30.10.18 23:22 Alter: 15 days

دریافتی: اعدام سیاسی لولا و سایۀ تاریک فاشیسم بر فراز برزیل

Kategorie: Nachricht

 

 

 

 

 

 

اعدام سیاسی لولا و سایۀ تاریک فاشیسم بر فراز برزیل

سرویس خبر جهانی برای فتح 18 آوریل 2018

 

لولا رئیس‌جمهور سابق برزیل که اوباما او را «محبوب‌ترین سیاستمدار روی زمین» خوانده بود محکوم به 12 سال حبس شده است. اتهامش نوسازی مجانیِ ویلای کنار دریایش توسط یک پیمانکار است. در زندان مانند هر زندانی دیگر محدود به ملاقات هفته‌ای یک بار توسط خانواده و مشاوره با وکیلش خواهد بود. گفته می‌شود در انتخابات اکتبر آینده از سوی حزب کارگران که خود را سوسیال دمکراتیک» (1) می‌خواند، به راحتی پیروز می‌شد.

این اولین بار نیست که یک سیاستمدار برزیلی به خاطر فساد زندانی می‌شود. اما مسئله این بار متفاوت از مانورهای سیاسی معمول است. لولا به ویژه در میان طبقات تحتانی محبوب و نماد امید آنان برای تغییر است. زندانی شدن او مرتبط است با تلاش‌های ائتلافی از نیروهای فاشیست در برزیل که در حال تقویت خود هستند و امیدوارند امیدهای طبقات تحتانی را درهم شکسته و دوران جدیدی از یک نظم ارتجاعی‌تر را در برزیل حاکم کنند.

از این واقعه دو درس مهم می‌توان آموخت: درس اول، حزب لولا (حزب کارگران) بهترین اثبات آن است که در دنیای امروز، وقتی یک حزب سوسیال دمکرات رزمنده به حکومت می‌رسد، چه نوع دستاوردی می‌تواند داشته باشد. حوادث حقارت‌بار کنونی به دنبال 13 سال حاکمیت این حزب رخ می‌دهند. این حزب در ابتدای حاکمیتش توانست در حد بسیار محدود و موقت، در سطح جامعه مقداری باز توزیع درآمد کند. اما زندگی غیرقابل تحمل اکثریت بزرگ مردم تحت ستم برزیل، به ویژه اهالی حاشیه‌نشین‌های وحشتناک آن به نام فاوِلا (Favelaادامه یافت. در این مناطق، پلیس مثل ریگ آدم می‌کشد. طبق یازدهمین گزارش سالانۀ امنیت اجتماعی در سال 2016، 4224 نفر از اهالی فاولاها به دست پلیس کشته شدند. یعنی درست چهار برابر بیشتر از کسانی که در ایالات متحده به دست پلیس کشته می‌شوند با این تفاوت که جمعیت برزیل یک سوم آمریکا است. امروز در برزیل، فاشیست‌ها مختصات حیات سیاسی کشور را تعیین می‌کنند و حاکمیت ارتجاعی در طول یک نسل توسط سوسیال دموکراسی، یکی از اجزاء کلیدی در عروج این نیروهای فاشیست است.

درس دوم؛ هرکس فکر می‌کند که در کشورش سوسیال دموکرات‌ها به مقابله با فاشیست‌ها بر خواهند خاست، بهتر است نگاه دقیقی به صحنۀ برزیل بکند. اگر لولا و حزب کارگران، علیرغم داشتن محبوبیت بالا، به سادگی محکومیت و حبس او را قبول کردند، آیا واقعاً فکر می‌کنید در مقابله با فاشیست‌ها بهتر از این عمل خواهند کرد؟ معضل در اشکالات شخصیتی لولا نیست بلکه در خصلت خود سوسیال دموکراسی است.

