28.06.15 10:18 Alter: 2 yrs

بهروز سورن: تلنگری به خاطرات و یادها! بخش دوم

Kategorie: Nachricht

 

ماندن یا رفتن؟ مسئله این بود.

انقلاب مرد و زنده باد انقلاب. این گفته به نهایت صحیح بود و اگر چه بخش اعظم تشکل های انقلابی منهای حزب توده و سازمان اکثریت به این گفته اعتقاد داشتند اما هیچ یک آمادگی و توان تغییر سازماندهی متناسب با شرایط مخفی فوق العاده وقت را نداشتند. شرایط مخفی فوق العاده از اینجهت که دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی تنها به نیروی نظامی سرکوبش متکی نبود. شرایط دوران آلنده در شیلی نبود بلکه این رژیم به نیروئی عظیم و متوهم و فریب خورده مذهبی متکی بود که از طریق طرح مالک و مستاجر عرصه را حتی برای زندگی مخفی لنقلابیون تنگ کرده بود. بسیار بودند مالکانی که مستاجران را لو میدادند و برادران و خواهران و مادران و پدرانی که اعضای خانواده خود را بدست نیروهای سرکوب می سپردند تا سعادت آخرت را نصیب خود کنند. آنها مهره های انبوه  فاشیسم مذهبی حاکم بودند. سرکوبی صورت گرفت که هنوز و پس از گذشت بیش از سه دهه سرگیجه آن برای سازمان ها و تشکل های سیاسی باقی مانده است. شتاب وقایع سیاسی نیز از عواملی بودند که مانع از سازماندهی متناسب با شرایط مخفی از سوی مراکز هدایتی تشکل ها برای مبارزه شدند. در چنین وضعیتی اما هزاران جان شیفته ای بودند که بی توجه به درجه توان رژیم در سرکوب آزادیخواهان و برابری طلبان به مبارزه با وحوش حاکم بی پروا ادامه دادند  و جان عزیز خود را در نهایت فداکاری در این راه سپردند.

 

 

پرویز میربها

پرویز ( امیر )  متولد زنجان و دانشجوی مهندسی مکانیک در دانشگاه پلی تکنیک بود.  سازمانگرایی و عشق به دانش سوسیالیستی او را با سازمان راه کارگر پیوند داد. بخش کارگری را برگزید و تمام وقت به اندیشه رهائی کارگران  پرداخت. سازماندهی روابط کارگری و پیوند واحدهای تولیدی به یکدیگر از دغدغه های فکری امیر بود. اعتقاد و ایمان راسخ اش به آینده این طبقه را میشد در چهره اش دید. دقت و نظم او برای روابطش آموزنده بود . آرامشی مثال زدنی داشت.

در زندگی با افرادی برخورد می کنیم که ویژگی های مشخصی دارند. فراتر از عادی بودن هستند و در مخیله انسان حک می شوند. براحتی از یاد نمی روند. گاها بعنوان سرمشق و نمونه میتوان از آن شخصیت ها و ویژگی ها بهره برد. میتوان یاد گرفت و دانسته ها را بکار گرفت. میتوان این ویژگی ها را به دیگران منتقل کرد. شخصیت پرویز نیز چنین بود. هم از اینرو از یادها پاک نخواهد شد.

پرویز به همان پاکی و زلالی بود که در سیمایش نهفته بود. تشنه خبر و گزارشات سیاسی و اجتماعی بود. رادیو قدیمی و چند موجش همدم تنهایی هایش بود  و تنها وسیله قیمتی خانه اش. در اتاقش هیچ جز رادیو و پشتی و سماورش دیده نمیشد اما مملو از صفا و صداقت و رفاقت بود و بوی خوش چای و دوستی و فداکاری و از جانگذشتی می آمد. چندی پس از آغاز  سرکوب های خیابانی امیر نیز دستگیر شد. و دوسال بعد و پس از تحمل شکنجه های فراوان در تاریخ هشتم آبان 1362 همراه چند انقلابی دیگر تیرباران شد.

 

پرویز حتما میدانست که یادش از خاطره ها پاک نخواهد شد . نه تنها از خاطره دوستانش که در تاریخ مبارزات حق طلبانه مردم کشورمان. آیا آن کس که ماشه را کشید میدانست که چه انسان های والائی را بر زمین می افکند؟

امیر روشنفکر متعهدی بود که جان عزیزش را در راه اعتلای مبارزات کارگران کشورمان اهداء کرد.

جایش سبز و خرم!

 

.................................

