26.10.11 23:16 Alter: 8 yrs

کریم خیاو: نکاتی درباره چهارمین گردهمآیی سراسری درباره زندانیان سیاسی گوتنبرگ(سوئد) - 2

Kategorie: Meldungen Links

 

 

بخش دوم / حقوق بشر،

رد پای رفرمیست ها و توده ای ها و اکثریتی ها

 

iranhamrah@hotmail.com

 

 

 

 

 

چهارمین گردهمایی سراسری و سیاست " یک گام به پیش ، دو گام به پس "!

 

 

بی تردید در حال حاضر ارزيابى چهارمین گردهمایی، يا بهتر بگوييم ارزيابى ادوار گذشته ی گردهمایی سراسری در باره ی زندانیان سیاسی، موضوع روز کسانی است که دل نگران این نوع حرکت های افشا گرانه بر علیه رژیم کشتار و شکنجه در زندان های ایران است، می باشد.  با نگاهی به هدف نهایی گردهمایی چهارم، در خواهیم یافت که برگزار کنندگان این گردهمایی تا چه اندازه ای به آنچه که می خواستند رسیده اند. این هدف با یک پرسش در اطلاعیه ی چهارم گردهمایی از خود و جامعه تعریف میشود:

" یاد هزاران، هزار زندانیان سیاسی که از آغاز به قدرت رسیدن رژیم جمهوری اسلامی به قتل رسیده اند، یا در زیر شکنجه ها جان سپرده اند، با تمام هستی ما پیوند خورده است. چگونه می توان از کنار بیش از سه دهه سرکوب و کشتار حاکمان اسلامی با سکوت و بی تقاوتی گذشت؟! گردهمایی سراسری زندانیان سیاسی، برای خطاب قرار دادن وجدان های بشری است، برای شکستن سکوت و سانسور حاکمان و رسانه هایشان در مقابل چنین ظلم و بیدادی است که برچندین نسل از مبارزین کشورمان روا شده و برای دادخواهی علیه چنین فحایعی است. باری، گردهمایی سراسری ، برای نگاه کردن است، برای گفتن است و شنیدن از سال هایی که در پس پرده تاریک کشتارها، شکنجه ها و نسل کشی کمونیست ها، انقلابیون و همه زندانیان سیاسی ایران گنهان شده است."

وقتی برگزار کنندگان می نویسند "هزاران هزار زندانیان سیاسی که از آغاز به قدرت رسیدن رژیم جمهوری اسلامی به قتل رسیده اند" باید کشتارهای پس از دگرگونی بهمن پنجاه و هفت را تعریف کنند. آیا سردمداران اعدام شده ی رژیم وابسته به امپریالیسم پهلوی را، یک/ جزو کشتارهای اول می دانند، یا نه؟ دو/آیا آنان مخالفان اعدام شده هایی که به نوعی با سیاست های رژیم جدید (البته در ظاهر، چون بساط بورژوازی همچنان پس از پهلوی توسط  جمهوری اسلامی حفظ و باقی ماند، فقط شکل و نام جابجا شد) در تضاد بودند، را می توان جزو آن هزار ، هزار زندانی سیاسی دانست که اعدام شدند؟ اگر این پرسش ها منفی است، پس برای شفافیت آن باید اقدام کنند. چون جناح راست به اصطلاح مخالف رژیم سعی داشته و دارد با گفتن "شهدای ملی" آنان را قهرمانان دمکراسی و آزادی در بین نسل جوان و پرشور امرور، که در برابر مرتجعین ایستاده اند، جا بزند.

 

آیا برگزار کنندگان چهارمین گردهمایی وجدان های بشری را خطاب دادند؟ ارزیابی آنان در میزان تاثیر گذاری این بیداری وجدان ها پس از پایان گردهمایی چهارم چیست؟

آیا برای شکستن سکوت و سانسور حاکمان و رسانه هایشان در مقابل چنین ظلمی (هنوز معلوم نیست، کدام ظلم منظور برگزار کنندگان است، هزار، هزاران و یا زندانیان سیاسی، بویژه قربانیان دهه شصت) چه طرح و برنامه ای داشتند؟ منظور کدام رسانه ها است؟

نگاهی به نوشته ی قاسم تحت نام "چهارمین گردهمآیی زندانیان سیاسی در یوتبوری، کاری عظیم، راه درازی در پیش" می نویسد "یک خلاء اعظیم که برای هر فعال سیاسی در این کنفرانس سئوال برانگیز بود، حضور کم شرکت کنندگان در آن بود. کاری بزرگ تدارک دیده شده بود ولی استقبالی که صورت گرفت نا چیز بود. چرا؟"(رجوع شود به سایت گفتگوهای زندان) dialogt.org/index.php

 

رفقای ما در کمیته ی برگزار کننده باید به این چرا ها پاسخ منطقی بدهند. چرا هرچه می گذرد تعدادمان کمتر می شود؟ چرا به جای طیف چپ رادیکال راست ها و رفرمیست ها بیشتر به ما نزدیکتر می شوند؟ اگر از من و تعدادی دیگر از منتقدان شما بخواهید که جواب این چرا ها را بنویسیم و یا بگوییم، ما اشاره به محتوای برنامه هایتان خواهیم داشت که مخاطبین خود را تعیین می کند. برخی برای لاپوشانی واقعیت ها، اقدام به دادن اطلاعات و آمار غلط به مردم کرده و بر این باورند که کسی با این کارها کسی دم خروس آنها را نمی بیند.

" اما اینکه آیا حقیقتاً تعداد شرکت کنندگان پس از کسرآن چند نفر راضی کننده بوده است؟ این امر کاملاً بستگی به انتظارات ما دارد، زیرا کم یا زیاد هردو نسبی هستند. هزار نفر برای شرکت در یک کنسرت میتواند کم باشد و صد نفر در یک جلسه ی سخنرانی زیاد تلقی گردد. اما برای من و کمیته ی شهری گردآوری بیش از صد نفر از شهرها و کشورهای مختلف جهان و حضور بیش از یکصد و پنجاه نفر از شهر گوتنبرگ با ورودی۱۰ ،۱۲،۱۴ یوروئی برای روزهای مختلف و یا ۳۰ یورو برای هرسه روز آنهم در یک برنامه سیاسی قاطعانه بگویم بی سابقه بوده است (این آمار از روی ثبت نامها و فروش بلیط بدست آمده) بنا براین شایعه ی عدم استقبال آنهم به دلیل بایکوت چند نفر را جز شارلاتانیزم سیاسی نام دیگری نمی توان نهاد"

بر گرفته از مقاله ی:پاسخی رفیقانه به پاره ای ازابهامات پیرامون چهارمین گردهمآیی سراسری درباره کشتار زندانیان سیاسی درایران ـ گوتنبرگ ـ فرخ قهرمانی

dialogt.org/index.php

 

برگزار کنندگان هیچگاه در اطلاعیه ی چهارم که اعلام فهرست سخنرانیها، کارگاه ها و برنامه های جشنواره کوچک و نمایشگاه هنرمندان بود و انتشار بیرونی یافت،  جز یک مورد و آن هم در میزگرد دادخواهی و آزار جنسی (شادی صدر، شادی امین: جنایت بی عقوبت، بررسی نتایج تحقیق در باره ی آزار و شکنجه جنسی زندانیان سیاسی زن  در دهه ۶۰) د رجایی دیگر پیرامون دهه ی شصت به عنوان محور برنامه ها، موردی ننوشتند. اگر حتی این یک مورد را باز ملاک بدانیم دو سخنران، حوزه ی تحقیقی خود را به زندانیان سیاسی زن  محدودساختند. البته این موارد بر شمرده فقط در فهرست سخنرانران است که مورد بررسی قرار می دهیم.