این مقاله دو نکته را عمیق‌تر بررسی خواهد کرد. شدت محکومیت لولا برای اتهام نوسازی مجانی خانه‌اش عجیب است. کافی است آن را مقایسه کنیم با جنایت‌هایی که رئیس‌جمهور فعلی برزیل مرتکب شده و با وجود شواهد غیرقابل انکار از چنگ قانون فرار کرده است. بنابراین، این یک اعدام سیاسی است و اعدام سیاسی لولا خواست بخش وسیعی از طبقۀ حاکمۀ برزیل بود. این را می‌توان در مطبوعات برزیل و در کارزاری که چند خانواده ثروتمند که بخش بزرگی از خرده‌بورژوازی سنتی را زیر شصت خود دارند، علیه لولا به راه انداختند مشاهده کرد. اعدام سیاسی لولا، در را به روی رشد فاشیسم عریان در برزیل باز کرده و خاطرۀ ترسناک حاکمیت خونتایخونتای نظامی را که از سال 1964 تا 1985 در برزیل حاکم بود را زنده می‌کند. 

 

بولسونارو، «ترامپ منطقۀ حاره» و نقشۀ او برای درست کردن معجونی از دیکتاتوری فاشیستی و «ارزش‌های سنتی» مسیحی

 

چند دهه از حاکمیت خونتایخونتای نظامی می‌گذرد. اما اخیراً ژنرال‌ها شروع به دخالت گری علنی در امور سیاسی کرده اند. فرمانده نیروهای ذخیره ارتش هشدار داده است که اگر لولا زندانی نشده و در انتخابات پیروز شود، دست به عمل خواهد زد. این دخالت گری توسط ارتش مرتبط است با عروج نیروهای فاشیست در کشور. یکی از برجسته‌ترین نمایندگان سیاسی این جریان، جیر بولسونارو (Jair Bolsonaro) است. او افسر سابق ارتش است و خود را میراث دار سیاسی خونتایخونتای نظامی می‌داند و اخیراً خود را در رودخانۀ اردن غسل تعمید داده و در اتحاد با اوانجلیک­های برزیل «از نو به دنیا» آمده است. یک چهارم از مردم 210 میلیونی برزیل امروزه جذب پنته کوستال­ها شده است. این‌ها شاخه‌ای از مسیحیان بنیادگرا هستند که اعتقاد به اجرای مو به موی متن انجیل دارند.

روزنامۀ گاردین، بولسونارو را «ترامپ منطقه حاره» خوانده است. هرچند او تنها سیاستمدار برجستۀ فاشیست نیست اما با بیرون راندن لولا از مسابقه انتخاباتی، اکنون کاندیدای اصلی است. او معجون فوق‌العاده خطرناکی را نمایندگی می‌کند: ژنرال‌ها، موعظه گران بنیادگرای مسیحی و پایۀ توده‌ای سازمان یافته‌ای که مشتاق ورود به جنگ با چیزی است که آن را آزادی و مدارای حاکم در برزیل در چند دهه گذشته می‌دانند. حتی اگر بولسونارو در انتخابات شش ماه دیگر پیروز نشود، اما گسترش سریع پایه و محبوبیتش که صدها بار بیشتر از سیاستمداران ارتجاعی سنتی است، نشانۀ تلاطم بزرگی در صحنه سیاسی است. بولسونارو، با بادی در غبغب مدعی است که پس از ده‌ها سال هرج و مرج سیاسی، توانسته برای افکار راست که برای چند دهه به خاطر همدستی‌اش با خونتای نظامی منفور در خفا بود، محبوبیت دست و پا کند و مقبولیت آن را احیاء کند. او با تبختر به تحسین ژنرال‌های جنایتکار خونتای نظامی که خون صدها نفر را ریخته و هزاران نفر را به تبعید راندند، و صحنۀ فرهنگی و روشنفکری برزیل را که برای دنیا گران‌بها بود خفه کردند، می‌پردازد. بولسونارو فقط مدافع جایگزینی دموکراسی پارلمانی با شکلی از حاکمیت سیاسی ترور و وحشت آشکار علیه مردم نیست. بلکه مدافع چیزی بیش از اینها است. او مدافع چیزی است که نامش را «انقلاب سیاسی» گذاشته است. او می‌خواهد ارزش‌های سنتی را که نسبت به روزهای حاکمیت خونتای نظامی رنگ‌باخته‌تر شده‌اند، دوباره و با اقدامات رادیکال بر جامعۀ برزیل تحمیل کند. رنگ‌باخته شدن ارزش‌های سنتی، به مقدار زیادی مدیون تغییراتی است که در ساختار اقتصادی و اجتماعی جامعه برزیل به مثابه بخشی از تغییرات در تمام جهان، رخ داده است. ارزش‌های سنتی ایدئولوژیک، جامعۀ استثمارگر و ستمگر برزیل را حفاظت می‌کنند و بولسونارو می‌خواهد به طور کیفی این ارزش‌های سنتی را تشدید و تقویت کند و از طریق آن برای این نظام ستم و استثمار مشروعیت کسب کند و این مشروعیت و اقتدار چیزی است که هیچ شکل از حاکمیت نمی‌تواند بدون آن بقا یابد.

