07.07.12 00:06 Alter: 7 yrs

چه مي انديشيديم و چه شد؟

Kategorie: Meldung Rechts

 


 گزارشگران:
بازخواني يك انحطاط در گرماگرم تب و تاب راستگرايان
بهروز سورن

از آنجائي كه اين سطور در باب عاقبت نامبارك بقاياي بي شكل جمهوريخواهان دمكرات و لائيك نوشته شده است. ناچارا و در ابتدا به چكيده اي از تاريخچه شكل گيري اين حركت سياسي ميپردازم

نظريه پردازي و انديشه ورزي سياسي قطعا در رشد و اعتلاي فرهنگ سياسي و دمكراتيك جامعه روشنفكري نقش بسزائي دارد و همچنين ميتواند جايگاه ارائه دهنده ديدگاه را در طبقه بندي اين مجموعه معين كند. اينكه حاملين اين نظريات روشنفكراني هستند، ديني، لائيك، مردمي،سوسياليست، دمكرات، وابسته، آنارشيست و .. اما صحت و سقم اين ديدگاهها صرفنظر از توانائي و رنگ و لعاب نگاه نويسندگان شان يا تبحر در سخنوري آنان را گذشت زمان و روند رويدادهاي سياسي تعين خواهد بخشيد.

در دو دهه اخير بسياري از اتحادها، منشورها، سمينارها، جبهه ها شكل گرفتند و در مسير طرح خود در جامعه سياسي ايرانيان داخل و بالاخص خارج كشور هياهوي بسياري بپا كردند.

امروزه اما اگر به نتايج اين تلاشهاي صورت پذيرفته تا كنوني نگاهي بياندازيم دامنه صحت و سقم آن كوشش ها و اهداف را ميتوانيم به طور واقعي ارزيابي كنيم. اين تلاشها در طيف چپ نيز كم نبوده اند و سرنوشتي جز تلاشي مشاركت ها نيز نداشته اند.

آنچه كه مسلم است اينكه امواج اميدها و رايزني ها درباره اصالت و جاودان بودن اين اقدامات به تيرگي گرائيد و بي اعتمادي ها را بيش از پيش دامن زد. بنظر ميايد كه خط سرخ اغلب ناكارآمدي اين مجموعه ها فقدان عنصر و مكانيسم دمكراتيك جاري در درون آنها و تعلقات مفرط سازماني و گروهي بوده است.

از جمله اين تجمعات گردهمائي پاريس جمهوريخواهان دمكرات و لائيك بوده است. مجموعه اي بسيار گسترده از فعالين سياسي و رنگين كماني از ديدگاههائي كه با فاصله از طيف هاي ارتجاعي و مذهبي ديگر همانند سلطنت طلبان، اصلاح طلبان داخل و ايادي خارجي آنها، و امپرياليسم خود را تعريف كرده بود.

خود را جنبش منفردين سياسي در خارج از كشور ناميده بود و قرار بود جنبشي فراگير، فرا گروهي و سازماني را بنيان نهد.

به هر حال و به هر رو اين گردهمائي با شركت صدها فعال سياسي منفرد و سازماني با نقايصي چند برگزار گرديد. شوراي هماهنگي برخاسته از اين تجمع، منتخب آن و نهادهاي محلي، تركيبي بمراتب متنوع و رنگارنگ از نظريات سياسي را در خود جاي داد.

اين شورا قرار بود كه دقايق منشور اوليه اين طيف و قرارهاي بيرون زده از گردهمائي را دنبال نمايد ومبارزات طيف گسترده ج ج د ل را در وسيعترين اشكال خود سازمان دهد.

قرار بود كه طيفي با تشخص و رزمنده باشد و ضرورت پيدايش والزام وجودي خود را در مقياس تفاوتها با اتحاد برلن در عمل نشان دهد.

محوري ترين اين تفاوتها گرايش آشكار و دنباله روي برلني ها از اصلاح طلبان داخل بود و اينكه نگاه آن مجموعه نه به جنبش هاي موجود در پائين كه به دستان ناتوان حجاريان ها و سازگارا ها دوخته شده بود.

اما آنچه درد آور است اينكه روشنفكران قلم بدست سياسي بخشا آنچه در اذهان خود دارند بر لب نمياورند و نقشه هاي خود را باز نميگويند. با ورق هاي باز بازي نميكنند. نيات خويش را پنهان مينمايند و خواننده و شنوده خويش را تحميق ميكنند. از كبوتر ميگويند و باز مي پرورانند. نقاب بر چهره، صورت و سيرت خود را نمايان نميكنند و اين همان درديست كه جنبش روشنفكري ما ايرانيان را همچون خوره از درون ميخورد و بنظر ميايد كه افشاي اين چهره ها از مبارزه براي حقوق مردم كشورمان، پابرهنه ها و تهي دستان نميتواند جدائي پذيرد.