dialogt.org/fileadmin/user_upload/ET_Gerdhamaie_Sarassari_4.pdf

 

 البته لازم به یاد آوری است که در چند سخنرانی از جمله سخنرانی رفیق همایون ایوانی مواردی بسیار درست در مورد کشتار زندانیان سیاسی در دهه ی ۶۰ و لزوم یادمان ها و به فراموش نکشاندن آن صحبت شد.

dialogt.org/index.php

 

هر کسی با حداقل درک از گردهمایی اين را ميفهمد که در اینجا چپ رادیکال بطور کلی موضوع بحث ما در این نوشتار نيست، چون مدت ها از آنان چنین انتظاری نمی رود، آنان با تاراندن تعداد زیادی از زندانیان سیاسی که در ادوار گذشته که اتفاقا فعال هم بودند، گرایشی را برای برگزاری گردهمایی حاکم کردند که ثمره اش را بویژه در دو دوره ی اخیر می بینیم. بحث بر سر "اصول" است که می توانست با تحلیلی درست از درون کشتار و قصابی عظيم و روزمره ی رژیم دار وشکنجه ی جمهوری اسلامی ، گردهمایی را سر بلند بیرون بیاورد. در عصر انحطاط، و دگرگون شدن واژه ها و پس از مدتها تزلزلات "کمیته ی برگزاری"،  حال ما شاهد این هستیم که این نوع گردهمایی ها، به طرف راست و حمایت از رفرمیست ها    می رود. 

آیا براستی ما برای تحقق این حد الاقل ها در چهارمین گردهمایی چه طرح و برنامه ای داشتیم؟ باید با صراحت گفت که رفقای برگزارکننده بطور روال و ماهیت اپورتونیست ها که عادت دارند میان دو صندلی بنشنند، این بار نیز با شیوه ای که از آنها دیده شد از رفرميسم ها و اپورتونيست ها دفاع جانانه ای کردند. آیا مدافعان "حقوق بشر" (رفرمیست ها، سبزها، توده ای ها، اکثریتی ها و ...) خود به اندازه ی کافی رسانه در اختیار ندارند؟ مگر آنها از رسانه های بورژوازی بهره نمی برند؟ پس چرا باید ما وقت و هزینه های گران بهای گردهمایی را در اختیار آنان، یعنی "طیف راست" قرار دهیم؟ گردهمایی که باز هم به قول رفیق همایون ایوانی، که در یکی از نوشته های داخلی آمده :

 "تنها آکسیون سراسری و مشترکی که از طریق طیف چپ جنبش در چند سال اخیر در سطح اروپا و آمریکا، با خواست سرنگونی جمهوری اسلامی، آزادی همه زندانیان سیاسی و زنده باد آزادی و سوسیالیسم برگزار می شود."

 آیا این مطالبی که رفیق ایوانی از آنان یاد کرده است، کاملا و عینا در چهارمین گردهمایی سراسری  رعایت شد؟ و یا بهتر است بگوئیم که این "آرزوهای" رفیق ایوانی و رفقای دیگر است که در عمل نه تنها از آن دور می شوند، بلکه به نوعی در فرمالیسم  (توصیف صرف و مجرد اشکال زندگی اجتماعی بدون توجه به فحوا و معنایشان ) می غلطند. به نظر من  این سمینار با محتوایی که داشت نه تنها "چپ" نبود بلکه به طور مستقیم "راست" بود. خوب به ترکیب کمیته ی شهری نگاه کنید. (البته در اینجا این انتقاد بر خود من هم وارد است) ما دست کم پنج عضو داشتیم که بنا به هر دلیلی در کنار سبزهای این شهر در زمانی مشخص ایستاده بودند و اگر باز لازم باشد، بنا به خصلت های ناپایدارشان باز این کار را خواهند کرد. البته باید یک فرد دیگر را هم به این لیست اضافه کنیم که درست سر به زنگاه با تدارک و امکاناتی ساده (در سه روز برگزاری گردهمایی) به نوعی به جمع کمیته ی شهری تحمیل شد. این فرد شناخته شده پرچمدار همیشگی سبزها در این شهر است. فردی که شوربختانه رفقای ما با او از جنبه ی "انسانی" برخورد می کنند و می گویند " کاری نداشته باشید که او چه کرده و می کند". این مورد را به خوبی در آخرین جلسه ی کمیته ی شهری پس از برگزاری گردهمایی بر زبان راندند. در همین مورد نگاهی می کنیم به جمع بندی ترکیب کمیته ی شهری از زبان رفیق امیر جواهری که با سایت گزارشگران مصاحبه کرده است، می توان فهمید که  کدام طیف در این کمیته نبودند!!!

 " جمع ببندم، یکایک افراد کمیته شهری ، با میانگین سنی گوناگون اعم از فعال سازمانی وگروهی، فعالین فرهنگی و اجتماعی، مدافعین حقوق کارگران، مسئولین رسانه های شهری درکنار زندانیان سیاسی ،- بدون هیچ منع ورودی برای فعالان سیاسی سرنگونی طلب شهر از هرگرایش و فکری غیر از سلطنت طلب ها (تاکید از طرف من نگارنده است)- تماما اعم از زن و مرد، به صفت شخضی در " کمیته اجرایی شهری" گرد هم آمدند و این کار عظیم و سترگ را با علاقمندی و وظیفه مندی بدون کمترین کنش و واکنش منفی در کنار عزیزان کمیته برگزاری " در روزهای ۹ تا ۱۱ سپتامبر در یکی از بزرگترین سالن های شهر و تمامی طبقات آن ساختمان پیش بردند."

البته رفیق امیر جواهری در همان مصاحبه، پس از اندک زمان کوتاهی و با تناقض آشکار که خارج از جمع بندی ایشان است به درستی اشاره می کند که:

"شرط و شروط تعیین شده ما، موازین تا حال اعلام شده گردهمآیی ها ، یعنی باور به سرنگونی نظام سیاهی و تباهی جمهوری اسلامی ،نفی اعدام ،زندان و شکنجه ، آزادی بی قیدو شرط زندانیان سیاسی ومدافع آزادی و دمکراسی بودن، طرح این پیش شرط ها بروشنی معنی روابط ما با یکدیگرو نیروی راست ، رفرمیست، سبز و سیاه و پرچم سفید را تعریف می کرد. به همین سادگی"

dialogt.org/index.php

ما در اینجا نتیجه می گیریم که در حقیقت رفیق امیر جواهری که خود یکی از فعالین کمیته ی شهری بود، وجود نیروهای راست، رفرمیست، سبز و سیاه و پرچم سفید را کاملا نفع می کند، آن هم به همین سادگی!!! اما با توجه به مواردی که در این نوشتار آمده و باز هم بیشتر خواهد آمد، دقیقا نشان می دهد، که اتفاقا آنها به برکت "مصلحت اندیشی" نه تنها حضور داشتند، بلکه فعال و تاثیر گذار هم بودند، درست به همین سادگی!

 

برگردیم به گردهمایی، ما در چهارمین گردهمای تریبون و میکروفن را به کسانی دادیم  که چه در گذشته و چه در حال حاضر رفرمیست بوده و هستند. مثال های از این دست: در اولین روز ما به غیر از آراز فنی، آقای نعمت آزرم را به عنوان شاعر، نویسنده و سخنران در گردهمایی داشتیم. کافی است کمی به خودتان وقت بدهید و نام آقای آزرم را در جستجوهای اینترنتی بنویسید. آقای آزرم با اشعاری که به ثبت رسانده اند، خود را به عنوان شاعر سبز معرفی کرده است، آیا این مورد ساده را رفقای برگزارکننده از یاد برده بودند؟ شعری نظیر؛ نوروز سبز نو (پاریس - جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۸۸)

 

www.iran-emrooz.net/index.php

و یا به شعر دیگری مراجعه کنیم تا سبز بودن آقای آزرم را بیشتر بفهمیم. پيام نعمت آزرم، شاعر و عضو جبههء ملی ايران به همايش شبکهء سکولارهای سبز ايران در تورنتو.