 

امیر شاهکرمی

پس از ضربه اول و گسترده به تشکیلات سازمان راه کارگر در اصفهان که نقش برجسته ای از بدنه سازمان در کل کشور را تشکیل می داد و در حالی که امکان انتخاب ماندن یا رفتن و خروج از کشور را داشتم, ترجیح دادم تا برای بازسازی و سازماندهی مجدد بقایای ارتباطات این تشکل شهری به اصفهان بروم و بر بخش های کارگری و تدارکات متمرکز شوم.  در محافل سیاسی هنوز موجود و سپس در میان زندانیان سیاسی همواره از ابعاد مقاومت امیر شاهکرمی گفتگو بود و جسارتش در برابر بازجویان و دادستان وقت. او را هیچگاه ندیدم اما بنظر می آمد که امیر را خوب می شناسم.

تجربه ای مبارزاتی از سیاه چالهای جلادان شاه  و در زندانهای آنها  داشت که برای مقابله با شرایط جدید و دژخیمان نو بسیار موثر می افتاد.امیر تردید نکرد که میان او و راهش تا اردوگاه فاشیسم مذهبی دره ای است که تنها با اجساد انقلابیون پر خواهد شد.تردید نکرد که افق پیروزی تنها از عبور شرایط سخت شکنجه و زندان واعدام قابل رویت خواهد بود. محبوبیت زیاد امیر در میان زندانیان سیاسی دیگر از همینرو بود.همه جا و همه کس از اراده و جسارت امیر در برابر زندانبانان و بازجویان سخن می گفتند. وی ضمن تواضع و افتادگی اما ارده ای پایان ناپذیر داشت. امیر را گلوله باران کردند, دستش را شکستند و سرش را له کردند اما همچنان امیر ماند.

با خود می گویم آیا امیر مرده است؟ آیا امیر مرده است که پس از بیش از سه دهه هنوز برایش این سطور را می نویسم. هنوز این قلم در رسای اعتقاداتش به زیبایی ها, به عدالت و برابری روی کاغذ می لغزد؟

یاد امیر همیشه در میان اعضای بخش کارگری اصفهان بود.

امیر سحرگاه 11 مهر 1360 در برابر جوخه آتش قرار گرفت و جان ناآرامش آرام گرفت.

 

این خون ها به باد نمیروند!

...................

 

پس از ضربه اول به تشکیلات اصفهان رفقا: محمود طریق الاسلام, جواد کلباسی, امیرشاهکرمی, سعید بازرگان وثابت جو و یکی از اعضای زن کمیته دستگیر شدند.

بعلت شناخته شده بودن این افراد و بویژه  محمود و جواد, مسئولین سپاه اصفهان پروژه تخریب شخصیت آنان را آغاز کردند. طرح جدیدی نبود از مدتها قبل پس از بازداشت انقلابیون از طریق جراید اعلام میشد که فیلم های سکسی و مشروبات الکلی و مواد مخدر نیز کشف شده است. در ارتباط با محمود طریق الاسلام  تلاش کردند که با فبلم برداری مخفی از پشت کرکره گفتگوی خصوصی وی با مادرش را ضبط و از طریق رسانه های جمعی به خورد مردم بدهند. فیلم مزبور ظاهرا ابراز پشیمانی محمود را نشان میداد. محمود اما نه تنها به وظایف انقلابی و اخلاقی خودش پایبند بود بلکه بلحاظ تجارب مبارزاتی اش از زندانهای ستمشاهی اسرار رفقایش را نیز حفظ کرد.

یادش گرامی!

........

محمد جواد کلباسی

مرداد ماه سال 1360 جوخه آتش رژیم برپا شد و جواد کلباسی را نیز بزمین انداخت.  جواد امتحان خود را در هر دو رژیم شاه و شیخی پس داد و به تعهدات خود در برابر زحمتکشان جامه عمل پوشاند. جواد متولد اصفهان و دانشجوی تاریخ در تبریز بود. سوابق فعالیت با سازمان مجاهدین داشت و همانند بسیاری دیگر از جمله محمود طریق الاسلام  در زندان شاه تغییر ایدئولوژیک داد و به راه کارگر پیوست. در پی دستگیری ها و ضربه اولی که سازمان در اصفهان خورد جواد نیز همراه محمود طریق الاسلام و دیگر اعضاء دستگیر شد و پس از شکنجه های بسیار که از جسدش مشاهده شده بود در تخت فولاد اصفهان آرام گرفت. قطعا تخت فولاد اصفهان به این مینازد که چنین جوانان سلحشوری را در سینه خود قرار داده است. 

جایش در میان همه مبارزین راستین خالی است

 

بخش اول را اینجا ببینید

 

 


Hossein |

Ruheshun shado nameshan jawdani.
enghelabe mardomie dowomi wujud nakhahad dasht.
cherake moteasefane , nasle hala dar dozdio durugh gui bozorgh shode.
aghar ham , man nakaham Dido, moteasefam.
wassalam



Gozareshgar
info@gozareshgar.com