28.10.19 21:35 Alter: 18 days

تابوی ساحر: شعری از زهرا شمس

Kategorie: Nachricht

 

تابوی ساحر

 

در سپیده دم هستی

یکه و تنها

در صحرای خشک ندانم ها

هراسان از طوفان

هراسان از باران

پرنده ی خیال به سوی تو پرواز کرد

 

تو چون ستاره سوسو زدی

آسمان فکرم ستاره باران شد

و تو خدای من شدی

سرمست از باده ی غرور

چون بختکی افسونگر

وجودم را، بود و نبودم را احاطه کردی

 

با قلبی سرشار از امید

با تو تا بی نهایت رفتم

اما افسوس که ستارگان

یک به یک فرو افتادند

و خیمه ی ابر سیاه

بگرفت دامن ماه

 

تو دیگر آن آشنا نبودی

به غریبی آشنا بدل شدی

و من در بیابان فراغ، فارغ از وهم و خیال

زدودم از خاطر

آن تابوی ساحر

و حلاج وار تا آنسوی رهایی رفتم

 

زهرا شمس- اکتبر ۲۰۱۹




Gozareshgar
info@gozareshgar.com