03.10.19 23:33 Alter: 13 days

محمود طوقی: بازخوانى تاريخ معاصر سازمان چريك‏هاى فدايى خلق - فصل پنجم قسمت چهارم

Kategorie: Nachricht

 

  

فصل پنجم

مباحث نظرى

قسمت چهارم

نگاهی به دیگر آثار جزنی

قسمت چهارم

 

«مسائل جنبش ضداستعماى و آزادىبخش خلق ايران و عمدهترين وظايف كمونيستهاى ايران در شرايط كنونى»

قسمت اول

۱- رژيم كودتاى ۲۸ مرداد با ماهيتى عميقا ً ارتجاعى وابستگىهايى شديد به امپرياليسم دارد.

۲- در پيروزى كودتا همه نيروهاى دخيل در نهضت از جبهه ملى تا حزب توده مقصر بودند اما از زاويه طبقه كارگر همه مسئوليت عدم مقابله با كودتا متوجه حزب توده است.

۳-علت شكست نهضت ملى ـ عدم وحدت نبود بلكه عدم تحرك همه نيروها و دررأس آن حزب توده بود.

۴- مقابله با كودتا ممكن بود:

الف: دشمن در حال دفاع بود و نهضت در حال تعرض

ب: شعار مقاومت و مقابله از سوى حزب مورد قبول همه بود.

ج: حزب نيروى قابل توجهى در ارتش داشت.

۵-شكست منفعلانه جنبش در برابر كودتا سه اثر ناگوار داشت:

الف: امكان رهبرى طبقه كارگر بر جنبش استعمارى از بين رفت.

ب: حزب توده از نظر سازمانى و سياسى فرو پاشيد.

ج: مردم از ميدان مبارزه به خانهها رفتند و مبارزه محدود شد به عدهاى محدود

۶-ادامه حيات رژيم جز بر سركوب و اختناق هرچه بيشتر ممكن نيست پس برعهده مبارزان است كه روش خود را در برابر رژيم روشن كنند.

۷- رفرم اصلاحات ارضى از دكترينهاى امپرياليستى تحت عنوان «موانع انقلاب» بود كه شاه با پذيرفتن آن مخالفان خود را سركوب و بر قدرت خود افزود.

۸-رفرم ارضى باعث كاهش قدرت مالكين در روستا شد و در ابتدا تودههاى كثيرى از دهقانان را به خود جلب كرد.

۹- اصلاحات ارضى باعث شد بيست و پنج درصد جمعيت روستايى صاحب زمين شوند و بيست درصد دهات شامل اين قانون شد و هفتاد و پنج درصد در موضع اجارهدارى و يا كارگر كشاورزى قرار گرفتند.

۱۰- در شهر رژيم نتوانست با مانورهاى رفرميستىاش زحمتكشان را فريب دهد. حكومت بدون سرنيزه و شلاق امكان حكومت ندارد.

۱۱- محتواى سياست خارجى رژيم منطبق با استراتژى امپرياليسم در جهتگيرى عليه كشورها و نهضتهاى رهايىبخش است.

۱۲-رابطه با كشورهاى سوسياليستى در چارچوب كاهش فشار روى ايران براى باز بودن دستش در منطقه خاورميانه بود كه با موافقت انگليس انجام شد.

۱۳- رابطه كشورهاى سوسياليستى با رژيم هيچ ارتباطى با ماركسيسم ـ لنينيسم و انترناسيوناليم پرولترى ندارد و برعليه منافع جنبش ضداستعمارى مردم ايران است.

قسمت دوم: عمدهترين وظايف كمونيستها

۱- دهقانان در وضعيت انقلابى نيستند اما در بلندمدت با كار مىتوان آنان را برعليه رژيم بسيج كرد.

۲- تودههاى شهرى به تمامى برعليه حكومتاند. اما نيازمند نيرويى هستند كه بتوانند به آن اتكا كنند.

۳- ثبات رژيم صورى است و با شلاق و شكنجه حاصل شده است. رژيم در بين تمامى نيروها فاقد مشروعيت است. وحدت كليه نيروها تنها از طريق تاكتيك قهرآميز عملى خواهد شد.

۴- مرحله انقلاب ملى ـ دمكراتيك است. و فورىترين هدف سياسى برانداختن استبداد سلطنتى شاه است.

۵- شعار همگانى جنبش «جمهورى و دمكراسى» است و تاكتيكى كه ما را به اين استراتژى مىرساند مبارزه قهرآميز است.