 

 آزادی و داد و آشتی و فرهنگ

با این همه رنگ گرچه سبز است به نام

گل بر سر نام با کسی نیست به جنگ

و همچنین :

فصلی دگر است و نو نوازد آهنگ

خلق آمده از دروغ و بیداد به تنگ

گسترده یکی جنبش و هر صنف دران

سبز است به نام و گوهرش رنگارنگ

 

آقای آزرم در میان ملی گرایان، ملی می شود و در رستاخیز تاریخ سازش می سراید:

 

همه یکسان چه زن و مرد چه کرد و چه بلوچ

همه آزاد به هر باور و هر شغل، شدن

عرب و آذری و ارمنی و زرتشتی

هر که از مام درین میهن نوشیده لبن

یک هزاره ست که ما ملت ایران هستیم

کرد و ترک و عرب و فارس، بلوچ و ارمن

و با این تأکید ویژه که:

دین رسمی ست که بنمایۀ هر بیداد است

ویژه با این همه در میهن ما کیش و سُنن

 

http://cyrusnews.com/news/print/?mi=37&ni=15928 سایت آژانس خبری کوروش    

 

لازم به ذکر است، ایشان که بنیانگذار کانون نویسندگان را یدک می کشند، در تمامی نشست ها شرکت می کنند، از سبزها، تا سکولارها و در نهایت چهارمین گردهمایی سراسری زندانیان سیاسی. او حتی شاید روزی به خود باوری برسد و کانون نویسندگان سبز در تبعید را تاسیس کند!!

 

در مورد دو کار آقای حشمت که باید گفت بسیار زیبا هم بودند، نظر شما را به نوشته ی "شورش لرستانی" جلب می کنم:

"دو اثر از بهروز حشمت از عناصر قدیمی راه کارگر که دوستی عمیق و شرکت فعالش در راهپیمایی های سازماندهی شده جرس یا جنبش راه سبز در وین چیز پنهانی نیست و کسانی که بخواهند میتوانند با جستجو در گوگل عکسها و فیلمهای تظاهرات سبزها در وین را ببینند که بهروز حشمت با دوچرخه قدیمیش آنان را همراهی میکند."

http://www.facebook.com/shooresh.lorestani

 

http://www.didgah.net/maghalehMatnKamel.php?id=26366

 

خانم شادی صدر و رفرمیست بودن ایشان برای چه کسی پوشیده است؟ شادی صدر در یاداشتش به موضوع نامگذاری جنبش سبز میپردازد. او مینویسد: باید بپذیریم که نامها و رنگها مهماند، در تعیین هویتهایمان، تعیین مرزهایمان با هویتهای دیگر و مهمتر از همه، در قدرت یافتنمان. با رنگ «سبز»، ما قدرت می یابیم.

"روزی که ظهر آن دستگیر شدم، روز نمازجمعهای بود که قرار بود هاشمی رفسنجانی اقامه کند. پیش از آن که از خانه بیرون بروم، چند تا پارچه سبز که به قد و قواره مچ بند بریده شده بود انداختم توی کیفم به قصد اینکه اگر اوضاع مساعد بود، خودم ببندم و به دوستانم بدهم که شاید یادشان میرفت با خود نماد سبزی بیاورند."

"باید بپذیریم که نامها و رنگها مهماند، در تعیین هویتهایمان، تعیین مرزهایمان با هویتهای دیگر و مهمتر از همه، در قدرت یافتنمان. با رنگ «سبز»، ما قدرت می یابیم، ما تاریخ پیدا می کنیم و ما میتوانیم تغییر ایجاد کنیم؛ اما مهمتر از همه اینها، امروز این است که بتوانیم با خود رنگ سبز، و در واقع با خود جنبش سبز، جلو غلبه گفتارهای هژمونیک را بگیریم."

 

www.mardomak.us/story/Shadi_Sadr_Green_Movement_Name/ منبع:

 

خانم پرستو فروهر هم یکی از سرشناسان جریان رفرمیست هستند. کافی است سری به سایت های طرفدار سبزها بزنید و ببینید که خانم پرستو فروهر چگونه با سبزها و سایت های رنگارنگشان کنار آمده و کار می کند.

 

https://faryad1.wordpress.com/tag/%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%88-%D9%81%D8%B1%D9%88%D9%87%D8%B1/

 

sorkhesabz.com/media/view/237

 

 خانم الهه امانی که طی سفر دو تن از اعضای برگزارکننده به آمریکا جهت شرکت و سخنرانی دعوت می شوند، لینکهای ایشان در صفوف سبزها در اینتر نت موجود است.

سئوال اساسی، اینجا این است که "مگر گرایش یا چرخیدن به راست و رفرمیست باید چه مشخصاتی داشته باشد؟" آیا این افراد در طیف چپ قرار دارند؟ پیگیری کارها و فعالیت های 

خانم امانی را در سایت های سبز را می توان به خوبی یافت.

http://www.greenwavenews.com/

الهه ی امانی بود با عنوان “گفتمان جنسیت و قدرت در جنبش سبز و جنبش زنان

http://shabakeh.de/homo/1318/

 

پرسش من از رفقای برگزار کننده و طرفداران این تئوری که می گوید: "تازه مگرما مسئول حرف های این وآن هستیم؟ بدیهی است که مسئولیت هرسخنی، برعهده گوینده آن است. همان گونه که سازماندهندگان گردهمآیی چهارمین نشست درگوتنبرگ،مسئول حرفهای سخنرانان گردهمایی نبوده اند" (نقل قول از رفیق امیر جواهری در نوشته ی حاشیه نشینان سیاسی که دنبال شکارلحظه ها نشسته اند!- بخش پایانی). چه کسی آنان را دعوت کرده است؟ آیا این یک میزگرد بود، که هر کس نظر خود را به پیش می برد؟ آیا ما محقق و سخنران در طیف راست کم داشتیم که آنها را انتخاب کردیم؟ اصلا ملاک و معیار شما، که خود را سرنگون طلب و "چپ" و "سوسیالیست" می دانید، چه بود؟

 

http://dialogt.org/index.php?id=78&tx_ttnews[tt_news]=417&cHash=9d8c9fdd42dcd27179a4f4e5a4744407

 

در مورد بحث انحرافی رفیق سیروس کفایی در جریان برگزاری گردهمایی قبلا مفصلا نوشته ام ولی در اینجا اجازه دهید که نوشته ای را در پاسخ به یک رفیق در مورد "زندانی سیاسی" بنویسم. قبل ار خواندن این مطلب یاد آور شوم که به هیچ وجه تشابه گویی نبوده و نیست.

 " آیا صرف اینکه طرف زندانی سیاسی در دو دوره شاه و جمهوری اسلامی باشد، حق گرفتن میکروفن را دارد، برای من قابل قبول نیست. پس با این تحلیل غیر سیاسی فردا فرخ نگهدار که خود را زندانی سیاسی می داند این حق را دارد تا میکروفن گردهمایی را در اختیار بگیرد و پیرامون نامه اش به خامنه ای سخنرانی کند. موارد بسیاری را می توان در مورد انتخاب سخنرانان بر شمارد. هستند تواب هایی که منتظر میکروفن هستند تا خود را قهرمان تمامی شیوه های شکنجه و زندان بدانند. امیدوارم که مرا متهم بر تواب بودن سیروس کفایی نکنی، چون من هم مثل تو او را نمی شناسم، فقط با نوشته ها و عقایدش در سایت ها آشنایی دارم."

