02.09.11 08:38 Alter: 8 yrs

امیر جواهری لنگرودی: به یاد قتلعام شدگان شهرم لنگرود

Kategorie: Meldungen Links

 

درضلع جنوب غربی گورستان عمومی شهرلنگرود وقبل ازرسیدن به آرامگاه‌های خانوادگی از راهی که وجود دارد، 8هشت گورنامشخص که با سیمان رویشان راپوشانده بودند به چشم می‌خورد. این گورها متعلق به قربانیان کشتار زندانیان سیاسی در دهه‌ی ۶۰ درزندان‌های ایران هستند که متاسفانه دربیشترشهرهای ایران می‌شود آن‌ها را یافت؛ چنانکه در عکس‌هایی که روز سوم شهریور۸۷ گرفته‌شده‌اندمی‌بینید،درماه‌های اخیرخانواده هادرلنگرود توانستند، نام فرزندان خود رابرسنگ کوچکی روی گورها قراردهند. اگرچه دقیقاًمشخص نیست که گورها از آن کیست، اما همین با استفاده ازتنها نشانی است که جلادان اسلامی به خانواده‌ها داده‌اند. قربانیان این گورها که غالباً ازاعضای سازمان مجاهدین ودیگرگروههاهستند، ازسمت شمال به جنوب عبارتند از: اسدالله اخوان اقدم، علی‌اکبرجعفری،علی شعبانی، محمد نجاتی، محمد صفری، سیدابولقاسم میرناطقی لنگرودی، یک گورهنوزنامشخص ومحمد رضا شریعتی. همچنین باید به این نکته توجه داشت که این افراد تنها قربانیان قتل عام زندانیان سیاسی دردهه‌ی۶۰درلنگرود نیستند وتعداد نامشخصی اززندانیان قتل‌عام شده طی سال‌های ۱۳۶۰ و۱۳۶۷شمسی درلنگرود درگورهای گوناگونی درگورستان "وادی" پراکنده‌اند. یکی دو نمونه از این گورها که یا سیمان یا قراردادن سنگ یا آجرتوسط افرادی که با تحقیقاتی سخت موفق به پی بردن به جایگاه تقریبی برخی قربانیان شده‌اند، مشخص شده است که درعکس‌ها می‌بینید

 

متن پ د اف همراه با تصاویر را اینجا ببینید

 

 

.......................

 

 

عکس ها از ابعاد جنایات سخن می گویند!

به یاد یاران

 قتل عام شدگان شهرم لنگرود

اميرجواهری لنگرودی

amirjavaheri@yahoo.com

تابستان ۱۳۹۰- سپتامبر ۲۰۱۱ 


این نوشته را تقدیم می کنم به :

دختران و پسران، همسران و برادران، خواهران

و مادران، پدران وهمشهریان مقاومم

 

 

بقول شاملوی بزرگ :

برای آنان که عشق شان زندگی است ....

و نه آن دیگرانی که می سازند

دشنه

برای جگرشان

زندان

برای پیکرشان

رشته

برای گردن شان

یادداشت توضیحی:

من این مطلب را دردو تابستان پیشین با سه عکس که در پایان همان نوشته عینا چاپ شد،انتشار دادم.

پاسخ های دریافتی و ایمیل ها و پیغام های شفاهی وتلفنی ودریافت اسامی جدید اعدامیان برای تکمیل لیست،اززادگاهم لنگرود، آنچنان من رابه شوق کشاند، توگویی توانستم ارج این کارکوچکم - که تنها به حرمت آن جان ها و به ثبت رساندن- ابعاد آن جنایت تاریخی فراهم آمده بود- را ازآن همه قدرشناسی خانواده های اعدامی بگیرم. عکاس جسورشهرمان نه درفضای تابستان امسال بلکه همان شهریور، دوربین بدست به لنگرود رفت وکاری راعرضه داشت که بمثابه سند جنایت رژیم اسلامی دراینجا با هم می بینیم. به احترام یاد همه آن جان های عاشق با اضافاتی چند ازاسامی دریافتی وتدقیق سندقبلی، آنرا دیگربارانتشارمی دهم . همچنان منتظریاری،تکمیل ودریافت عکس ،انعکاس خاطره ای ازهرکدام ازاین عزیزان،برای - انتشارکتابی- که دراین باب درآینده،در دست تهیه خواهم داشت. چشم انتظارراهنمایی واظهارنظرهمه شما یاران بیشمارم هستم تااین دفترراتکمیل وتکمیل ترسازیم .


 انگيزه اين نوشتار:

هم اکنون سی سال سال از تابستان ۶۰ وبیست و سه سال از قتل عام خونین تابستان ۶۷، یعنی دو کشتار جمعی فعالان سیاسی در زندان های حکومت اسلامی ایران وبیش از سه دهه از موجودیت نظام جهنمی حاکمیت خون و جنون و جنایت می گذرد. نسل و تباری که جهان را زیبا و برای همه می خواست ، تاوان اعتراض درامر دفاع از آرمان خواهی هایش را با خون خود پرداخت. نظامی که نمی خواست و نتوانست، آرمان زیبای آنان را پاس بدارد . از اینرو یکایکشان را به خاک و خون انداخت و این عزیزان را در مکان های بی و نام نشان ، مدفونشان ساخت.

از نگاه من؛ زندان، شکنجه، کشتارواعدام ، پاسخ همیشگی حاکمیت های سرکوبگردونظام سلطنتی ودیکتاتوری اسلامی به مبارزات مردمان ایران علیه ظلم، تباهی وبی عدالتی درکشورما بوده وبه عنوان بخشی ازتاریخ و زندگی ما باید ثبت گردد و به آیندگان سپرده شود.

درایران بعد ازقیام ۵۷ ما شاهد فوج وسیع دستگیری هایی که، خیابان ها، محله ها،مدارس،دانشگاه ها، کارگاه ها وکارخانه ها، کتابفروشی ها وچاپ خانه ها،روستا ها را دربرمی گرفت ودرقتل عام خونين سالهای ۶۰ و۶۷و درتمامی بیش ازسه ده حاکمیت سیاه شان، حکومتگران نشان دادند که کوچکترین اعتراضی رابرنمی تابندوهرحرکتی راسرکوب وبا خشونت وکشتارپاسخ خواهند گفت و اززدن هیچ مخالفی خودداری نخواهند کرد .

شهرکوچک شما لی ما لنگرود نیزازاین کُشتارنفرت انگیزوهولناک بی نصیب نماند. من نیزچون دیگرهمشهریانم، بخش معینی ازاین جوانان پاک باخته را می شناختم. آنچه که قطعی است؛ هیچ یک ازاینان برای منافع شخصی شان به رودررویی با نظام برنیامده بودند. بلکه دفاع ازمنافع مردمان وایستادگی دربرابرنظام های انسان ستیز،موجب قتل آنان گردید .

تعداد قتل عام شدگان نسبت به جمعیت شهری چون لنگرود، بیش ازهرچیزنشانه ابعاد وسیع سبوعیت آدم خوارانه این دونظام ،خاصه نظام آدم سوزاسلامی است . ما وظیفه داریم که نام این عزیزان را درحافظه تاریخی مردمان ما مدام زنده کنیم .