۶- از نيروهاى درون جنبش حزب توده با اين تاكتيك مخالف است. قبل از پلنوم ۱۱به كميته مركزى حزب فشار بسيارى وارد شد تا نسبت به شيوه مبارزه موضعگيرى كند. حزب در ابتدا اعلام كرد به نظر مىرسد كه راه قهرآميز تنها راه براى نهضت باشد. كمى بعد رادمنش اعلام كرد گرچه هماكنون راهى جز قهر باقى نمانده است. اما اگر رژيم دست به اقدامات دمكراتيك بزند راه مسالمتآميز مورد نظر قرار خواهد گرفت كمى بعد به بهانه جدايى جناح قاسمى حزب با عناوين سكتاريسم، آوانتاريسم و با كونيسم به شيوه قهرآميز حمله كرد با فشار تشكيلات تهران به رهبرى، كميته مركزى اعلام كرد اعمال راه قهرآميز احتياج به يك سرى شرايط عينى و ذهنى دارد كه فعلاً مهيا نيست. اما پاسخ نمىدهد كه اگر فراهم نيست چگونه حزب در پلنوم خود تصويب مىكند كه تنها راه باقىمانده در برابر جنبش راه قهرآميز است.

بعد براى خروج از اين بنبست اعلام كرد: نبايد شعارهاى استراتژيك را مطلق كرد بلكه بايد به دنبال شعارهاى تاكتيكى و مبرم رفت پس شعار سرنگونى به كنار رفت و شعار خروج از پيمان سنتو ،آزادى سنديكا و آزادىهاى دمكراتيك و بازگشت مهاجرين در دستور كار قرار گرفت بدين وسيله حزب براى فرار از پاسخ به راه قهرآميز به حربهاى جديد متوسل شد.

۷-مرز اپورتونيسم و انقلاب هماكنون پاسخ به شيوه قهرآميز آرى يا نه است.

۸- بر عهده هر سازمان كمونيستى است كه در تدارك مبارزه مسلحانه بكوشد.

۹- حركت قهرآميز، ترور سياسى نيست

۱۰- حركت قهرآميز يك حمله ناگهانى فيزيكى نيست.

۱۱- حركت قهرآميز مؤلفه عمليات نظامى، كار سياسى و كار تبليغى است.

۱۲- حركت قهرآميز در پى دادن اميد به تودهها، جلب حمايت آنها و ايجاد تكيهگاهى براى حركتهاى آنها است.

۱۳- شيوه قهرآميز انقلاب راه انقلاب است نه خود انقلاب. درواقع جامعه را براى انقلاب آماده مىكند.

۱۴- آن چه در ابتدا مهم است تعداد افراد نيست بلكه تركيب ماهرانه مراحل نظامى ـ سياسى و تبليغى است.

۱۵- هدف نخست ما با خبر كردن جامعه از شروع مبارزه مسلحانه و شكستن جو سكوت و خفقان است.

۱۶-در اين شرايط بايد از ورود به اختلافات جهانى جنبش كمونيستى خوددارى كرد.

۱۷-مبارزه قهرآميز نخست مسأله رهبرى جنش ضداستعمارى را حل مىكند درمرحله دوم حزب كمونيست را به معناى واقعى كلمه احياء مىكند و سوم آنكه اپورتونيسم را منفرد خواهد كرد.

 

«مبرمترين مسائل جنبش انقلابى ما در لحظه كنونى»

سيستم اقتصادى و اجتماعى ايران

۱- سيستم حاكم بر ايران، سرمايهدارى وابسته است.

 سرمايهدارى است از آنرو كه مناسبات توليدى سرمايهدارى است وابسته است چون به انحصارات امپرياليستى وابسته است.

۲-اين سرمايهدارى به آن درجه از رشد رسيده است كه طبقه حاكم بشود. و اين طبقه پايگاه امپرياليسم است.

۳- بورژوازى كمپرادور، قشرهاى تجارى، ادارى، مالى، صنعتى و كشاورزى دارد.

۴- بورژوازى كمپرادور در پروسه رشد خود سود كلانى را به جيب امپرياليسم مىريزد.

۵- در سيستم سرمايهدارى وابسته تضاد كار با سرمايه بهطور مطلق نيست بلكه تضاد خلق با امپرياليسم و بورژوازى كمپرادور است.

۶-خلق شامل كارگران، دهقانان، خردهبورژوازى و بورژوازى ملى است.