اعضاي شوراي هماهنگي داراي دسته بنديهاي متفاوتي نيز بودند همچنان كه در حوزه منافع خويش ( فردي يا گروهي) نيز تفاوتهائي را بيان ميكردند. اما همانطور كه گذشت زمان، صحت و سقم نظريات را عريان ميكند امروزه همه شاهديم كه آبشخور همساني داشته اند و سرمست از بخيه زدن دو طيف پاريس و برلن روياي پرش به سكوي آلترناتيو رژيم را در سر ميپرورانند.

كوشندگان اين وصله پينه ناشگون را ميتوان چنين دسته بندي كرد.

بخشي از پاريسي ها كه همچنان و بموازات شوراي كنوني و كذائي هماهنگي هانور اما در پاريس تجمع خويش را حفظ كرده اند. ( آقاي مهرداد باباعلي و حيدر تبريزي را ميتوان مستثني نمود زيرا عليرغم دوگانگي رفتارسياسي خود در اين مجموعه، خواستگاهي شفاف و بزبان رانده داشتند)

بخشي قليل از فعالين هانور كه به تعبيري ميتوان بازماندگان و بقاياي تبجا ناميد

اين مجموعه اعضا از ابتداي امر از طرح نيات و برنامه از پيش تدوين شده خود براي چسباندن اين طيف به گرايش برادر بزرگتر خود در برلن سخني نگفتند.

بسيار طبيعي بود كه هر گونه اشاره علني به اين موضوع ميتوانست جنجالي بزرگ را در ميان طيف همراهان ببار آورد. ولي اين موضوع مانع از اين نميشد كه اعضاي مزبور در برابر موانع اتحاد گسترده ( پاريس و برلن ) واكنش نشان ندهند. در واقع اقداماتي كه ميتوانست به شكاف سياسي موجود و حقيقي ميان پاريس و برلن دامن بزند با ترمز و حربه خنثي سازي اين اعضا روبرو ميشد.

هر زمان كه نظريه و يا اقدامي براي پيشبرد دمكراتيك ارتباطات ميان نمايندگان و سازمانيابي مستقل جمهوريخواهان دمكرات و لائيك به منصه ظهور ميرسيد با شگردهائي بسيار پيچيده و سنجيده با مانع آئين نامه اي روبرو ميگشت. اين موانع با حضور گسترده و از پيش برنامه ريزي شده و يا عدم حضور جمعي در جلسات شورا پي ريزي ميشد.

از دقايقي كه اين اعضا را بخود مشغول ميكرد استفاده از لفظ بسيار پر محتوي و تعيين كننده جنبش بود. جنبش بعنوان مفهومي دمكراتيك و معطوف به پائيني ها و دخيل در طرح ساختاري ج ج د ل

اين كلمه پر محتوي ميتوانست در آينده يكي از موانع پيوند نايمن پاريس و برلن باشد. پيوندي كه اين مجموعه را نيز به نرمش و سازش با جمهوري اسلامي از طريق صحه گذاشتن بر تحولات مسالمت آميز از درون حكومت در آورد.

ضمن اينكه اين لفظ ميتوانست اثرات تعيين كننده اي در پي ريزي ساختاري دمكراتيك و غير متمركز در اين طيف داشته باشد.

حذف و بي اعتنائي به اين كلمه از برنامه هاي نانوشته و ناگفته اين طيف بود. حتي اعضائي كه پيش از برگزاري گردهمائي پاريس بكرات در نوشته هاي خود به آن اشاره نموده بودند از بازگوئي و استفاده آن در بكارگيري نام اين طيف سر باز ميزدند.

اين نوع برخورد اهدافي را دنبال ميكرد بشرح زير:

اول آنكه حذف آن و بكارگيري لفظ جبهه و اتحاد ميتوانست چراغ سبزي به حضور غيبي نيروهاي مليون در اين مجموعه باشد. نيروهائي كه هرگز اين كلمه را برسميت نشناختند و از بكارگيري آن حتي در گردهمائي پاريس حذر كردند. دلائلي كاملا شفاف داشتند و از لفظ جبهه استفاده ميكردند. اين طيف در مسير حركت شورا بعنوان يك نام باقي ماندند اما حضور فعال خود را دريغ نمودند.

