30.06.19 22:39 Alter: 23 days

گفتگوی گزارشگران با فعالین سیاسی ، اجتماعی و کارگری مستقل و منفرد: این بار با نیما گلکار

Kategorie: Nachricht

 

تقریبن بیشتر احزاب؛ گروه ها و افراد مُدعی کمونیسم، رفیق سُهیل عربی را که امروزه در درون شکمِ این اژدهای هزار سَر، یک تنه می جنگد، بایکوت کرده اند و بنابر آخرین گفتار هشدار دهنده ی او: “إلیت جامعه ی ما هنوز روبروی بادِ کولر و زیر لحاف[کامپیوتر]، آثار کارل مارکس، دیویدگِرابر، میخائیل باکونین و نوآم چامسکی را مرور می کنند و نمی بینند و نمی خواهند واقعیت پیرامون خود را ببینند؛ که اگر ببینند باید واکنش نشان دهند و این همراه با مواجه شدن با خطر خواهد بود”!! همراه شو رفیق؛ این دَردِ مُشترک، بی رَزمِ مُشترک هرگز؛ هرگز؛ هرگز جُدا جدا دَرمان نمی شود!؛ می شود

*****

ضرورت تشکل پذیریِ سوسیالیست ها در یک جبهه ی مُتحد انقلابی

این نوشته ی کوتاه در پاسخ به پُرسش های هشتگانه رفقا ی”گزارشگران” ازفعالین سیاسی، اجتماعی و کارگری مستقل و مُنفرد می باشد

ضرورت تشّکل پذیری غیر حزبی و هَمبستگی گرائیِ سوسیالست های آزادی مَنش و برابری طلب در یک جبهه ی متحد انقلابی

آنچه که ما در این  دستکم پنجاه ساله ی اخیر در جنبش انقلابی ایران مشاهده و تجربه کرده ایم؛ در مجموع چیزی به جز از پراکندگی و سردرگمی نبوده است. این که احزاب و گروه های سیاسی فعال در جنبش کارگری و همگانی ایران تا کنون  در اتحاد عمل و یا هم آهنگی در پُشتیبانی از مبارزات پیوسته و هر چند پراکنده ی زحمتکشان رویکرد جدی نشان نداده و نمی دهند، مستلزم گفتمانی است که تجزیه و تحلیل علمی آن از حوزه ی توانمندی تئوریک – سیاسی من خارج است.

اما آنچه که من را  از یک طرف به عنوان یک فعال سیاسی – دانشجوئی مارکسیت – لنینستی از نیمه ی نخست دهه ی هفتاد و هفت تا نیمه ی دوم دهه ی هشتاد میلادی؛ و فعال جنبش کارگری آنارکو سندیکالیستی از اواخر دهه ی دوهزار میلادی تا کنون در خارج از کشور نگران کرده و می کند؛ عدم تمایل مُبارزین کمونیست به تشکل یابی های غیر حزبی است.

اینکه  بُحران اقتصادی – اجتماعی – سیاسی و فرهنگی جامعه ی کنونی ایران روز به روز افزایش مییابد و هر لحظه آبستن حوادث تازه و سر نوشت سازی است احتیاج به استدلال ندارد، ولی  جای خالی و عدم تحّرکِ لازم فعالین کارگری و روشنفکری در میدان نبرد ضد سرمایه داری برای یاری رساندن به ایجاد یک جامعه ی سوسیالیستی آزاد و انسانی در حد توان و امکانات خود؛ بخوبی قابل مشاهده بوده ولی از تجزیه و تحلیل دلائل آن، به اندازه ی کافی و جمعبندی شده وجود ندارد.

بیش از یک دهه است که به این واقعیت و حقیتِ تلخ؛ ارزیابی و باور رسیده ام که می بایست ریشه های بحران و پراکندگی جنبش کمونیستی و چپ انقلابی امروز را در دیدگاه  و نقشه ی راهی که تا کنون اصولن یک طرفه  بوده و هست، جستجو کرد.

هنوز هم متاسفانه جنبش های کمونیستی، بیشتر از یک قرن است که در چرخه ی “چه باید کرد؟” و چنبره ی هزار لایه ی “چه کنم چه کنم؟” گرفتار آمده اند و نمی توانند خود را از قید و بندِ اینگونه مُشکلات و مسائل جدّی و جاریِ ایدئولوژیک – تشکیلاتی – حزبی، رها سازند. آیا این غیر عقلانی است که این کمبود ها را در ایدئولوژی و سیاست های گذشته ی جنبش، بررسی و واکاوی کرد؟ آیا دور از منطق دیالکتیک خواهد بود اگر اینگونه فکر کنیم که؛ چگونه ممکن است با سیاست؛ کارکرد و نقشه ی راهی که در گذشته پیموده ایم و با مشاهده ی تجربیات و نتایج عملی بدست آمده از آن چه تا کنون؛ باز هم تکرار راه پیمائی در همان مسیر، ما را به مقصد متفاوت تری از آنچه از گذشته تا کنون بدست آورده ایم ، برساند؟ آیا زمان آن هنوز فرا نرسیده که به جای در جا زدن مداوم؛ و تا حدودی به سمتِ عقب برگشتن؛ طرحی نو و نقشه ی راهِ دو طرفه ی دیگری را بر گزینیم؟ آیا این غیر ممکن است که بجای دیدگاه های “دولت – ملت” و یا “کسب قدرت سیاسی – حزبی از لوله ی تُفنگ بر می آید”؛” رهبری متمرکز و غیر دمکراتیک عمودی از بالا به پائین” ووو به دست آورد های فکری – انسانی دیگری؛ نظیر دیدگاه آنارکو سندیکالیستی  توجّه کرد؟ آیا اسا سن ریشه ی اصلی فساد و نکبت در گذشته و اکنون، در بدست آوردنِ قدرتِ دولتی، پارلمانی و حزبی نبوده و نیست؟