امید آنکه این تلاش کوچک ام ، بعنوان اولین قدم ،دوستان دیگررا نیزبه این کار، تشویق کند وبه شوق وا دارد تا زمانی بتوانیم ،اسامی فرد فرد قتل عام شده گان کشورمان را ازکوچکترین دهات وقصبات گرفته تا بزرگترین شهرها را به ثبت برسانیم.

پرونده مستند این جنایت باید دربرابرافکارعمومی بشریت مترقی قرارگیرد تاسند دادخواهی و محکومیت آمران وعاملان آن به جرم " جنایت علیه بشریت" درپیشگاه دادگاهی بین المللی عرضه گردد.

می دانم ؛آنچه دراین فهرست آمده ،هنوز کامل نیست . درتکمیل این اقدام ازهمشهریان داغدیده ام ، بویژه مادران، پدران،همسران، فرزندان ،خواهران وبرادران ووابستگان جان باختگان قتل عام ها، یاری می طلبم تا نام های ناشناس، سال تولد، وضعيت شغلی، محل اعدام، بويژه عکس افراد و وصیت نامه های آنان را دراختیارم نهند ودرصورت امکان یاد وخاطره ای ازآنان می تواند به این نام ها، رنگ و جانی تازه ببخشد.

وظیفۀ تک تک ما، حفظ خاطرات این عزیزان است. نگذاریم غبارزمان چهرۀ شجاع و دوست داشتنی شان را که گناهی جزعشق به انسان نداشتند، کدرکند.

همچنان براين باورم که :"دراين ميان حتی يک نام را هم،نبايد فراموش کرد!"

نکاتی چند درباره‌ی عکس‌های قبرستان (وادی) لنگرود

درضلع جنوب غربی گورستان عمومی شهرلنگرود وقبل ازرسیدن به آرامگاه‌های خانوادگی از راهی که وجود دارد، 8هشت گورنامشخص که با سیمان رویشان راپوشانده بودند به چشم می‌خورد. این گورها متعلق به قربانیان کشتار زندانیان سیاسی در دهه‌ی ۶۰ درزندان‌های ایران هستند که متاسفانه دربیشترشهرهای ایران می‌شود آن‌ها را یافت؛ چنانکه در عکس‌هایی که روز سوم شهریور۸۷ گرفته‌شده‌اندمی‌بینید،درماه‌های اخیرخانواده هادرلنگرود توانستند، نام فرزندان خود رابرسنگ کوچکی روی گورها قراردهند. اگرچه دقیقاًمشخص نیست که گورها از آن کیست، اما همین با استفاده ازتنها نشانی است که جلادان اسلامی به خانواده‌ها داده‌اند.

قربانیان این گورها که غالباً ازاعضای سازمان مجاهدین ودیگرگروههاهستند، ازسمت شمال به جنوب عبارتند از: اسدالله اخوان اقدم، علی‌اکبرجعفری،علی شعبانی، محمد نجاتی، محمد صفری، سیدابولقاسم میرناطقی لنگرودی، یک گورهنوزنامشخص ومحمد رضا شریعتی. همچنین باید به این نکته توجه داشت که این افراد تنها قربانیان قتل عام زندانیان سیاسی دردهه‌ی۶۰درلنگرود نیستند وتعداد نامشخصی اززندانیان قتل‌عام شده طی سال‌های ۱۳۶۰ و۱۳۶۷شمسی درلنگرود درگورهای گوناگونی درگورستان "وادی" پراکنده‌اند. یکی دو نمونه از این گورها که یا سیمان یا قراردادن سنگ یا آجرتوسط افرادی که با تحقیقاتی سخت موفق به پی بردن به جایگاه تقریبی برخی قربانیان شده‌اند، مشخص شده است که درعکس‌ها می‌بینید.

نکته‌ یی که باید بیش ازهرچیزمورد توجه قرارگیرد ساخت وسازهای جدیددراین وادی است. ساختمان جدید غسالخانه که درپشت قطعه‌ی ۱۳"وادی" ودرهمان ضلع جنوب غربی گورستان ساخته شده است. روی بسیاری ازگورهای قربانیان کشتار زندانیان سیاسی درسال‌های دهه‌ی ۶۰را پوشانده است. خود قطعه‌ی ۱۳نیز که درحال خاکبرداری وآماده سازی وقطعه‌بندی است، احتمال می‌رود گورگروهی دیگری درخود داشته باشد که رژیم با این عمل آن رابرای همیشه از بین خواهد برد. وبا توجه به ساخت و ساز‌های دردست اقدام، مثل مسجد وادی که درهمان محل در حال ساخت است، بیم آن می‌رود که مزدوران رژیم قصد پوشاندن گورها را داشته باشند.

دونکته پایانی آنکه؛

الف :با همه تلاش رژیم برای به فراموشی کشاندن این دسته ازگورها،با پرشدن گورستان شهر،وبا آباد سازی به ناگزیریگانه قبرستان عمومی شهر،ساختمان جدیدی درمنتهی الیه گورستان (عکس شماره۱۹) طی سال های اخیرساخته اند که درحکم مسجد و محل شتشوی مرده هاست . دسته ای ازگورهای این عزیزان درجلوی آن ها و جنب این ساختمان جای گرفته است که همواره توسط مردم و جوانان چهره اشنا با قراردادن دسته های گل ، آن گورها را به روز نگهمیدارند .

ب : دیگراینکه درگرما گرم به خیابان امدن جوانان بعد ازخرداد هشتاد وهشت درستیزبادیکتاتوری اسلامی درپویش مبازه ضد استبدادی ورهایی ازستم دیکتاتوری موجود،جان هایی چند ازجوانان شهرما یکی درشنکجه گاه کهریزک ( امیرجوادی فر لنگرودی ) دانشجووساکن تهران، دیگری (سینا آرامی) درگلوله باران خیابان وآن دیگری(مرتضی کیمیایی) دانشجوی سال آخر حقوق دردرگیری خیابانی جان باخت وبه خون غلطید.دراین جا یاد و نام دو تن ازآنان را درپایان این مقاله افزدم .متاسفانه چیز زیادی ازمرتضی کیمیایی بدستم نرسیده ودرجایی ندیده ام .درانجام این کاربه یاری افراد فامیل ودوستان اونیازمندم.

باردیگربا مسئولیت یاد آورمی گردم؛ برای تدقیق این سند و به ثبت رساندن تاریخی آن بعنوان یک وجه ازمستند سازی ، بازگویی و روشنگری، درمقابل بیش ازسه دهه جنایت حاکمان اسلامی درایران، هرحد ازاطلاعات دریافتی ازلنگرود می تواند این نوشته را،غنی ترساخته وآنرا بعنوان یک سند دادخواهی مورد استفاده خانواده های اعدامیان وجان باختگان راه آزادی درصحنه دادگاههای صالحه قراردهد. درانجام این وظیفه به توجه شما یاران بیشماروهمشهریان مسئول وآزادیخواهم نیازمندم . چنین بادا!

یادشان زمزمه مستان باد !


