25.02.19 14:42 Alter: 22 days

یادداشت هفته از کاوه دادگری:بیست و دو بهمن بی شکوه

Kategorie: Nachricht

 

از عمر روزهای قیام منتهی به 21 و 22 بهمن 57 که به فروپاشی رژیم سلطنتی انجامید، درست چهار دهه می‌گذرد؛ اما مصادره جنبش انقلابی مردم ما توسط حاکمان آینده، به چندین ماه پیش از این فروپاشی مربوط می‌گردد: ماه‌هایی که طی آن، دستگاه آلترناتیو سازی رژیم اسلامی به کمک مجاری و میانجی‌های کارکشته امپریالیسم به دقت تنظیم گردید و با آمیزه‌ای دست‌چین از وعده ‌و وعیدهای سراپا دروغ، سخن‌پراکنی تکمیل همان محافل امپریالیستی در پذیرش داوطلبانه همان آژیتاسیون های به ظاهر امروزی و دمکرات مآب، توهم روزافزون و خودباوری‌های آگاهانه و ناآگاهانه گرایش‌ها و تشکل‌های ضدسلطنتی اعم از چپ‌های ناآموخته آن زمانه، کاریرهای به ظاهر پخته رویزیونیستی و مائوئیستی، محافل ورشکسته جبهه ملی و بورژوالیبرال‌های متعفن نهضت آزادی، بر بستری از تحول شتاب زده و پرکژ و مژ مبارزه طبقاتی توده‌های کارگر و زحمتکش شهری و روستایی و انبوهی از توهمات، انتظارات واهی و بی‌بدیل که به‌سرعت و درمتن مشروعیت زدایی و بی آیندگی رژیم به انگاره‌های ایدئولوژیک فرو کاهیدند، به سرنگونی قطعی سلطنت انجامید و بنیان‌های ارتجاعی و ضدانقلابی رژیم اسلامی را به‌سرعت جایگزین ساخت. از 22 بهمن تا اعتراض زنان به حجاب اجباری در اسفند 57 و سخن‌رانی جنایت‌بار خمینی در تحریص نظامی‌ها به حمله به کردستان در شهریور 58 و یورش‌های دایمی دسته‌های شبه فاشیستی- که آن روزها از واژه فالانژ برای نامیدنشان استفاده می‌شد- به جمع‌ها، کانون‌ها، دفاتر و میزهای کتاب و نشریات نسل جوان رادیکال و تحول‌خواه که در ده ها تشکل چپ و مترقی نوپا جذب شده بودند و نیز ادامه موج‌های اعتصابی و اعتراضی در میان کارگران، معلمان، دانشجویان، بیکاران، زنان ودانش آموزان در سراسر کشور و سرکوب رسمی و غیررسمی آن‌ها توسط «فالانژها»، چندان فاصله نبود و به‌سرعت می‌گذشت. سال 59 به‌تقریب، چپ و کارگران و دانشجویان معترض، از سطح جامعه جمع شدند. یورش به دانشگاه‌ها و قلع‌وقمع کردن دانشجویان مبارز از این عرصه مهم روشنگری و مقاومت در اردی بهشت 59 به تعطیلی سراسری این پایگاه مهم چپ انقلابی و سرکوب بسیاری از فعالان این جنبش انجامید. بالاخره در خرداد 60، سرکوب خونین و بی‌رحمانه و قطعی جنبش انقلابی، با دستگیری، شکنجه، اعدام و زندان‌های طولانی برای شرک کنندگان و هواخواهان آزادی و برابری ترتیب داده شد؛ سرکوبی که با اعدام‌های پرشمار، لگام‌گسیخته، سازمان‌یافته و نقشه مند از سوی ضدانقلاب حاکم، در سراسر کشور به عمل آمد. در حقیقت تثبیت رژیم جمهوری اسلامی در این تاریخ شکل نهایی خود را یافت و بی‌رقیب در عرصه سیاست بعد از 22 بهمن 57 گردید.

