22.11.19 21:37 Alter: 19 days

امید بهرنگ: پاسخ به چند پرسش کلیدی! پیرامون بپاخیزی توده ها از منظری دیگر!

Kategorie: Meldungen Links

 

 

  21. نوامبر 2019

محرک های خیزش اخیر کداماند؟ آیا گردانندگان جمهوری اسلامی از عواقب تصمیم خود مبنی بر افزایش قیمت  بنزین مطلع نبودند؟

 

این بار نه این یا آن جناح هیئت حاکمِ بلکه کلیت آن جرقه این خیزش را زده است.  گردانندگان جمهوری اسلامی پیش بینی اعتراضات مردم را داشتند. اما تصور نمی کردند  با چنین انفجار توده ای روبرو شوند. آنان بهتر از هر کسی دیگر می دانستند و می دانند که بر دهانه آتشفشان نشسته اند. اما گریزی از اتخاذ این تصمیم نبود. آنان می بایست  پاسخگوی نهادهای مالی جهانی باشند. سران جمهوری اسلامی از مدتها پیش خواستار عملی کردن این تصمیم بودند. بارها در نشست های دولت و مجلس در این مورد بحث کرده اند. اما احتیاط مانع از اقدام آنان می شد. درواقع خیزش دی ماه 1396 اعلان و اجرای این تصمیم را به عقب انداخت. اما فشارها و اجبارات نظام سرمایه داری جهانی آنان را وادار کرد تا خود به دست خود جرقه بر انبار باروت خشم مردم زنند.

مارکس در کتاب «سرمایه» می گوید سرمایه داران می دانند چه می خواهند اما نمی دانند چه در انتظارشان است. این در مورد تصمیمات سیاسی دولت بورژوایی نیز صادق است. محرک این خیزش قوانین بنیادین نظام سرمایه داری – امپریالیستی در سطح جهانی است. هرج و مرج و رقابت اقتصادی دیوانه وار و کاهش روند رشد اقتصادی در اغلب کشورهای جهان دلیل اصلی اتخاذ این تصمیم در گوشه و کنار جهان است. اقتصاد ایران جزئی ارگانیک از نظام جهانی امپریالیستی است و باید طبق منطق این نظام عمل کند. این اجبار برخاسته از تضادی به نام آنارشی و ارگانیزاسیون است. (1) تضادی که محرک اصلی نظام سرمایه داری و تشدیدکننده مدام استثمار نیروی کار است. تمامی کشورها مجبورند برای رقابتی کردن اقتصاد و کارآمد کردن بیشتر آن به چنین تعدیلات ساختاری دست زنند. تعدیلاتی که توسط بانک جهانی و صندوق بین المللی پول دیکته می شود.

با توجه به جایگاه هر کشور در تقسیم کار جهانی معضلات، موانع و مشکلات پیش رو متفاوت است. آنچه مشترک است هرج و مرج حاکم بر اقتصاد جهانی و اقتصاد هر کشور و منطق به حداکثر رساندن سود سرمایه داران است. جمهوری اسلامی سالهاست که همانند دیگر کشورهای جهان به ویژه کشورهای تحت سلطه با شتری روبرو است که جلوی در خانه خوابیده است. همانگونه که لبنان و عراق، شیلی و آرژانتین و حتی کشور امپریالیستی چون فرانسه با آن روبرو بوده و هستند. در شرایط بحرانی، سرمایه داران در هر کشوری باید برای مقابله با کاهش نرخ سود و بالا بردن توان رقابتی در بازار جهانی، مدام به سطح معیشت توده ها حمله برند. بی جهت نیست که طی روزهای اخیر تمامی قدرت های امپریالیستی و تحلیل گران بورژوازی هیچ گونه مخالفتی  با اتخاذ این تصمیم جمهوری اسلامی از خود نشان ندادند و حداکثر بر سر نحوه اجرای آن مخالفتهای کوچکی ابراز کردند.