آن راهکار هائی که تا کنون رفته ایم مگر غیر از این بوده  که ما را به چاهِ ژرفناک سرگردانی و چه باید کَرد ها انداخته است؟ و حالا مگر می شود که باز هم با پیچانیدن طناب نازکِ ایدئولوژی تک حزبیِ، مبتنی بر مبارزه ی چندین باره برای تشکیل دولت – ملت  و سازماندهیِ عمَلن پارلمانتاریستی – سلسله مراتبیِ عمودی و از بالا به پائین، به دور گردن و پیکره ی جنبش کمونیستی، خود را بالا کشید؟

آیا دید گاه های سرکوب شده ی آنارشیستی – سندیکالیستی که تا کنون از جمله در انقلاب های کمون پاریس ۱۸۷۱، بُلشویکی در روسیه ۱۹۱۷ ، اسپانیا ۱۹۳۶ ، زاپاتیستی در مکزیک ۱۹۹۴ ، روژاوا در شمال سوریه ۲۰۱۳ مشاهده و تجربه کرده ایم؛ کمبود و اشکال ها یشان بیشتر از دیدگاه های مارکسیستی – لنینیستی بوده است؟

دشواری در عدم پذیرش همکاری با پروژه ها ی آنارکو سندیکالیستی که می توان امروزه با تلفیقی مناسب از پروژه های گذشته و حال؛ با در نظر گرفتن شرائط زمانی و مکانیِ جامعه، برنامه ریزی کرد، در کجا است؟

مقاومت سرسختانه همراه با تعصّب و گروه گرائی های  اورتودوکسی برای چیست و نهایتن در حیطه ی منافع چه طبقه ای قرار می گیرد؟

جنبش آنارشیستی – سندیکالیستی؛ نهُ ویروس و میکرب است و نَه نَجس، که از دست آنها بگریزیم و نتوانیم در مورد برنامه های مشخص آزادی منشانه و برابری طلبانه ی سوسیالیستی، در یک سازمان یابیِ همآهنگ و مورد پذیرش و توافق مشترک با یکدیگر همکاری ننمائیم.

من به این باور رسیده ام که برای بیرون آمدن از بحران عمیق ایدئولوژیک – سیاسی گذشته امان هم در جنبش کارگری و هم روشنفکری؛ دیدگاه و پروژه ی آنارشیستی – سندیکالیستی  که از جمله بر پایه ی خود مدیرّیت فدرالیستی – شورائی همراه با دمکراسی مستقیم و اُفقی استوار است؛ می تواند در بسیاری از زمینه ها کارگشا و دستکم یکی از چراغ ها، برای روشن و هموار کردن راهِ مبارزه ی بی اَمان برای رسیدن به یک جامعه ی سوسیالیستیِ آزادی مَنِش و برابری طلب در آینده ایران و جهان باشد.

این برای  من ناگوار است که رفقای مبارز مستقل و همینطور حزبی مدعی کمونیسم؛ نه تنها امروزه از برخورد به دیدگاه های آنارشیستی – سندیکالیستی پرهیز می کنند، چون آنرا تنها در محدوده ی “هرج و مرج طلبی” فهمیده و یا می خواهند بفهمند – [هر چند که می دانند این هرج و مرج طلبی ها صرفن بر علیه منافع دشمنان طبقه ی کارگر، یعنی سیستم فاسد و نکبت بار سرمایه داری و اعوان و انصارش  اعمال شده، می شود و خواهد گردید] – بلکه از پخش و گسترش اخبار مبارزاتی مربوط به  آنارکو سندیکالیست ها نیز که تا کنون در برابر نمایندگان همین سرمایه داری، از جمله حکومت فاشیستی خلیفه گری اسلامی – شیعی در ایران، شجاعانه ایستادگی و مقاومت می کنند، خودداری می ورزند.

تقریبن بیشتر احزاب؛ گروه ها و افراد مُدعی کمونیسم، رفیق سُهیل عربی را که امروزه در درون شکمِ این اژدهای هزار سَر، یک تنه می جنگد، بایکوت کرده اند و بنابر آخرین گفتار هشدار دهنده ی او: “إلیت جامعه ی ما هنوز روبروی بادِ کولر و زیر لحاف[کامپیوتر]، آثار کارل مارکس، دیویدگِرابر، میخائیل باکونین و نوآم چامسکی را مرور می کنند و نمی بینند و نمی خواهند واقعیت پیرامون خود را ببینند؛ که اگر ببینند باید واکنش نشان دهند و این همراه با مواجه شدن با خطر خواهد بود”!!

همراه شو رفیق؛ این دَردِ مُشترک، بی رَزمِ مُشترک هرگز؛ هرگز؛ هرگز جُدا جدا دَرمان نمی شود!؛ می شود؟

نیما گلُکار




Gozareshgar
info@gozareshgar.com