05.06.19 23:44 Alter: 15 days

محمود طوقی: مرداد ماه در بهارستان

Kategorie: Meldungen Links

 

باب هفتم

مرداد ماه در بهارستان

بادی سیاه می جوشید و می خروشید

واز پله های مرداد بر سنگفرش بهارستان جاری بود

ما همیشه تکرار پدران خودیم

ما همیشه از یک سوراخ گزیده می شویم

ما همیشه رویا های مان را با کابوس های دیگران قسمت می کنیم

 

واین طعم خون

که مدام یاد ها و خاطره ها را

از قتلگاه شهیدان به فراسوی جهان می پراکند

 

به راه می افتیم

صدای تازیانه ها و گلوله ها

در گوش جهان می پیچد

وآزادی

چون هوای سرگشته در ظهر تابستان

برفراز کوچه ها و خیابان ها پرسه می  زند

وخاک تشنه ترک بر می دارد

 

از کنار قلعه ها و باروها می گذریم

و بر دیوار های شیشه ای دیوان سنگ می پراکنیم

اما در تالار های آینه

سر های بریده بر طبق های ناصری می چرخد

و در زیر درخت نسترن

آقا خان به دست نوشته هایش در طرابوزان می اندیشد

 

در کنار برجک های قزل قلعه

ستون های آتش و نفت قد می کشد

ودر رگ های کارگران عصیان و گرسنگی قُل می زند

روزنامه ها خبر از ستاره دنباله دار می دهند

 ومادران و همسران کوچه ها را آذین می کنند ؛

                                                        راه را باز کنید

                                                        که نجات دهنده می آید

 

اما تا سر یحیی

هدیه رقص لکاته ای شود

مریم های بسیار باید در انتظار پیر شوند

ایکاش زندگی ترجمان رویا های آدمی بود

 واین مه غلیظ

که ازاعماق تاریخ زبانه می کشد

و کوچه ها و آدمیان را در خود گم می کند

بی شک راه ستارگان و ارواح تبعیدی را می بندد

 

از حنجره خروسان

صبح تلاوت نا شده

شب می آید

 وشعار ها و کلمات

بر دهان های باز نا شده یخ می بندد

و این خلایق که مدام در کار بردن و آوردن مجسمه های تهی شده اند .

 

شهریور تب زده

چون رویایی نا بهنگام

در خون خیابان  می چرخد

و مادران به سراسیمه گی

پستان های تهی شده شان را

در دهان کودکان عاصی می گذارند

تا تیرک های میدان های چیتگر

از قلب و سینه تهی نباشد

 

و این رویا هم چنان

از ذهن ها و لبان آدمیان می گذرد

تا خواب دیوان آدمیخوار

در زیر سرنیزه های رضاخانی آشفته شود

 

دنیا یعنی رویا و دروغ

دنیا یعنی نمایش دلقکان و لکاته ها

دنیا یعنی آینه های شکسته ای

که بدی را صد چندان می کند

 

تا باد بیاید و

شلاق های آتش

از گرده و روح ما رویا ها را برکند

یاران بسیار در نیمه راه باز می مانند

و قافله شهیدان

تا بینهایت دنیا قد می کشد

 

فریادی در گلو و خونی در چشم

از مزارع گندم می گذریم

واز بلندی های قافلانکوه

به صف بلند اسیران نظر می دوزیم

تا فرزندان آدمی

در زیر پای چکمه پوشان رضا خانی ذبح شوند

بی شک زنبوران عسل

با کندو های فرو ریخته شان

خوراک حربا های آدمیخوار خواهند شد

 

این دنیا همچنان پرشتاب

از کابوس ها و رویا های ما می گذرد

واوباشان و فاتحان

بر سنگفرش بهارستان پا می کوبند

تا خانه ملت اصطبل رضا خانی شود

فرجام این رویا ها و کابوس ها کجاست ؟

فرجام این دهلیز ها و چوبه های دار

فرجام این زمین خوردن ها و گریختن های بی پایان کجاست

فرجام این خاک

که مدام به یغما می رود

وقوادان بسیار آن را بر طبق های ناصری می چرخانند

 

بی پرده تر از این درد

که مغز استخوان آدمی را آب می کند

در سرنوشت مقدر ما

کدام ستاره نامیمون نهاده است

تا این آسیاب هفت سنگ بر خون و رویای ما بچرخد

و داریوش خفته بیدار شود

وبا دو چشم خویش ببیند

که این در هنوز بر مدار هرزه گی اسبان و آدمیان می چرخد .




Gozareshgar
info@gozareshgar.com