11.01.20 02:16 Alter: 7 days

ناصر بابامیری: بالا گرفتن تنش و کشمکشهای منطقه ای در پی کدام مقاصد!

Kategorie: Meldungen Links

 

مقدمه:

سالهاست خاورمیانه در شعله های جنگ منافع سرمایه داران جهانی و دول مرتجع منطقه ای میسوزد. همانا استراتژی پسا جنگ سردی که اینبار با پروژه نظم خونین جهانی در دهه نود میلادی شروع شد و دهه به دهه تا جلو آمده پروژه های آن یکی پس از دیگری شکست خورده و ناکام مانده. "نظم نوین جهانی!" که به جز به تباهی کشاندن زندگی میلیونها انسان و کشتار و آوارگی ده ها و صدها میلیون انسان در گوشه و کنار جهان حاصلی نداشته. پدیده جنگ هم، نظیر دیگر پدیده ها رویدادی ابتدا به ساکن نیست. زمینه های معین مادی دارد. توسط تئوری باید قابل توضیح باشد به چه اهدافی خدمت میکند. لذا همه جنگهای کلاسیک در دنیا سرمایه داری قانونمند بوده و هستند و با تئوری قابل توضیحند. جنگها را طبقات معینی بسته به منافعشان با توسل به قانونهایی که اکثرا خود واضع آنند، آنرا به جوامع بشری حقنه میکنند و ربطی به منافع طبقات پائینی و فرو دست ندارد. کمتر جنگی در دنیای سرمایه داری بدون محاسبات با دقت ریاضی انجام میشود. در هیچکدام از جنگهای کلاسیک و قانونمند و با این دقت ریاضی که محاسبات سود اندوزی را اندازه گیری میکنند یا چشم انداز سودی جویی بهتر را تخمین می زنند، هیچگاه میزان ابعاد فاجعه بار کشتار، آوارگی میلیونی و ویرانیهای ببار آمده ابدا نمی گنجد و اساسا برایشان جان انسانها ارزشی ندارد. تازه اگر بشریت و جایگاه آن تا حد ارقام و اعداد تنزل یافت و شمارش گردید با میزان ویرانیهای ببار آمده، باز برای تسهیل کردن سود بیشتر به جیب زدن از آن بهره میگیرند.

 

 

***

با این مقدمه کوتاه به ایجاد فضای میلیتاریستی و جنگ بیشتر روانی می پردازم که طی سالهای اخیر خصوصا از سوی طرفداران پر و پا قرص جنگ و بطور اخص اپوزسیون راست که امیدشان را به حمایت کشورهای غربی و در راسشان آمریکا گره زده اند تا تکلیف رژیم ایران را با حمله نظامی یکسره کند!