البته جمهوری اسلامی تحت فشارهای اقتصادی - سیاسی معین نیز قرار دارد. این فشارها بر اجبارات پیش روی جمهوری اسلامی اضافه کرده است. فروپاشی و بحران اقتصادی (2) ، کاهش فروش نفت در اثر تحریم ها و کسر بودجه عظیم دولتی بر فوریت افزایش قیمت بنزین افزود. امروزه شاهد افزایش قیمت سوخت و مالیات ها در بسیاری از کشورها هستیم. اما مسئله بنزین در اقتصاد ایران نقش متفاوتی نسبت به دیگر کشورها ایفا می کند. بنزین ارزان (و همچنین نان ارزان)  نقش مهمی در ساختار اقتصادی ایران داشته و دارد. جمهوری اسلامی ثبات نسبی خویش را به عنوان کشور صادر کننده نفت مدیون نقشی است که مواد سوختی فسیلی در کل اقتصاد ایران بر عهده دارد. جدا از درآمد حاصله از فروش نفت، این کالا به عنوان شکلی از سرمایه ثابت در گردش - نقش کلیدی در تولید و بازتولید ارزان صنایع ایران داشته و مضافاً بنزین نیز نقش مهمی در ایجاد اشتغال داشته است. مطابق آمار منتشره شده باید به سیصد هزار راننده رسمی تاکسی، چندین میلیون نفر دیگر را که به طور غیررسمی در خدمات حمل و نقل و به صورت پاره وقت یا تمام وقت مشغول به کار هستند، افزود. به این رقم باید حداقل چند صد هزار موتورسوار جوان در سراسر کشور را نیز اضافه کرد که حول و حوش بازار تهران و دیگر شهرهای بزرگ به کارهای خدماتی مختلف مشغول اند. افزایش قیمت بنزین به معنای اشتغال زدایی بزرگ نیز هست. بسیاری از صنایع کوچک و بزرگ که هم اکنون دچار رکودند آسیب خواهند دید و بخشی از کارکنان آن بیکار خواهند شد. بسیاری از کسانی که در حیطه حمل و نقل غیررسمی به سختی لقمه نانی به دست می آورند، یا از سطح معیشت شان بشدت کاسته خواهد شد یا کلاً از دور خارج می شوند. قیمت کالای صنعتی و کشاورزی به دلیل بالا رفتن قیمت سوخت و هزینه حمل و نقل بیشتر خواهد شد و این به نوبه خود به شکل تصاعدی نرخ تورم موجود را بالاتر خواهد برد.

منطق متناقض نظامی که بر پایه وابستگی ساختاری و به حداکثر رساندن سود به نفع  تعداد قلیل صاحبان قدرت و  سرمایه می چرخد، گردانندگان جمهوری اسلامی را واداشت که خود به دست خود عصب حساس اقتصاد و سیاست ایران را تحت فشار قرار دهند. اثرات کارکرد این تناقض ساختاری به راحتی قابل مشاهده است. همه اینها برای مردم معنایی جز تشدید ستم و استثمار و نابرابری نخواهد داشت. از این رو انفجار خشم توده ها و نفرت و انزجار عمیق مردم از حاکمان سیاسی برای هر انسان شرافتمندی قابل درک است.

انگشت نهادن بر محرک های واقعی این خیزش مهم است زیرا اگر واقعیات درست درک نشوند، مردم بپاخاسته سرچشمه درد و رنج های خود یعنی نظام سرمایه داری را در نخواهند یافت. بدون درک تئوریک صحیح و زنده از محرکهای بنیادین، نمی توان راه حل های پایه ای درست را پیدا کرد.  اهداف و خصلت مبارزه را تشخیص داد و شیوه های مبارزاتی منطبق بر آن را سازمان داد.  

به ویژه آن که بسیاری تلاش دارند آماج مبارزه مردم را محدود کنند. آنان تصمیم فوق را صرفاً به رانت خواری  و فساد ناشی از آن یا نحوه غیر "دمکراتیک "تصمیم گیری و استبداد دینی، شرایط ناشی از تحریم ها و غیره تقلیل می دهند. درست است که ما در ایران با شکل "رانتی – دینی" سرمایه داری روبرو هستیم اما این نظام بر مبنای تضاد اساسی به نام تضاد میان مالکیت خصوصی با تولید اجتماعی می چرخد. این تضاد مانع از آن می شود که مردم به سازماندهی اجتماعی مستقیم تولید مایحتاج زندگی خود بپردازند. زیرا انحصاری شدن ثروت و ابزار تولید ثروت توسط طبقه سرمایه دار که نیروی کار را کنترل می کند و رقابت دائمی میان آنان، مانع از برنامه ریزی آگاهانه اقتصاد در جهت تامین نیازهای اساسی جامعه و جهان می شود. تا زمانی که این تضاد حل نشود، شاهد بهبودی اساسی در زندگی مردم نخواهیم شد. از همین رو تنها راه حل واقعی و پایه ای انقلاب کمونیستی است. راه حل های دیگر به تداوم وضع موجود منجر خواهد شد.  

 

ویژگی خیزش اخیر چیست؟ بیان چه وضعیتی در جامعه و جهان است؟ تفاوتش با خیزش های قبلی چیست؟ مردم واقعاً چه می خواهند؟

 

این بار خیزش بسیار توده ای و گسترده ، تعرضی تر و فراگیرتراست و در مقابله با سرکوب گری رژیم شکل قهری به خود گرفته است. توده های تهیدست شهری – ساکن در شهرها و شهرک های فقیر نشین و حاشیه شهرهای بزرگ - موتور محرک این خیزش هستند. این بار بر خلاف خیزش دی ماه 1396 ، خیزش از حمایت نسبتاً گسترده لایه های میانی جامعه برخوردار است. جوانان بی باک اند و با شجاعت می رزمند و از مرگ هراسی ندارند. همه این ویژگی ها، آینده را نوید می دهند. آینده جامعه به پیشروی و تکامل این قبیل خیزش ها و روحیات انقلابی وابسته است.

