12.02.11 23:06 Alter: 7 yrs

نادر نادر پور: شعری برای همه ی فصول

Kategorie: Meldung Rechts

 

ای کوتوال پیر

 

 

ای کوتوال قلعه نسیان بهوش باش

کاخی که در خیال برافراشتی شکست

بنیاد این حصار کهن را خلل رسید

غُـلها شکست و رشتهً زنجیر ها گسست

              *  *  *

یک چند با طلسم سکوتی که داشتی

بر دوختی لبان اسیران خویش را

اکنون ببین که تاب تحمل نمانده است

این سینه های سوخته ریش ریش را

             *  *  *

آهی که همچو جان اسیران بلب رسید

چون تیر پرگرفت و گذشت از کمان خویش

وقت است تا که از دل هر زخمه بشنوی

فریاد کینه جوئی قربانیان خویش

           *  *  *

بس تازیانه ها که بدست سیاه تو 

بر گرده ی کبود اسیران اثر نهاد

هر خنده ای که بر لب خونخواره ات شکفت

داغی ز سوز باطنشان بر جگر نهاد

            *  *  * 

داند خدا و خلق!

کان باد بیدریغ سمومی که چنگ چنگ

چندین هزار برگ جوان را ربوده ای

چندین هزار لانهً دلهای گرم را

با پنجه های وحشی خونین گشوده ای  

           *  *  * 

شبهای بی ستاره که چشمان مادران

بر گونه اشکِ ماتم فرزند رانده اند

در چشمهای سرد تو، ای ناستوده مرد

اشکی ندیده اند و امیدی نخوانده اند

          *  *  * 

پیران مو سپید که بر تخته سنگ گور

نام جگر خراش عزیزان نوشته اند

خون گریه میکنند که در روزگار تو

آنرا دروده اند که هر گز نکِشته اند

          *  *  * 

گر شیر بیشه را به قفس  در فکنده ای

یادش هنوز مایه جوش و خروش مااست

او "بیژن" است و در بُن چاه آرمیده است

اما سروش او است که در گوش هوش ما است

         *  *  *

بگذار تا که ناله ی زندانیان تو

چندان رسا شود که نگنجد به سینه ها

سیلاب اشک و خون کسان را روانه کن

تا بر دمد ز خاک گلِ سرخِ کینه ها

         *  *  * 

چندان که در سحرگه موعود رستخیز

وقتی که از نهیب خروشان نعره ها

برخاستی سپیده دم از بستر حریر

پیر و جوان و خرد و کلان نعره برکشند

کای کوتوال پیر!

نامت زدوده باد ز دیباچه وجود

نقشت سترده باد ز آئینه ضمیر

ای کوتوال پیر!

 

به نقل از ماهنامه ی "ایران آزاد" ارگان سازمان های جبهه ملی ایران در اروپا،

 شماره 25، مهر ماه ۱۳۴۲، اکتبر ۱۹۶۴

 

 


Gozareshgar
info@gozareshgar.com