بولسونارو برای تقویت ارزش‌های سنتی فراخوان تقویت «ارزش‌های خانواده» را داده است. یعنی، تقویت ستم بر زنان و هر شکل دیگری از ستم که با ستم بر زن مرتبط است به ویژه آنچه در همه جا مرتجعین «ایدئولوژی جنسیت» می‌نامند و معنی‌اش آن است که نقش‌های اجتماعی سنتی مذکر و مؤنث در بیولوژی انسان نهفته است. بخش بزرگی از گفتمان خشونت‌بار او علیه ال.جی.بی.تی­ها است. او بی‌شرمانه اعلام کرده است که ترجیح می‌دهد پسرش بمیرد تا اینکه با یک «سبیلو» وارد خانه شود. در پارلمان، او با تصویب قوانین سخت‌تر علیه تجاوز مخالفت کرد. وقتی یکی از اعضای پارلمان او را متهم به تشویق تجاوز کرد او با به کار بردن ضمیر زن گفت: «او زشت‌تر از آن است که شایستۀ تجاوز امثال من باشد».

ممنوعیت سقط‌جنین یکی از نکات برنامه‌ای وی است. چند سال پیش هنگامی که کلیسای کاتولیک، پرسنل پزشکی بیمارستانی را به خاطر انجام عمل سقط‌جنین روی دختر 9 ساله‌ای که از پدرخواندۀ متجاوزش حامله شده بود طرد کرد، این موضوع تبدیل به موضوعی حاد در صحنه سیاسی برزیل شد. مادر این دختربچه هم به خاطر همدستی با سقط‌جنین از کلیسا طرد شد. پدر خوانده زندانی شد اما کلیسا او را به خاطر این که «گناه کمتری» مرتکب شده بود در کلیسا نگاه داشت. قوانین برزیل در حال حاضر برخی سقط‌جنین‌ها را مجاز می‌شمارد. مواردی مانند تجاوز و خطر جانی برای مادر. تا همین چند وقت پیش، مردم انتظار داشتند که این محدودیت نیز برداشته شود. مسیحیان بنیادگرایی چون بولسونارو حتی این استثناهای محدود را خطری برای نظم اجتماعی متکی بر ارادۀ خدا می‌دانند و خواهان حذف استثنائات هستند.  

بولسونارو همچنین به حرکات اعتراضی سیاسی در میان مردم حاشیه نشین فاولاها و روستاها حمله کرده است. در واکنش به خواست پایان دادن به تبعیض علیه رنگین پوستان، گفته است که اجتماع سیاهان آن‌قدر تنبل است که نه تنها کار نمی‌کنند حتی تولید مثل هم نمی‌کنند. تمام این یاوه‌ها، چه علیه زنان یا علیه مردم حاشیه و رنگین پوستان، جملگی بخشی از یک برنامۀ سیاسی هستند. در اوایل امسال، ارتش به سائوپائولو رفت تا «امنیت» را برقرار کند. پلیس نظامی و سربازان دست به عملیات مکرر برای اشغال تپه‌های اطراف فاولاها که دور شهر کشیده شده‌اند، زدند. فقط در ژانویۀ گذشته حداقل 154 نفر کشته شدند که اغلبشان سیاه بودند. بولسونارو می‌خواهد دست نیروهای امنیتی را در قتل و شکنجه بازتر از آنچه هست بکند. یعنی فقط به پنهان کردن این جنایت‌ها راضی نیست بلکه می‌خواهد آن‌ها را تبدیل به نظم رسمی روزانه کند.