دوم اينكه با جايگزيني اين كلمه با اتحاد چراغ سبزي به سازمان اكثريت و اتحاد فدائيان كه تمايلات سازماني را همواره بر منافع جنبش ارجح دانسته اند، نشان ميدادند و آينده اين مجموعه را خاطر نشان ميكردند.

آنچه گم شده بود تمايلات وسيع ترين نيروهاي اين طيف بود كه فعالين منفرد سياسي ناميده شده بودند و امروزه ريزش اين طيف را از همين افراد ميتوان بوضوح مشاهده كرد و آنچه باقي مانده است افراد با تمايلات و منافع فردي ويا گم گشتگاني كه به دنبال سراب روان شده اند و غالبا هواداران سازمان اكثريت و اتحاد فدائيان ميباشند.

سوم اينكه حضور يا عدم حضور اين مفهوم ميتوانست تاثيرات بسزائي در جهت گيري هاي ساختاري براي حذف مكانيزم هاي دمكراتيك از پيكره اين طيف و يا بودن آن داشته باشد.

اين طيف از اعضا بر تعيين سخنگويان ج ج د ل پافشاري داشتند. در واقع اين مجموعه را بعنوان سكوي پرش به مرتبت شخصيت هاي ويژه سياسي و طرح خود در نظر داشتند. ميگفتند كه ما شخصيت هستيم و نيازمند شدن نيستيم اما بر همه ما واضح و روشن بود كه شخصيتها بدون اتكا به پايگاههاي مادي و انساني همچون حبابي بر روي آب ميرا هستند و از اين دست شخصيتها كم نبوده اند.

بنابر اين اقدامات خنثي سازي در برابر گرايشات موجود در شورا پايه و اساس حقيقي داشتند. از جانبي اصرار بر سند سياسي و مصوبات اوليه در نظر بود و از سوي ديگر كوشش براي عبور از آن و پيوند با برلني ها و مشروطه طلبان

طرح ايجاد نهاد اتحاد گسترده جمهوريخواهان نيز از طرف گرايش راست، طرح و با بسيج نيرو و اعمال فشار به تصويب رسيد.

اين طيف آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا كرد

به تعبيري گسترده ترين و فعالترين نيروهاي موجود در خارج كشور نيروهاي منفرد سياسي بودند كه ظرفي براي اقدام مشترك و سراسري يافته بودند اما طيف راست نه بر پيكر تنومند ج ج د ل بلكه راه ميانبر معروف كه همانا توسل به بخشي از بالائي ها بود را در نظر داشتند.

اول اينكه ارتباطات حاشيه اي و موازي اين افراد با همكاران سياسي خود در جمع برلني ها نقش مهمي بازي ميكرد و اين اتصالات بر همه ما واضح و روشن بود.

دوم اينكه تمايل سازمان اكثريت و اتحاد فدائيان براي ايجاد يگانگي در درون تشكيلاتهاي خود كه به سبب وجود اين دو طيف در پراكندگي و سردرگمي سازماني بسر ميبردند درمانع تراشي در حركت مستقل شورا موثر بود

سوم اينكه اين طيف نگاه به بالائي ها داشتند و منفذي در درون آنها جستجو ميكردند، حال آنكه هم كاسه هاي آنها در درون اتحاد برلني ها اين ارتباطات را بشكل زنده و حقيقي داشتند و وابستگي و دنباله روي آنها از تصميمات اصلاح طلبان بر كسي پوشيده نيست.

گرايش مياني موجود اگر چه نقد دائم الذكري به حركت پرشتاب گرايش راست بسوي برلن داشت اما در تمامي مقاطع حساس و در نهايت امر به همصدائي با آنها پرداخت و در برابر نيروهاي راديكال قرار گرفت.

در واقع اين گرايش بينابيني بيش از پايبندي به بيانيه پاريس، سند سياسي و قرارها، حضور گسترده منفردين سياسي راديكال را بعنوان سكوي پرش به اوج سياست ارزيابي ميكرد.

ابرام بر تصويب جمهوري پارلماني و ياري گرفتن از متعلقين اتحاد برلن كه حاضر در گردهمائي پارس بودند

همصدائي با گرايش راست در تصويب ضرب العجلي سايت صداي ما ( آنها) بعنوان تنها نهاد و رسانه جنبشي كه بر متنوع ترين نگاهها دلالت داشت

راه اندازي سريع و شتابناك! تلويزيون و جمع آوري كمك هاي مالي

تاكيد بر ايجاد تمركز در برابر فراخوان به مشاركت گسترده در نهاد ها

هووو شمردن نمايندگان محلي

تعيين سخنگويان جنبش

تبديل اين جنبش رزمنده به بنگاه سخن پراكني و....