1.jpg


2.jpg


3.JPG


4.JPG


5.JPG


6.JPG


7.JPG


8.JPG


9.JPG


10.JPG


11.JPG


12.JPG


13.JPG


14.JPG


15.JPG


16.JPG


17.JPG


18.JPG


19.JPG


20.JPG

شرح عکس‌ها

۱- وضعیت گورها از آغاز تا پیش از نامگذاری. تاریخ عکاسی:

۲ - نمایی ازگورسید ابولقاسم میرناطقی لنگرودی پیش ازنامگذاری.

۳- قطعه‌ی شماره ۱۳وادی لنگرود که مشکوک به وجود گورهای گروهی است.

۴- چند گورموجود درقطعه‌ی ۱۳وادی لنگرود دربرابرساختمان جدید غسالخانه.

۵- ساختمان جدید غسالخانه وادی لنگرود.

۶- جای گورهای مشخص شده تا کنون از سمت جنوب.

۷- گور متعلق به محمد رضا شریعتی.

۸- گوری که هنوز بی‌نشان مانده است و همان شکل سابق را دارد!

۹- گوری متعلق به سید ابلوقاسم میر ناطقی لنگرودی.

۱۰- گوری متعلق به محمد صفری.

۱۱- گور متعلق به محمد نجاتی.

۱۲- گور متعلق به علی شعبانی.

۱۳- گور متعلق به علی اکبر جعفری.

۱۴- گور متعلق به اسداله اخوان اقدم که سنگ و نشانی کامل دارد.

۱۵ - عکسی از اسداله اخوان اقدم که در پنجره‌یی بالای گورش قرار دارد.

۱۶- جای گورهای مشخص شده تا کنون از سمت شمال.

۱۷- وضعیت گورها درحال حاضروموقعیتشان نسبت به هم.

۱۸- یک گورکه با سیمان درهمان نزدیکی علامتگذاری شده است. این شیوه درسایر گورستان‌های گروهی دیگرزندانیان سیاسی، مثلاً درخاوران که مهمترین و بزرگ‌ترین آن گورستانهای گروهی است، نیز به‌چشم می‌خورد.

۱۹-دیوارضلع شمالی غسالخانه‌ی جدید که تانزدیکی گورها پیش آمده وگفته می‌شود که ساختمان جدید غسالخانه،روی بسیاری از گورهای گروهی مخفی را که درآن قسمت قرارداشتند، پوشانده است.

۲۰ - سنگ وآجرهایی که به عنوان نشانه‌گذاری درکنارگورهای مشخص شده،درهمان محل قرار داده‌شده است.

۲۱- وضعیت گورهای نامشخص موجود و باقی مانده درجواردیوار ضلع شمالی غسالخانه.

*********

لیست جانباختگان شهرستان لنگرود

۱- اخوان اقدم لنگرودی ناصر سازمان فدائیان خلق ایران(۱۶آذر)

۲ - اخوان اقدم ا سدالله اعضاء هوادار سچفخا

۳ - اصغر خانی مجتبی سازمان مجاهدین خلق ایران

۴ - اصغرنژاد امیر اعضاء هوادار سچفخا

۵ - امجدی رحیم سازمان مجاهدین خلق ایران

۶ - استوار موسی سازمان مجاهدین خلق ایران

۷- اسماعیل نژاد مرتضی سازمان مجاهدین خلق ایران

۸ - ادیب مرادی لنگرودی محمد صادق سازمان مجاهدین خلق ایران

۹- ادیب مرادی لنگرودی مسعود سازمان مجاهدین خلق ایران

۱۰ - ارغند قنبر اعضاء هوادار سچفخا

۱۱ - اکبری دهبنه ای علی اکبر سازمان مجاهدین خلق ایران

۱۲ - اکبری حسن سازمان مجاهدین خلق ایران

۱۳ - بابائی بهروز اتحاد مبارزان کمونیست ایران (سهند)

*۱۴ - بابائی پور محمود چپ دمکرات ( مقطع قبل ازقیام بهمن ،

توسط عوامل شاه)

۱۵ - باطبی شلمانی محمود سازمان مجاهدین خلق ایران

۱۶- شبرنگ لنگرودی مهران سازمان مجاهدین خلق ایران

۱۷- عربزاده بحری حامد 15 ساله سازمان مجاهدین خلق ایران

۱۸ - بذری کامبیز سازمان مجاهدین خلق ایران

*۱۹- بنده خدای لنگرودی کامران (هادی) اعضاء سچفخا (زمان شاه اعدام شد)

۲۰ - پیراسته طیبه درمقطع قیام تیر خورد وروی چرخ نشست

و از قبل این حادثه جان سپرد سازمان مجاهدین خلق ایران

۲۱ - پور حشمتی ؟ سازمان مجاهدین خلق ایران

۲۲- ترابی لنگرودی منیژه (فاطمه) سازمان مجاهدین خلق ایران

۲۳ - ترابی لنگرودی منیره ( مینو) سازمان مجاهدین خلق ایران

۲۴ - جواهری سید جلیل اتحاد مبارزان کمونیست ایران ( سهند)

۲۵ - جعفری عباس سازمان مجاهدین خلق ایران

۲۶ - جعفری علی اکبر سازمان مجاهدین خلق ایران

۲۷ - حامدی علی سازمان مجاهدین خلق ایران

۲۸ - حامدی رضا سازمان مجاهدین خلق ایران

۲۹ - حبیبی فرزانه ؟

۳۰ - حسینی علی سازمان مجاهدین خلق ایران

۳۱ - حمیدی گلی سازمان مجاهدین خلق ایران

۳۲ - حسن پور احمد اعضاء هوادار سچفخا

۳۳ - حسن زاده علی سازمان مجاهدین خلق ایران

۳۴ - حسن زاده فریدون سازمان مجاهدین خلق ایران

۳۵ - حداد زاده زهره السادات سازمان مجاهدین خلق ایران

۳۶ - حسن زاده قاسم سازمان مجاهدین خلق ایران

۳۷- خاوری لنگرودی سیدمیرعلی نقی روحانی نماینده مجلس شورای اسلامی

به جرم طرفداری ازمهدی هاشمی ( داما د حسینعلی منتظری ) اعدام شد

۳۸ - خدا پرستی حسین سازمان مجاهدین خلق ایران

۳۹- خدا پرست ناصر سازمان مجاهدین خلق ایران

۴۰ - خدامی مجید سازمان مجاهدین خلق ایران

۴۱ - خیرخواه لنگرودی علی سازمان رزمنده گان طبقه کارگر

۴۲ - خشکدامن (گلباغی) رحمت سازمان کارگران انقلابی ایران(راه کارگر)

در کردستان جان خود را در راه آزادی و برابری نهاد.