۷- مرحله انقلاب به همين خاطر سوسياليستى نيست رهايىبخش است. و نهايتاً مرحله انقلاب دمكراتيك تودهاى است.

۸- رفرم باعث از بين رفتن فئوداليسم و تغيير زندگى روستا شد اما باعث كاهش نارضايتىها نشد. اما نمىتوان اميد داشت كه دهقانان در برخورد با رژيم به عنوان يكى نيروى بالقوه عمل كنند. زمان زيادى لازم است كه دهقانان پى به رابطه خود با بورژوازى كمپرادور ببرند.

۹- رشد نامتناسب خدمات در برابر توليد باعث به وجود آمدن خردهبورژوازى مرفه شده است اين قشر نقش ايجاد و گسترش بازار كالاهاى پيچيده و گران خارجى است در شرايط فعلى اين قشر نيز از ديكتاتورى فردى شاه ناراضى است. اينان متمايل بهدمكراسى غربىاند.

۱۰-خردهبورژوازى كشورهاى كمپرادور برخلاف سرمايهدارى كلاسيك نه تنها زير پرچم بورژوازى نمىرود بلكه تا زمانىكه سلطه استعمار وجود دارد به طور ثابت درجبهه رهايىبخش قرار دارد. چرا كه در كشور ما تضاد كار و سرمايه نيست بلكه تضاد خلق با امپرياليسم وكمپرادور است.

۱۱- قشرهاى پايينى و ميانى خردهبورژوازى (كسبه، پيشهوران، قشر پايين دستگاه مذهبى) چون در معرض نابودىاند برعليه نظام حاكماند و شديداً مخالفاند.

۱۲- قشرهاى جديد خردهبورژوازى با انتخاب ايدئولوژى بورژوازى ملى و بعضاً سوسياليستى رو به سوى مبارزه مىآورند اما قشرهاى پايينى و رو به زوال آن ممكن است به دنبال گرايشهاى قشرى و واپسنگر بروند براى جنبش خطرناك اند.

۱۳-روبناى سياسى سرمايهدارى وابسته ديكتاتورى است و بدون آن ادامه و رشد سرمايهدارى وابسته ممكن نيست. و اين يكى از نقاط افتراق اين بورژوازى با بورژوازى كلاسيك است.

۱۴-كودتاى ۱۲۹۹، منشأ و ظهور بوژوازى كمپرادور نظامى، ادارى است.

۱۵- كودتاى ۱۳۳۲ با وحدت كمپرادورها، فئودالها و امپرياليسم انجام شد.

۱۷-در جوامع تحت سلطه استثمار مضاعف خارجى و داخلى، فساد ادارى، عقبافتادگى اقتصادى باعث فقر و فاقه مردم و درنتيجه اعتراض مردم و بىثباتى دولتها است. هر نوع دمكراسى يا شبه دمكراسى فىالفور به بسيج مردم برعليه حكومت منجر مىشود.

۱۸-رفرم ارضى باعث آزاد شدن دهقانان و رشد طبقه تحصيل كرده و درنتيجه افزايش درخواستهاى مردم شد. پس رژيم بر غلظت ديكتاتورى خود افزود.

۱۹-اين ديد كه منتظر برقرارى دمكراسى است بورژوازى كمپرادور را با بورژازی کلاسیک یکی می گیرد.

۲۰- از كودتاى۱۲۹۹ دو نوع ديكتاتورى بر ايران حاكم بوده است ديكتاتورى جمعى ـ اشراف، ديكتاتورى فردى شاه.

۲۱-در ديكتاتورى اشراف رقابت انتخابى، مطبوعاتى، سياسى بين جناحهاى حكومت وجود دارد تريبون در دست هر كدام است و هر كدام نقشى درسياستگذارى مملكت دارند.

۲۲- در ديكتاتورى فردى رضاشاه دهه آخر و محمدرضا شاه بعد از كودتاى۲۸مرداد همه تريبونها در دست شاه است.

۲۳- ديكتاتورى فردى شاه مدافع منافع سرمايهدارى وابسته است. امپرياليستها، سرمايهداران و دارودسته حاكم خانواده سلطنتى در اين غارت سهيماند. اما شاه نمىتواند در يك لحظه منافع همه را تأييد كند.

 ۲۴-ديكتاتورى شاه به مثابه اعمال حاكميت سياسى بورژوازى كمپرادور و سلطه امپرياليستى است پس جبهه ضدخلق را رژيم، بورژوازى كمپرادور و امپرياليسم تشكيل مىدهند. اما ديكتاتورى شاه بين اين سه عامل عمده و آن دو از طريق شاه اعمال قدرت مىكنند پس ديكتاتورى شاه به عنوان عمدهترين سد در جلو جنبش قرار دارد.