 

واکنش لولا و حزبش چه بود؟

یک قاضی به لولا دستور داد فوراً خود را تسلیم مقامات کند در حالی که پروسۀ تجدیدنظر کیفری او تمام نشده بود. اما او در مقر اتحادیۀ سائوپولو پناه گرفت. یعنی جایی که قبل از تأسیس حزب کارگران فعالیت‌هایش را شروع کرده بود. هرچند ده‌ها هزار نفر از حامیان لولا تجمع کردند تا از او محافظت کنند اما آن‌ها یک دفعه دیدند که دارند نقش دیگری بازی می‌کنند. یعنی به او التماس می‌کردند که خودش را تسلیم نکند و حتی دو بار جلوی ماشین او را گرفتند تا برای تسلیم نرود. در نهایت او با پای پیاده رفت و سوار اتوموبیلی شد که او را به شهر کوریتیبا برد. جایی که پلیس با گاز اشک‌آور تجمع مردم معترض را در مقابل زندان برهم زد. هر روز 1500 نفر به اعتراضات مقابل زندان می‌پیوندند. بسیاری می‌خواهند به طور نامحدود در آنجا کمپ زده و بست بنشینند. لولا و حزب او به جای ایستادگی در مقابل نیروهای فاشیست، به جای این که اعلام کنند اینها حتی در چارچوب قوانین فعلی برزیل نامشروع هستند، به جای افشای اهداف وحشتناک آن‌ها و به جای دامن زدن به اشتیاق حامیان لولا که خواهان مقاومت توده‌ای در خیابان‌ها بودند و به جای اینکه از این طریق کل طبقه حاکمه را مجبور کنند به پیامدهای اوضاع انفجاری سیاسی کشور بیندیشند، تصمیم گرفتند تسلیم شوند. لولا توضیح داد که می‌خواست نشان دهد هیچ‌کس بالاتر از قانون نیست. اما قانونی که لولا و حزب کارگران مقدس می‌شمارند هرگز قانونی خنثی نبوده است. این قانون نظام اقتصادی و اجتماعی ذاتاً استثمارگر و ستمگر را نمایندگی کرده و تقویت می‌کند. لولا با تسلیم شدن، مردم را از آنچه بیشتر از هر چیز امروزه به طور عاجل لازم است دور کرد. امروز بیش از هر چیز نیاز به مقاومت در مقابل فاشیست‌ها و مغلوب کردن آن‌ها است. زیرا اگر دستگاه دولت به دست آن‌ها بیافتد از آن برای پدید آوردن یک تغییر فاجعه‌بار استفاده خواهند کرد و شکل حاکمیت امروز را با یک شکل حاکمیت فاشیستی عریانِ مبتنی بر ترور و وحشت عوض خواهند کرد. مدافعین لولا، چه آن‌ها که مدافعین مشروط وی هستند و چه دیگران، می‌گویند او نمی‌خواست به نیروهای نظامی بهانۀ دست زدن به کودتای نظامی را بدهد و این کار را برای حفاظت از دموکراسی انتخاباتی برزیل کرد. اما کارکرد همین محاکم و پارلمان، خانم دیلما روسِف (Dilma Rousseff) را که جانشین لولا و از سال 2011 تا 2016 رئیس‌جمهور برزیل بود را پایین کشید و استیضاح کرد. همین قانون اکنون با زندانی شدن لولا، امید حزب کارگران برای بازگشت به حکومت از طریق پروسه انتخاباتی عقیم مانده است و به جای حزب کارگران، صحنه را به دست افکار بولسونارو و همپالگی­هایش داده است و به آن‌ها اجازه می‌دهد که مدعی نمایندگی ارادۀ مردم باشند. طنز تلخ در آنجا است که مخالفین ارتجاعی حزب کارگران هر زمان که به نفعشان بوده است احکام قضایی را بدون هیچ تردیدی به چالش گرفته‌اند و امروز محکمه‌ها و سیستم انتخاباتی را به عنوان جبهه‌هایی برای پیشبرد اهداف فاشیستی‌شان استفاده می‌کنند.

