتمالا به قدرت رسیدنِ اصلاح طلبان، امیدوار بوده اند. در عین حال در بخش رادیکال از آپوزیسیون نیز مشکلاتی مانند انحصار طلبی و ایدئولوژیک طلبی و نبودِ برنامهِ واقع گرانه برای سازماندهیِ جامعه مورد نظر، مانع از ایجاد حرکتهای مشترک و منسجمِ وسیع و دمکراتیک برای مقابله با رژیم وجود داشته است که در مطلب به آن پرداخته شده است.

 

منظور از اینکه سیر تحولات اجتماعی آنگونه که بنیانگذاران سوسیالیسم انتظار داشتند بطور کمی و کیفی پیش نرفته، اشاره ای است بر اینکه مالکیت و کنترل فعالیتهای اقتصادی و تروت ایجاد گشته با اینکه در دست یگ گروه فوق العاده کوچک متمرکز است اما تقریبا 80 در صد از جمعیت به پرولتاریای مزد بگیر تبدیل نشده و حدود 40 در صد از شهروندان خرده پا و صنعتگرِ کوچک و … (خرده بورژوا) هستند که به لحاظ توانایی مالی تفاوت چندانی بین آنها و حقوق بگیران (کارگر و کارمند که کمتر از 40 درصد میباشند) وجود ندارد. در این مورد نوشته جاتِ وجود دارند و از جمله کتابِ سهراب بهداد و فرهاد نعمانی (طبقه کار در ایران)،ترجمه فارسی در 2008) کمک میکند.

 

در واقع نه فقط در ایران بلکه در اکثر جوامع توسعه یابنده، طبقه کارگر(فروشندگان نیروی کار) در عرصه نیروی کار در اکثریت نیست و طبقه متوسط دارای وزنه اقتصادی کوچکی میباشد. در واقع در ایران در میان خیل عظیمِ جمعیت بالای 80 درصد تقریبا نیمی از آنها بلحاظ اقتصادی مزد بگیر نیستند، در عین اینکه وضعیت اقتصادی و اجتماعی نه چندان متفاوت از کارگران دارند و میتوان گفت که فاصله طبقاتیِ نه چندان دقیقی به لحاظ دسترسی به ثروت و قدرت بین اقلیت بسیار کوچک از سرمایه داران و حکومتمدارانِ شریک و محافظ آنها در یک سو و اکثریت پرولتاریا (از جمله کارگران، کارمندان و صاحبکاران کوچک) در سوی دیگر وجود دارد. واقعیت این است که در ایران مانند اغلبِ کشورها، متاسفانه در میان اکثریت پرولتاریا (کارگران، فعالان خرده پا، تهی دستان و محرومان) هنوز شناخت لازمه برای نفی سرمایه داری و حرکتِ سیاسی-اجتماعی جهتِ برقراری سوسیالیسم (کنترل و مالکیت اجتماعی بر فعالیتهای اقتصادی و ارزش اجتماعی) ارتقا نیافته و بدان خاطر انقلاب سیاسی در آیندهِ ایران برمبنای حرکت اکثریتِ توده های متعلق به طبقات پایین و ذاتا دمکراتیک میباشد.

 

دوست گرامی، در خیزش های دی ماه 96 و آبان ماه 98 توده های مردم به نسبتهای مختلف خواهان عدالت اقتصادی (نان، بنزین،..)، مخالفت با دیکتاتوری، استقرار آزادیهای دمکراتیک و در واقع برچیدن جمهوری اسلامی بودند و طرح این موضوع از جانب شما که طبقه متوسط که در ایران ناتوان است عمدتا خواهان دمکراسی میباشد و در خیزش اخیر شرکت نداشت و توده های تهی دست و محروم نیز عمدتا مطالبات اقتصادی و نه سیاسی داشتند، نادرست میباشد

 

با سپاس

 

فرامرز دادور

 

2 فوریه 2020

 




Gozareshgar
info@gozareshgar.com