در این قسمت نظر شما را به نوشته ی اولم پیرامون گردهمایی جلب می کنم. که در آن بطور مفصل پیرامون رفیق سیروس کفایی نوشته ام.

http://dialogt.org/index.php?id=78&tx_ttnews[tt_news]=395&cHash=41f372b2cabfc20ae03af20ed26e633e

 

فیلم سخنرانی رفیق سیروس کفایی در چهارمین گردهمایی سراسری

 

dialogt.org/index.php

 

 

در ادامه ی  و در همان نامه من به موردی تلخ که خودم شاهد آن بودم اشاره کرده ام که عینا در این قسمت برایتان می نویسم:

" در اینجا با کمال تاسف باید به موردی دردآور که تو خودت هم یک طرف جریان هستی، اشاره کنم. دردآور است که زندانیان سیاسی در زیر یک سقف سه روز با هم باشند و تعدادی که خود را در جمع برگزارکنندگان می بینند، حسابشان را با دیگران (منظور زندانیان سیاسی است) جدا کنند. به زبان ساده تر بگویم که "ما" و "او" در برخوردهای مختلف آشکارا دیده می شد. "با او کاری نداشته باشید"، "او تعادل طبیعی ندارد"، "او آماده ی بهم زدن است" و ...

 

به نظر تو علت بد بودن حال یک زندانی سیاسی بویژه در زمان برگزاری گردهمایی چه می تواند باشد؟آیا به نظر تو جز شکنجه ها و روزها، ماه ها و سال های تلخ و کشنده او را به این روز انداخته است می توان مورد دیگری یافت؟ حال این زندانی سیاسی در صف "او"، "آنها"، "شما" قرار می گیرد. درست مثل برخورد نژادپرستان و راسیست ها که با مرزبندی "ما" و "آنها" سعی در وارونه جلوه دادن علت مهاجرت انسان ها به کشورشان دارند.

 جالب تر اینکه مستقیم و غیر مستقیم مورد حمایت دولت هم قرار می گیرند، درست مثل عده ای که با نام "زندانی سیاسی" با هم بندان خود تحت نام مسئولین برگزار کننده، چنین برخورد می کنند. می دانم که این بار هم سعی خواهی کرد مرا متهم به توهین و برچسب کنی، هیچ عیبی ندارد. من خودم را برای خواندن نوشته های کلیشه ای و تحکیم آمیز آماده کرده ام."

 

.......................

 

 

یکی از مسایلی که می توان در باره ی آن با نگاهی ژرف و از درون دید، مسئله ی  «حقوق بشر» و سایه ی زخیم آن بر قسمتی از برنامه های گردهمایی است. ولی بهتر است قبل از پرداختن به فهرست انتخابی برگزار کنندگان اجازه بدهید که صادقانه بگویم که نبايد در اختلاف نظرها مبالغه کرد، در عوض بايد مستقميا به چهره ی واقعيت ها در گردهمایی نگريست. اگر نقدی می کنیم، به این دلیل نیست که فقط به دنبال بار منفی آن باشیم، مسلما در این فهرست به نکات مثبت آن نیز خواهیم پرداخت. ولی اگر در جمع بندی به یک نظر مشخص رسیدیم که باب میل رفقای برگزارکننده و بویژه تعدادی که هنوز پس از سال ها تجربه و قلم زدن در جا زده و در همان نقطه ی صفر باقی مانده اند و با فحاشی سعی در تخریب روند " دیالوگی" (هنگامی که یک گفت و گو خالق فضای سومی شود و تفکر ایجاد کند و شخص های در حال گفت و گو را به چالش بکشاند ) بحث و کشاندن آن به برخوردی مونو لوگ (وانمایی درونیات برهم ریخته، آدم هایی که در شرایط معمول قرار ندارند) سعی در مخدوش کردن صورت مسئله را دارند. نوشته ی پیش رو ادامه ی تک مقاله ی بیرونی من به همراه چندین نوشته ی درونی در "ای_میل گروهی" است. باید آشکارا گفت که برخورد و حمله ی این افراد با نوشته ها و تک مقاله ی من نبوده و نسیت، بلکه آنها اینگونه نقدها را به صورت کلیشه ای، مخرب در جهت تقدسی که برای خود ساخته و ترسیم کرده اند، می شناسند. من آنها را به  پاسخ به مقاله روزالوگزامبورگ در باره ی کتاب " یک گام به پیش ، دو گام به پس " نوشته ی لنین جلب می کنم.

رفیق کبیر لنین، این آموزگار کمونیست ها، هرگز در برابر انتقادات روزا لوگزامبورگ در مقاله اش ، او را  متهم به توهین، افترا، بی شرمی، شارلاتانیرم سیاسی، بیسواد و  ... نکرد، بلکه همواره او را با نام رفیق مخاطب قرار داد، فرمولی که شما تا دیروز بکار می بردید و امروز برعکس آن رفتار می کنید.

در این قسمت فقط یک نمونه را برای بیان رفیق لنین در برابر مخاطبانش بویژه روزا لوگزامبورک را جهت تمرین اخلاقیات کمونیستی (که تعدادی فاقد آن می باشند)  بیان می کنم. لنین می نویسد:

"رفیق روزا لوگزامبورگ متکبرانه واقعیات مشخص مبارزات حزب ما را نادیده می گیرد و به قلمبه سلنبه در مورد مطالبی می پردازد که ممکن نیست بتوان در باره اشان به طوری جدی گفتگو کرد.". " من در کتابم ، که به چنین طرز عجیبی توسط رفیق لوگزامبورگ به خواننده آلمانی معرفی شده است، بیش ار صد صفحه را به مطالعه از نزدیک صورت جلسه های کنگره (که حجمی در حدود چهارصد صفحه دارد) اختصاص داده ام".

به نظرم برای خواننده این فاکت ها و اخلاقیات کمونیستی رفیق لنین آشنا باشد، رفتاری که از هر فعال "چپ" انتظار می رود، ولی تعدادی از رفقای کمیته ی برگزاری بدون مسئولیت (البته خود و نوشته هایشان را با مسئولیت می دانند) الفاظی بکار می برند، که تکرار آن در این نوشتار نمی گنجد. رفیق لنین هیچگاه از گفتن رفیق باز نمی ماند، هرچند که در برخورد با نظرات رفیق لوگزامبورگ، او را متکبر می داند و نوشتار او را بعضا قلمبه سلنبه می بیند، ولی هیچگاه در برابر آن همه تلاش، اسنادی در حدود چهارصد صفحه را زیر سوال برده است، برخوردی دگماتیسم نمی کند.

.

امروز بر کسی این موضوع پوشیده نیست که واژه ی "حقوق بشر" و "دمکراسی"  حربه ای در دست بورژوازی برای برقراری حاکمیت ضد انسانی آنهاست. نمونه هایی که شما هر روزه از لابلای اخبار جهانی می شنوید و یا می بینید. بگذارید برای هرچه بیشتر روشن شدن "آزادی و دمکراسی" امپریالیستی و طرفداران "حقوق بشری" آنها، آخرین نمونه ی حاضر را ذکر کنم.