حزب کارگران و مدافعین آن از واژه کودتای «نرم» برای تشریح سیر وقایعی که به استیضاح روسف و سپس زندانی شدن لولا انجامید، استفاده می‌کنند. اگر این حقیقت دارد پس چرا حزب کارگران دست به مقاومت جدی نمی‌زند؟ قدرت سرکوبگرانه دولتی نمی‌تواند دلیلی برای مقاومت نکردن باشد. بگذارید طبقه حاکمه خودش نگران پیامدهای سیاسی استفاده افسار گسیخته از قدرتِ سرکوب باشد. نقطه عزیمت حزب کارگران کار کردن در درون سیستم انتخاباتی دموکراسی بورژوازی است در حالی که این سیستم یک سیستم دیکتاتوری بورژوازی است و طبقه حاکمه نماینده یک سیستم سرمایه‌داری است که کارکردش، زندگی مردم و حتی زندگی خود استثمارگران را تعیین می‌کند. کار در درون سیستم انتخاباتی دموکراسی بورژوایی، حزب کارگران را مجبور به محدود شدن در آنچه نظام حاکم به عنوان عمل سیاسی می‌پسندد بکند. در حالی که بخش‌های مهمی از طبقه حاکمه به سرعت در حال حرکت به سمت استقرار یک دیکتاتوری علنی مبتنی بر ترور لجام گسیخته و  نابود کردن حقوق به دست آمده هستند. آن‌ها علناً بخشی از مردم را «گروه نامطلوب» می‌خوانند و از سربازان و نیروهای فناتیک مذهبی علیه مردم استفاده می‌کنند. این فاشیسم است با ویژگی‌های برزیلی. اما فاشیسم!

 

ماندن در حصار دموکراسی بورژوازی منجر به تسلیم شدن در مقابل فاشیسم می‌شود

 

تسلیم شدن لولا بازتاب فشردۀ نقشی است که او و حزبش از ابتدا به عنوان شرکت کنندگان وفادار در سیستم سیاسی کشور بازی کرده اند. شعار هوادارانش این است: «انتخابات بدون لولا یک تقلب است». البته حقایقی در این شعار هست و کنار گذاشتن کاندیدایی که واقعاً محبوبیت دارد می‌تواند به میلیون‌ها نفر حقیقتی را نشان دهد که عموماً پنهان است: این حقیقت که طبقۀ حاکمه، چارچوب‌ها و شرایط را تعیین کرده و پروسۀ انتخاباتی را بر طبق آنچه مجاز می‌داند و نمی‌داند، تنظیم می‌کند. اما در مورد انتخابات‌هایی که لولا و حزب کارگران در آن شرکت کردند و مردم را از طریق امیدوار کردن به چیزهایی که فقط توهم بودند، به درون ماشین سیستم کشیدند، چه باید گفت؟

حزب کارگران نارضایتی عمومی مردم را به درون مجاری انتخابات سرازیر کرد و به این ترتیب نقش بسیار مهمی در مشروعیت بخشیدن به دولت برزیل بازی کرد. آن هم در شرایطی که پس از ده‌ها سال حاکمیت خونتای نظامی، مردم از آن متنفر بودند. طرفداران حزب گسترش زیادی یافتند و شامل قشر میانی شهری و مردم حاشیه‌نشین‌های اطراف ریو، سائوپولو و دیگر شهرها شد. بسیاری از آن‌ها مانند خود لولا مهاجر بودند. مهاجران روستاهای به شدت فقر زده و مناطق عقب ماندۀ به شدت سرکوب شده‌ای که نیروی کار ارزانش «معجزه» اقتصادی برزیل را که خود اینها از آن محروم بودند، به وجود آورده بود. این «معجزه» رشد خارق العاده ثروت تولید شده در مزارع نیشکر و سویا، گله‌داری‌های بزرگ بر روی سرزمین‌های دزدیده شده از مردم، تولیدی‌ها و ساختمان‌سازی‌های شرکت‌های خارجی بود که در نهایت، فاجعۀ محیط زیستی را در برزیل به بار آوردند.

