13.01.19 23:27 Alter: 162 days

مهستی شاهرخی: شورشیانِ شوش

Kategorie: Nachricht

 

دسترنج کارگران بردبار سرزمین آپادانا، شیرینی کاشتنِ نیم قرن ”آزادی” و ”امید” بود که از درونِ زمین می رویید و سر برون می آورد و اکنون هنگام دروی آن فرا رسیده بود


هفت شهرِ عشق را عطار گشت.
هفت تپه شوش را شور دادخواهی در سر است.
شورشیان شکرکار شیرین گفتار در شکرستانِ شوش.
همبستگی و یاری و پایداری برای حق خواهی، اینست راز این شورش!

شور دادخواهی آبدیدگان پولادِ اهواز در نبرد با اهریمن بود.
آرمان اهالی آپادانا، همه پایداری در برابر زور و دروغ بود.
دسترنج کارگران بردبار سرزمین آپادانا، شیرینی کاشتنِ نیم قرن ”آزادی” و ”امید” بود که از درونِ زمین می رویید و سر برون می آورد و اکنون هنگام دروی آن فرا رسیده بود.

در فصلِ دروی نیشکر، دیوان شیره اش را مکیدند و بیگاری و تلخی و پوکی اش برای کارگران ماند.

اما این شورشیان شوری شیرین در سر دارند، شور باشکوه دادخواهی و دادگستری!

دشواری های کار، کارِ سنگین و نداشتن امنیت کاری و نداشتنِ بازنشستگی کافی و نداشتن بیمه و یا گران بودن بیمه های شخصی، دردِ مشترکِ آنان با کامیونداران اعتصابی بود.

مگر اینها جز اسارت و بردگی و بیگاریشان چیزی هم داشتند که از دست بدهند؟

چند وقت بود که دستمزدشان را نپرداخته بودند؟

آیا به چیزی امید داشتند که برایش صبر کنند و به پایش بنشینند؟

آیا جز خودشان پشتشان به جایی گرم بود؟

 

یک ماه در خیابان ماندند و مقاومت کردند.

یک ماه اعتصاب کارگران به آنها تجربه همبستگی را آموخت.
تجربه همبستگی و گردانندگی شورایی و دوری جُستن از قدرت های فردی!
نماینده و سخنگوی کارگران را گرفتند و زندانی کردند، کتک زدند، شکنجه روحی و جسمی دادند و تهدید کردند. اما یک ماه پایداری پایان ماجرا نیست چون کارگران دیگر، آموزگاران و دانشجویان و اصناف دیگر با آنها همصدا شدند و با آنها اعلام همبستگی کردند. «همه برای یکی و یکی برای همه». همگی با هم یکصدا خواستار آزادی آن یک تن شدند.
البته آن یک تن مسیح نبود تا بار همه را یک تنه به دوش بکشد اما دلش به مهر گرم بود که حتا اگر او زنده نباشد جنبش ادامه خواهد یافت و چنین شد که مبارزه شان ادامه یافته است و با پولاد اهواز گره خورده است و با اعتصاب معلمان آمیخته است و در صدای دانشجویان انعکاس پیدا می کند.

 

آدم آدم است. آدم زندان می رود کتک می خورد، شکنجه می شود، تنش خرد می شود، له می شود. تنش مورد تهاجم و تعرض قرار می گیرد و به همان نسبت روحش هم با توهین ها و اتهامات بی اساس . دروغین زخمی می شود؛ اما به محض این که کمی احساس آزادی کند حالش بهتر می شود و نیرو می گیرد و از نو به پا می خیزد تا حقِ خویش را طلب کند. این  چیزیست که دزدان و اختلاسگران نمی توانند بفهمند چون آنها در گام اول عزت نفس خویش را زیر پا له کرده اند و اخلاق را رعایت نکرده اند اما آنان که نان خود را از زور بازوی کسب می کنند اخلاقیاتی دیگرگونه دارند. شفاف تر زندگی می کنند و شفاف تر حرف می زنند و دستشان برسد نان خودشان را با آن که ندارد تقسیم می کنند و جهانی عادلانه تر می جویند یا می خواهند که سزاوارش هستند.

 

می شود از شور بیدادخواهی حرف زد و می شد حدس زد که جمهوری دروغ پیشاپیش پاسخ هایش را آماده نموده است، اما طرح همین پرسش ها از سوی یک جنگجوی زخمی و مخاطب قرار دادن آن رژیم مکار خودش شجاعت و توانایی از نو برپاخاستن می خواهد.

و آنها از نو به پا خاسته اند.




Gozareshgar
info@gozareshgar.com