از جمله اين جهتگيري ها بودند كه طيف صداي ما(آنها) و متعلقين به اين گرايش مياني را تعين ميبخشيدند و همچنين در كنار گرايش راست قرار ميداند.


غرض از اين سطور آنست كه تاكيد كنم بر آنكه طيفي از اعضاي شورا از ابتدا هم تلاش داشت تا اين جنبش را در نطفه خفه و مسير تعيين شده را منحرف سازند. هدفي كه گفته نميشد اما گام به گام جامه عمل بخود ميپوشاند.

امروز كه سالها از روند حركت رو بزوال اين طيف گذشته است شايد به از هميشه بتوان به اين تاريخچه نظر افكند.

نشست حضوري هانور پيش از برگزاري گردهمائي دوم نكات بسيار قابل توجهي را بر حضار و گرايشات موجود روشني بخشيد.

از جمله اين نكات آن بود كه پاريسي ها كه مورد نقد قرار گرفته و از فرصت برگزاري گردهمائي در پاريس بيشترين بهره را براي ارسال نمايندگان به شوراي هماهنگي برده بودند و به تعبيري هژموني پاريسي ها را اعمال ميكردند، از برگزاري گردهمائي دوم در هانور نصيبي مشابه نخواهند برد.

كدر شدن ارتباط پاريسي ها با گردهمائي هانور بخشا از اين زاويه بود و بخشا نيز چشم انداز راديكاليزه شدن روند حركت اين طيف پس از گردهمائي هانور و بدين ترتيب نقش بر آب شدن آرزوي اتحاد بزرگ با برلني ها را مشاهده ميكردند.

( يكي از سخنرانان از هانور تاكيد كرد كه گردهمائي هانورضمن تاكيد بر راديكاليسم اين جنبش، نه به پاريسي ها مجال ميدهد و نه مكاني براي شخصيت ها خواهد بود.)

در پاريس نيروهاي فعال سياسي منفرد و راديكال از زاويه نقد مصوبات گردهمائي پاريس و حضور فعالين سازمان اكثريت، يا از شورا استعفا دادند و يا از صفوف همراهان خارج گشتند. اما گردهمائي هانور و تغييرات ساختاري فرصتي بود براي حضور اين طيف در شوراي هماهنگي دوم كه منطبق با موازين ساختاري 2 نماينده به شوراي هماهنگي معرفي نمودند.

از ابتداي حضور اين افراد موجي از مخالفت راستگرايان بالا گرفت. اين امر از آنجهت انجام ميشد كه با حضور اين دوستان مي توانست توازن در تصويب برنامه هاي شورا بهم بريزد و سر نخ ماجراهاي آتي از دست اين گرايش بيرون رود.

موازين خودساخته و پرداخته در برابر حضور اين فعالين قرار گرفت در صورتي كه تعدادي از همراهان گرايش راست حتي نمايندگي محلي نيز نداشتند و اعضاي رسمي بشمار نمي آمدند و حضور آنان در شورا هيچگاه معني نشد.

در پي مباحثات و مانع تراشي هاي بغايت غير دمكراتيك و ابتدائي اين گرايش نزديك به نيمي از نمايندگان شوراي هماهنگي تصميم به ايجاد صفوف مستقل خود گرفتند و پس از چندي جنبش مستقل جمهوريخواهان دمكرات و لائيك ناميده شدند.

اطلاعيه اين طيف را ميتوان در سايت گزارشگران ملاحظه نمود.

خروج بخش راديكال شوراي هماهنگي اعضاي باقيمانده را در همگرائي و هم آوائي قرار داد و پس از يكدوره مباحثه سطحي و بي محتوي و پس از برگزاري چند جلسه پالتاكي به نشست بغايت ناهمگون هشت يا نه سازمان و تشكل در هانور هدايت نمود.


