07.03.13 18:10 Alter: 4 yrs

رضا پورکریمی: آی عشق ؛ آی عشق رنگ آشنایی ات پیدا نیست

Kategorie: Nachricht

 

سال سوم دانشگاه بود که در اردیبهشت سال 1352 در رابطه با فعالیتهای آزادیخواهانه ودانشجویی دستگیر وبه مدت یکسال محکوم به زندان شد.  سال 53 از زندان آزاد شد اما حاضر به پذیرش تعهد ساواک مبنی برعدم فعالیتهای سیاسی نگردید وبه همین خاطر از ادامه تحصیل او در دانشگاه پلی تکنیک جلوگیری به عمل آمد

 

از نیک ترین فرزند آفتاب وباد ؛گمشده ای از تندر خروشان رهایی خلق درستیزبا رژیم ستم شاهی برای شما روایت میکنم . فدایی خلق (مفقود الاثر) رفیق هوشنگ پورکریمی .

درکجا وکدامین نقطه از این میهن ؛پیکر به خون خفته ات را دژخیمان به خاک سپرده اند .؟با هر نسیم باد بوی پیراهنت به مشام میرسد .فاصله تجربه بیهوده ای است وکوچه هنوز حضور مانوس دست تو را می جوید وجهان از هر سلامی خالی است .

هوشنگ چهارمین فرزند یک خانواده کشاورزخرده مالک بود که کودکی ونوجوانی اش را در شهر چالوس سپری کرد . از همان دوران کودکی؛ فقر ومحرومیت بسیاری از دوستانش که ساکنین محله آسایشگاه چالوس بودند او را متاثرکرده بود . واقعیتهایی که او از فقر؛ نیاز ؛ فاصله های طبقاتی و بی ثمر بودن زندگی زحمتکشان می دید ؛ خمیرمایه ای بود که در فردای نوجوانی وجوانی او را به اندیشه های انقلابی سوق دهد . در همدردی وهمدلی با فقر چشیدگان ومحرومین متفاوت با هم سن وسالهای خود بود وهر دوست محرومش  چنانچه آرزو میکرد ای کاش لباسی مانند او داشته باشد بی درنگ تقدیم  دوست میکرد گرچه با تنبیه پدر مواجه میشد.

در فراگیری درس از ضریب هوشی بالایی برخوردار بود وهمواره مورد تحسین آموزگارانش قرار داشت . از دوستانش خاطرات فراوانی در مورد سالهای تحصیلی و فعالیتهای ورزشی نقل میگردد . اما جالبترین خاطره از زبان سید حسن است که امروزه  بازنشسته گمرک بندر نوشهرمی باشد او میگوید : *پدرم فوت کرده بود وخانه ما نان آور نداشت . چند سال پشت کلاس ششم ابتدایی مانده بودم تا گواهینامه قبولی بگیرم ؛ با گرفتن این گواهی ممکن میگشت که در بندرگمرک نوشهر شاغل شوم . روزی هوشنگ در خانه ما بود که مادرم درحین  نمازخواندن دعا میکرد که من گواهی نامه قبولی بگیرم وشاغل شوم !.هوشنگ روبه من کرد وگفت سیدحسن به من بسپار زمان امتحان نهائی  روی برگه هایت نام مرا بنویس ومن هم نام ترا می نویسم .اول مخالفت کردم ولی دیدم که کارمن نیست که این گواهی نامه لعنتی را بگیرم وپذیرفتم .در بهت وحیرت معلمان؛خانواده ودوستان   من قبولی خرداد بودم وهوشنگ همه درسها را تجدید آورده بود . وباز هم در شهریور ماه تنها دانش آموزی تجدیدی بود که همه دروس را با نمرات بالا پشت سرگذرانیده بود.*