در شرایط کنونی شاهد ظهور عناصری از وضعیت انقلابی هستیم. بالایی ها نمی توانند حکومت کنند و پایینی ها تن به حکومت نمی دهند. هر چند فقدان عنصر سوم، یعنی فقدان حضور حزب انقلابی یا عدم حضور فاکتور ذهنی عامل منفی است که مانع از شکل گیری اوضاع انقلابی به شکل کلاسیک می شود.

بر خلاف تصورات اولیه این خیزش،  یک جنبش مطالباتی نیست. درست است که در مخالفت با امر مشخص یعنی گران شدن بنزین به راه افتاده، اما از همان ابتدا خصلت سیاسی و ضد دولتی خود را آشکارا نشان داد. نه تنها تراکم تیزترین خواست های دی ماه 96 را در خود دارد بلکه در فرصت زمانی کوتاهتری از خط اوج دی 96 گذر کرد. هر چند خیزش خصلت سرنگونی طلبانه دارد اما تاکید بر انگیزه اولیه خیزش یعنی مقابله با گرانی بنزین برای کسب حقانیت بیشتر در بین توده های گسترده تر کماکان ضروری است. اینکه خیزش خصلت سیاسی و ضد حکومتی و رادیکال به خود گرفته هم ناظر بر موقعیت ویژه جمهوری اسلامی است، هم برخاسته از ویژگی های دوران جدیدی است که در سطح بین المللی ظهور یافته است.

تا جایی که به وضعیت جامعه بر می گردد، ما با ذهنیت های رادیکال شده روبرو هستیم. این قضیه بیان تاثیرات و دستاوردهای مهم خیزش دی ماه 96 بوده که تا حد امکان جامعه را شخم زد و به شکل تعیین کننده ای گنداب اصلاح طلبی را رو آورد و ضربه ای خرد کننده بر آن وارد کرد. مردم به تجربه دریافته اند که نمی توان جمهوری اسلامی را در یک زمینه مشخص به عقب نشینی واداشت اگر در همه زمینه ها نتوان رژیم را به عقب راند. یعنی "مطالبه" ای کاملا براندازانه! این امر ناظر بر وضعیت کنونی جهان امروز است. "کسی نمی تواند چیزی را تغییر دهد مگر آنکه همه چیز را تغییر دهد."

این هم واقعیتی است که خیزش بر بستر اوضاع منطقه ای و بین المللی مشخص به راه افتاده است. بستری پر از تب و تاب مبارزاتی و التهاب انقلابی. جوانان شیلیایی و عراقی و لبنانی با جان فشانی شان به جوانان ایرانی درس دادند. جوانان عراقی ماهیت رذیلانه جمهوری اسلامی را بار دیگر به مردم جهان نشان دادند. قدر قدرتی جمهوری اسلامی در منطقه زیر ضرب رفت و ضعف هایش عیان شد. اگر دم اژدها را می توان در دست گرفت چرا نتوان سر اژدها را در هم کوبید. مبارزات مردم عراق این گونه در ایران پژواک یافت.   

این خیزش بخشی از موج مبارزاتی است که در مقطع کنونی جهان را در نوردید. اگرچه نشانه های این موج جدید اینجا و آنجا از ده سال پیش دیده می شد، اما از سال  2014 بر دامنه آن افزوده شد. افزایش فقر و بیکاری، نابرابری و تبعیض و تخریب جهش وار محیط زیست در اثر آنچه با عنوان «نئو لیبرالیسم» و «جهانی شدن» شناخته شد. مقاومت و اعتراض توده ای را نسبت به نظم بین المللی کنونی در اشکال گوناگون ببار آورد. اوضاع جدیدی در دنیا و منطقه در حال شکل گیری است. هر چند به دلیل خودبخودی بودن این جنبش ها و فقدان رهبری انقلابی هنوز نمی توان گفت که اوضاع جهانی به چه سمتی خواهد چرخید اما بطور عینی این جنبشها می توانند روندهای ارتجاعی که طی چند دهه اخیر در دنیا (بهویژه در منطقه خاورمیانه) حاکم شده بود را تغییر دهند. موضوعات، اهداف و روشهای مبارزاتی مشترک اند و بیان هم سرنوشتی مردم جهان است. نیاز به دیدی انترناسیونالیستی است تا بتوان به حداکثر از فرصتهای انقلابی شکل گرفته در هر کشور سود جست و به رهایی بشریت یاری رساند.

 

چرا رژیم با این میزان از خشونت به این خیزش برخورد می کند؟

 

جمهوری اسلامی با مسئله مرگ و زندگی روبروست. به ویژه آنکه روحیه تعرضی در میان توده ها بالاست. این امر می تواند موجب شکاف هایی در پایه اجتماعی حاکمیت شود. تضعیف این پایه اجتماعی سازمان یافته می تواند جمهوری اسلامی را به مرحله آخر حیاتش نزدیک کند.