بالا گرفتن دور اخیر تنش و کشمکش ها میان ایران تقریبا همزمان است با عروج مبارزات توده های مردم و نهایتا انفجار اجتماعی دی ماه 96 و سرکوب مخوف رژیم برای مرعوب نمودن آن. حدودا سه ماه بعد از این واقعه و نقطه عطف تاریخی در مبارزات توده های مردم ایران بود، در تاریخ 18 اردبیشهت 97 ایالت متحده رسما از برجام خارج شد. هدف این نوشته پرداختن به همه وجوه این موضوع و تبعاتی که با تصمیات آمریکا در پی داشته نیست. اما از همان روزهای اول بر کمتر کسی پوشیده بود، فشارهای ناشی از تحریمهای اقتصادی آمریکا و شرکایش قبل از اینکه رژیم را وادار به مذاکره و یا فلج کند دود آن به چشم طبقه کارگر و دیگر اقشار فرو دست جامعه فرو میرود. و اتفاقا رژیم بسیار بدرست تهدید بسیار جدی تر را تشخیص داده بود آنهم خیزش میلیونی توده های مردم که خیابانها را تسخیر کردند و جامعه را حول پرچم مبارزه علیه فقر، گرانی، بیکاری و تورم قطبی کردند. و وقتی در ادامه این خیزش مبارزات و اعتصابات مداوم هر بار وسیع و گسترده شد دیگر بنوعی قضیه برجام و تحریم اقتصادی مربوط به آن، با هر درجه ای از فشار که بر رژیم وارد میکرد، که میکرد، اما این قضیه کم خطرتر بود از مبارزاتی که شتابان موجودیت و بقای انگلیش را هدف گرفته بود. اتفاقا رژیم برغم بالا گرفتن کشمکش و تقابلها با غرب هنوز زمان کم نداشت برای مماشات و "عقب نشینی قهرمانانه" که امید نهایی خود روی آن بنا کند. اما وقتی مبارزات هر روزه در حال عروج توده های کارگر و اقشار معترض به وضع موجود را میدید و با سرکوب افسار گسیخته بیش از پیش هم قابل مرعوب کردن نیست، تهدید افتادن در سراشیبی سقوط را از همیشه جدی تر دید. به همین اعتبار رژیم قضیه تحریمها برایش برکتی بود تا با این بهانه خیزش و اعتراض و اعتصابات مدوام را در اوج استیصال مورد هجوم وحشایانه قرار دهد و به خون بکشد. اما خیزش دی ماه 96 تاثیرات چنان شگرفی بر جامعه ایران گذاشته بود که مبارزات را باندازه سه دهه پیش به جلو سوق داده بود. و رژیم نه تنها با ابزارهای حدادی شده بلکه به کمک حامیان و ایادی مرتجع منطقه ایش نیز نتوانست آنرا به روزهای قبل از خیزش دی ماه برگرداند.

کمااینکه در پس همین خیزش، اعتراضات و اعتصاب مداوم در ابعاد سراسری رو به رشد گذاشت و عمق و گستردگی بیشتری پیدا کرد. نهایتا به خیزش آبانماه رسید که در این نبرد نابرابر و کم نظیر با حافظان سرمایه هم دیدیم چگونه توده های مردم مبارز ایستادگی کردند و رزمیدند و رژیم سراسیمه و وحشتزده برغم اینکه در همان لحظات آغازین صفوف قیام را از زمین و هوا به گلوله بست اما نتوانست عزم مبارزاتی آنانرا در هم بشکند. غیره منتظره نبود رژیم با خفت و سرافکندگی نتیجه خیزشی را که با قوای تا دندان مسلح به خون کشانده بود "پیروزی کاذب" را جشن گرفت تا به صفوف هراسیده نیروهای مزدور خود روحیه بدهد. در دل چنین اوضاع و شرایطی بلحاط داخلی رژیم موقعیت منطقه ای آن نیز بشدت رو به افول گذاشت.

اگر طی دهه های گذشته رژیم ایران توانسته بود با صرف هزینه های نجومی باد آورده در کشورهای نظیر سوریه، افغانستان، یمن، لبنان و عراق، کم و بیش پایگاهی ایجاد کند و بواسطه آن در معادلات منطقه ای مدعی سهمخواهی در قدرت منطقه ای باشد و بعضا زیاده خواهی کند، طی چند سال اخیر دیگر این کارتهای بازی نیز یکی پس از دیگری در حال باطل شدن هستند.