۴۳ - دواتچی لنگرودی مجتبی سازمان مجاهدین خلق ایران

۴۴ - دهقان نژاد علی سازمان مجاهدین خلق ایران

۴۵ - دیانک شوری منصور سازمان فدائیان خلق ایران ( اکثریت)

۴۶ - ذبیحیان لنگرودی مهدی ( صاحب) سازمان مجاهدین خلق ایران

۴۷ - ذبیحیان لنگرودی مکرم پور رضا سازمان مجاهدین خلق ایران

۴۸ - ذبیحیان لنگرودی ابراهیم سازمان مجاهدین خلق ایران

۴۹ - ذبیحیان لنگرودی سکینه ( پروانه ) سازمان مجاهدین خلق ایران

۵۰ - راسخی تقی سازمان مجاهدین خلق ایران

۵۱ - راسخی لنگرودی معصوم سازمان مجاهدین خلق ایران

۵۲ - راسخی لنگرودی مهدی سازمان مجاهدین خلق ایران

۵۳ - رسولی ؟ ( نام پدرعلی ) تعلق سازمانی نداشت( سال۷۴،

شب بازداشت موقت، بعد از۵ ساعت اعدام گردید)

۵۴ - رزاقی رسول سازمان مجاهدین خلق ایران

۵۵ - رضایی یگانه دوست احمد سازمان فدائیان خلق ایران( اکثریت)

۵۶ - رصدی اعتماد لنگرودی سید احمد عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران

۵۷ - رضوی لنگرودی مجتبی ؟

۵۸ - رمضانیان حسن خط 3

۵۹- روحی دهبنه ی عبدالله سازمان مجاهدین خلق ایران

۶۰- رهبر محمود سازمان مجاهدین خلق ایران

۶۱- رهبر دریاسری ؟ ؟

۶۲- زینالی کاظم سازمان مجاهدین خلق ایران

به تاریخ ۹ اردیبهشت ۱۳۶۳ در لنگرود به دار آویخته شد.

۶۳- سلطانپور(سلطاندوست) لنگرودی ؟ ؟

۶۴- سالمکار عطا سازمان مجاهدین خلق ایران

۶۵-شریعتی غلامرضا سازمان مجاهدین خلق ایران

۶۶- شریعتی محمد رضا سازمان مجاهدین خلق ایران

۶۷- شعبانی عبدالجبار سازمان مجاهدین خلق ایران

۶۸- شعبانی علی سازمان مجاهدین خلق ایران

به تاریخ ۹ اردیبهشت ۱۳۶۳ در لنگرود به دار آویخته شد.

۶۹- شهدی سهراب سازمان مجاهدین خلق ایران

۷۰- شهیدی سیعد قاسم(بهزاد) سازمان مجاهدین خلق ایران

۷۱- شیرازی ابراهیم سازمان مجاهدین خلق ایران

۷۲- شیرازی طیبه سازمان مجاهدین خلق ایران

در مراسم شب عقد دستگیر شد و تیر باران شد.

۷۳- صادقی راشد سازمان فدائیان خلق(۱۶ آذر)

۷۴- صادقی مهران سازمان مجاهدین خلق ایران

۷۵- صدرایی نجفی اشکوری لنگرودی حسین( اقدامی) سازمان فدائیان خلق(۱۶آذر)

۷۶- صدرایی نجفی اشکوری لنگرودی علی سازمان فدائیان خلق(۱۶ آذر)

۷۷ - صمد پور فریبرز اعضاء هوادار سچفخا

۷۸ - صفری محمد سازمان مجاهدین خلق ایران

*۷۹- صفری لنگرودی (دکترای شیمی از انگلیس) نادر سازمان مجاهدین خلق ایران

(اعدام زمان شاه)

۸۰- ظفری محمد سازمان مجاهدین خلق ایران

۸۱- طاهر پور گلسفیدی بهرام ؟

۸۲- عبدالهی عبدالله سازمان مجاهدین خلق ایران

۸۳- عزیزی احمد سازمان مجاهدین خلق ایران

۸۴- عزیزی هرمز سازمان مجاهدین خلق ایران

به تاریخ ۹ اردیبهشت ۱۳۶۳ در لنگرود به دار آویخته شد.

۸۵- عرفانی داریوش(دارا) سازمان مجاهدین خلق ایران

۸۶- غلامیان لنگرودی احمد(هادی) رهبری سازمان اقلیت بعد از انشعاب

۸۷- غلامی نژاد تقی گرایش سیاسی به سازمان فدائیان

خلق ایران (اکثریت) درملاقات با برادرش در زندان مالک اشتر لاهیجان

* ۸۸- فرجودی کیاکلایه حسن ( معروف به حسن دایی) سچفخا ( اعدام درزمان شاه)

۸۹- فرهادیان لنگرودی ناهید سازمان مجاهدین خلق ایران

۹۰- فرهادیان لنگرودی فیروز سازمان مجاهدین خلق ایران

۹۱- فخر یاسری فیروز(پیروز) سازمان کارگران انقلابی ایران(راه کارگر)

۹۲- فلاح پور بیژن سازمان مجاهدین خلق ایران

۹۳- قبادی سید محمود سازمان مجاهدین خلق ایران

۹۴- قربان نژاد منیر سازمان مجاهدین خلق ایران

۹۵- قربان پور قربانعلی سازمان مجاهدین خلق ایران

۹۶ - قریشی لنگرودی رضا سازمان رزمنده گان طبقه کارگر

۹۷- کاظمی زین العابدین (عبدی) کاندید سازمان چریکهای فدایی

از شهرستان لنگرود، بعد از انشعاب با سازمان فدائیان خلق(۱۶ آذر)

۹۸ - کریمی صادقی سازمان مجاهدین خلق ایران

۹۹- کیابی امین(علی) سازمان مجاهدین خلق ایران

۱۰۰- کیاکلایی سید صادق ؟

۱۰۱- لنگرودی مینا سازمان مجاهدین خلق ایران

۱۰۲- ؟ علی سازمان مجاهدین خلق ایران

۱۰۳- ؟ نادر سازمان مجاهیدن خلق ایران

۱۰۴- لنگرودی زهرا سازمان مجاهدین خلق ایران

۱۰۵- لنگرودی قاسم سازمان مجاهدین خلق ایران

۱۰۶- لنگرودی منیژه ؟

۱۰۷- لنگرودی حسن سازمان فدائیان خلق ایران( اکثریت)

۱۰۸- لنگرودی اکبر سازمان مجاهدین خلق ایران

۱۰۹- ماهباز( علوی) علی سازمان فدائیان خلق ایران( اکثریت)

۱۱۰ - مجد زاده حسن سازمان مجاهدین خلق ایران

۱۱۱ - محمدی گلسفیدی حسین سازمان مجاهدین خلق ایران

۱۱۲- محمودی زینب سازمان مجاهدین خلق ایران

۱۱۳- مسیحای لنگرودی بیژن ؟

۱۱۴- مسیحای لنگرودی محمد اعضاء هوادار سچفخا

۱۱۵ - مسیحای لنگرودی منیژه سازمان مجاهدین خلق

۱۱۶ - مسیحای لنگرودی مهدی اعضاء هوادار سچفخا

۱۱۷- مطلبی لنگرودی شاهپور سازمان مجاهدین خلق ایران

۱۱۸- منصوری رضا سازمان کارگران انقلابی ایران(راه کارگر)

۱۱۹- میثمی لنگرودی حسن حزب توده ایران

۱۲۰- میشینی لنگرودی ناصر سازمان فدائیان خلق ایران ( اکثریت)

۱۲۱ - نیکفر حسن کاندید سازمان مجاهدین خلق ایران

از شهرستان لنگرود

۱۲۲- نیکفر شلمانی علی سازمان مجاهدین خلق ایران

۱۲۳- نوربخش ؟ سازمان مجاهدین خلق ایران

۱۲۴- میر ناطقی لنگرودی سید ابوالقاسم سازمان مجاهدین خلق ایران

۱۲۵- نجفی امیر کیاسر محمد سازمان مجاهدین خلق ایران

۱۲۶- نجاتی محمد سازمان مجاهدین خلق ایران

۱۲۷- هوشیاری لنگرودی سید خلیل سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت )

۱۲۸- هدائی بهمن اعضاء هوادار سچفخا

۱۲۹- یوسفی کنعانی اصغر سازمان مجاهدین خلق ایران

اسامی جدید

۱۳۰ - گلکار زهره سازمان مجاهدین خلق ایران

۱۳۱ - عبدی خواه حسن سازمان مجاهدین خلق ایران

۱۳۲ - پرویزی پرویز سازمان مجاهدین خلق ایران

۱۳۳ - زینعلی کاظم معلم از سازمان مجاهدین خلق ایران

طبق اطلاع نامبرده در روستای حسنعلی ده به خاک سپرده شده است .