به همین دلیل رژیم تمامی روشهای خونین سرکوب گرانه ای را که مزدورانش در عراق علیه جوانان معترض تجربه کرده اند را بکار می برد: با مستقر کردن تک تیراندازها در پشت بام ها جوانان را هدف قرار می دهند، بسیجی ها در خیابان با کلت مغز جوانان را نشانه می روند. زخمی ها را به اسارت می گیرند،  روشهای ارعاب گرایانه دهه شصت را به رخ مردم می کشند و برای تحویل جنازه ها  از خانواده های کشته شده ها طلب پول تیر یا وثیقه می کنند. با هلی کوپتر به سمت مردم تیراندازی می کنند. رسما در برخی مناطق و شهرهایی که کنترل را از دست داده بودند حکومت نظامی برقرار می کنند.

همه این روشها ناظر بر مشکل اساسی جمهوری اسلامی است. غالباً زمانی دولتها این حد از خشونت را بکار می گیرند که ناکارآمدی شان هویدا شده باشد. اگر چه جمهوری اسلامی هیچگاه از اعمال خشونت عریان پرهیز نداشت اما از دهه هفتاد اشکالی از تحمیق سیاسی را چاشنی این سرکوب کرد تا نظام را کارآمدتر کند. از دست دادن مشروعیت سیاسی و ورشکستگی مطلق ایدئولوژی اسلامی، بدبینی و بی اعتمادی مطلق مردم نسبت به حاکمان، سوخته شدن کارت اصلاح طلبان و فریب کاری های سیاسی شان، به بن بست رسیدن طرح برجام، بی آبرو شدن مداخلات سیاسی نظامی در لبنان و عراق، عیان شدن فساد ساختاری بر همگان و دهها مؤلفه دیگر جمهوری اسلامی را در بدترین و ضعیف ترین موقعیتش پس از تابستان سال 1360  قرار داد.

رژیم می داند که کوچکترین عقب نشینی در موقعیت کنونی به معنای از دست رفتن کل حاکمیت خواهد بود. از همین رو شمشیر از رو بسته است. البته نباید تصور کرد که تحت شرایط معین رژیم دست به مانورهای سیاسی نخواهد زد یا حتی محتمل طرح افزایش قیمت بنزین را تعدیل نخواهد کرد. اما همه اینها منوط به آن است که اول تکلیف خیابان مشخص شود. آیا رژیم موفق خواهد شد؟ پاسخ به این پرسش به سرنوشت نبردی بستگی دارد که هم اکنون جاری است. البته می توان گفت حتی اگر رژیم بتواند در کوتاه مدت به درجاتی موفقیت کسب کند، هر آن - به فاصله زمانی نه چندان طولانی - آتش زیر خاکستر  دوباره می تواند گُر گیرد.

 

آیا این خیزش تداوم خواهد یافت یا در شکل های تکامل یافته تری ظهور خواهد کرد؟

 

هیچ کس به یقین نمی تواند بگوید که اوضاع چگونه پیش خواهد رفت. حتی اگر از معضل فقدان رهبری که نقش کلیدی در مسیر تکاملی این خیزش دارد، بگذریم. تداوم و تکامل خیزش به لحاظ عینی امری در خود نیست. نیروهای سیاسی با خصلت های سیاسی طبقاتی متفاوت ناظر میدان اند و هر آن ممکن است در اوضاع دخالت گری کنند. برای مثال سیاست های دولت آمریکا در قبال جمهوری اسلامی می تواند تاثیرات متضادی بر روند این خیزش داشته باشد. آمریکا و دیگر قدرتهای امپریالیستی از این نوع بی ثباتی که خصلت و ماهیت انقلابی دارند، ناراحت اند. برخی مقامات آمریکایی اعلان کردند که در چنین شرایطی خواهان تغییر رژیم نیستند. (3)  هر چند در صورت ادامه یابی این خیزش، این قدرتها می توانند تغییراتی در سیاست خویش دهند و وارد رقابت یا تبانی با روسیه و چین که مدافع سرسخت جمهوری اسلامی هستند، شوند. اگر فقط به مؤلفه هایی که خیلی سرراست و مستقیم هستند، نگاه کنیم تضادهای گوناگون و تداخل شان را در هم نخواهیم دید. اوضاع به گونه ای است که در عمل هر آن می توان با وقایع غیر منتظره دیگری مواجه شد.

اما بهطور قطع و یقین بر پایه ضرورت و آزادی که این خیزش انقلابی و رادیکال به وجود آورد می توان گفت که باید به حداکثر تا جایی که ممکن است این خیزش را به جلو سوق داد. باید با توده ها در خیابان همراه و درگیر اشکال مختلف مبارزه و سازماندهی شد. تا جایی که ممکن است باید به دیوار محدودیتهای عینی و ذهنی فشار آورد و خیزش را گسترش داد. زمانی لنین گفت نباید هیچ مبارزه ای را بر مبنای "کشش مقاومت حداقلی" به پیش راند. از قبل و سر خود نباید برای مبارزه ای که جاری است حد پیشروی تعیین کرد و برای اشکال مختلف مبارزه ای که توده ها می کنند قید و شرط گذاشت. (4) در این مسیر حتی اگر خیزش با افت روبرو شود یا حتی دچار شکست موقتی یا سخت شود، زمین برای دور بعدی خیزش های توده ای حاصلخیزتر خواهد شد.