۲۵-در اين شرايط تضاد عمده، تضاد خلق با ديكتاتورى است پس بايد شعار مرگ بر ديكتاتورى را بدهيم. از اين كانال ما به تضادهاى اساسى خلق با كمپرادوريسم و امپرياليسم مىرسيم.

۲۶- مرحله انقلاب فعلاً رهايىبخش است نه دمكراتيك تودهاى

۲۷- در اين مرحله تضاد اساسى ما، تضاد خلق با امپرياليسم و بورژوازى كمپرادور، تضاد عمده نيست تضاد عمده تضاد خلق با ديكتاتورى است.

۲۸- جنبش مبارزه مسلحانه در مرحله تداركاتى است.

۲۹-شروع مبارزه مسلحانه به معناى آن نيست كه شرايط عينى و ذهنى آماده است

۳۰-مبارزه مسلحانه از آنجا كه مرحله فعلى انقلاب مبارزه برعليه ديكتاتورى است نمىتواند با تكيه بر شعارهاى انقلاب دمكراتيك تودهاى، نيروهاى موجود را متحد ساخته و به حمايت تودهاى برسد.

۳۱- شعار سياسى ضدديكتاتورى بايد با شعارهاى اقتصادى تلفيق گردد.

۳۲- عمليات مسلحانه در مرحله تداركاتى مضمون آگاه سازنده دارد.

۳۳- مشى جنبش در اين مرحله تلفيقى است از عمليات نظامى، سياسى و اقتصادى كه مبارزه نظامى نقشى محورى دارد.

۳۴-براى رهبرى مبارزات صنفى، شاخهاى مجزا با وظايف مشخص ضرورت دارد. جنبشى با دو پا، پاى نظامى و پاى سياسى

۳۵-سرشت عمليات مسلحانه در اين مرحله تبليغى است.

۳۶- وقتى مبارزه مسلحانه تودهاى مىشود سرشت عمليات انهدامى مىشود.

۳۷-دو برداشت در مورد مبارزه مسلحانه وجود دارد:

 

الف) برداشت اول

۱- براى شروع نيازى به آماده بودن شرايط عينى انقلاب نيست

۲-برداشت دوم آغاز عمليات مسلحانه آغاز انقلاب نيست

۳-مرحله انقلاب رهايىبخش است

۴- مرحله انقلاب ضدديكتاتورى است

۵- مبارزه تلفيقى است از نظامى و سياسى

۷- اين مرحله مىتواند سالها طول بكشد.

۸- پيشاهنگ رشد مىكند و رهبرى مبارزات خلق را به عهده مىگيرد.

 

ب: برداشت دوم

۱- شرايط عينى انقلاب وجود دارد.

۲- تودهها آمادهاند به نداى پيشاهنگ پاسخ بدهند.

۳- مرحله انقلاب دمكراتيك تودهاى است.

۴- طبقه كارگر در اين مرحله نقش اساسى دارد پس بايد همه كوشش ماهيت آگاهسازى طبقه باشد.

۵- جنبش بايد امپرياليسم، سرمايهدارى وابسته و شاه را به يك ميزان مورد تعرض قرار دهد.

۶- تضاد عمده، تضاد خلق با امپرياليسم و بوژوازى كمپرادور است. پس بايد امپرياليسم را بيشتر مورد تهاجم قرار داد.

۷- اشكال ديگر مبارزه نقش كمكى دارد.

۳۸- برداشت دوم (اپورتونيسم چپ) وقتى مىبيند انقلاب آغاز نشده و تودهها بهمبارزه مسلحانه نپيوستند يا در اصول ماركسيسم تجديد نظر مىكند و يا به غلط بودن مشى مىرسند.

۳۹-اپورتونيسم راست و چپ در اينجا به هم مىرسند كه اگر شرايط عينى انقلاب وجود ندارد. پيشاهنگ حق دست بردن به سلاح ندارد اگر وجود دارد و انقلاب اتفاق نيفتاده است پس مشى غلط است.

۴۰ اختلاف اين دو مشى تاكتيكى نيست بلكه استراتژيكى است و در شناخت جامعه و ارايه راهحل براى مسائل مبرم نيز با هم يكى نيستند.