با پایان جنگ داعش در سوریه و باز ستاندن مناطق تحت نفوذشان از سوی نیروهای مدافع خلق با محوریت نیروهای ی.پ.د. و ی.پ.ژ عملا حضور و نقش نیروهای گماشته شده سپاه قدس به فرماندهی پاسدار قاسم سلیمانی کمرنگ و کمرنگ تر گردید. روسیه به عنوان یکی از قطبهای مقتدر در منطقه و ناجی حکومت بشار اسد از سقوط، بهیچوجه حاضر نبود در این "پیروزی" که خصوصا در برابر رقبای جهانی خود و به قیمت کشته و مجروح شدن صدها هزار نفر و آواره شدن میلیونها انسان بی تاوان سوریه ای تمام شده بود، سهمی برای دخالتگری رژیم ایران قائل گردد. در بیان واقع رژیم ایران هر چه طی این سالها با سرمایه گذاریهای مادی و هزینه انسانی در سوریه صرف کرده بود همه برباد رفته دید، و "ستاره اقبالش" روبه خاموشی رفت. کمااینکه اینکه در عراق نیز با سرنوشت مشابه سوریه دچار گردید. یعنی وقتی توده ها عظیم مردم اعم از کارگران و دیگر اقشار فرودست و خصوصا نسل جوان در بخش عمده استانهای جنوبی و مرکز عراق از زیر آوار جنگ نیابتی خانمانسور کمر راست کردند، و اعتراضات توده های مردم در شهرهای بغداد، ذیقار، المثنی، بصره، ناصریه، نجف و کربلا و دیگر نقاط حول پرچم مبارزه علیه گرانی، فقر و تورم شکل گرفت و در 3 آبانماه امسال با خیزش میلیونی در میدان التحریر با قدرت بیشتری از سر گرفته شد، اینبار معلوم گردید این خیزش پیامدهای دیگری نیز با خود دارد. یکی از پیامدهای دیگر این خیزش توده ای در عراق این بود علیه کل بساط دولت گمارده شده آمریکا و شرکایش از یکسو و دستجات و فرقه های تحت نفود رژیم ایران از دیگر سو هستند. این خیزش با همه فراز و فرودهایش و برغم سرکوبهای خونبار که هزاران کشته و زخمی در پی داشته، کماکان مسیر رفتن بسوی اعتلای انقلابی را با صلابت داشت طی میکرد. به همین اعتبار بیم و هراس آنرا در دل هیئتهای حاکمه و دشمنان طبقاتیشان بوجود آورده بود بمرور افق چپ و سوسیالیستی در آن دست بالا پیدا بکند. رژیم عراق و همپیمانان جهانیش میدانستند اگر اوضاع بر همین منوال پیش برود، از یکسو کل بساط میلیشیایی سیستم قومی، مذهبی و طایفه ای در عراق را که استراتژی جنگ نیابتی را بیشتر روی دوش آنان به جامعه حقنه کرده اند در هم خواهد پیچید و از دیگر سو هر آنچه را نیروی اشغالگر آمریکا و نیروهای ائتلاف طی چند دهه رشته اند همه را پنبه خواهند کرد. این خیزش روز به روز در حال پیشروی بود و ملموس ترین دستاوردهای این اواخرش این بود، اینبار رژیم عراق و حامیانش بشدت به هراس افتادند، تا جائیکه میان گرایشات راست حاکم در عراق شکاف ایجاد کرد و اعتماد به بقای خود را از دست دادند. سران دولتی زیر ضربات مبارزاتی مردم چنان سراسیمه شده بودند که از رئیس جمهور تا وزیر و وزرا مجبور شدند یکی پس از دیگری از ترس استعفا دهند. اما مردم بپاخاسته به این استعفاها که اساسا چیزی جز تغییر مهره ها نبود، رضایت ندادند و خواهان برچیدن کل بساط حکومت و دار و دسته های مذهبی و عشیره ای و ساقط نمودن دست رژیم ایران از دخالتگری در اوضاع داخلی این کشور شدند.

لبنان نیز همزمان با خیزش عراق در روز 3 آبانماه سال 98 اکثر شهرها از جمله: بیروت،طرابلس، صیدا، صور، نبتیه، بلعبک و جل ادیب که بخشی از آنها شیعه نشین و تحت کنترل حزب اله هستند وسیعا خیابانها را تسخیر کردند. خیزشی که بخاطر گسترش روز افزون فقر و عدم استانداردهای حداقل زندگیست شروع شد، اما در همان ساعتهای اول اعتراضات با یورش اراذل و اوباش جنبش امل و حزب الله مورد سرکوب وحشیانه قرار گرفت . ویژگیهایی که این خیزش را از اعتراضات چهل سال گذشته متمایز میکرد یکی این بود که اکثریت عظیم اقشار ناراضی فعالانه در آن شرکت جستند. ثانیا میزان مشارکت فعالانه جوانان و خصوصا زنان در آن بسیار چشم گیر بود. و ویژگی دیگر آن عبور کردن از همه گروه و دستجات فرقه ای ایدئولوژیک و مذهبی بود که در ایجاد چنین وضعیتی سهمیند، از جنبش امل و حزب اله گرفته تا سعد الحریری و میشل عون و غیره ذالک.