در ماههاي اخير شاهد تحرك هاي نيروهائي بوده ايم كه اهم و في الاهم شان نه منافع مردم كه تمايلات سياسي خويش و انگيزه هائي چند و ديگر ميباشد. همايش اخير پاريس از آنجمله است و امروز و به بركت نويسندگان مردمي و مبارز باندازه كافي در باب سر نخ هاي آن سخن رفته است و از طرح بحث خودداري كرده و شما خواننده عزيز را به مقاله آقاي تقي روزبه در اين آدرس مراجعه ميدهم.

www.rahekargar.net/maghalat/200707/20070704-01-maghalat.htm

واضح است كه امپرياليسم به دلائل گوناگون از جمله اعمال فشار سياسي به رژيم جمهوري اسلامي در تقلاي ايجاد آلترناتيوي از نيروهاي سرسپرده خود در خارج از كشور بوده و هست و دلارهائي را نيز به آن اختصاص داده و بر حسب مقتضيات زمان خواهد داد. نشست پاريس اما از آنجا كه تنها بخشي از نيروهاي متمايل به امپرياليستها را در بر ميگرفت چشم انداز موفقي را در رابطه با اهداف امپرياليستها نشان نميداد.

عليرغم اينكه سازمانهائي همچون سازمان اكثريت و اتحاد فدائيان خلق مدتهاست كه نشست و برخاست خود را با سلطنت طلبان و مشروطه خواهان، هواداران حمله نظامي آمريكا به ايران، داريوش همايون و .... پرده پوشي نميكنند و آنرا بحساب تولرانس سياسي و فرهنگ گفتگو ميگذارند ودر پيشبرد اين نكته آقاي فريدون احمدي و پرويز نويدي از همه كوشا تر هستند. ( رجوع كنيد به مقاله خانم مهري زند)
www.gozareshgar.com/index.php

و در نشست پاريس رسمي و غير رسمي حضور داشتند اما بقاياي باصطلاح جمهوريخواهان دمكرات و لائيك با نام اين مجموعه و با توجه به شرايط ويژه كنوني نميتوانستند در اين واقعه سياسي حضور يابند. بدينجهت تلاش براي اتصال به اين تحرك سياسي را در پيش گرفته و با رايزني با بخش بزرگي از اين مجموعه نشست موازي در هانور را تدارك ديده اند. با نگاهي به تشكل ها و مجموعه هاي شركت كننده در اين نشست يعني:

اتحاد جمهويخواهان ايران،، جنبش جمهوری خواهان دموکرات و لائيک ايران، حزب دموکرات کردستان ايران، حزب کومه له کردستان ايران،سازمان اتحاد فدائيان خلق ايران، سازمان های جبهه ملی ايران در خارج از کشور(بعنوان ناظر) سازمان فدائيان خلق ايران (اکثريت)، شورای موقت سوسياليستهای چپ ايران، مجامع اسلامی ايرانيان.

و مقايسه آن با مجموعه تركيبي شركت كنندگان همايش پاريس نشان ميدهد كه بخشي از اين نيروها بدلائلي چند در آن مجمع نميتوانستند حضور يابند. بگذريم كه حزب دمكرات كردستان خود را بعنوان مهمان در پاريس معرفي نموده و حتما چاي قند پهلو نيز تعارف شده است و در حاشيه نيز فرض كنيم كه گفتگوهائي در جريان نبوده است.

باري مجموعه اي كه بقاياي جمهوريخواهان دمكران و لائيك به هانور كشاندند اما تركيب بغايت متناقض و ناهمگون دارند كه گويا قرار است راه هائي براي همكاري نيروهائي بيابد كه از جانبي بر تماميت ارضي تاكيد ميكند و از سوئي پيام شادباش براي جرج بوش بمناسبت انتخاب مجددش برياست جمهوري آمريكا و آنهم در گرماگرم لشكركشي هاي نظامي اش ، ميفرستد.

نيروهائي كه از يكطرف سخن گفتن بزبان مادري اقوام و مليتها را تجزيه طلبي و خدشه وارد كردن به مفهوم تماميت ارضي ارزيابي ميكنند و از سوي ديگر بر فدراليسم و رسميت يابي آنها پا مي فشارند.

نيروهائي كه آمريكا را فرشته نجات ميدانند و آناني كه آنرا پيام آور مرگ ميشناسند.


اينهمه در شرايطي است كه بقاياي جمهوريخواهان دمكرات و لائيك بيشترين نيروي خود را براي دلالي و واسطه گري سياسي ميان پاريس و هانور خرج ميكنند اما در ارائه راهكارهاي بنياني در حل مسئله ملي درمانده اند.

به تعبيري ديگر نشست هانور ارائه دهنده كليد اتصال جمهوري خواهان دمكرات و لائيك و برخي از نيروهاي ديگر به نشست پاريس ميباشد. اينكه كدام انگيزه ها و دلائل پنهان اعضاي باقيمانده در شوراي هماهنگي ج د ل را به اين تحرك خارق العاده واداشته است نكته ايست كه شايد در آينده اي نزديك پاسخي درخور يابد.




Gozareshgar
info@gozareshgar.com