عوامل مؤثر در شكلگيرى مبارزه مسلحانه

دو عامل مؤثر بودند:

۱- تهاجم ديكتاتورى و سلب كليه حقوق مردم به عنوان شرط لازم

۲-تجارب داخلى و جهانى به عنوان شرط كافى

نيروهاى مؤثر جهانى

۱-انقلاب كوبا

۲-انقلاب الجزاير

۳- جنبش فلسطين و ظفار

درسهاى انقلاب كوبا

براى جنبش ما انقلاب كوبا شامل چند درس بود:

الف: امكان پيروى نيرويى كوچك بر ارتش حرفهاى

ب: تقدم مبارزه بر تشكيل حزب

ج: بىنيازى از تأييد قطبهاى جهانى انقلاب (شوروى و چين)

درسهاى انقلاب الجزاير

الف: امكان مبارزه چريكى در شهر

ب: شروع از هستههاى كوچك و تبديل شدن به جنبش رهايىبخش

 

نقش رفرم بر مبارزه مسلحانه

رفرم از دو راه بر تعيين شكل مبارزه اثر گذاشت:

۱- از راه سياسى

در مرحله رفرم نيروهاى زيادى به ميدان مبارزه آمدند كه پس از تهاجم ديكتاتورى به سوى مبارزه مسلحانه رانده شدند.

۲- رفرم خواستههاى سياسى و اقتصادى مردم را افزايش داد و اين نيز باعث شد كه رژيم به سركوب خشن مردم كشيده شود.

۳- تا قبل از رفرم روستا پايگاه استراتژيك جنبش بود. اما بعد از رفرم و ظاهر شدن علائم رفرم بعد از سال ۱۳۴۴ شهر را در درجه اول مبارزه قرار داد ضمن آنكه بعد از رفرم در پرتو مناسبات سرمايهدارى نيروهاى شهرى، رشد چشمگيرى داشتند.

۴- تقدم مبارزه در شهر بر روستا به معناى نفى مبارزه در روستا نيست. جد از آنكه بخش مهمى از زحمتكشان ما در روستا زندگى مىكنند و بايد اين بخش آگاه و متشكل شوند. در مرحلهاى از مبارزه شهر مجبور است روى مبارزه در كوه و روستا تكيه كند و اين تكيه همه به لحاظ نظامى است كه امكان پيوستن تودههاى وسيع را به جنبش فراهم مىكند و هم به خاطر محدوديت مبارزه در شهر است.

۵-مبارزه در روستا بايد شعارهاى كافى خود را داشته باشد. مثل الغاى اقساطى زمين، آببها و هرگونه عوارض، تقسيم اراضى بزرگ

۶- شكل مبارزه در روستا هماكنون به شكل هستههاى متحرك است اما بايد روى امكانات و سنن اقليتهاى كرد، ترك، بلوچ، عرب و عشاير كار بيشترى كرد.

اهداف كوتاهمدت مبارزه مسلحانه

محتواى سياسى مبارزه، مقابله با ديكتاتورى است. اما هماكنون جنبش بايد به دو وحدت دست يابد:

۱- متحد كردن نيروهاى بالفعل در زير يك شعار و يك مشى انقلابى

۲-بسيج تودهها زير يك رهبرى انقلابى

بسيج تودهها به معناى مسلح شدن تودهها نيست. بلكه سازماندهى حركتهاى اعتراضى مردم است. بعدها بهترين شكل اعتراض، مىتواند شكل مسلحانه به خود بگيرد.

 

دستآودهاى جنبش مسلحانه

۱- اوجگيرى اعتصابهاى كارگرى (اعتصاب جهان چيت، پالايشگاه، ديگر كارخانهها)

۲- ادامه بىوقفه اعتراضات دانشجويى

۳- باور مردم به مبارزه پيشرو و خود

۴- افزايش حركات اعتراضى مردم

۵-كم شدن فاصله بين توده و پيشاهنگ

۶- رسوا شدن رژيم نزد توده (عدم مشروعيت داخلى)

۷-اذعان رژيم به اپوزيسيون قدرتمند و بهكار گرفتن دهها هزار نيرو و صرف ميلياردها دلار و پول

۸- رسوا شدن رژيم در سطح جهانى (عدم مشروعيت جهانى)

۹- تشديد تضادهاى داخلى هيئت حاكمه، طرح شيوه ديگرى براى حكومت

۱۰- تشديد تضادهاى رژيم با امپرياليسم جهانى طرح عوض كردن ديكتاتور

اثر جنبش بر پيشاهنگ

۱-پيشاهنگ اعتبار از دست رفته خود را باز يافت. مردم اينك نيرويى را مىبينند كه مىتوانند به آن اعتماد كنند.