۱۳۴ - طاهر پور شلمانی محمد علی معلم از سازمان مجاهدین خلق ایران

درسال شصت ویک در زندان لنگرود اعدام شد.

۵ ۱۳- راسخی مهدی سازمان مجاهدین خلق ایران

۱۳۶ - شوقی مجید سازمان مجاهدین خلق ایران

۷ ۱۳ - پور محمدی مجید سازمان مجاهدین خلق ایران

۱۳۸ - جوادی فر لنگرودی امیر وابستگی گروهی نداشت

۱۳۹ - آرامی سینا وابستگی گروهی نداشت

۱۴۰ - کیمیایی مرتضی ؟

* توضیحی بر این سه عکس :

پیشتر تشکرم را از دوست عزیزی که خطر کرده و این عکس ها را ازمنطقه ممنوعه گورستان لنگرود برای من فرستاد، اعلام میدارم . دوست فرستنده این عکس ها این توضحیات را نیز نوشته است که عینا می آورم :

"همشهری؛ در معرفی این سه عکس بنویس ؛ خطر نابودی این گروه های بی نشان و بی توجه، بی افزایش ساخت و ساز در آن قسمت از گورستان و گسترش وادی (قبرستان لنگرود ) وجود دارد. - قسمتی که شما پیشتر به آن مشد اسماعیل باغ می گفتید . ( مشهدی اسماعیل که بعدا به کربلایی اسماعیل هم معروف شده بود)

این گروه ها در بین مردم عوام به گروه های " خلقی " مشهور هستند. این گورها طی سالهای ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۸ در آنجا جای گرفتند . گروه های در ضلع غربی وادی لنگرود و مقابل ساختمان جدید غسا لخانه قرار گرفته اند و طی دو دهه گذشته، به آنها هیچ توجه ای نشده است و خانواده ها نیز در آن محیط کوچک و خفقان زای شهرستان لنگرود ، حق جمع شدن و گریه و فقان را هم در کنار قبرها ندارند هر چند که هرازگاهی مادر، پدری پیریا همسرو فرزندی را می بینیم که درخلوت خویش برسرگوری می گریند. یادشان ماندگار و نام شان همواره با ماست!"


سینا آرامی جوان لنگرودی که بدست جلادان اسلامی جان باخت

یاد سینا آرامی لنگرودی ، جانباخته راه آزادی را گرامی بداریم

 

سینا در کنار پدر زحمتکش اش

مهران.م -
یاد سینا آرامی لنگرودی
من یکی از دوستان بسیار بسیار نزدیک سینا آرامی هستم. من و سینا برای سخنرانی خاتمی به حسینیه جماران رفته بودیم که با نیمه کاره ماندن سخنرانی و حمله وحشیانه بسیجی ها به حسینیه و شکستن شیشه ها و ضرب و شتم مردم توسط بسیجی ها سینا در صدد فیلم برداری از صحنه بر آمد که مورد توجه بسیجی ها قرار گرفت که پس از کتک زدن سینا با باتوم او را به یک ون انتقال دادند. فردای آن روز یعنی روز عاشورا خبر فوت سینا به خانواده اش داده میشود و به آنها گفته میشود چنانچه این ماجرا رسانه ای شود فرزند دیگر آنها را خواهند کشت که همین باعث ترس و سکوت خانواده شان میشود و از دادگاهی کردن پرونده فرزندشان خودداری میکنند. از طرفی عمق این فاجعه به حدی بود که مردم لنگرود گیلان تحت تاثیر قرار گرفته و خواستار قصاص قاتل سینا شدند که بسیجی ها از ترس افزایش اعتراضات محل سکونت خانواده وی را به اجبار از لنگرود به کرج انتقال دادند. این رژیم هر کاری را برای خفه نگهداشتن مردم انجام داده است چه برسد به خانواده این شهید ... احتمال اذیت و آزار خانواده و دوستان وی توسط رژیم هست و امیدوارم مرا درک کنید. و اگر من به افشا این شهید گمنام پرداختم به خاطر دوستی نزدیکیست که با هم داشتیم و سکوتم باعث عذاب وجدانم میشد. زمانی که من برای تدفین سینا به وادی لنگرود رفتم آثار ضربه باتوم به سر دیده میشد و همچنین شلاق با کابل نیز مشهود بود و کنده شدن ناخن های دست و پا نیز معلوم بود و سوراخ هاهی مانند سوراخ مته در استخوان های سینا مشخص بود و از همه وحشتناک تر خالی شدن شکم وی که به دلیل شلیک گلوله از پهلوی راست و خروج آن از پهلوی چپ بود. خواهشا با اعلام و رسانه ای شدن این شهید ماهیت رژیم تشنه به خون جوانان بیدار ما را آشکار کنید تا همه بفهمند که رهبری که ادعای حکومت علی را دارد حتی دادگاهی برای گرفتن حق این شهید برگذار نمیشود . و تنها دلیلم برای انتخاب سایت شما پر بیننده بودن و اهمیت دادن به ایمیل خوانندگانتان میباشد و مطمئن هستتم که شما خون این شهید گمنام سبز را پایمال نمیکنید..

به یاد امیر جوادی فر لنگرودی

امیرجوادی فر لنگرودی، پیکر یک دانشجوی دیگر که در زندان درگذشته است،‌ روز یکشنبه ( امروز) به خانواده وی تحویل داده شد. به نوشته روزنامه اعتماد، امیر جوادی فرلنگرودی فرزند مهندس علی جوادی فر لنگرودی ، دانشجوی رشته مدیریت صنعتی دانشگاه قزوین در جریان تجمعات ۱۸ تیرماه بازداشت شده بود. اما ساعت ۹ صبح امروز ( یکشنبه ) به خانواده وی اطلاع داده شد که پیکر او را تحویل بگیرند. امیرجوادی فر در روز ۱۸ تیر به دلیل شکستگی بینی به بیمارستان انتقال یافت اما ‌پس از مداوای اولیه بازداشت شده بود.