امپریالیست ها همانگونه که خود را منجی مردم کشورهای عراق و افغانستان می دانند، حال سرنگونی قذافی را  تحت نام "بهار کشورهای عرب"دستاويزی کرده اند تا از تحقق آرزوی دیرینه ی مردم ليبی که چهل سال در راه آزادی و دمکراسی به طول انجامید سخن می گويند و نه تنها به مردم اين کشور به خاطر رسيدن به آزادی تبريک می گويند بلکه خود را در کنار آنان می بینند. براستی سرنگونی دیکتاتور لیبی و کشته شدن او به سود چه کسی و یا کسانی است؟ اگر واقیعت موجود را با تجربه ی پس از یازده سپتامبر ارزیابی کنیم، می بینیم که در اصل آن ها به خودشان تبریک می گويند.  مردم کشورهای افغانستان و عراق به خوبی می دانند که چه مسئله ای پشت این "آزادی و دمکراسی" امپریالیستی نهفته است. آرزویی که در آن امپریالیست ها در کشتار بيرحمانه ی مردم ستمديده، مدرنترین سلاح های خود را بکار برده و می برند تا قدرت تخریبی بعضی از آن ها را آزمایش کنند و مردمی را که با قهر انقلابی خود دیکتاتورها را سرنگون کرده اند، می ترسانند. مردم را از هر نوع انقلاب هراسان کرده و از انقلاب فراری ميدهند. ما بخوبی می دانیم که، "تنها آن چیزی در انقلاب پایدار است که توده های پرولتر آن را فتح کرده باشند، شایسته ی ثبت است که واقعا بطور پایدار فتح شده باشد."

« لنین در مقاله ی فتح شده و ثبت شده»"

 

 رفقای ما در کمیته ی برگزاری و کمیته ی شهری، بجای روی کرد به بورژوازی در گردهمایی چهارم، باید گفت که شوربختانه فراموش کرده اند که سوسیالیسم یعنی آزادی انسان ها. فراموش کرده اند حفظ و تداوم تمدن بشری بدون سوسیالیسم یک سراب با نتایجی فاجعه بار است. تاریخ مبارزات آزادی بخش و دمکراتیک تمامی مردم دنیا با صراحت تمام نشان داده است  که در تمامی جوامع طبقاتی از آغاز تا به امروز این طبقات حاکم و مرتجعین بوده اند که "حقوق اولیه بشر" را به طبقات استثمار شونده و زیر دست تحمیل کرده اند. باید با صدای بلند گفت که؛ هر حرکت به جلو بدون احیای سوسیالیسم علمی و انقلابی، آب در هاونگ کوبیدن ، و  در خط بورژوازی است.

آیا براستی می شود اینگونه ذهنیت سازی کنیم که در کشوری مثل ایران و تحت حاکمیت رژيم دار و شکنحه ی جمهوری اسلامي و یا هر رژيم دیکتاتور ديگر درجهان، برقراری دمکراسی از طریق مسالمت آمیز و تحت لوای "حقوق بشر" امکان پذير است؟ آیا به راستی مي توان با وجود اين رژيم ، آزادی های فردی و اجتماعی مندرج در "حقوق بشر" را متحقق ساخت؟ آلبرت اينشتين شش سال قبل از مرگش در سن هفتاد سالگی براي اولين شماره مجله مانتلي ريويو نوشت؛ " به جز استقرار نظام سوسياليستي، راهي براي نجات انسان از فاجعه نظام سرمايه داري، كه انسان را در تمام سطوح به ابزار بی اراده اي تبديل مي كند، نيافت". از اين رو در سال ۱۹۳۹ در ميان طوفانی از تهمتها و حملاتی كه به اتهام كمونيست بودن در ايالات متحده به وی نسبت داده شد، نظرات خود را شجاعانه درباره سوسياليسم براي اولين شماره مانتلی ريويو نوشت. در مقابل دمکراسی بورژوايی تحت عنوان برابری شخصيت انسانی بطور اعم، برابری صوری يا قضايی مالک و پرولتر، استثمارگر و استثمار شونده را اعلام مينمايد و بدين سان طبقات ستمکش را به فاحشترين نحوی ميفريبد.

دراین قسمت نظر تان را به مصاحبه ای که در سایت گفتگوهای زندان می توان پیدا کرد، جلب می کنم. در گردهمائی چهارم زندانیان سیاسی در گوتنبرگ سوئد چه گذشت؟: گفتگوی گزارشگران با همایون ایوانی از برگزار کنندگان:

"با کمیته برگزارکننده گردهمایی سراسری طیف وسیع تری می­توانند همکاری داشته باشند. از فعالین سیاسی چپ، کمونیست و سوسیالیست که برای آزادی همه زندانیان سیاسی تلاش می­کنند تا فعالین حقوق بشر و یا پژوهشگرانی که در این زمینه کار و تحقیق می­کنند. همچنین خانواده و بازماندگان همبندیان ما که توسط رژیم به قتل رسیده اند، به ویژه فرزندان آنان، فضایی و راهی برای همکاری با جان بدربردگان در چارچوب این پروژه یافته­اند. این ترکیب متنوع، چون در شهرها و کشورهای مختلف زندگی می­کنند، از تمام امکانات ارتباطی مدرن که در اختیار دارند سود می­جویند تا با هم تبادل نظرها و مشورت ها را به پیش ببرند. به طور خلاصه می­توانم این گونه جمع بندی کنم که ترکیب کمیته برگزارکننده، ترکیبی باز است و هر فردی که خواهان آزادی همه زندانیان سیاسی است؛ سرنگونی جمهوری اسلامی را می­خواهد؛ و به خواسته های آزادی، سوسیالیسم و عدالت اجتماعی تعلق خاطر دارد، با کمیته برگزارکننده می­تواند وارد همکاری شود".

http://dialogt.org/index.php?id=78&tx_ttnews[tt_news]=368&cHash=1ca0427bb0ed2315ae03fcffc1d3428f

 

آیا نمی توانیم به گفته ی رفیق همایون ایوانی و با روند اجرایی چهارمین گردهمایی، تم برنامه را بیشتر "دادخواهی و حقوق بشر" بنامیم. چون اگر تک سخنرانی که بر سر تم " نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم" که توسط دکتر نورایمان قهاری با عبارت کلیدی در تضمین پیشروی بسوی بهبودی فرد و جامعۀ آسیب دیده" ارائه شد؛ کنار بگذاریم عملا ما به همان نتیجه ی آن رفیق می رسیم. در ادمه و در باره نتايج تاکتيکى منتج از چنين واقعيتى، یعنی نفوذ افکار بورژوازی به جای افکار سوسیالیستی، آشکارا سکوت اختيار ميکنند.

رفیق نورایمان قهاری بدرستی می گوید: "دادخواهی برای جامعۀ ايرانی، از نظر من، تنها با واژگونی نظام جمهوری اسلامی در تماميت آن امکان‌پذير است. اين دادخواهی همانا روشن کردن حقايق کشتارها و سرکوب بی‌امان، بازسازی هويت بازماندگان، و به مجازات رساندن آمران و عاملان کشتار و سرکوب مخالفان، دگرانديشان، اقليت‌های قومی و مذهبی، اعدام‌های دهۀ شصت، جنايت عليه بشريت در تابستان ۶۷، و اعدام ها، تجاوزات و سرکوبی است که بدست رژيم اسلامی تا به امروز ادامه داشته است."

http://dialogt.org/index.php?id=78&tx_ttnews[tt_news]=365&cHash=8a50453c1df71798fccdf6f54037b3eb

 

آیا از خانواده های قربانیان دهه ی شصت پیامی برای گردهمایی دریافت کردیم؟ آیا از طرف خانواده ی قربانیان، کسی و یا کسانی بطور رسمی در گردهمایی حضور داشتند؟ کافی بود که به شهر ما که محل برگزاری بود مراجعه می کردند تا جای خالی این عزیزان را در گردهمایی با یاد عزیزانشان، پر می کردیم. آیا فراموشتان شد؟ شما به غیر از مادران خاوران، که آن را فراموش کردید، هیچ پلی به جنبش اخیر مردم ایران نزدید، تا شاید توانسته باشید با دعوت از مادران پارک لاله (مادران داغدار) پیوندتان را با جنبش مردمی که رژیم را به هراس انداخت، برقرار کنید. نه شما این کارها را نکردید، نه تنها این کارها را بلکه کارهایی دیگر که شاید از نگاه رفقایی دیگر که می توانست شرایط را برای یک گردهمایی باشکوه فراهم سازد، بی بهره بودید. در عوض از سبزها دعوت کردید که میکروفن گردهمایی را اشغال کنند!