آن‌طور که یک پروفسور اقتصاد تشریح می‌کند، وقتی لولا برای نخستین بار در سال 1989 کاندیدای ریاست جمهوری شد، وعده‌ای داد که قرار بود به آن عمل کند. وعده‌اش این بود: «خطوط عمدۀ اقتصاد را مثل سابق نگاه خواهد داشت: داشتن مازاد مالی اولیه (یعنی، درآمدهای مالیاتی دولت بیش از هزینه‌هایش خواهد بود-مترجم)، تورم پایین و نرخ ارزش شناور». با این وصف، لولا به مقدار قابل توجهی انتقال مالی به قشرهای نسبتاً فقیر را افزایش داد و برنامه‌های اجتماعی قبلی را بیشتر و دامنه‌اش را گسترش داد. برنامه «بولسا فامیلیا» (که خانواده‌ها در ازای فرستادن فرزندان به مدرسه و شرکت در برنامه‌های درمان و بهداشت، پول دریافت می‌کردند) فقر را کمتر کرد و از سوی بانک جهانی به عنوان «انقلاب ساکت» تحسین شد. (2) هنگامی که بازار بین‌المللی برای صادراتی که برزیل به آن وابسته است، به ویژه نفت و کالاهای کشاورزی، رونق گرفت، این برنامه‌های رفاه اجتماعی ممکن شد.

اما استقلال اقتصادی کشور، پیش‌شرطی است برای این که مردم بتوانند خود را رها کنند. برای این که این مردم به عنوان بخشی از رهایی کل بشریت از سیستم جهانی امپریالیستی و هر شکل از ستم خود را رها کنند، هر جنبه از حیات برزیل باید دستخوش تغییر انقلابی شود. اما سیاست‌های حزب کارگران، کشور را به بازار جهانی و سرمایه‌گذاری بین‌المللی وابسته‌تر کرد. این وابستگی هنگامی که بحران مالی سال 2008 اتفاق افتاد و پس از آن که قیمت کالاها سقوط کرد، اقتصاد برزیل را شکننده‌تر کرد. در سال 2013 حکومت حزب کارگران با اعتصاب‌های گسترده علیه قیمت وسایل ایاب ذهاب عمومی مواجه شد. قیمت‌ها آن‌قدر بالا رفت که تقریباً مردم را در فاولاها و دیگر محلات زندگی زندانی کرد و سرکوب آن‌ها شدیدتر شد.

تسلیم لولا به فاشیست‌ها با ماهیت حزب کارگران ناسازگار نیست. تسلیم ارتش و راست افراطی شدن و اصرار بر این که می‌خواهند در حصار چارچوبه­ای که طبقه حاکمه مجاز می‌شمارد، به مبارزه ادامه دهند و همراه با آن سرخورده شدن مردم از سیاست‌های انتخاباتی، وعده‌های دروغین، دلالی سیاسی، و فساد به شدت راه را برای عروج فاشیسم باز کرده است. فاشیسم وعده می‌دهد که «سیاست‌بازی» را خاتمه خواهد بخشید و به جای آن با خشونت عریان حکومت خواهد کرد. 

آنچه در برزیل در حال رخداد است پیامدهای عظیمی برای کل قاره و ورای آن خواهد داشت. در سال 1964 علیه حکومت دست چپی خوآنیو گولارت (João Goulart) کودتای نظامی شد. امپریالیسم آمریکا می‌ترسید که او وابستگی اقتصادی برزیل را به آمریکا کم کند و بعد به دنبال استقلال سیاسی بیشتر باشد. هنگامی که کودتای نظامی در جریان بود، کشتی‌های نظامی آمریکا در آب‌های نزدیک برزیل پهلو گرفتند تا اگر کودتاگران نیازمند کمک باشند، بتواند به آن‌ها نیرو بدهد. پس از آن واشنگتن از مدل خونتای برزیل برای برقرار کردن رژیم‌های نظامی وابسته به ایالات متحده در آرژانتین، بولیوی، شیلی، پاراگوئه و اوروگوئه استفاده کرده و جنگ‌های وحشتناکی به راه انداخت تا سلطۀ آمریکا را بر آمریکای مرکزی حفظ کند. اما تاریخ صرفاً خود را تکرار نمی‌کند. حوادث توسط قوای محرکۀ رشد و گسترش سیستم جهانی امپریالیسم، برهم کنش فعال آن‌ها با ویژگی‌های جایگاه برزیل در این سیستم جهانی و همین‌طور ویژگی‌های ملی و تاریخی برزیل، شکل می‌گیرند. مشاطه گران امپریالیسم همواره مدعی بوده‌اند که امپریالیسم مروج روشنگری و پیشرفت در جهان است. اما امروز، به راه‌های مختلف به شکل‌های مختلفی از فاشیسم و تاریک‌اندیش دینی پا داده و آن را تقویت می‌کند. بحران‌ها در ساختارهای کهنۀ حاکمیت سیاسی و باز شدن چسب ایدئولوژیکی که جوامع استثمارگر و ستم گر را به هم نگاه می‌دارد، فاکتورهای مهمی در بسیاری از کشورها هستند. یک مشخصۀ مشترک در عروج فاشیسم در کشورهای مختلف حرکت به سمت حل تضاد میان واقعیت و ظاهر دروغین آزادی برای مردم در دموکراسی‌های بورژوایی است. این تضاد با استقرار حاکمیت آشکارا دیکتاتوری حل می‌شود.