 

آیا می توان امید داشت که از دل خیابان آگاهی، سازماندهی و رهبری انقلابی به وجود آید؟

 

قطعاً شرکت کنندگان در هر مبارزه انقلابی به درجات گوناگون در سطوح مختلف آگاهی کسب خواهند کرد. هر لحظه از یک خیزش انقلابی برابر با سال ها دوران آرامش درس و تجربه سیاسی دربردارد. اما این آگاهی و تجربه به هیچ وجه برای پیشبرد امر انقلاب کافی نیست. از دل این سطح از آگاهی رهبری انقلابی و سازماندهی لازمه برای انقلاب -  به طور مشخص برای انقلاب کمونیستی - بیرون نخواهد آمد. رهبری انقلابی یعنی تعیین اهداف، چارچوب ها و جهت گیری ها. از دل مبارزه در خیابان، رهبری انقلابی شکل نخواهد گرفت. مسیر و سمت خیابان را کسانی تعیین می کنند که در گوشه و کنار آن نشانه های راهنما  نصب می کنند. نصب نشانه ها در خیابان وظیفه و تلاش جداگانه ای است. مبارزات خیابانی مصالح و مواد لازمه برای شکل گیری و تقویت یک رهبری انقلابی را فراهم می کند اما این کار خودبخود صورت نمی پذیرد. اگر چنین بود ما به ازای هزاران هزار جنبشی که طی سالهای اخیر در گوشه و کنار جهان به راه افتاده حداقل چند صد رهبر انقلابی می بایست به وجود آید. اما نیم دوجین از این رهبران نیز شکل نگرفتند. مسئله رهبری انقلابی یعنی ظهور کسانی که خوانش صحیحی از واقعیات عینی جامعه و چگونگی تغییر آن را داشته باشند. این امر در درجه اول به معنای آن است که پیشروانی که توسط تضادهای جامعه به جلو رانده می شوند به خط و تئوری انقلابی کمونیستی مجهز شوند. کسانی که با اتخاذ رویکرد و متد علمی دریابند که دنیا چگونه کار می کند و چگونه می توان تغییرش داد. کسانی که به پیشرفته ترین دانش انباشت شده بشر در زمینه اهداف و  سازماندهی انقلاب مسلح شوند و توانایی به کارگیری و پیوند علم انقلاب را در ارتباط با مبارزات مردم کسب کنند. کسانی که بدانند چه می خواهند و چگونه باید آن را به دست آورند. پیشروترین جوانانی که در هنگامه آتش و خون و نبرد با این پرسش حاد روبرو نشوند نه تنها قادر نخواهند بود با چشمانی باز بجنگند بلکه یا بار دیگر شکستی را تجربه خواهند کرد یا حاصل مبارزاتشان را دیگر طبقات دارا خواهند ربود.

نباید فراموش کرد که هر خیزش خودبخودی حتی در انقلابی ترین شکل آن، دیر یا زود به قول لنین تقلا می کند که به زیر پر و بال بورژوازی بخزد.  این امر جدا از تلاشهای سازمان یافته صاحبان قدرت و ثروت است که از طریق رسانه ها مدام خلق افکار می کنند و برای مردم هدف، جهت و رهبر تعیین می کنند. اگر پیشاهنگ کمونیستی رهبری نکند کسان دیگری رهبری خواهند کرد یا رهبری را به دست خواهند آورد. این یکی از سخت ترین واقعیت های جهان کنونی است.

برای مثال می توان به  یکی از نقاط قوت خیزش اخیر اشاره کرد. این خیزش همانند بسیاری از جنبش های مشابه ای که در گوشه و کنار جهان علیه نظم کنونی جهان به وجود آمده اند، خوشبختانه بر خلاف دو سه دهه گذشته نه هویت طلب اند نه قومی مذهبی و نه دنبال راه حلهای هویتی و دینی اند. این قبیل جنبش ها بر مسایلی مهم و مشابه مانند مقابله با فقر، بیکاری و نابرابری های طبقاتی و تبعیضات اجتماعی یا مقابله با تخریب محیط زیست انگشت می گذارند. مسائلی کلان که راه حل های کلان و انترناسیونالیستی می طلبند. هر چند این خیزشها در چارچوب ملی جریان دارند و علیرغم اینکه بینش ناسیونالیستی در آنها  قوی است اما به معنای کلاسیک جنبش ناسیونالیستی نیستند. اما تا زمانی که مردم با راه حل واقعی علمی و عملی  کمونیستی و با آرمان خواهی کمونیستی روبرو نشوند، می توانند به راه حل های دم دستی بازگردند. تا زمانی که آینده ای متفاوت ترسیم نشود، هر آن بازگشت به گذشته میسر است. جایی که امید به آینده کم رنگ و بی معنا شود نوستالژی و گذشته گرایی جایش را پر خواهد کرد. دوباره می توان شاهد احیای راه حلهای دینی و ناسیونالیستی یا ترکیبی از هر دو یا انواع و اقسام راه حل های پوپولیستی و رفرمیستی در اشکال جدید بود. راه حل هایی که به ناگزیر مهر منافع نیروهای سیاسی طبقاتی معین بر خود دارند. شعار «رضا شاه روحت شاد» که توسط بخش هایی از مردم تکرار می شود تنها یکی از اشکال بروز آن است. (5)