فوتبال خوب بازی میکرد وچپ پای قوی بود هنوز همشهریانش که متعلق به نسل گذشته هستند  شوتهای سنگین اورا به سمت دروازه حریف بیاد دارند . ساعتها به صفحه ومهره های شطرنج خیره میشد وبازیهای فیشر واسپاسکی را دنبال میکرد . از کلاس دهم متوسطه در رشته ریاضی در دبیرستان خوارزمی تهران ادامه تحصیل داد وسال 1349 جزو قبولی دانشگاه پلی تکنیک در رشته راه وساختمان بود . ازسال 1350 هوشنگ دگرگون شده بود دیگر تنها کتابهایی قبیل بینوایان ویکتورهوگو ؛ جنایات ومکافات داستایفسکی وقردادهای اجتماعی روسو نمیخواند بلکه به شناختی از راز جامعه ؛دولت ونابرابری رسیده بود که پاسخ سئوالات را در کتابهای زیراکسی   مارکس ولنین جستجو میکرد  . هوشنگ ازجمله اندک جوانانی بود که درآن سالهای سیاه خفقان آورستم شاهی  به آرزوهای بزرگ که همان سعادت انسانها باشد فکر میکرد ونقش اراده خود را در تغییروضعیت موجود یک وظیفه ومسئولیت تلقی میکرد .هوشنگ دیگر به مهندسی راه وساختمان نمی اندیشید بلکه فراتر از آن به مهندسی ومعماری یک ساختارجدید از نظم اجتماعی می اندیشید . تحول فکری هوشنگ آغاز تحول در خانه ؛کوچه؛ واهالی دوستدار او در شهرمان بود . با بودن او زندگی آهنگ دیگری می نواخت . آهنگ شوروشوق وجسارت وامید به فردای بهتر  .

دفعات متعددی رفقای هم دانشگاهیش به چالوس آمدند  . شباهتهای زیادی به هم داشتند .متین؛صمیمی وخوشرو با چشم های امیدوار ودورنگر .زنده یاد حمید اکرامی و مرتضی شریف از دوستان نزدیک هوشنگ بودند .

سال سوم دانشگاه بود که در اردیبهشت سال 1352 در رابطه با فعالیتهای آزادیخواهانه ودانشجویی دستگیر وبه مدت یکسال محکوم به زندان شد.  سال 53 از زندان آزاد شد اما حاضر به پذیرش تعهد ساواک مبنی برعدم فعالیتهای سیاسی نگردید وبه همین خاطر از ادامه تحصیل او در دانشگاه پلی تکنیک جلوگیری به عمل آمد . ناگزیربه خدمت سربازی اجباری فراحوانده شد. دوران آموزشی را در اصفهان وسپس به تهران منتقل شد.بعد از مدتی اقامت کوتاه در تهران به علت هایی که چندان مشخص نیست به پادگان مزدوران مشهد تبعید گردید.

سال 1354 برای آخرین دیدار و وداع با اعضای خانواده   بدون آنکه کسی راز اورا بداند به مرخصی می آید ودریکی از روزهای بهاری برای آخرین بار از شهرمان سفر میکند .

به برخی که با افکارش آشنایی داشتند درزمان وداع گفته بود : باید از این مرداب گذشت وگرنه در آن فرو خواهیم رفت .! گویی باورداشت که برای دستییا بی  به یک رود زلال باید از مرداب گذشت . آرمانگرایی محصول آن دوران عشق سنگینی را طلب میکرد که تنها تهور؛ جسارت وگذشت از جان مختص انسانهای شریفی بود که خود را فدایی خلق میدانستند . هوشنگ به فدائیان خلق پیوسته بود ودر برابر قهر وجباریت رژیم ستم شاهی راهی جز مبارزه قهرآمیزنمی دید. هوشنگ بعد از آخرین دیدار فراموش نشدنی دیگر به پادگان مزدوران مشهد بازنگشته بود بلکه فعالیتهای مخفی را آغاز کرده بود . ساواک به همه مراکز پلیس وشهربانی اطلاعیه صادر کرده بود ودر صدد شناسایی ودستگیری او بود . سال 1355 سنگین ترین ضربات وصدمات ازساواک ودستگاه سرکوب خشن شاه به فدائیان خلق زده شد. قهرمانان وفدائیان بسیاری در این سال کشتاریا محکوم به حبس های طولانی میشوند اما از احضارهای پدر به ساواک وپرس وجو در مورد هوشنگ به نظر میرسد هنوز زنده است و مخفی .درسال 1356 به نظرمی رسد دیگر تعقیب هوشنگ به پایان رسیده ساواک مرموزانه در رفتارش با پدرمان اینگونه نشان میدهد . اما این ابهام همچنان بعد از گذشت سی وچند سال پابرجاست ! به سر هوشنگ چه آمد ؟

تهرانی شکنجه گر ساواک دربخشی از اعترافاتش گفته بود که از سال 56 روش ساواک به خاطرفشارحقوق بشر وفضای به اصطلاح باز سیاسی تغییرکرده بود وچنانچه از اعضای کادرهای مخفی کسی دستگیر میشد به زیر شکنجه یا با اسلحه وسیانور سربه نیست میگردید .اما آنها یی که از مبارزات زمان شاه زنده مانده اند در راز بی اطلاعی از هوشنگ چنین میگویند :