این مسئله در مورد برزیل هم صادق است. بولسونارو علناً می‌گوید: من طرفدار دیکتاتوری هستم. افرادی مانند لولا و حزب کارگران (نه فقط در برزیل بلکه در همه جا) با سماجت (سماجتی که می‌تواند مهلک باشد) به فرضیاتی چسبیده‌اند که اصلاً از آزمون واقعیت بیرون نخواهند آمد (مانند این که سیستم سرمایه‌داری را با استفاده از ساختارهای سیاسی خودش می‌توان برای قشر وسیعی از توده‌های مردم قابل تحمل کرد). در همه جا طبقات و کسانی که منافعشان ریشه در کارکرد جهان‌شمول سیستم امپریالیستی دارد، سخت در تلاش هستند تا این منافع به خطر نیافتد و با ایستادگی نکردن در مقابل فاشیست‌ها مواظب‌اند که ثبات نظم امپریالیستی به هم نخورد.

برای مواجهه با این روندها، برای شناختن قوای محرکۀ واقعی این تحولات، برای تعیین یک نقشۀ عمل مکفی، نه تنها برای مغلوب کردن عروج این نیروهای فاشیسم بلکه برای رهبری کل بشریت به سمت جهانی آزاد از ستم و استثمار، به سمت ایجاد جهانی که امثال بولسوناروها بخشی از درس‌های تاریخ عهد کهن باشند، بیش از هر چیز نیازمند داشتن تئوری علمی و روش علمی همه جانبه هستیم. مبانی درک اوضاع توسط آثار باب آواکیان گذاشته شده است. به ویژه به نوشته‌های زیر رجوع کنید:

فاشیست‌ها و جمهوری وایمار ... و چه چیزی جای آن را خواهد گرفت

رهایی از همه خدایان: پاره کردن زنجیرهای ذهنی و تغییر رادیکال جهان (انتشارات این سایت. 2008. به ویژه صفحه 102-105)

 کمونیسم نوین، باب آواکیان

و کتاب علم، استراتژی، رهبری یک انقلاب مشخص و یک جامعه بنیادا نوین در راه رهایی واقعی (آردی اسکای بریک)

 

پانوشت‌ها

1-      «سوسیالیست دمکراتیک» یا سوسیال دمکراسی جریان سیاسی است که شکلی از «سوسیالیسم» را تصور می‌کند که از طریق انتخابات بورژوایی به قدرت می‌رسد و نسخه‌ای از مالکیت دولتی بر برخی صنایع و اقدامات رفاه اجتماعی جزئی از برنامه‌اش است.

2-      Matías Vernengo, “Goodbye Lula?” nacla.org

3-      در اول آوریل 1964 خوآنیو گولارت، یک حکومت دست چپی که تلاش می‌کرد دست به اصلاحات مردمی بزند. یک دیکتاتوری نظامی ارتجاعی برقرار شد و بیست سال قدرت داشت. در این بیست سال، پنجاه هزار نفر دستگیر شدند و صدها نفر از آنان که کمونیست یا خرابکار خوانده می‌شدند به قتل رسیدند. شکنجه گسترده از جمله تجاوز و قطع عضو و به طور کلی سرکوب آزادی بیان برای همه، بدون توجه به این که از چه قشر اقتصادی و اجتماعی هستند. همه اینها تحت حمایت دولت ایالات متحده آمریکا پیش رفت.

 

 

 

 




Gozareshgar
info@gozareshgar.com