 

آیا پایه عینی برای تقویت خط و رهبری کمونیستی در این خیزش موجود است؟

 

بدون شک آری. مسئله فقط این نیست که خود واقعیت تضادمند سرمایه داری مدام بر راه حل انقلاب کمونیستی پرتو می افکند. وجه برجسته و مهم اوضاع این است که پایه های مادی شکل گیری چنین روندی در ایران بیش از هر زمانی فراهم شده است. جمهوری اسلامی و به طور کلی دولت ارتجاعی قادر به پاسخگوئی بحرانی که جامعه را فراگرفته، نیست. هیچ دار و دسته ای از حاکمیت برای حل مشکلات واقعی جامعه راه حلی در چنته ندارند. این امر شامل اپوزیسیونهای ارتجاعی مانند سلطنت طلبان و مجاهدین نیز می گردد. با تکیه به این نقطه ضعف استراتژیک آنان، کمونیستها شانس آن را دارند که با استفاده از این فرصت انقلابی پایه های خود را گسترش دهند. وضعیت، نیروی کمونیستی را طلب می کند که بتواند برای برون رفت جامعه از بحران برنامه و راه حل صحیح و واقعی ارائه دهد. راه حل صرفاً تکرار شعارها و خواستهای عادلانه مردم نیست، مسئله چگونگی متحقق ساختن آن ها بر پایه اهداف استراتژیک و درازمدت و افق کمونیستی است. مسئله بر سر این نیست که هر یک از این شعارها و خواستهای عادلانه خصلت سوسیالیستی دارند یا بیانگر کلیت برنامه کمونیستی اند. مسئله بر سر آن است که پاسخگویی به این خواستها حتی به لحاظ تاکتیکی با پیش برد انقلاب کمونیستی گره خورده است. امروزه این شانس به لحاظ عینی به وجود آمده که این خواستهای عادلانه با کلیت برنامه کمونیستی در نقطه ای بهم رسند و بر هم منطبق شوند. به این معنا پایه مادی قوی تر و مشخص تری برای به اهتزاز در آوردن پرچم انقلاب کمونیستی در ایران فراهم شده است. این امر مستلزم آن است که کمونیستها نه تنها مختصات دولت سوسیالیستی آینده را ترسیم کنند بلکه نقشه راه برای کسب قدرت سیاسی را جلو گذارند. به لحاظ تاکتیکی پرداختن به گامهای فوری و راستای دگرگونی ها، در فردای کسب قدرت سیاسی مهم است. به ویژه در شرایط خاص ایران که ضرورت ارائه  راه حل برای مشکلات خاص و عدیده کشور تمام قد به وسط میدان آمده است.

برای پاسخ دادن به این ضرورت ها کمونیست ها باید از دو ذهنیت غلط گسست کنند. گسست از "ذهنیت شکست خورده" و گسست از " ذهنیت تکرار تجارب انقلابی پیشین" که مانع از فعال شدن مغز و بازوانشان می شود.

"ذهنیت شکست خورده" امروزه سدی در مقابل طرح آلترناتیو کمونیستی است. انواع و اقسام شعارهایی که به ظاهر در دفاع از قدرت شورایی یا حکومت انسانی یا مجلس موسسان جلو گذاشته می شود پیشاپیش نفی مسئولیت رهبری از خود و واگذاری آن به بورژوازی تحت لوای قدرت مردم است. با شعارهایی چون "نان - کار - اداره شورایی" کوچک ترین خلا قدرت سیاسی در جامعه را نمی توان پر کرد. بدون برخورد عینی و علمی با تضادهای پیش روی جنبش ها و اعتراضات توده ای نمی توان تغییری بنیادین در روابط اقتصادی - جتماعی و  روابط سیاسی ایدئولوژیک حاکم بر جامعه به وجود آورد.