در کنار این سرکوب نقشه مند، پایه‌ریزی نهادها، ارگان‌ها و دستگاه‌های موازی و مستقل در شاخه‌ها و بخش‌های سیاسی، اقتصادی، قضایی، نظامی و امنیتی، آن گونه که بتوانند هر بارقه و گرایشی را که برخلاف منافع هیئت حاکمه باشد به‌شدت سرکوب کنند جریان یافت و شکل نهایی به خود گرفت. از جنبهٔ ایدئولوژیک و سیاسی اما می‌توان گفت که بر فراز همهٔ این اقدامات، لم دادن بر شکست رژیم سلطنتی و پیروزی نامیمون طبقه تازه‌ای از آخوندها و مراجع دینی، لومپن پرولتاریا و لات‌های مسلح و چاقوکش و چماق‌دار، بخشی از حاشیه‌نشینان شهری و روستایی، لایه‌های کمتر آشکار امنیتی و نظامی سابق و البته بخش‌هایی از همهٔ لایه‌ها و طبقات اجتماعی دیگر و ادغام آن‌ها در دستگاه بسیار عریض و طویل دیوان‌سالاری و شبه‌نظامی و انتظامی و مانند آن‌ها که به‌ویژه پس از خاتمه جنگ طولانی با عراق تا آستانه شکست و تسلیم، سرعت بیشتری یافت، فرآیند تثبیت درازمدت و بی‌بدیل رژیم بر بستری از فقر و فلاکت توده‌ها تأمین گردید. در این دستگاه‌های رنگارنگ و اندام واره بی‌قواره و انگلی، انباشتی از مزدوران، فرصت‌طلبان نظام پیشین، بسیجی‌های بازمانده از جنگ و منسوبان به آن‌ها و شمار به‌سرعت رو به افزایش آخوندهای پرورش‌یافته در مدارس متعدد دینی و حوزه‌های علمیه قدیم، در فرآیند پایه‌ریزی بنیان‌ها و ابزارهای سرکوب مطیع و گوش‌به‌فرمان نوظهور شرکت داشتند.

نمایش‌های به ظاهر انقلابی، ضدآمریکایی، ضد اسراییل، صدور انقلاب، حمایت از فلسطین و غیره یکی از پی دیگری به صحنه آمدند: راه‌پیمایی‌ها، نماز جمعه‌ها، نعش‌کشی‌های قربانیان جنگ طولانی با عراق که پر از «برکات الهی» بود و غیره. اما لذیذترین این غنایم، برگزاری سالگردهای خود «انقلاب اسلامی» بود که با تشریفات و سازمان‌یابی‌هایی که مدت‌هاست به یک رویه عادی و تکراری تبدیل شده تحت عنوان «دهه فجر» مهم‌ترین وسیله‌ای بود که رژیم تازه را که به طور روزانه دست به نقد پروسه رسوایی و پوچی و از پرده برون افتادن دروغ‌های ریز و درشت محفل‌نشینان «نوفل‌لوشاتو» ی پاریس را تجربه می‌کرد، به صورتی اغراق‌آمیز و گزاف، به روزهای قیام و جنبش انقلابی سال 57 وصل می‌کرد. به این ترتیب علاوه بر مصادره پیامدهای جایگزینی و غنایم بازمانده از رژیم پهلوی، حتی یادمان آن دوران- به هر صورتی و با هر انگاشتی از آن – به مصادره و سلب مالکیت دستگاه عظیم تبلیغاتی، دروغ‌پراکنی و تاریخ‌سازی عوامل ریزودرشت رژیم در آمد و به یک جعل تاریخی و سنگواره‌ای به نام «انقلاب اسلامی» و «نهضت امام خمینی» که گویا سنگ بنای آن در 15 خرداد 1342 گذارده شده بود، در دستان آلوده کاربه دستان رژیم و مزدوران و مواجب‌بگیران آن تبدیل گردید. به علاوه هنوز می‌بایستی کارگران، معلمان، دانشجویان و دانش آموزان و کارکنان دستگاه‌های عریض و طویل اداری، لشکری، نهادهای رنگارنگ که به موهبت جنگ با عراق، رنگین‌تر و پرشورتر می‌شد، به اجبار در این نمایش‌های پرهزینه حاضر می‌شدند و در مسیرها و مراکز تعیین‌شده از سوی مبلغان و مداحان و کار به دستان رژیم به حرکت درمی‌آمدند و در انتها به سخنان تکراری، پوچ و جنون‌آمیز آخوندهای دست‌چین شدهٔ رهبر وقت گوش می‌سپردند.