در سال گرد نبودنش ، یادش همیشه با ما است

در کهريزک بر اميرجوادی فر چه گذشت:برای اعتراض مدنی رفت، جنازه اش را پس دادند روز:فرشته قاضی: "من برای يک اعتراض مدنی بيرون رفتم نه سلاح داشتم نه دشنام دادم فقط در سکوت ايستاده بودم. کاری نکردم که از چيزی بترسم، می روم و برميگردم". اين آخرين جملات امير جوادی فر، يکی از قربانيان بازداشتگاه کهريزک است که روز۱۸ تير، ضرب و شتم شديد نيروهای بسيجي، پس از بازداشت، او راروانه بيمارستان کرد؛ اما او و خانواده اش به احترام قانون و با گمان صدور قرار وثيقه و کفالت از سوی قاضی به دليل وضعيت نامساعد جسمانی او، به پليس پيشگيری تهران مراجعه کردند و برخلاف تصورشان حتی فرصت خداحافظی از هم را نيز نيافتند. امير جوادی فر پيش از مراجعه به پليس و در پاسخ به برادرش که پرسيده بود می تواند راه برود يا ويلچر تهيه کنند گفته بود: "عاشقان ايستاده می ميرند". او ايستاده و با پای خود رفت تا به قانون کشورش احترام بگذارد و پدر و برادرش بعد از روزها سرگرداني، پيکر رنجور و بی جان او را تحويل گرفتند. مراسم اولين سالگرد شهادت امير جوادی فر امروز در حالی برگزار می شود که خانواده جوادی فر با گذشت يک سال همچنان منتظر محاکمه آمران فاجعه کهريزک و محاکمه قاضی ای هستند که امير را با وجود وضعيت نامساعد جسمانی به بازداشتگاه کهريزک فرستاد. آنها از قاضی مستقر در پليس پيشگيری تهران که امير را همراه با ديگر بازداشت شدگان روز ۱۸ تير در دو اتوبوس به بازداشتگاه کهريزک فرستاده بود شکايت کرده اند و در حاليکه حکم عاملان جنايات کهريزک که صالح نيکبخت، وکيل خانواده جوادی فر آن را پر از تناقض و تعارض ميداند صادر شده، هيچ خبری از محاکمه آمران اين جنايت نيست. امير به احترام قانون رفت روز۱۹تير که با علی جوادی فر، پدر امير جوادی فر تماس گرفتيم همزمان با ساعاتی بود که امير را تحويل پليس داده بودند. آقای جوادی فر که به شدت متاثر بود به "روز" گفت:" درست زمانی زنگ زديد که من به احترام قانون و با هزار اميد و آرزو، فرزندم را تحويل پليس دادم، دقيقا همين ساعت و دقيقا همين روز و الان تمام آن لحظه ها و اتفاقات آن روز در ذهنم مرور می شود و چهره امير و..." پدر امير جوادی فر افزود:" من با اين اطمينان که پسرم کاری نکرده و او را با وضعيتی که دارد بازداشت نمی کنند رفتم تا تکليف اميرم را مشخص کنند. او را به جايی بردم که بايد حافظ امنيت او و همه باشد و با تصور رعايت عدل و عدالت تحويل دادم و گفتم که تکليف پسر مرا مشخص کنيد. هرگز به ذهنم خطور نميکرد و تصور نميکردم چنين اتفاقاتی بيفتد و چنين شرايطی پيش بيايد و..." آقای جوادی فر متاثرتر از آن بود که بتواند صحبت کند و بابک جوادی فر، برادر امير به سئوالات "روز" پاسخ ميگويد. او می گويد که امير با تاکيد بر بی گناهی اش و به احترام قانون و با تصور صدور قرار وثيقه يا کفالت به دليل وضعيت جسمانی اش رفت تا تکليفش روشن شود اما ما فرصت خداحافظی هم نيافتيم. اصلا تصور هم نمی کرديم چنين اتفاقی بيفتد. بابک جوادی فر تاکيد ميکند که با توجه به وضعيت امير، هرگز نه خود امير و نه خانواده اش تصور نميکردند او را روانه زندان کنند: "ما اصلا فکر نميکرديم او را نگه دارند. تصورمان اين بود که با توجه به وضعيت جسمانی امير، او را روانه زندان نمی کنند. حالا آن قاضی که در پليس پيشگيري، دستور داد امير را با آن وضعيت، حتی نه به اوين بلکه به کهريزک منتقل کنند بايد بيايد در دادگاه و محاکمه شود. بايد جواب دهد که با هماهنگی چه کسي، امير را به کهريزک فرستاد. بايد جواب دهد که چگونه توانست امير را با آن وضع جسمی به چنين جايی بفرستد. ما منتظريم تا دادگاه انتظامی قضات برگزار شود و او بيايد و جواب بدهد. شکايتی هم که کرده ايم در اين راستا بوده که همه کسانی که نقش داشتند و امريت داشتند مجازات شوند تا ديگر اين اتفاقات برای بچه های مردم نيفتد. تا همان روزی که کسی را می گيرند به خانواده اش بگويند کجاست و در چه وضعی است نه اينکه روزها با عکس مقابل اوين باشند و بعد جسد تحويل بگيرند. امير که برنمی گردد حداقل اتفاقات مشابه برای بچه های مردم نيفتد..." ۱۸تير چه اتفاقی افتاد؟ امير جوادی فر که روز ۱۸ تير به همراه همسر دوستش در تجمعات حضور يافته بود، از سوی نيروهای بسيج مورد ضرب و شتم قرار گرفت و سپس بازداشت شد. بابک جوادی فر می گويد:" در يک کوچه بن بست در تقاطع خيابان دانشگاه و شهدای ژاندامري، لباس شخصی ها به امير حمله می کنند و ۸ الی ۱۲ نفر می ريزند سر امير و به شدت او را مورد ضرب و شتم قرار ميدهدن و می برند. همسر دوست امير به او چسبيده بود و فرياد ميزد که نبريد اما چند ضربه هم به او می زنند و و جدا می کنند و امير را می برند. از بابک که خود در همان حوالی بوده می پرسم امير چه کاری انجام ميداد که به او حمله کردند، می گويد: هيچ کار خاصی نميکرد مثل بقيه مردم، در سکوت و مسالمت آميز. او را بردند و من خودم همان دورو بر بودم؛ هر چه دنبالشان گشتم پيدا نکردم تا اينکه خانم دوست امير، زنگ ميزند و به همسرش می گويد امير را گرفته اند. ما رفتيم همه کلانتری های اطراف را گشتيم خبری نبود گفتند نيست تا نزديک ساعت ۹شب که از بيمارستان فيروزگر، مامور همراه امير با موبايل امير به ما زنگ زد و گفت بيايد بيمارستان. رفتيم و ديديم که درب و داغون است..." اولين عکس هايی که از امير جوادی فر منتشر شده عکس هايی است که او را در بيمارستان با آتلی بر گردن و صورتی ورم کرده و بدنی زخمی نشان ميدهد. بابک جوادی فر می گويد: "امير روی زمين افتاده بود؛ با لگد به نقاط مختلف بدنش ضربه زده بودند. تمام بدنش کوفتگی داشت. فکش در رفته و برای همين آتل بسته بودند. بينی اش آسيب ديده بود؛ با توجه به اينکه قبلا امير بينی اش را جراحی کرده بود احتمال ميداديم شکسته باشد. در بيمارستان خواستيم از همه بدن او عکسبرداری کنند و اسکن مغزی کنند، از نظر داخلی هم چک کردند. همه انجام شد و مشکل حادی نداشت. اما خيلی ضربه خورده بود. به بيمارستان ها گفته بودند نبايد کسانی را که اين جور اتفاقات برايشان می افتد نگه دارند برای همين بيمارستان، امير را نگه نداشت و بيمارستان های خصوصی هم اجازه پذيرش اينها را نداشتند. من رفتم کلانتری ۱۴۸سر خيابان وصال گفتم امير را بايد به بيمارستان خصوصی منتقل کنيم. افسر نگهبان همکاری کرد. امير را به بيمارستان لاله منتقل کرديم. برديم حمام و بستری شد و سرم زدند. پزشک داخلی و متخصص مغز و اعصاب آمد. بعد امير گفت که يک چشم اش تار می بيند. زنگ زدند متخصص چشم آمد/ گفت قرنيه اش خراشيدگی دارد و بايد قطره بريزد و استراحت کند. گفتند سه روزه خوب می شود. خواستيم يک روز ديگر در بيمارستان بماند. مامور گفت بيش از اين اختيار ندارم. من برگشتم کلانتری و با افسر نگهبان صحبت کردم مامور ديگری داد و همکاری کرد اما وقتی با مامور به بيمارستان رفتم ديدم امير و بابا در حال ترخيص هستند." عاشقان ايستاده می ميرند بابک جوادی فر سپس از شکايت ضاربان امير از او خبر ميدهد: "کسانی که امير را مورد ضرب و شتم قرار داده و سپس بازداشت کرده بودند از امير شکايت کرده بودند. بابا و امير می گفتند برويم وضعيت جسمانی او را که ببينند قرار وثيقه و کفالت صادر ميکنند چون هيچ جرمی هم مرتکب نشده است. حرف زديم و تصميم گيری جمعی کرديم که برويم. امير هم گفت: من برای يک اعتراض مدنی بيرون رفتم نه سلاح داشتم نه دشنام دادم فقط در سکوت ايستاده بودم. کاری نکردم که از چيزی بترسم، می روم و برميگردم. به او گفتم: ويلچر بياورم؟ گفت: نه می توانم روی پاهايم بايستم. عاشقان ايستاده می ميرند و... متاسفانه امير را ترخيص کرديم و رفتيم کلانتري، نامه ای تنظيم کردند و گفتند بايد بفرستيم پليس امنيت، مامور دادند. با مامور رفتيم و امير با مامور داخل رفت. ماهم منتظر بوديم. بعد گفتند بايد برويد پليس پيشگيری در ضلع جنوبی ميدان انقلاب. رفتيم اما تا رسيديم امير را از ما تحويل گرفتند و حتی فرصت نشد خداحافظی کنيم. سريع من و بابا را پس زدند. گفتند اينجا نبايد بايستيد و ما را از منطقه دور کردند حتی نگذاشتند خداحافظی کنيم و حرف های آخرمان را بزنيم." برادر امير اما چند ساعتی بعد، دوباره به پليس پيشگيری برميگردد: "چند ساعت بعد برگشتم. خلوت بود. پرس و جو کردم. ماموری گفت سه اتوبوس رفتند. دو اتوبوس عازم کهريزک و يک اتوبوس هم عازم اوين. ساعت ۸ شب جمعه ۱۹ تير بود و عملا هيچ کاری نمی توانستيم بکنيم. گفتند صبح برويد دادگاه انقلاب و رفتيم. نامه ای روی ديوار زده و نوشته بودند کسانی که ۱۸ تير بازداشت شده اند ده روز بعد برای پی گيری بيايند. اما ما هر روز می رفتيم هم دادگاه انقلاب و هم جلوی زندان اوين. ليستی زده بودند از کسانی که به اوين منتقل شده بودند. اسم امير نبود. شک کرديم گفتيم او را برده اند کهريزک. تا۲۳ تير که اتوبوسی از کهريزک به اوين فرستادند. من جلوی اوين بودم ماموری ليست اسامی را خواند حدود ۱۳۰ نفر بودند. اسم امير نبود فکر کرديم امير کهريزک نبوده. در اوين است. هر روز عکس امير در دست جلوی اوين بوديم. سر بچه هايی که از کهريزک آمده بودند را تراشيده بودند، چند نفرشان که آزاد شدند عکس امير را نشان داديم نمی شناختند. در ليست زندانيان کهريزک هم نبود فکر کرديم اوين است. از زندانيانی که سرشان تراشيده نشده و مشخص بود ادر اوين بوده اند آزاد که می شدند، می پرسيديم. کسی نمی شناخت." خانواده امير جوادی فر روز سوم مرداد متوجه می شوند که امير در زندان جان باخته است. اين در حالی است که امير روز ۲۳ تير جان باخته بود و در گزارش کميته ويژه مجلس درباره او آمده است: "ايشان در زمان دستگيری مورد ضرب و شتم قرار گرفته و قبل از انتقال به کهريزک مداوا گرديده ولی با اين حال نامبرده از لحاظ جسمی ضعيف شده بود و توان مقاومت در برابر صدمات جسمی و روحی بازداشتگاه کهريزک را نداشته است و در چهار روز حضور در کهريزک يک بار به پزشک وظيفه زندان مراجعه کرده که مداوای خاصی نسبت به ايشان انجام نمی پذيرد. به هر حال ايشان با حالت وخيم سوار اتوبوس می شود و در همان آغاز حرکت اتوبوس ها نامبرده وضعيت بحرانی پيدا نموده و در بيرون از اتوبوس جان می دهد." بابک جوادی فر می گويد: "روز جمعه، دوم مرداد من برای ديدن مادربزرگم شمال رفته بودم. يکی از دوستان جلوی اوين بود عکس امير را به زندانيانی که آزاد می شدند نشان ميداد. يکی از بچه هايی که از کهريزک به اوين منتقل و آزاد شده بودتا عکس را می بيند می گويد اين امير است و فوت شده. دوستم چند جا سر ميزند اما باز جمعه بود و کاری نمی تواند بکند همان روز برگشتم و صبح اول وقت دوستانم آمدند و گفتند خبری از امير گرفته ايم و بايد برويم. هفت صبح بود به سمت شهر ری راه افتادند. پرسيدم: چی شده؟ کجا می رويم؟ گفتند: ليست افراد مفقود را داده اند برويم ببينم. تا رسيديم جلوی پزشکی قانونی کهريزک، هنوز من نميدانستم موضوع چيست. پزشکی قانونی هم ساعت هشت و نيم باز می شد. در همان فاصله پدرم زنگ زد و گفت ماموری آمده و می گويد بياييد پليس امنيت شهر ری. ما نزديک بوديم رفتيم. يک سرهنگی بود با يک لباس شخصی. من مدام می پرسيدم برادرم کجاست اما به ما جواب ندادند گفتند بايد پدرتان بيايد. پدرم رسيد. گفتند برويد پزشکی قانونی کهريزک و شناسايی کنيد. برگشتيم همان جا و من خودم امير را شناسايی کردم." چشمانم را به من برگردان... بابک، پيکر برادر بی جانش را شناسايی کرده است: "اجازه ندادند وارد پزشکی قانونی شويم و ببينيم. چند تا عکس بود که ديدم. دو عکس از گردن به بالا بود و يک عکس هم تقريبا از کمر به بالا. از ناحيه پشت، قفسه سينه و يک نقطه ديگر در بدنش کالبد شکافی شده بود و کاملا شکافته و دوخته بودند. اميری نبود که ما تحويل داديم. زمين تا آسمان فرق ميکرد.موقع شستشورفتم داخل ببينم اما سريع دوستان مانع شدند و مرا بيرون بردند. وضعيت روحی مناسبی هم نداشتم." از برادر امير جوادی فر درباره شايعاتی مبنی بر کشيدن ناخن های برادرش می پرسم. می گويد: "به اين شکل نبوده است. بچه ها در کهريزک در يک قرنطينه ای با هم بودند. اينقدر توی آفتاب داغ، کلاغ پر برده بودند که پاهايش به شدت آسيب ديده بود. چشمانش بينايی را از دست داده بود. قطره ای که بايد برای چشمش استفاده ميکرد را گرفته بودند و با توجه به فضای کثيف بازداشتگاه و شرايطی که در بازداشتگاه وجود داشت و همه ميدانند، چشم امير که آسيب ديده بود عفونت کرده و بينايی اش را از دست داده بود. چشم ديگرش هم بر اثر ضربه ای که خورده بود چرک کرده بود. به گفته بچه هايی که کهريزک بودند امير روز آخر بينايی نداشت و هی داد ميزد و مادرش راکه چند سال پيش فوت کرده صدا ميکرد و ميگفت چشمانم را به من برگردان..." امير آگاهانه رفت پيکر امير را دو روز بعد از شناسايي، به خانواده اش تحويل ميدهند و به گفته بابک، تشييع پيکر امير در شرايطی کاملا امنيتی برگزار می شود: "تعهدی برای تحويل پيکر امضا نکرديم فقط فرم را برای تحويل جسد پر کرديم. يک سئوالی داشت که از کسی شکايتی داريد يا نه که ما خالی گذاشتيم. نگذاشتند در قطعه ای که ميخواستيم امير را به خاک بسپاريم اما مشکل ديگری پيش نيامد. مراسم سوم به خوبی برگزار شد. مراسم هفتم سر خاک برگزار شد و ماموران امنيتی هم حضور داشتند. چهلم هم مثل سوم در پارکينگ خانه مان برگزار شد. مشکل خاصی نبود و من بابت اين قضيه از شورای تامين استان و هر مقامی که باعث شد مراسم امير به خوبی برگزار شود تشکر ميکنم." خانواده امير بعد از اين قضايا شکايت کردند و خواهان محاکمه قاتل و قاتلان او شدند. از برادر امير می پرسم که امير معترض بود؟ بابک می گويد: "امير اصلا آدمی سياسی نبود و هميشه اين شعر سهراب را می خواند که "من قطاری ديدم که سياست می برد و چه خالی می رفت". امير هنرمند بود. نگاهش به دنيا هنرمندانه بود. شعر ميخواند. فيلم ميديد و در اصل شبی نبود که فيلمی نبيند و بخوابد. فارغ التحصيل بازيگری از موسسه کارنامه بود. بسيار کتاب ميخواند. رمان ميخواند و اصلا در وادی سياست نبود. اما تعهد اجتماعی داشت. هر آدمی که خوب فکر ميکند تعهد اجتماعی هم دارد." بابک جوادی فر می افزايد: "امير کاملا با آگاهی به خيابان آمد. در تجمعات به شکل مسالمت آميز حضور داشت و باور داشت. يادم هست وقتی از تجمع بزرگ سکوت برگشت گفت: خيلی لذت بردم و امروز يکی از بهترين روزهای زندگی من بود و در سکوت حرف خودمان را زديم. نگاه امير کاملا مسالمت آميز بود و به خشونت هيچ اعتقادی نداشت." و امروز مراسم اولين سالگرد شهادت امير جوادی فر، همچون مراسم سوم و چهلم او در پارکينگ منزل پدرش برگزار می شود. بابک می گويد: "اميدوارم اين مراسم نيز همچون مراسم سوم و چهلم به خوبی برگزار شود و مشکلی پيش نيايد."