سخن آخر:

در دل چنین وضعیتی که ژیم ایران با آن مواجه است کشتن جنایتکار قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس از سوی آمریکا در عراق بمنظور عملیاتی تلافی جویانه و پاسخ به حملات نیروهای حشد الشعبی سر سپرده رژیم ایران که سفارتخانه و مواضع آمریکائیها در عراق را مورد تعرض قرار داده ا ند بیش از حد ساختگی است. و بعد از به هلاکت رسیدن قاسم سلیمانی و نفر دوم جیش حشدالشعبی حسن المهدی و دیگر همپالگیهایشان که یدی طولانی در کشتار مردم عراق و کشورهای منطقه داشتند، رژیم ایران نیز تهدیدات خود را علیه مواضع آمریکا در عراق و منطقه شروع کرد. تا اینکه نهایتا بامداد 08.01.2020 ساعت 05:06 دقیقه خبر از شلیک بیش از 12 موشک زمین به زمین بالستیک، از دو استان کرمانشاه و لورستان(بروجرد) بسوی پایگاههای نظامی مستقر در خاک عراق در سوسیال مدیا پخش شد. رئیس جمهور آمریکا و دیگر مقامات بلندپایه آمریکایی این حملات موشکی به پایگاههای نظامی خود اعم از عین الاسد در استان انبار و پایگاهی نظامی در اربیل را مورد تائید قرار داده اند، و اذعان نموده اند در این موشک پرانیها نیروهای آمریکا تلافاتی ندیده اند و موشکها به محل استقرار نیروهای نظامی اصابت ننموده ساختگی بودن این فضای جنگی دو صد چندان مضحک تر کرد!

با این اوصاف میخواهم بگویم وقتی رژیم ایران در دوران اقتدار ایدئولوژیکش مخاطره ای نه تنها برای منافع قطبهای سرمایه داری از جمله آمریکا نبوده بلکه علنی یا در خفا بخشی از سوخت و ساز این مناسبات را تامین کرده، دیگر اکنون در اوضاع وخامتباری که رژیم ایران یکی پس از دیگری پایگاههای نظامی و ایدئولوژیکیش در منطقه در حال ریزش است، و حتی نزد رقبای آمریکا که ایران خود را در بلوک آنان میبیند یعنی روسیه و چین موقعیتی بسیار پوشالی دارد، باید آمریکا از روی کدامین منطق آنرا تهدیدی علیه منافع خود تلقی کند تا اینبار میدان جنگ با آنرا باز کند؟!

اگر فرضمان بر این باشد رژیم ایران نفوذ و موقعیت سابق در کشورهای اسلامزده را داشت و ماجراجویی های منطقه ایش بطور جدی موجب سگ اندازی بر سر راه منافع قطبهای جهانی میشد، تازه آنوقت هم آمریکا و غرب میبایست تناسب قوای مبارزاتی در جامعه را به هر لحاظ بسنجند تا فرضا در صورت تحمیل یک جنگ و سقوط رژیم و اشغال کردن آن، رژیمی که بجایش میگمارند چقدر منافع آتی آنان را تامین میکند. یعنی قطبهای سرمایه داری برغم تفاوتها و تمایزات استراتژیک همه یک مخرج مشترک دارند، آنهم اینست بدون استثنا علیه خیزشهایی هستند که قدرت سیاسی را به کارگران و اقشار فرودست واگذارد. دقیقا تهدیدی که سالهاست بر فراز کشورهای استبداد زده اعم از ایران و عراق میچرخد. و قطبهای جهانی نیز بنا به شم تیز طبقاتی که دارا هستند و با دور اندیشی برای پیشگیری روی اپوزسیون و پوزسیون راست کار میکنند تا در چنان بزنگاههای تاریخی اگر جامعه به مرحله رو به اعتلای انقلابی رسید با علم کردن آنان مسیر انقلاب را منحرف کنند. راهی که تا کنون آنرا آزموده اند اما آبی از آن گرم نشده.