در سالگرد قیام 57 که چند روز پیش در مقیاسی کوچک‌تر از تمام سال‌های گذشته برگزار شد، همین نمایش اما به شکلی مبتذل‌تر، اجباری‌تر و بی‌انگیزه‌تر از هر زمان دیگری ترتیب داده شد. سران رژیم پیام‌ها و سخنان خود را هم چنان به دور از واقعیت‌های فلاکت‌بار زیست توده‌های به فقر کشیده شده، با مالیخولیایی بیشتر و شرم‌آورتر اجرا کردند و این همه در شرایطی انجام گرفت که همهٔ دستگاه‌های رژیم در بحرانی‌ترین و ضعیف‌ترین نقطهٔ خود در سراشیبی سقوط قرار گرفته‌اند و فشارهای داخلی و خارجی از هر سو بر کالبد فاسد و ضد بشری آن وارد می‌آید.

درست 170 سال پیش از این، مارکس در ابتدای کتاب «مبارزه طبقاتی در فرانسه» - یکی از سه‌گانه‌های مشهور مارکس در خصوص تاریخ رویدادهای تاریخی این کشور از 1848 تا کمون پاریس به سال 1871- سخنی می‌گوید که به نحو شگفت‌آوری با دقایق و چشم‌اندازهای رویدادهای سال 57 و پس از آن شباهت دارد:

«عنوان هریک از دوره‌های مهم وقایع انقلاب 1848 تا 1849، به‌استثنای چند فصل نادر، این خواهد بود: شکست انقلاب!

آن چه در این شکست‌ها از پا درآمد، انقلاب نبود. جریان‌های فرعی مرسوم پیش – انقلابی بود که نتیجهٔ شرایط اجتماعی معینی بودند که حدت آن‌ها به حدی نرسیده بود که به تعارض‌های طبقاتی بینجامد: اشخاص، توهمات، تصورات و طرح‌هایی که حزب انقلابی، قبل از انقلاب فوریه، هنوز از آن‌ها رها نشده بود، و با پیروزی فوریه هم نمی‌توانست از آن‌ها رها شود مگر به بهای یک رشته شکست‌ها. در یک کلام: انقلاب با پیروزی‌های غم انگیز-خنده دار فوری‌اش نیست که پیش رفته و راهی برای خود گشوده است؛ کاملاً برعکس، با ایجاد یک ضدانقلاب انبوه، نیرومند، با پدیدآوردن حریفی که باید با آن به مبارزه برخاست، حزبی که حزب شورش بود به یک حزب به‌راستی انقلابی تبدیل شده است».

مراد از حزب انقلابی و حزب شورش در آن دوره در بیان مارکس معادل طبقه کارگر انقلابی بود.

سخن آخر، آن چه دستاورد آن انقلاب از پا نیفتاده در رویدادهای سال 57 و پس از آن بود، صرفاً در سرنگونی رژیم سلطنت خلاصه می‌شد و آن چه که بازنمون شکست انقلاب بود همانا برتخت نشستن رژیم جایگزین یعنی رژیم جمهوری اسلامی بود.

«انقلاب مرده است! زنده‌باد انقلاب!»

 

 

 




Gozareshgar
info@gozareshgar.com