بعد از ضربات سال 55 هسته هایی به صورت پراکنده با احتیاط شدید مخفی کاری واسامی مستعارفعالیت میکرده اند که احتمالا هوشنگ درسال 56 توسط ساواک شناسایی وصید میشود واز آنجا که هوشنگ سرسختانه وقهرمانانه در زیر شکنجه مقاومت میکند وچون هیچ هم پروند ه ای نداشته مطابق اعتراف تهرانی شکنجه گر سربه نیست میگردد . احتمالی که به واقعیت نزدیک است . با خصوصیات واراده آهنین هوشنگ قرابت داشت که چون شمع بسوزد ودم برنیاورد او همچون وارطان سخن نگفت . سرافراز دندان خشم برجگرخسته بست ورفت .

چه زیبا گفته است شاعر بزرگ سیاووش کسرایی

تاهست در زمانه یکی جان دوستدار

کی مرگ تواند

نام مرا بروبد از یاد روزگار

 

 


امیر هاشم زاده |

به بهانهً دست نوشته ات رفیق عزیزم

یاد و خاطره تمامی انسانهای جان فدا، آزاداندیش و مبارزِ سرزمینم "ایران" گرامی باد.
رضا جان، امیدوارم روزی را شاهد باشیم که ایرانیان فردگرایی خود رااز دست بدهند و بیشتر به فکر پیشرفت جامعه و هموطنان خود باشند،
به عقاید و نظرات دیگران احترام بگذارند و تحمل شنیدن آراء و حرفهای مخالف تفکرات خود را داشته باشند!
اختاپوس رژیم سرکوب ،جهل، فساد، توطئه و تزویر چه ها که نکرد!
حکومت اسلامی، منجلابی را در سرزمینم ایجاد کرد که حتی انسانهای شریف رادچار روزمره گی و سردرگمی کرد و یا خاموش شدند.عدهً زیادی اعدام و سر به نیست شدند،من و تو هم مانند بسیاری دیگر زندانی شدیم و بیش از پنج میلیون نفر مهاجرت را به اجبار برگزیدند.
بیش از سی و چهار سال از عمر این رژیم سراپا نکبت می گذرد،فرزندان ما در این دوران چگونه آموزش یافتند؟!هر روز آموختند که دروغ بگویند،به مربی پرورشی خود حقیقت را نگویند،آنها مجبور بودند به خاطر تفتیش عقاید حاکم بر محیط آموزشی ، ادارات،شرکت ها و غیره دائم دروغ بگویند و همینطور بگیر برو جلو......
در حیطه خانواده"این ابتدائی ترین تشکل...

امیر هاشم زاده |

به بهانهً دست نوشته ات رفیق عزیزم

یاد و خاطره تمامی انسانهای جان فدا، آزاداندیش و مبارزِ سرزمینم "ایران" گرامی باد.
رضا جان، امیدوارم روزی را شاهد باشیم که ایرانیان فردگرایی خود رااز دست بدهند و بیشتر به فکر پیشرفت جامعه و هموطنان خود باشند،
به عقاید و نظرات دیگران احترام بگذارند و تحمل شنیدن آراء و حرفهای مخالف تفکرات خود را داشته باشند!
اختاپوس رژیم سرکوب ،جهل، فساد، توطئه و تزویر چه ها که نکرد!
حکومت اسلامی، منجلابی را در سرزمینم ایجاد کرد که حتی انسانهای شریف رادچار روزمره گی و سردرگمی کرد و یا خاموش شدند.عدهً زیادی اعدام و سر به نیست شدند،من و تو هم مانند بسیاری دیگر زندانی شدیم و بیش از پنج میلیون نفر مهاجرت را به اجبار برگزیدند.
بیش از سی و چهار سال از عمر این رژیم سراپا نکبت می گذرد،فرزندان ما در این دوران چگونه آموزش یافتند؟!هر روز آموختند که دروغ بگویند،به مربی پرورشی خود حقیقت را نگویند،آنها مجبور بودند به خاطر تفتیش عقاید حاکم بر محیط آموزشی ، ادارات،شرکت ها و غیره دائم دروغ بگویند و همینطور بگیر برو جلو......
در حیطه خانواده"این ابتدائی ترین تشکل...



Gozareshgar
info@gozareshgar.com