میخواهم بگویم بلاخره باید تئوری جنگ توضیح بدهد جنگ بر سر کدام منافع؟ لااقل جنگهای کلاسیک اینگونه نیست رئیس جمهور کشوری شب بخوابد و صبح که بیدار شد فتوای جنگ علیه کشور دیگری بدهد. هر چند جنگهای کلاسیک هم با یک بهانه و آخرین بهانه استارت خواهد خورد اما پشت بهانه باید منطقی باشد که توضیح بدهد این جنگ به کدامین منافع معین خدمت میکند. کسانیکه در شیپور شروع جنگ میدمند انگار با این قوانین ناظر بر جنگ بشدت بیگانه اند. حتی فراموش کرده اند جنگ میان کشورها با قدرت نزدیک بهم نظیر جنگ رژیم ایران و عراق که بعبارتی در چهارچوب تعریف جنگهای کلاسیک قدرتهای جهانی نمی گنجید باز تابع قوانین تامین منافعی یکی از طرفین بود.

همه فاکتور و نشانه ها بیانگر آنست کل عملیتهای ایضائی و مانورهای موشک پرانی "انتقامجویانه" در هر دو سو کاملا هماهنگ و کنترل شده باشد. اساسا این اقدامات از پایه و اساس بمنظور مرعوب کردن توده های مردم معترض در ایران، عراق و لبنان میباشد که طی خیزشها مخاطرات بسیار جدی متوجه رژیمهای حاکم کرده اند از یکسو و از دیگر سو با سرایت آن به دیگر کشورها اینبار منافع کل قطبهای جهانی که چندین دهه است در این منطقه سرمایه گذاریهای نجومی کرده اند بر باد خواهد رفت.

وجود سنت سوسیالیستی در مبارزه خصوصا طبقه کارگر ایران و دیگر جنبشهای پیشرو پیشینه قوی دارد، و طی سالهای اخیر این افق به شیوه ای عملی و بسیار چشمگیر در مبارزات، اعتصابات و خیزشها که علی الخصوص نسل جوان و زنان انقلابی از پیشگامان آن بودند با شعار استراتژیک«نان،کار، آزادی اداره شورایی» تبلور سیاسی پیدا نمود و در سایر جنبشهای پیشرو نیز با موجزترین شکل خود را بیان کرد. همه نشانه ها حاکی از آنست ناظر شدن چنین افقی بر مبارزات مردم تنها در رژیم وحشت و هراس ایجاد نکرده که ناقوس مرگ را در بیخ گوشش به صدا درآورده بلکه آب در لانه هیئتهای حاکمه و دول مرتجع منطقه ای نیز ریخته. همه متوجه شده اند زمینه های عروج قدرت گیری گرایش سوسیالیستی و کارگری در ایران روز به روز آماده تر میشود. کمااینکه متوجه شده اند خیزشهای میلیونی در کشورهای منطقه اعم از عراق و لبنان نیز که سازش ناپذیر و قدرتمند براه افتاده بعید نیست از پیشرفت مبارزات و دست بالا پیدا کردن گرایش سوسیالیستی در ایران متاثر گردد و این در آینده خطریست میتواند به کل منطقه از جمله سوریه، ترکیه و افغانستان نیز سرایت کند. ناظر شدن چنین افقی این نگرانی را در کشورهای منطقه ای و قطبهای جهانی که منافعشان در حفظ وضع موجود است بیش از پیش تشدید نموده. و بر این اساس آنانرا واداشته تا به هر شیوه ممکنه راه رشد و قدرت گیری بیشتر گرایش سوسیالیستی را سد کنند.

 

 

10.01.2020

 

 




Gozareshgar
info@gozareshgar.com