امروزه بدون تکیه به سنتز نوین که حاصل جمعبندی علمی – انتقادی از موج اول انقلابهای کمونیستی به ویژه تجارب ساختمان سوسیالیسم در چین و شوروی در قرن بیستم است،  نمی توان از "ذهنیت شکست خورده" گسست کرد. تنها با اتکا به این تئوری پیشرفته که دستاورد چهار دهه فعالیت تئوریک انقلابی نظام مند باب آواکیان است می توان آلترناتیو جمهوری سوسیالیستی با حداکثر خودمختاری ملی فرهنگی برای ملل ستم دیده را طراحی کرد و برای رهایی جامعه از هر شکل از استثمار طبقاتی، ستم جنسیتی و مذهبی جنگید و مانع تخریب محیط زیست شد. (6)

از سویی دیگر نمی توان با تکرار تجارب انقلابی پیشین، انقلابی در جهان امروز سازمان داد. "ذهنیت تکرار" مانع از دیدن تغییراتی عظیمی است که در ساختار اقتصادی - اجتماعی و ساخت قدرت سیاسی منجمله در زمینه نظامی  صورت گرفته است. درسها و دستاوردهای انقلاب های قرن بیستم در جای خود ارزشمندند. اما با استراتژی قیامی از نوع اکتبر روسیه نمی توان به قدرت رسید، زیرا در فاصله زمانی کوتاه درهم شکسته خواهد شد. با استراتژی محاصره شهرها از طریق دهات نیز نمی توان پاسخگوی معضلات عظیمی شد که در اثر تغییر ترکیب جمعیتی شهر و روستا در اغلب کشورهای تحت سلطه به وجود آمد. ترسیم خطوط کلی راه انقلاب در هر کشور مشخص، به تحلیل صحیح از روابط و شرایط اقتصادی – اجتماعی (مشخصاً ساخت دولت) و موقعیت سیاسی کلی (مشخصاً چگونگی ظهور بحران انقلابی و اوضاع انقلابی) بستگی دارد.

تکرار تجارب پیشین انقلابی آن هم به شکل سر و دم بریده نه تنها عملی نیست بلکه امروزه به پوششی برای تهی کردن مفهوم انقلابی کسب قدرت سیاسی بدل شده است. کسی نمی تواند در مورد سیاست سخن راند اما از قدرت سیاسی و کسب آن چیزی نگوید. همچنین از کسب قدرت سیاسی حرف بزند اما از چگونگی در هم شکستن نیروهای امنیتی و قوای مسلح سرکوبگر سخن نراند.  "ذهنیت تکرار" در ایران بدل به کاریکاتوری از "راه انقلاب" شده است. این ذهنیت یا به دنبال آن است که دری به تخته خورد و شاهد قیامی از نوع   22 بهمن 57 شود یا از طریق اعتصابات کارگری در انتظار قیامی به وقت گل نی بماند. این تخیلات سدی است برای تفکر واقعی در مورد حل مشکلات تئوریکی و پراتیکی که در زمینه راه انقلاب و چگونگی در هم شکستن ماشین دولتی و از بین بردن قوای نظامی – امنیتی پیش روی  کمونیستها و مردم قرار دارد.

"ذهنیت تکرار" مانع از آن می شود که به تجارب زنده و غنی که توده ها در نبردها و جنگ و گریزهای خیابانی کسب می کنند رجوع شود. تجاربی که نشان می دهد "قدرت سیاسی از لوله تفنگ بیرون می آید" و بدون سازماندهی جنگ داخلی انقلابی نمی توان هیچ دولتی را برانداخت. در همین چند روزه بسیاری از نقاط قوت و ضعف دشمن (از نظر ساخت نظامی – امنیتی) و به لحاظ استراتژیک و تاکتیکی آشکار شد. بدون ارزیابی دقیق علمی از نقاط قوت و ضعف اردوی انقلاب و ضد انقلاب، نمی توان امکان کسب پیروزی جنگ انقلابی در ایران را نشان داد. مشاهدات تجربی غنی که حاصل مبارزات قهرمانانه مردم است، نیازمند مفهوم سازی های تئوریک جدید است. بدون انسجام تئوریک  کافی و لازمه (از زاویه برخورد به الگوهای تئوریک پیشین و مفهوم سازی های تئوریک جدید) نمی توان صحبت از پیروزی انقلاب کرد. (7)

فروپاشی نظم کهن در حال رسیدن به موقعیتی است که به قول انگلس "تاج ها بر زمین در خواهند غلتید و کسی برای برداشتن آنها گام به جلو نخواهد برداشت.» اگر کمونیستها و مردم آمادگی لازمه برای رویارویی با چنین وضعیتی را کسب نکنند بار دیگر نظم کهن چه بسا به اشکال ارتجاعی تر می تواند بازسازی شود. پرسش حیاتی روشن است: آیا زنجیرهای نظم کهن تنها تکانی خواهند خورد یا زمینه نوینی برای امر آزادی و در هم شکستن تمامی زنجیرهای بردگی کسب خواهد شد؟ آیا مردم کورکورانه (هر چند تا مدتی با شدت) خواهند جنگید یا با سری افراشته و با چشمانی باز، دوخته شده به افق برای کسب پیروزی و پایه ریزی آینده و جامعه ای کیفیتا متفاوت خواهند جنگید؟ این است مسئله اساسی! 