۲- نيروى پيشاهنگ چند برابر شد. طى سه سال سى گروه به وجود آمد آمار رژيم ۲۵۰۰ زندانى ساليانه و ۲۰۰شهيد بود.

۳- گسترش يافتن جنبش در سراسر كشور در حالىكه شدت سركوب بيشتر شده بود نه كمتر

اشكال اپورتونيسم در جنبش

اپورتونيسم در دو شكل خودش را نشان مىدهد راست و چپ

الف: اپورتونيسم راست

حزب توده مدت ۱۴-۱۲ سال مسئوليت پيشاهنگى طبقه كارگر را بر عهده داشت و اين رسالت به منزله انقلابى بودن آن نبود. اپورتونيسم ريشهدار حزب، جنبش را بهشكستى استراتژيك كشاند و اما عمدهترين خصلت اپورتونيستى حزب در اين مسئله:

۱- برخورد مكانيكى با مسأله مبارزه و منتظر آماده شدن شرايط عينى

۲-دنبالهروى از سياست شوروى در مورد دولت ايران

۳-ابراز همدردى و دلسوزى پدرانه در ابتداى شروع مبارزه مسلحانه و بعد حمله مستمر به جنبش تحت عنوان ماجراجويى و آب به آسياب ديكتاتورى ريختن

۴- درك غلط از سرمايهدارى ايران و يكى گرفتن آن با بورژوازى كلاسيك و انتظار دمكراسى از رژيم

۵- درست دانستن مبارزه مسالمتآميز در اين شرايط

۶- درك رويزيونيستى از اصول عام انقلاب

ـ اينكه مبارزه طبقه كارگر بايد مرحله سه گانه مبارزه اقتصادى، سياسى و نظامى را در هر شرايطى بدون چون و چرا به پيمايد.

ـ اينكه با آماده نبودن شرايط عينى و ذهنى انقلاب متوسل به قهر ماجراجويى است.

ـ اينكه با كمك سوسياليسم جهانى گذار مسالمتآميز ممكن است.

۷-درك اكونوميستى از رابطه جنبش كارگرى با جنبش رهايىبخش

۸- ادعاى نماينده منحصر به فرد طبقه كارگر را داشتن در حالىكه مدت بيست سال است حضور زيادى در جامعه ندارد.

۹- درك مكانيكى و غيرماركسيستى از انترناسيوناليسم پرولترى

ب) اپورتونيسم چپ

۱۰-اپورتونيسم چپ در دو سطح بايد بررسى شود:

ـ اپورتونيسم چپ خارج از جنبش مبارزه مسلحانه

ـ اپورتونيسم چپ داخل جنبش

 

الف: اپورتونيسم چپ خارج از جنبش

كه نمودار مبارزه آن سازمان انقلابى و سازمان طوفان است با ويژگىهاى زير مشخص مىشوند:

۱- نيمهفئودال ـ نيمه مستعمره دانستن ايران

۲- استراتژى جنبش تكيه بر روستا و ايجاد پايگاههاى دهقانى است جنگ چريكى و محاصره شهرها از طريق روستا

۳- مخالفت با مبارزه مسلحانه و ماجراجو دانستن آن

۴- مقدم داشتن تشكيل حزب بر مبارزه

۵- دنبالهورى بىچون و چرا از سياست چين

۶- كپىبردارى از انقلاب فرهنگى چين، ژندهپوشى ،زهد و رياى خردهبورژوازى و اعزام روشنفكران به كورهپزخانه براى پرولتر شدن.

 

ب: اپورتونيسم چپ دخل جنبش

۱- آماده ديدن شرايط عينى و ذهنى انقلاب

۲-كمبود جنبشهاى خود به خودى و حركات اعتراضى به علت سركوب و بىعملى پيشاهنگ است

۳-اعمال قهر انقلابى به مثابه آغاز انقلاب است و تودهها به زودى به نداى پيشاهنگ پاسخ مىدهند.

۴-اعمال قهر انقلابى از نقش محورى به نقشى مكمل بدل مىشود و اشكال ديگر مبارزه مورد بىاعتنايى قرار مىگيرند.

۵- اين گرايش تصور مىكند كه جامعه در آستانه انقلاب دمكراتيك تودهاى قرار دارد.

۶-تأييد بيش