اصلا به من اجازه دهید برای هر چه بیشتر روشن شدن این واقعیت که طرح "حقوق بشر" و  "دمکراسی" حربه ای در دست سرمایه داری برای به انحراف کشیدن مبارزات مردم است را از " فعالین جنبش لغو کار مزدی  "  »در گزارش  از نقض حقوق بشر در ایران!   که در تاریخ ۱۶ اکتبر ۲۰۱۱ انتشار بیرونی یافت، وام بگیرم. در این گزارش آقای احمد شهید «نقض حقوق  بشر» در ایران را با ماجرای حصر خانگی میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی، آغاز کرده و سپس برای خالی نماندن عریضه سری هم به موارد دیگر زده است، "پیگرد فعالین جنبش زنان، دستگیری و اسارت وکلائی که وظیفه دفاع از حقوق زندانیان را تقبل نموده اند، وفور اعدام ها به طور کلی و اعدام جوانان زیر ۱۸ سال، سلب آزادی اجتماعات، دستگیری و زندان و شکنجه خبرنگاران، تضییع حقوق اقلیت های قومی و مذهبی، تعقیب و آزار کسانی که با محافل سیاسی خارج کشور ارتباط دارند" و نوع این ها بخش های مختلف گزارش را تشکیل می دهد.  آقای شهید نه تنها به نامه ی افشاگرانه ی جمعی از زندانیان سیاسی شرکت کننده در چهارمین گردهمایی اشاره نکرده است، در نهایت و با آگاهی تمام از کنار نام کارگران زندانی که ماه ها و سال ها است خود و خانواده هایشان زیر وحشیانه ترین تعرضات جسمانی و روانی قرار دارند، یادی نکرده است. بگذارید قبل از اینکه به گزارش  «حقوق بشر» آقای شهید بپردازیم ، مطلبی را پیرامون نامه ی جمعی از زندانیان سیاسی دهه ی شصت به آقای احمد شهید و ارسال آن به دفتر ایشان را قیل از آغاز گردهمایی چهارم، کوتاه مروری کرده باشیم. اوج موفقیت این نامه در جایی بود که این جمع یعنی زندانیان سیاسی دهه شصت، دریافت نامه ی مذبور توسط دفتر آقای شهید را یک پیروزی «گامی به جلو » برای خود می پنداشتند و در نهایت آرزو می کردند که آقای شهید به گوتنبرگ بیاید و از نزدیک ضمن دیدن برنامه های گردهمایی با زندانیان سیاسی که خود سندی گویا در رابطه با جنایت های جمهوری اسلامی است آشنا شود.

 

بی تردید نکاتی که در گزارش آقای احمد شهید آمده، نه فقط همگی واقعیت دارند که حتی می توان د رمقایسه گفت که این فقط قطره ای از بیکران آبهای جهان است. امروز برکسی چهره ی واقعی رژیم وابسته به امپریالسم، جمهوری اسلامی پوشیده نیست. بر ما است که جنایات و سبعیت های این رژیم را از زوایای گوناگونی بررسی و افشا کنیم. این یک ضروریت در پیش روی ما است که بر بستر پوسیده ی حقوق بشر، سیستم حقوق فردی بشر را بنا کنیم و با صدای بلند فریاد کنیم که "ما سوسیالیست ها و کمونیست ها باید با قدرت در این راه و در برپایی گردهمایی های طیف چپ، قدم برداریم و نگذاریم  این گردهمایی ها از دست طیف واقعی یعنی «چپ رادیکال» خارج شود". در راه است که باید فضای سالم « دیالوگ» را فراهم سازیم و از منیت ها و اعتبارهای تو خالی فاصله بگیریم.

 

فعالین جنبش لغو کار مزدی در رد «حقوق بشر» چنین می نویسند: 

"50 میلیون نفوس توده های کارگر در جهنمی که موضوع مأموریت آقای شهید است محکومند، در شرائطی چنین رقت بار و طاقت فرسا جان  بکنند، استثمار شوند، بفرسایند و تباه گردند تا کوهساران عظیم سرمایه وحشی ترین وحوش سرمایه دار را رفیع تر و رفیع تر سازند. "

"آنچه سرمایه حق می نامد، عین ناحق است و این ناحقی محض فقط در کوره تفتان پیکار طبقاتی کارگران است که می تواند جرعه های مذاب شبه حق از آن بیرون آید. "

"« حقوق بشر» سازمان احمد شهید، یعنی حقوق بشر، سرمایه داری است و اعتراض وی به دولت درنده اسلامی سرمایه داری اگر چه زیر فشار ستیز و جدال انسان های کارگر دنیا صورت می گیرد اما در اساس خود فقط پرده ساتری است که بر روی شالوده، سرچشمه و منشأ واقعی کل بی حقوقی ها، کل ستم کشی ها، کل دیکتاتوری ها، کل آزادی کشی ها، سبعیت ها و قتل عام ها کشیده می شود.

"شنیدن داستان حقوق بشر سرمایه فقط زیبنده ی رفرمیست های سرمایه سالار است."

 

آیا آقای احمد شهید گزارشگر حقوق بشر از بی حقوقی مطلق میلیونها کارگر ایران و سرکوب بی حد و حصر جنبش های کارگری و زندانی شدن ده ها فعال کارگری که در شرایط غیر انسانی و در وضعیت مرگ وار، در شکنجه گاه های رژیم جان می دهند با خبر نیست؟  آیا تا بحال به گوش او اسامی منصور اُسانلو و کارگران دربند رضا شهابی .اسماعیل مددی ،عطا باباخانی، ناصر غلامی، عبدالرضا تراز، غلامرضا غلام حسينی، غلامرضا ميرزايی، علی زاد حسين، حسن کريمی، داود رضوی، يعقوب سليمی، ابراهيم نوروزی گوهری، همايون جابری، سعيد ترابيان، ،عباس نژند کودکی ،منصور حيات غيبی, شاهرخ زمانی، بهنام ابراهیم زاده ,.... وده ها فعال کارگری که به دادگاه های مختلف احضار شده ا ند، و یا در انتظار اجرای احکام به سر می برند نخورده است؟ آیا تا به حال نام معلمان و آموزگاران دربند را نشنیده است؟

 

به نظر من کسى که به سراغ تاريخ ميرود، بايد مسائل مشخص و ريشه هاى طبقاتى جريانات مختلف را توضيح بدهد؛ چرا رفقای برگزار کننده همچون دو گردهمایی اول ودوم،

اندیشه ی "چپ رادیکال" را در راس برنامه های خود قرار ندادند؟ آنها در گردهمایی چهارم، آنطور که قبلا گفته شد در پی «حقوق بشر» بودند، تا سوسیالیسم که فقط شعارش همواره در تمامی ادوار آذین بخش گردهمایی ها بود و هست. براستی چرا ما  به رفرمیست ها  در برنامه های گردهمایی چهارم بیشتر میدان دادیم؟

در اطلاعیه ی چهارم آمده است که: در روزهای گردهمایی و به ویژه برنامه افتتاحیه علاوه بر سخنرانانی که موضوعات بحث آنها در زیر ذکر می شود، نمایندگانی از امنستی اینترناشنال (عفو بین الملل)، احزاب کمونیست، سوسیالیست و چپ سوئد در برنامه حضور داشته و سخنرانی کردند. از جمله هانس لینده نماینده مجلس، رئیس گروه پارلمانی و سخنگوی سیاست خارجی گروه پارلمانی حزب چپ سوئد، آراز فنی هماهنگ کننده ی بخش آسیای مرکزی عفو بین الملل و جمعی از پژوهشگران و فعالین سوئدی و آلمانی... در گردهمایی حضور داشتند. مطمئنا ما در ادامه ی این نوشتار پیرامون سایر برنامه های اعلام شده از جمله حضور فعال طرفداران سیز در کمیته ی شهری ( این انتقاد بر خود من وارد است و در آینده نزدیک، یعنی در بخش سوم و آخرین بخش، بیشتر توضیح خواهم داد)، نقش راست (توده ای ها و اکثریتی ها) و همچنین نقش به اصطلاح چپ در برخورد با گردهمایی بیشتر با هم صحبت خواهیم داشت. این مقاله بیشتر پیرامون مسئله ی حقوق بشر و پرداختن آن در برنامه های گردهمایی است.