منابع و توضیحات:  

1 - منظور از تضاد میان آنارشی و ارگانیزاسیون اشاره به تخاصمی است که بین سازمان یافتگی تولید در سطح هر یک از کارگاه ها، کارخانه ها، شرکت ها و واحد سرمایه، با هرج و مرج تولید در سطح کل جامعه موجود است. این تضاد شکلی از حرکت تضاد اساسی عصر سرمایه داری یعنی تضاد میان مالکیت خصوصی با تولید اجتماعی است.  شکل دیگر حرکت تضاد اساسی تضاد میان کار و سرمایه است. بحث بر سر رابطه میان این دو تضاد و به طور کلی دینامیک تغییرات در نظام سرمایه داری است. برای بحث بیشتر در این زمینه به مقاله در باره "نیروی محرکه آنارشی و دینامیک تغییرات سرمایه داری" - اثر ریموند لوتا رجوع شود.  ترجمه این اثر به فارسی در سایت حزب کمونیست ایران (مارکسیست – لنینیست – مائوئیست) موجود است.

 

2 – برای آشنایی با جوانب بیشتر بحران اقتصادی حاکم بر ایران به این مقاله از نگارنده که هنگام خیزش دی ماه 1396 نگاشته شد، رجوع شود. "از گستره اعماق تا افق های دور؛ تحلیلی بر خیزش انقلابی اخیر، اقتصاد سیاسی شورش". این نوشتار در لینک زیر قابل دسترس است:

dialogt.org/matlab-25

 

3 – مصاحبه هایی که رضا پهلوی در چند روز گذشته انجام داد بیشتر نشانگر آن است که دولت آمریکا فعلاً تمایلی ندارد که به این خیزش دامن زند. رضا پهلوی می گوید کسی از من نخواهد که بگویم چکار کند. این "سلب مسئولیت" بیشتر ناظر بر هماهنگی رضا پهلوی با سیاست های "منفعلانه" آمریکا در قبال اوضاع سیاسی ایران در مقطع کنونی است.

 

4 – باب آواکیان نکته لنین را در سطحی بالاتر و عمیقتر چنین تدوین کرده است: «معلوم نیست به اصطلاح تکان های  جامعه به کجا بیانجامد. خیزش های توده ای را در نظر بگیرید: نمی توانید از قبل بگویید که این خیزش ها به جزیی از کدام ترکیب تبدیل خواهند شد.  چیزی که می دانید این است که باید  تا جایی که زورتان می رسد و هر چه سریع تر،شرایط را  به جلو، به سمت هدف انقلاب، هل دهید و تا حد ممکن هم نیروهایی را که در چنین مواقعی برای انقلاب پا پیش می گذارند تحکیم کنید تا در این بحبوحه پیشرفت کرده باشید ... اصل قضیه این است چه کار کنیم که شرایط عینی را تا جایی که می شود تغییر دهیم و پیشاپیش یا در هر مقطعی، محدودهٔ پیشروی تعیین نکنیم. ما نمی دانیم که مسائل قرار است به کجا ختم  شوند چون که چیزهای مختلفی  در دنیا دارد اتفاق می افتد و ما نمی توانیم همه آنها را  دقیقاً در هر زمان معینی حساب کنیم. یک روند تبدیل می شود به روند دیگر، با روند دیگر تداخل می کند و یک چیز دیگر می شود، شاید به مسیر مشخصی بیفتد و پیشروی نکند، شاید هم بکند. نکته اینجاست که نمی توانیم پیشاپیش و دلبخواهی بگوییم که در هر مقطع تا کجا می توانیم پیشروی کنیم. در عین حال نمی توانیم وضع موجود را در هر مقطع نادیده بگیریم و هر کاری  که دلمان خواست بکنیم. این هم تضادی است که باید به درستی حل کرد.» (به نقل از کتاب کمونیسم نوین فصل سوم، رویکرد استراتژیک نسبت به انقلاب واقعی صفحات 9 – 248 ترجمه فارسی) این اثر در سایت حزب کمونیست ایران (م ل م ) قابل دسترس است.

 

5 – به دلایل تکرار شعار "رضا شاه روحت شاد" در آتیه بیشتر خواهم پرداخت.

 

 6- یک نمونه از این تلاش برای تعیین مختصات دولت آینده، ارائه "پیش نویس پیشنهادی قانون اساسی جمهوری سوسیالیستی نوین ایران" توسط حزب کمونیست ایران ( م ل م) است. جا دارد که در جنبش سیاسی حول این سند و مقایسه آن با دیگر قانون اساسی های پیشنهاد شده بحث و جدل جدی صورت گیرد.

7 – برای بحث بیشتر درزمینهٔ راه انقلاب از نگاه سنتز نوین می توان به این آثار باب آواکیان رجوع کرد: «در باره امکان انقلاب» و «چگونه می توانیم پیروز شویم؟» و «برخی نکات در مورد راه انقلاب در کشورهای جهان سوم» این آثار در سایت حزب کمونیست ایران ( م ل م ) قابل دسترس است.




Gozareshgar
info@gozareshgar.com