بر گرفته از سایت

روشنگری

به یاد امیر جوادی فر لنگرودی ، جانباخته راه آزادی

http://1.bp.blogspot.com/_npn5Rqia0TI/TA4OFRmPJzI/AAAAAAAAAtM/CeJSZ8SOe5A/s1600/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1-2.bmp

http://4.bp.blogspot.com/_npn5Rqia0TI/TA4OEot9x_I/AAAAAAAAAtE/ZdeWxqnSfbw/s1600/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1-1.bmp

http://1.bp.blogspot.com/_npn5Rqia0TI/TA4OEMa08DI/AAAAAAAAAs8/_-rdBguSpPE/s1600/2086892-b.jpg

رضا مقصدی لنگرودی

شهر ِ غمگین ِ بارانی ِ من

به خاطره ی خونین ِ امیر جوادی فر



از تو دورم، من از تو چه دورم
شهر ِ غمگین ِ بارانی ِ من !


گرچه، ای همنشین ِ همیشه !
واژگان ِ درختان ِ سیبت
در کنار ِ انار ِ دلم نیست
مثل ِ لبخنده ی یک شقایق
عاشق ِ لحظه های صبورم .


با دل از رمز وُ راز ِ تو گفتم
با تو در کوچه باغت شکفتم
یک صدا، یک صدای صمیمی
از غزلواژه های تو گفته ست .
با بُلندای ِ آواز هایش
جان ِ ما را به دریا سپرده ست .


پیک وُ پیغام ِ" چمخاله*" یی تو !
آتش ِ هر نی وُ ناله یی تو !
تو منی، من تو ام تلخ وُ غمگین .


روی گلدان ِ ایوان ِ جانت
یادگار ِ دل ِ ما نوشته ست .
دست ِ شوریده ی سبز ِ نقاش
آهِ ما را چه آبی، کشیده ست .


این همان، آبی ِ عاشقان است .
رنگ ِ آهنگ ِ زیبای جان است .


شهر ِ من ! شهر ِ رنج وُ برنجم !
یک صدا، یک صدای صمیمی
درشب ِ شوم ِ دنباله دارت
از بُلندای ِ مِهرش فروریخت .
تا که با جان ِ باران، نشیند
با صدای "ندا " یش در آمیخت .


این صدا همصدای غزل بود
با من وُ آرزو های من زیست .
کیست اینک نداند، نخوانَد :
این صدا از برای غزل بود .


شهر ِ غمگین ِ بارانی ِ من !
این تو وُ این غزلخوانی ِ من .


*چمخاله، بندری خیال انگیز
در کنار لنگرود .

کُلن . خرداد، ۸۹

Reza.maghsadi@gmx.de



Rezamaghsadi.blogfa.com

 

مطالب فوق برگرفته از سایت اندیشه

http://andishegbg.blogspot.com/2010/07/blog-post.html





Gozareshgar
info@gozareshgar.com