آراز فنی که قرار بود با پیامی از طرف امنستی اینترناشنال (عفو بین الملل)، در این گردهمایی شرکت کند عملا امنیستی را نمایندگی نکرد. به گواه تمامی رفقا و شرکت کنندگان، او که رئیس جامعه (محفل) دفاع از حقوق بشر و دمکراسی در ايران ـ سوئد است، نه تنها پیامی از امنستی نداشت، بلکه با پیش بینی من، و در جایی که تریبون می باید در اختیار سوسیالیست ها قرار بگیرد، او ساز خود را زد ، محلی شد برای عقده گشایی فرد نام برده که زمانی سیاست ها ی سازمان اکثریت خائن (خائن به آرمان های همان جانباختگان که ما برایشان هر دو سال یک بار یادبود می گیریم) را به پیش می برد، حالا در چهره ای دیگر وارد گردهمایی می شود که می باید متعلق به چپ رادیکال باشد، چپی که آقای فنی نه تنها فرسنگ ها از آن دور است، بلکه کینه ی خود را از چپ رادیکال و انقلاب هر جا که باشد ابراز داشته و می دارد. این موضوع را اینطور می شود به پیش برد که برگزارکنندگان با دریافت اطلاعات غلط از مسئول رابط خود در کمیته ی شهری (گوتنبرگ)، تریبون را به او و جامعه اش (بخوان محفل و طرفداران سبز حسینی در این شهر) سپردند. این فرد رئیس همان جامعه و شخصی است که موجب وقفه در برنامه ها ی روز دوم شد که بنام همان "گل کذایی" معروف است. سناریویی که از پیش طراحی شده بود تا یکی از مسئولین کمیته ی شهری (همان رابط شهری و کمیته ی برگزاری) سراسیمه در دام آنها بیافتد، که در نهایت با روبوسی و تشکر می رفت به پایان برسد، که البته هوشیاری و عمل انقلابی و ایستادن «بر سر اصول » یکی از رفقای کمیته شهری و یکی از شرکت کنندگان همه ی نقشه های آنان را بر هم زد. 

این پایان سناریوی مذبوحانه ی آن جامعه ی حقوق بشری و پیرامون گل کذایی در این شهر نبود، بلکه با ندانم کاری کمیته ی شهری و سکوت مرگبار از طرف به اصطلاح دست اندرکاران اصلی این کمیته، آن جامعه را چنان جسور کرد که طی اطلاعیه ی بیرونی، ما را افرادی بربر و ضد دمکراسی معرفی کرد!

این تنها گوشه ای از تهاجم یک محفل بورژوا لیبرال (جامعه دفاع از حقوق بشر و دمکراسی در ايران ـ سوئد) طی نامه ای به گردهمایی و فعالین آن میباشد:

" متاسفانه هنوز هم که هنوز است ما شاهد بروز رفتارهايی در ميان مدعيان حمایت از آزادی و مردم هستيم که دراساس خود، آزادی را بنام مبارزه برای آزادی، از ديگران سلب می کنند. رفتار توهين آميز، خشونتگرا و پرخاشگرانه تعداد محدودی از شرکت کنندگان در چهارمين گردهمايی در باره کشتار زندانيان سياسی که برای احترام به ياد عزيزان از دست رفته در فاجعه کشتار زندانيان سياسی سال ۱۳۶۷ ، در شهر گوتنبرگ برگزار شد، نمونه ايی از به نمايش گذاشتن روحيه عدم تحمل وبی اعتنايی به اصل آزادی بود و در اين ميان نيز سکوت مصلحتی پاره ای از مسئولان کنفرانس در قبال بی احترامی به عضو جامعه دفاع حقوق بشر و دمکراسی در ايران، تأسف ما را بيشتر کرد.

يکی از اعضای جامعه به نمايندگی از طرف هيئت مديره دست گلی را به برگزار کنندگان به احترام ياد مبارزان سیاسی ازدست رفته در فاجعه کشتار زندانيان سياسی سال ۶۷ ، و برای ابراز حمايت جامعه از اقدام دوستان برگزارکننده، تقديم مجری برنامه کرده و سخنانی در رابطه با ضرورت پيگيری امر دادخواهی ايراد نمود. متعاقب آن، دو نفر از حاضران در سالن شروع به پرخاشگری نسبت به جامعه و نماينده آن کردند و يکی از گردانندگان امور تکنیکی مراسم، گل تقديمی را از روی جايگاه برداشته و به سوی نماينده جامعه پرتاب کرد. اين اقدام مورد تقبيح بسياری از حاضرين قرار گرفت. مسئولين و مجريان برنامه اما عکس العمل در خوری از خود نشان ندادند، و هنوز هم پس از گذشت دو هفته اقدامی در جهت تقبيح اين رفتارها صورت نداده اند که برای ما بسيار دوراز انتظار بوده و هست. چنين رفتاری در چنين کنفرانسی که برای گراميداشت ياد هزارن مبارز راه آزادی برگزار می شد، نبايد اجازه بروز پيدا می کرد و البته که نتوانست از ارزش اين کنفرانس که با زحمتهای شبانه روزی و صادقانه ده ها فعال سياسی ـ اجتماعی سازماندهی شده بود بکاهد.

ما در کنار بستگان و قربانيان فاجعه کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷ و همراه با هزاران هزار ايرانی ديگر تا به محاکمه کشاندن عاملين اين کشتار و کشتارهايی که تا کنون نيز ادامه دارد و داداخواهی از جان های از دست رفته به تلاش های هميشگی خود در دفاع از حقوق مسلم، و اما تضييق شده مردم ايران توسط جمهوری اسلامی، ادامه می دهيم.

ما برای ترويج باورهای مشترکمان در گسترش روحيه رواداری و احترام به حقوق برابر ميان انسانها، عليرغم اختلاف در انديشه ها، همچنان ثابت قدم خواهيم ماند و اميدواريم که هر چه کمتر و کمتر شاهد ناهنجاری های نامبرده باشيم. ما همچنین امیدواریم که مسئولین برگزاری گردهمايی با برخورد مشخص به عمل غیر دموکراتیک و آزادی ستیز 3-2 نفر از شرکت کنندگان در برنامه به امر دفاع از آزادی و حقوق بشر پایبند باشند.

جامعه دفاع از حقوق بشر و دمکراسی در ايران ـ سوئد

سپتامبر 2011"

http://www.hrd4iran.se/index.php?option=com_content&view=article&id=824:2011-09-29-22-43-43&catid=1:latest-news

 

در اولین روز برگزاری گردهمایی نماینده ی حزب سوسیال دمکرات های سوئد (بخوان حزب بورژوازی) آقای رضا طالبی، یکی از سخنرانان این گردهمایی بود. لازم به یاد آوری است که ما همواره نیازمند حمایت احزاب پارلمانی در کشورهای میزبان بوده و هستیم و در این مورد کمیته ی شهری اقدامی به جا و طبیعی کرده است. نماینده ی حزب سوسیال دمکرات های سوئدی که در این روزها حامیان و باورمندان خود را در میان مردم در این کشور از دست می دهد (تا سه هفته ی پیش این حزب به تنهایی ۳۵ درصد از آرای تخمینی در بین مردم سوئد را به خود اختصاص داده بود، آماری که در این روزها فقط ۲۵ درصد را نشان میدهد، خود گواه انحراف این حزب به باورهایی است که هنوز انها را شعار می دهد، ولی در بین مردم خریداری ندارد. این ریزش در تاریخ حزب سوسیال دمکرات سوئد بی سابقه است) و در مقابل حامیان طیف راست حاکم، بیشتر و بیشتر می شود. نماینده ی این حزب یعنی آقای رضا طالبی یکی از شناخته شده ترین رهبران طیف سبز طرفدار موسوی و کروبی، با پیش زمینه ی "اکثریتی" است که بر کسی در این شهر پوشیده نیست. او یکی از دعوت کنندگان اردشیر امیر ارجمند، مشاور ارشد میرحسین موسوی و سخنگوی شورای هماهنگی راه سبز امید که به دلیل ماهیت مخفی اعضای آن معلوم نیست اسم مستعار کدام گروه و حزب و سازمان درون حاکمیت است، در شهر ما بود و کماکان برحسب ماهیت "اکثریتی" بودنش همراه با هم پیمانانش در این شهر مشغول "مبارزه" به سبک خودشان هستند. سوال من و تعدادی از رفقا از برگزارکننده گان گردهمایی و بویژه کمیته ی شهری این است که چرا و با توجه به پیشنیه ای شخص مذبور در این شهر را به عنوان نماینده ی حزب قبول کردند. چرا ما حضور کس و یا کسان دیگری از طرف حزب سوسیال دمکرات ها را از آن حزب درخواست نکردیم؟ آیا قحط الرجال است؟ این مورد دقیقا بر می گردد به تامین مالی از طرف همین شخص که در

 « آ.ّب.اف» (ترجمان آن به فارسی؛ انجمن های آموزشی کارگری است . حامی حزب سوسیال دمکرات های سوئد، و ارگانی کاملا شناخته شده است) به عنوان رئیس بخشی از این ارگان در شهر گوتنبرگ نشسته است. امیدوارم باز این اشتباه پیش نیاید که من با گرفتن پول از « آ.ّب.اف» بعنوان حامی مالی مخالف هستم، بلکه می گویم گرفتن این پول هنگفت برای تامین اجاره ی ساختمان نمی توانست و نمی تواند سهل و آسان باشد، مگر اینکه محفل ها و "لابی" های این شهر در اقدامی نامحسوس به این مهم دست یافته باشند.  این تمام اختلاف ما در مورد مسایل مالی نبوده و نیست. پرسش من از برگزار کنندگان این بوده و هست که چرا شما با دریافت هزینه ساختمان از ارگان یاد شده، باز چرا ورودیه گرفتید؟ چرا ورودیه ی سه روز آنقدر زیاد بود که مخاطبینی را که می خواستند در این گردهمایی شرکت کنند، از آمدن منصرف نمودید؟ آیا بهتر نبود ورودیه را رایگان می کردید و یا مبلغش را کم اعلام می کردید؟  آیا ما از تاریخ درس نگرفته ایم، ما می دانیم که بورژوا ليبرال ها با يک دست اصلاحات ميدهند و با دست ديگر هميشه، آنها را پس ميگيرند. شما باید پاسخگو باشید که در مقابل این هزینه، انها چه پس گرفته اند؟ برای ما که در این باره یعنی روابط "محفلی" فعالانه برخورد می کنیم کاملا معلوم و شناخته شده است.

 

در قسمت پایانی این نوشته نظر شما عزیزان را به حامیان سبز در شهر گوتنبرگ جلب می کنم.

چکیده :در آستانه پایان ششمین ماه بازداشت خانگی رهبران جنبش سبز، نزدیک به ۳۰۰ چهره فعال سیاسی، فرهنگی، هنری و اجتماعی به همراه چندین تشکل هوادار جنبش سبز و فعال در زمینه حقوق بشر، با امضای یک نامه سرگشاده خطاب به بیش از ده نهاد و مقام بینالمللی، خواستار اقدام برای آزادی میرحسین موسوی، مهدی کروبی و همسران آنها شدند. ...

شماره ۳۳ ویکتوریا آزاد (جامعه دفاع از حقوق بشر و دمکراسی)

شماره ۴۵ رضا برومند   (جامعه دفاع از حقوق بشر و دمکراسی)

شماره ۱۵۵ رضا طالبی (نماینده سوسیال دمکرات، اکثریتی و

                              یکی از مسولان تاثیر گذار در «آ.ب.اف»    

شماره ۲۶۸ داود نوائیان (از اکثریتی های شناخته شده در این شهر که در روز حادثه ی "گل کذایی، همراه با تعدادی از هم فکرهای خود در سالن حضور داشت) 

 

رجوع کنید به آدرس اینتر نتی :

greenprotesters.blogspot.com/2011/08/blog-post_8328.html

 

 

در پایان یک بار دیگر تاکید می کنم که من به عنوان یکی از فعالین کمیته ی شهری دل نگران آینده ی این گردهمایی ها هستم. ما نباید هیچگاه اجازه دهیم تا حقیقت کشتار عظیم رژیم دار و شکنجه ی اسلامی به فراموشی سپرده شود و یا تعدادی با طرح های انحرافی، از جمله پرداخت غرامت به بازماندگان این جنایت، راه را برای بخشیدن باز کنند. این وظیفه ی هر کمونیست، سوسیالیست و مبارزی است که هر سال، ضمن گرامیداشت یاد این شقایق های همیشه جاویدان، سالروز آنان را برگزار و تریبونی برای افشای رژیم مهیا کنند. ما باید با پیام تمامی آن عزیزان، تنور مبارزه برای سرنگونی تمامیت حکومت اسلامی را هر چه بیشتر برافروزیم. اگر به راستی در پی برچیدن این بساط، یعنی زندان، شکنجه، تجاوز، اعدام، سنگسار، سرکوب و ... هستیم باید اقدامی عاجل نمائیم. ما باید تریبون های این گونه گردهمایی ها را در دست بگیریم و انها را با مصلحت اندیشی، به راست ها واگذار نکنیم.  تنها با نقد و بررسی شرایط موجود در برگزاری اینگونه گردهمایی ها بر بستر یک امکان سوسیالیستی با درس گرفتن از عمل کردهای تاکنونی می تواند آینده ی این گردهمایی ها را تضمین نماید. برای رسیدن به این هدف نیز نباید مبارزه بر علیه تمامیت رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی را فراموش کنیم، رژیمی که عامل این کشتار و سرکوب است، رژیمی که حاکمیتش بر پایه ی دار و شکنجه استوار است و عامل تجاوز ، شکنجه و کشتار هزاران تن از بهترین فرزندان خلق است را باید تم اصلی کارمان در این گونه گردهمایی ها به پیش ببریم. این روح پیام جانباختگان دهه ی شصت است که باید با صدای بلند فریاد زد، باید صدای "چپ" رادیکال را واضح تر و شفاف تر کرد. به امید آن روز و روزهای بهتر. 

 

 

« ادامه دارد.......»

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




Gozareshgar
info@gozareshgar.com